تصویر ها | Anahita

یکی از عکس های کلکسیون من، مگه میشه این تجربه رو با دوستان عزیز عطرافشانی به اشتراک نگذاشت🌸

 

جاتون خالی سال پیش، سفری کاری به سوئیس پیش آمد و بخت یارم شد تا برای یکی دو روز از هیاهوی جلسات بگریزم و پا به سکوت ابدی آلپ بگذارم :) دو عطر از کلکسیونم، Creed Silver Mountain Water و Zoologist Penguin Deluxe،  انگار که هر دو از ازل اونجا بودند

 

هوای آن روز، کریستالی و تیغ دار بود؛ آفتاب روی پودر الماسگون برف میلغزید و سکوتی شیشه های همه چیز را پوشانده بود.. در چنین فضایی، هیچ عطری نمیتوانست بی ربط باشد اگر قصه هاش از برف و آب و صخره میومد.. این دو بطری را عمداً با خود برده بودم تا در زادگاه مفهومیشان امتحانشان کنم.

 

اول، Creed Silver Mountain Water محال هست این عطر را اسپری کنی و در میانهٔ یک زمستان نباشی... باز شدنش با ترشی سبز و فلزی نارنج و برگ سیاه، مثل برخورد اولین اشعهٔ صبحگاهی با یخ. چای سبز در قلب عطر نه گرم، که خنک و شفاف ظاهر میشود، گویی که آب شدن یک بهمن کوچک از یخ های چایی رنگ را تماشا میکنی. مشک سفید و ته صداهای چوب صندل هم در پایه چنان مینشینند که گویی باد سردی از قله میوزد و رد نرمی روی پوست باقی میذاره.. این عطر، عطر یک چشمهٔ نقرهای در ارتفاعات است؛ ظریف، متین، و بهطرز عجیبی پاک :)

 

بعد نوبت به Zoologist Penguin Deluxe رسید؛ عطری که به کل از یخ و زندگی در دل سرما حرف میزنه، روی برف که نشست، گویی یک جوخه از  پنگوئن ها(حیوان مورد علاقم!) از قطب جنوب به آلپ کوچ کرده باشن...نت ابتدایی یخی و اُزُنیک است، سرمایی تند که سینو سها را باز میکنه، با طعم فلزی هوا در ارتفاع بالا. اما بعد، آرام آرام پوست نرم جیر و خزهٔ قطبی خودش را نشون میده، بوی برف کهنه، صخرههای خیس، و چیزی شبیه به پرهای مرطوب یک پرندهٔ دریایی، در دل این عطر حیات هست، برخلاف سکوت مرمرین سیلور مونتین واتر. اینجا سرما جاندار است، یک موجود زنده با نبضی آهسته. فلفل صورتی و مُشک، حرارتی پنهان را در زیر پوستهٔ یخی نگه میدارند، مثل خونی که در رگ های پنگوئن جریان داره :)

 

و جالب اینکه اون روز، هر دو عطر در کنار هم روی آن برف بی معنا نبودن.. سیلور مونتین واتر، روح زمستان بود در لباسی اشرافی و خاموش؛ پنگوئن، خودِ جانِ سرما بود، بازیگوش و غیرمنتظره. اولی مرا یاد آسمان بیرنگ و قله های دوردست میانداخت، دومی یاد شکاف های یخی که در آنها زندگی جریان دارد.

 

حالا هر بار که یکی از این دو رو اسپری میکنم، بی اختیار برمیگردم به همون لحظه که روی برف زانو زدم، بطریها را روی پوستهٔ ترد و سفید چیدم، و عکس گرفتم. آن سکوت سفید هنوز در شیشه ها زندانیست، و هربار آزادش میکنم، آلپ از مچ دستم تنفس میکند. جاتون آن بالا روی برفها واقعاً خالی بود:) 🏔️❄️

(زولوجیست پنگوئن دلوکس تو عطرافشان نیست بخاطر همین عادیش رو لینک کردم)

سه سال پیش، دنبال یک رؤیای قدیمی میگشتم، عطری که اسمش را از مادرم شنیده بودم، مادرم سوئدی هستش و در دورانی بزرگ شد که گریس کلی فقط یک بازیگر هالیوود نبود، بلکه نماد ظرافت و افسانهٔ زندگی اشرافی بود، در سوئد اون زمان، محبوبیت گریس کلی باورنکردنی بودش، عکسهای عروسی سلطنتیاش با پرنس رینیه مثل قصهای پریان دست به دست میشد و عطر عروسیش، کرید فلوریسیمو، در میان زنان اونموقع تبدیل به نامی مقدس برای وقار و زیبایی شده بود :)

مادرم همیشه این عطر با حسرتی شیرین یاد میکنه، میگفت بوی یک دستهگل سفید را داشت که توی یک سالن مرمری، روی مخمل سبز گذاشته باشن، همین جمله، رویای رسیدن به این عطر را سالها در ذهنم زنده از بچگی نگه داشت:) تا اینکه بالاخره سه سال پیش، این بطری سلطنتی مهمان میز آرایشم شد

و حالا که دوباره آن را روی مچم اسپری میکنم، میفهمم چرا این عطر هنوز هم بی همتاست

بزارین توصیفش کنم، شاید لا به لای کلمات بتوانم اندکی از جادویش را منتقل کنم…

باز شدن عطر با درخششی سبز و گس از برگ بنفشه و ترشی لطیف ترنج هست، شبیه قدم زدن در باغی با طراوت، وقتی صبح اول بهار، هنوز شبنم روی برگهای چرمی نشسته و نور از لا به لای درختها فیلتر میشه، این طراوت اولیه اصلاً تند یا مصنوعی نیست، بلکه مثل نجوایی سبک، راه را برای قلب عطر باز میکنه

 

قلب عطر یک دسته گل سلطنتی هستش، یاس و تیوبروز که گویی تازه از گلدانی چینی چیده شده، با ردی از رز بلغاری که نه شیرین و عامه پسند، بلکه مغرور و مخملی هست، اینجا زنبق (آیریس) مثل پودری ابریشمی روی گلها میشینه و همه چیز را لوکس و مات میکنه.... اصلاً حس میکنم گلهای سفید با تور عروس پوشانده شدن، شکوهی بی صدا و مغرور :)

 

و اما ماندگارترین بخشش، پایهٔ عطر هست که ساعت ها روی پوست نفس میکشه عنبر گرم و چوبی که با مُشکی تمیز و تقریباً صابونی درآمیخته. رد پای زنبق فلورانسی همچنان در پس زمینه حس میشه و همهٔ آن گلبوته های معصوم اولیه را به آغوشی گرم و ماندگار تبدیل میکند. اینطور نیست که فریاد بزنه مثل یک یادگاری قدیمی، بی صدا اما عمیق، در حریم شخصیات باقی میمونه...قشنگ مثل دایانا من رو یاد گریس کلی میندازه :)

 

فلوریسیمو عطری نیست که مد باشه یا بخواهد شما را مدرن نشان بده، این بوی ازدواجی افسانه ایست، بوی نوستالژی مادرم که با شنیدن نام گریس کلی چشماش برق میزنه :) ، و حالا بوی خاطره سازی من

هر بار که اونو میپوشم، انگار تکه ای گمشدهای از تاریخ زنانه خانوادهام را روی پوستم کامل میکنم، سه سال گذشت، ولی هنوز هر اسپری مثل بار اول است: دیدار با ظرافت بی زمان :)

پنهالیگونز بلوبل 13 اردیبهشت 1405

چهار ماه پیش، یعنی اوایل دی ماه، لندن توی اوج سرمای زمستونی بود. و من بی‌هدف توی کاونت گاردن قدم می‌زدم، از اون بازارای سرپوشیده و سنگفرشش بعد یهو چشمم به یه بوتیک پنهالیگنز افتاد که گوشه‌ی میدون اصلی جا خوش کرده بود... ویترین چوبی و چراغای گرمش توی اون هوای سرد و خاکستری، انگار منو صدا می‌زد :)

 

رفتم تو و بعد از یکم گشتن، گفتم میشه بلوبل رو بو کنم؟ همونی که عطر امضای پرنسس دایانا ولز بود :) انتظار نداشتم که موجود باشه چون این عطر برای ۴۷ سال پیشه و تولیدش متوقف شده

فروشنده یه تستر کاغذی جلوم گرفت که راستش رو بخوای، اولش یه کم جا خوردم، منتظر یه بوی اشرافی و پرزرق‌وبرق بودم، ولی چیزی که پیچید تو دماغم انگار از دل یه کلبه‌ی جنگلی خیس و دورافتاده اومده بود.... سنبل وحشی، یه خنکیِ سبز و بارون‌خورده، یه کم تلخی برگ له‌شده و یه ته‌بوی نرم و گچی. هیچ خبری از اون شیرینیای عطرای امروزی نبود :)

همون لحظه یه حس عجیب و صمیمی نشست رو دلم، نه ادا و اطواری داشت، نه جیغ می‌زد انگار یه خاطره رو بو می‌کردم؛ یه پیاده‌روی خاموش توی مه صیحگاهی یه باغ متروکه انگلیسی، یه جور غم قشنگ و نجیب، درست مثل یه عکس قدیمی که بی‌صدا دلت رو می‌لرزونه...نوستالژیک 

از خودم بی‌خود شدم و خریدمش. الان که اردیبهشته و دارم از پنجره بیرون رو نگاه می‌کنم، همون بطری رو برمی‌دارم، یه اسپری می‌زنم و دوباره همون حس برمی‌گرده، یه تیکه از یه رویای خیس و خاکستری انگلیسی که حالا شده رفیق روزای تنهاییم  :)))

تمامی خدمات این سایت، حسب مورد دارای مجوزهای لازم از مراجع مربوطه می باشند و فعالیت های این سایت تابع قوانین و مقررات جمهوری اسلامی ایران است.

هرگونه استفاده از مطالب این سایت بدون اجازه مدیران آن غیر مجاز بوده و تبعات آن بسته به نوع تخلف، متوجه افراد خاطی خواهد بود.

Iran flag  Copyright © 2026 Atrafshan