از شاهکار جدید ۲۰۲۵ سوسپیرو، مگه میشه دوستان عزیزم نقد این عطر رو از دست بدن :)
فروردین سال پیش بود که برای انجام یکی دو کار ضروری راهی دبی شدم، راستش را بخواید، دبی برای من فقط مقصد کاری نیست، یک جورهایی چهارراه زندگی من هست، جایی که مسیر کوچهای فصلیم میان ایران و سوئد گاهی به اون گره میخوره
اونجا، در دل برجهای شیشهای و گرمای نفسگیرش، یک بوتیک خاص عطر هست که همیشه ویترینش برایم مثل کتاب قصه میمونه... میدونستم که برند ایتالیایی به تازگی شاهکار تازهاش را به بازار فرستاده، سوسپیرو ایل پادرینو
عطری که نامش به تنهایی برای هر عاشق سینمایی، تداعیگر سالهای دور، کت و شلوارهای راهراه، کلاههای لبهدار بُرسالینو و آن نگاههای سنگین و پر از حرفِ ناگفتهٔ مارلون براندو هست :)
(طرفدار بزرگ آقای برنده هستم شخصا)
وارد بوتیک که شدم، گفتم سوسپیرو ایل پادرینو رو میخوام. فروشنده که همیشه کلی مشتری خاص و خوشذوق از گوشه و کنار جهان میبینه لبخندی زد و شیشه مخملی را از پشت پیشخوان بیرون کشید، درست مثل سکانسی از یک فیلم که شیء ارزشمند را از گاوصندوق بیرون میکشن.. وقتی جعبه را در دست گرفتم، سنگینی معتبرش حس قدرت و رازآلودی را منتقل میکرد، گویی خود دون ویتو کورلئونه بیصدا در میانهٔ اتاق نشسته و سری به نشانهٔ تأیید تکان میدهد :)
راستش، این عطرو به نیت یک مجلس خاص خریدم، عروسی یکی از دوستان دوران دبیرستانم، زنی که قرار بود جشن عروسیش در یکی از تالارهای مجلل کنار خلیج فارس که اجاره کرده بودن برپا بشه.
ظهر روز عروسی، هوا شرجی بهاری بود.. کت و شلوار کتان سرمهای مجلسی و زنانه پوشیدم و بعد، عطر رو اسپری کردم. انگار پرده از رازی چندلایه برداشته شد. اول، درخششی مستکننده و شفاف داشت: یک شروع دیوانهوار با رام تیرهٔ کاراملی که دست در دست لیکور شیرین آمارتو و دانههای ترش و آبدار انگور سیاه گذاشته بود....کمی ترنج ایتالیایی هم میانشان میرقصید تا تلخیِ ملایم و اشرافیای به این شیرینی بده، درست شبیه صحنهٔ افتتاحیهٔ "پدرخوانده" که شادی عروسی کُنی، در پسزمینهاش سنگینی مذاکرات اتاق تاریک..
(برای کسانی که نمیدونن، کُنی تنها دختر دون ویتو کورلئونه در فیلم هست)
بعد، عطر روی پوستم آرام گرفت و رفت به عمق؛ جایی که قلب میتپد. نتهای میانی، تداعیگر همان عمارت قدیمی کورلئونه بودند: نعناع هندیِ خاکی و مرطوب، در کنار عنبر خشکی که بوی نجیبِ چوب صندل را مثل دودی لطیف در فضا پخش میکرد. دیگه خبری از شوخی شیرین اولیه نبود، اینجا همه چیز جدی، خردمندانه و عمیقاً کاریزماتیک شده بود
تا رسیدم به تالار عروسی، عطر کاملاً به نتهای پایانیاش رسیده بود و این بخش، جادوی واقعیه :) ترکیب گرم و رزینیِ لابدانیوم، شیرینیِ بالزامیک وانیل و عطر گسِ بنزوئین سیامی، مثل پردهٔ آخر یک اُپرای باشکوه، همه چیز را در هالهای از قدرتِ آرام پیچید، ردی که روی پوست میشینه نه داد میزنه، نه ساده از کنارش میشه رد شد، بلکه مثل حکم یک پدرخوانده، سنگین، ماندگار و غیرقابل چشمپوشیه، ماندگاریش انقدر بالاست که بیش از ۱۰ ساعت مهمان پوست و لباس میمونه و هر لحظه، یک نت تازه رو میکند
وای از آن شب... از دم در، خود عروس که آمد پیشوازم، محو بوی عطر شد و گفت چه بوی باشکوه و متفاوتی... انگار یکی از آن گنگسترهای شیکِ فیلمهای قدیمی ایتالیا قدم به عروسی ما گذاشته! هردومون عاشق فیلمای گنگستریم، رفیق های جون جونی همینن دیگه :)
برگردیم به ارتباطش با فیلم پدرخوانده؛ این عطر میشه گفت یک ادای احترام بویایی به شاهکار فرانسیس فورد کاپولاست(کارگردان فیلم). نه تقلیدی از عطرهای قدیمی. ترجمهٔ ایل پادرینو میشه پدرخوانده در ایتالیایی
همانطور که فیلم با عروسی کُنی شروع میشه و تا اعماق تاریک تجارت و سیاست پیش میره، این عطر هم از شیرینی بادهگسار عروسی (نُتهای رام و آمارتو) به سمت تلخیِ پنهان قدرت (نعناع هندی و عنبر) حرکت میکنه و در نهایت، به حریم خصوصی و آرامش وانیلی دفتر کار دون ختم میشه :) گویی هر بار که آن را میپوشی، داری جملهی معروف "برایش پیشنهادی دارم که نمیتواند رد کند" را نه با خشونت، که با جاذبهای اشرافی بر زبان میآوری.
هر بار که ایل پادرینو را میپوشم، نجوای سیسیل را میشنوم، پژواک دورانی که احترام را با یک نگاه به دست میآوردی. این عطر فقط یک رایحه نیست، دعوت نامهایست برای پیوستن به خانواده، بلیطی به دنیای دُن ویتو، که به زبان نتهای بویایی ترجمه شده :)
حالا هر وقت اسپری میکنم و روی گردنم میشینه، فقط رایحه رو حس نمیکنم بلکه سایهٔ سنگین و پر ابهت دون ویتو رو روی شونههایم حس میکنم که بیصدا میگوید:
"L'amicizia è tutto. La famiglia è tutto."
دوستی همه چیز است. خانواده همه چیز است
این متن رو دون کارلئونه در فیلم پدرخوانده گفته :)
و به همین دلیل هست این عطر خودش رو در جایی خاص از قلبم و کلکسیونم جا کرده :))
آناهیتا جان سلام
عطرهای زیبا
متن های زیبا
لبخندِ زیبا
از کدامین صفت و موصوف زیبایتان بنگارم، که هر چِ در وصفت بنگارم کم گفته و نگاشته ام..
مثل همیشه عالی👏تصویر،متن، عطر،
و فیلم پدر خوانده که روح ام این لحظه بسمتش پر کشید بروم دوباره ببینمش🔥
سپاس زیبا جان💌 لطفاً بازم اینجا باشید من با چشمان😍میبینم و میپرستمُ میخوانم عطرها، عکس ها و نوشته های جذابت را..
سلام بر شما، یارِ نازنینم :)
دلتان چه دریای باشکوهیست که هر موجش گوهری از محبت میبارد.... نمیدانم کدام را بیشتر سپاس بگویم؛ چشم مهربانتان را که این کلمات حقیر را میخواند، یا دل شاعرتتان را که چنین آسمان گسترده بر شانه هایم عبای ستایش میاندازد. هرچه هست، از شماست و به شما بازمیگردد، چون زیبایی را تنها چشمی زیبا میبیند.
فیلم "پدرخوانده" را گفتی و روحتان پر کشید به سویش... چه همسفر خوبی برای این شب های بهاری :)
شما هم با چشمان پرمهرتان اینجا بمانید، که حضورتان برای این خانهٔ کوچکِ عطر و کلمه، روشنی دیگریست.
تا نوشتهای دیگر و عطری تازه🌸
آناهیتا جان بسیار لذت بردم از این نقد زیبا.
اینقدر زیبا نوشتی که من هم لحظاتی مهمان آن جشن عروسی شدم، با همان حال و هوا و گرما ...
و چقدر عکس زیبایی گرفتی👏🏻 یعنی زیباتر از این نمیشد. انگار خود بازیگر در حال برداشتنِ درِ عطر است👌🏻
آیا خود کمپانی تولید عطر، چنین عکس زیبایی برای تبلیغات عطر جدیدش دارد؟! فکر نمیکنم😄
خوشحال شدم که تونستم کاری کنم تالار برای چند ثانیه مهمان تخیل شما باشه :) سپاس بسیار🌷
به به و دیگر هیچ :)❤️
گاهی هیچ گفتن، بلندترین آفرین است. ممنونم از این هیچِ پرمعنا.🤎
درود و سلام
این برند هم نسبت به قیمت کارهای ارزنده دارد
بله. کار های این خانه هنره
اناهیتای عزیز طرز فارسی صحبت کردنت بسیار زیباست خوشحالم ازینکه در این جمع شخصی مثل شما وجود دارد و این عطر خوشبو رو با ما به اشتراک گذاشتی
فارسی برای من فقط زبان پدری نیست، پناهگاه خاطراته :) تلفیق سعی میکنم واژهها را مثل نتهای عطر انتخاب کنم، تا هم دل بنوازند هم تصویر بسازند....خوشحالم که این انتخاب به مشام جونتون خوش می نشیند :))
اونقدر زیبا توصیفش کردید ، که مشتاق شدم بهش🥰
تمامی زیبایانِ به عمق و جلد ، باطن و ظاهر را به اولین حضور خاموششان ، به اولین نگاه بر تصویرشان ، کشف کردم !
همچون این بانوی دو رگه زیبا از درون و بیرون ، صورت و سیرت ، همه ی دیگران شبیه به او را !
عده ی زیادی درین خانه ، این دانند . لیک :
این را به این دلیل نگویم که من نابغه ام درین دانش ، هرچند که سالها شاگردی اساتید بزرگ کردم از پسِ کشف استعدادم توسط پدر !
بلکه این را به این دلیل بسیار مهم گویم که همه بدانند و بیاموزند و چنین کنند :
تربیت کردنِ خویش ، کاری ست سخت ، زمان بسیار خواهد ، کوشش بسیار طلبد ، شب نخوابی ها دارد به مطالعه ، تفکرها لازم دارد به "او" ، تحملها خواهد از پس حسادت یا طلب انحراف از سوی دگران ، مبارزات خواهد با شبکه منفی و بسیااار موارد دیگر ! اما !
اما سپس : حتی نیاز نیست سخن گویی تا هنرت نمایان شود !
آنچنان شده ای که کسی که بلد است کافیست لحظه ای بر تو نظر کند !
حتی دیگران که بلد نیستند ، دوستت دارند و خود نیز نمیدانند چرا !
پس : بزرگ شدن و بزرگ بودن ، هویداست !! چطور ؟
درخشان است ، نورانی ست !
چون شخص ، خورشید شده است !
زنده باد
تفسیر این تصویرت بماند ای بانوی زیبا ، چون بر سلیقه من اشاره کرده ای🙂
تا بعد ، اگر زنده بودم !
ارادت ها
حال فهمیدی چه دیدم در تو ؟؟ 🙂