سلام کاربر گرامی
چطور می توانیم به شما کمک کنیم؟
این محصول ترکیبی جادویی از ظرافت و لطافت با گرمای وافر و برانگیختن احساسات است که یک زن را تا ابد به افسانه ها برده و او را به زیبایی در خود تسخیر میکند، این عطر افسانه ای در سال 1996 توسط Sophie Labbe تولید شد.
«ارگانزا» از شدت زیبایی محض و جاودانهاش با جذابیتی کمنظیر میدرخشد و آمیزهاش میان سویههای ناب و سویههای هوسانگیز نتها نوسان میکند. این عطر براساس روایح گلهای سفید و وانیل شکل گرفته است و سویههای هوسانگیز زنانه را با ظرافت و وقار خاصی همراه میکند
عطر افشان این محصول خوش رایحه را به شما عزیزان پیشنهاد میدهد .
| نوع عطر | ادو پرفیوم |
| برند | جیونچی |
| عطار | صوفی لابه |
| طبع | گرم |
| سال عرضه | 1996 |
| گروه بویایی | شرقی گلی |
| کشور مبدأ | فرانسه |
| مناسب برای | بانوان |
| مناسب فصل | زمستان |
| اسانس اولیه | ترنج ، ترکیبات سبز ، گاردنیای یاسمنی، جوز ، شکوفه پرتقال |
| اسانس میانی | زنبق ، یاس، گل مریم ، گل صدتومانی، پیچ امین الدوله ، گردو |
| اسانس پایه | کهربا، وانیل ، سدر ، روایح چوبی، چوب گایاک |
پر از تکرار اسم خوب و دلچسب عسل
کسی که طعم اسمش طعم عاشق بودنه
طلوع تازه خواستن تو رگهای منه
عسل مثل گله، گل بارون زده
به شکل ناب عشق که از خواب اومده
سکوت لحظه هاش هياهوی غمه
به گلبرگ صداش هجوم شبنمه
نياز من به او ، ورای خواستنه
نياز جويبار ، به جاری بودنه
*اوایل سال ۷۶"
مادرم"عسل"،سال آخر دبیرستان بود و به قول خودش آخر هفته مد بوده برن دربند درکه،بعدش شهربازی اوین و آخرشب ساندویچ هایدا میدان مادر و کافه گلاسههای آخر جاده شمرون یا همون خیابان شریعتی
مانتو خفاشی،کتونیهای زبانهدار،عینکگرد به قول خودشون آصفی(هیپیها)،بند عینک و النگوهای های چوبی،موهای فر ریز که از شب قبلش بیگودیهای زرد و سبز فسفری میپیچیدن و
عطر ارگانزا....
گویا پدرم رو تو یکی از همین (آخر هفتهها) دربند دیده و بعد یه گپ مختصر سوار ماشینش شده
اون موقع پسرهایی که پاترول،بنز c180 و دوو سیلو داشتن،پادشاهی میکردن و پدر من هم دوو ریسر GTI داشته
شماره بینشون رد و بدل میشه اما از اونجایی مادرم مایل نبوده رقم آخر شماره رو عمدا اشتباه میگه و دوکوچه پایینتر از خونشون پیاده میشه
پدرم میگفت بوی عطر ارگانزاش روی کمربند رد گذاشته بود و تا یه هفته هرروز صبح که میخواسته بره سرکار بوش داخل اتاقک ماشین حس میشده
اونزمان اونقدر جدید بوده که کاملا خاص،پیچیده و منحصربفرد به مشام میرسیده
همونطور که انتظار میرفت،پدرم متوجه اشتباه بودن شماره میشه و تا چند روز ردِ ارگانزا بوده و همزمان پلی شدن آهنگهای داریوش داخل ماشین...
دو سه هفته بعد به شکل کاملا تصادفی مجدد مادرم رو داخل پاساژ صفویه خیابان ولیعصر میبینه و با کلی خواهشتمنا قرار دیت اول رو میذاره
روز دیت اول یه سبد لیلیوم صورتی و آنتاریوم از گل بهرامجردن میگیره،کنارش یه گردنبند طلا با پلاکASAL میذاره و مادرم رو رستوران هتلهمای ونک میبره و نهایتا کمتر از سهماه بعد ازدواج میکنن
مادرم میگفت گویا میخواسته عطر ترزور لانکوم کهرباییرنگ رو موقع خرید عروسی انتخاب کنه اما به اصرار پدرم و به یاد ایام آشنایی ارگانزا میشه عطر عروسی مادرم
در کنار این رایحه مجدد به انتخاب پدرم
،آهنگ عسل ابی، پسزمینه فیلمعروسیشون میشه
و بخاطر همین هر وقت این آهنگ رو گوش میدم عطر ارگانزا میزنه زیر بینیم
برسیم به رایحش که از دید من یه رایحه کاملا سنگین و غیرتکراری با غلبیت آکورد گلهای سفید،گاها کمی آلدهید در کنار فضای ملموس چوبی و کمی تیزی ادویه
این کامپلکس بنظرم زمان خودش شاهکار بوده اما توی دنیای امروزی و حتی بین روایح گلی-چوبی جایگاه چندان محبوبی نداره و نباید انتظار گرفتن بازخورد مثبت داشت
از دید شخصیمن ارگانزا شیک،باکلاس،پیچیده و کاملا جاافتاده هست و دقیقا همونطور هست که باید باشه
وقتی مادرم داستان این عطر رو تعریف میکرد به شکل عجیب و عمیقی حس میکردم چقدر با فضای اون موقع هارمونی داشته و چقدر انتخاب زیبایی بوده
برای استفاده روزمره یا دائم نمیپسندم و بنظرم برای دنیای امروز گزینههای گلی/چوبی جذابتری وجود داره اما در نهایت،کلمه زمان در دنیای روایح شاید آنچنان مطرح نباشه و یه انتخاب تایملس برای مجالس میتونه باشه
سپاس از نگاه ارزشمندتان❤️