سلام کاربر گرامی
چطور می توانیم به شما کمک کنیم؟
عطر آمواج ممویر در سپتامبر 2010 به بازار آمد و در گروه عطرهای چرمی، چوبی و فوژه قرار میگیرد. کارین وینچن (عطرساز) آمیزه آمواج ممویر را با مرکزیتبخشی به نت ابسنت خلق کرده است. نتهای آغازین این عطر از ریحان، نعناع و خاراگوش سرشته شدهاند، درحالی که نتهای میانی از اسطوخودوس، روایح دودی و گل رز شکل میگیرد. نتهای پایانی هم عبارتند از چوب صندل، چوب گایاک، خزه درخت بلوط، کهربا، وانیل، تنباکو و چرم.
این عطر که مایههای چوبی، چرمی و فوژه دارد، از حالوهوای غمانگیز یک سفر درونی و وجودی الهام گرفته است. این عطر که روحی جذاب و فلسفی دارد، از قراردهای مرسوم سرپیچی میکند و به فراسوی عقل و احساس میرود.
| نوع عطر | ادو پرفیوم |
| برند | آمواج |
| عطار | کرینه وینچون اسپهنر |
| طبع | گرم |
| سال عرضه | 2010 |
| گروه بویایی | رایحه های معطر |
| کشور مبدأ | عمان |
| مناسب برای | آقایان |
| اسانس اولیه | نعناع ، ریحان ، خاراگوش |
| اسانس میانی | رز ، اسطوخودوس ، روایح دودی |
| اسانس پایه | مشک ، کهربا، وانیل ، خزه درخت بلوط ، خس خس ، چوب صندل سفید ، چرم ، تنباکو ، چوب گایاک |
ساعت دو و چهلوهفت دقیقهی نیمهشب بود.
باران تازه بند آمده بود و آسفالت خیابان، نور چراغهای نئون را مثل خاطرهای کدر و فراموششده پس میداد. مرد وارد کافه شد؛ پالتوی مشکی، یقه بالا، دستهایی که بیش از اندازه آرام بودند.
پشت میز آخر نشستم.
گفتم:
— بالاخره برگشتی.
سیگارش را روشن کرد. چند ثانیه سکوت کرد و گفت:
— آدم وقتی برمیگرده که دیگه چیزی برای از دست دادن نداشته باشه.
گفتم:
— عوض شدی.
لبخند بسیار کوتاهی زد.
— نه... فقط یاد گرفتم بعضی چیزها رو نباید به یاد آورد.
همان لحظه بود که بوی عطرش را فهمیدم.
Memoir Man.
بویی سبز، تلخ، دودی و غریب؛ انگار خاطرهی یک جنگل خیس را با دود بخور، چرم کهنه و تنباکوی خاموش درآمیخته باشند.
و ناگهان فهمیدم چرا اسمش «Memoir» است.
این عطر بوی خاطره نمیدهد؛
بوی چیزی را میدهد که خاطره از آن باقی مانده است.
در آغاز، افسنطین، ابسنت، ریحان و نعناع با شدتی نسبتاً بیپرده روی پوست مینشینند. سبزیِ آن تمیز و دلنشینِ معمولی نیست؛ تلخ است، گیاهی است و کمی دارویی. نعناع در اینجا قرار نیست شما را یاد خمیردندان بیندازد؛ بیشتر حس برگهای لهشدهی گیاهان در یک باغ تاریک را دارد. ابسنت هم آن تلخیِ سبز و اندکی وهمآلود را به رایحه تزریق میکند.
راستش را بخواهی، شروعش ممکن است حتی دوستداشتنی نباشد.
و همین نکته مهم است.
Memoir Man از آن عطرهایی نیست که از همان ثانیه اول دستت را بگیرد و بگوید: «من را دوست داشته باش.»
کمی بیاعتناست.
کمی عبوس.
انگار اصلاً برای خوشحال کردن تو ساخته نشده.
اما چند دقیقه که میگذرد، اتفاق دیگری میافتد.
دود آرامآرام از دل سبزی بیرون میآید.
کندر.
نه بخور شیرین و مجلسی؛ بیشتر بوی دودی خشک و سرد که در فضای یک اتاق قدیمی معلق مانده است. بعد اسطوخودوس و رز، بسیار کنترلشده، از پشت این دود سرک میکشند و رایحه را از یک سبزیِ تلخ به چیزی پیچیدهتر تبدیل میکنند.
حالا اگر چشمهایت را ببندی، تصویر عوض میشود.
دیگر کافه نیست.
یک عمارت متروکه است.
راهرویی طولانی.
دیوارهای نمکشیده.
کتابخانهای که سالها کسی واردش نشده.
روی میز، یک کتاب چرمی باز مانده و کنار آن شمعی تا نیمه سوخته است.
پنجره نیمهباز است و بوی جنگل خیس وارد اتاق میشود.
این تقریباً همان جایی است که Memoir Man خودش را پیدا میکند.
پایانش با چرم، تنباکو، وتیور، چوب صندل، چوب گایاک، خزهی بلوط، عنبر، وانیل و مشک ساخته میشود؛ اما همه اینها قرار نیست با هم فریاد بزنند. نتیجه بیشتر یک بافت تاریک و چوبی است که کمکم روی پوست مینشیند.
و اینجاست که باید یک اعتراف کرد:
Memoir Man همیشه زیبا نیست.
گاهی زیادی تلخ است.
گاهی آن سبزیِ افسنطین و ابسنت ممکن است برای کسی بیش از حد دارویی یا گزنده به نظر برسد. بعضیها در پایان، چرم و تنباکو را بسیار ظریف حس میکنند و برخی دیگر بیشتر با وتیور، مشک و چوب مواجه میشوند. حتی در میان تجربههای کاربران، دربارهی تغییرات رایحه در مراحل مختلف و میزان برجستگی نتهای پایه اختلاف نظر وجود دارد.
و همین نقص، به نظرم بخشی از شخصیت آن است.
این عطر قرار نیست آدم خوبی باشد.
قرار نیست برای همه خوشایند باشد.
قرار نیست بوی مردی را بدهد که تازه از حمام بیرون آمده و پیراهن سفید پوشیده.
Memoir Man بیشتر شبیه مردی است که چیزی را پشت سر گذاشته.
شاید یک عشق.
شاید یک خیانت.
شاید یک جنایت.
شاید فقط نسخهی قبلی خودش.
و حالا دیگر همان آدم نیست.
تصورش کن در یک شب سرد پاییزی، با کت چرمی تیره، وارد اتاقی میشود که هیچکس از گذشتهاش خبر ندارد. بوی تلخ گیاهان از لباسش میآید، دود بخور در هواست و تهمایهای از تنباکو و چوب روی پوستش نشسته.
میپرسی:
— «چی شد که اینطوری شدی؟»
نگاهت میکند.
مکث.
و میگوید:
«هیچکس یکشبه تبدیل به هیولا نمیشه... بعضیها فقط مجبور میشن مدت زیادی آدم خوب بمونن.»
بعد بلند میشود و میرود.
و چند دقیقه بعد، چیزی که از او در اتاق باقی مانده، فقط بوی چرم، دود، چوب و یک تلخی سبز و مرموز است.
این، برای من، Memoir Man است.
نه عطر یک قهرمان.
نه عطر یک شرور.
عطر مردی که بین این دو گیر افتاده است.
و شاید همین تضاد است که آن را جذاب میکند؛ چون خود Amouage نیز آن را بر محور یک «سفر اگزیستانسیال» تاریک و فلسفی تعریف میکند؛ عطری چوبی ـ چرمی که عمداً از قواعد معمول فاصله میگیرد.
Memoir Man را اگر بخواهم در یک جمله خلاصه کنم:
بوی خاطرهای است که نمیخواهی به یاد بیاوری، اما هنوز روی پوستت مانده است.
و چه پایان بهتری از حافظ، برای عطری که دربارهی ماندنِ گذشته در جان آدمی است:
«ما ز یاران چشم یاری داشتیم
خود غلط بود آنچه میپنداشتیم
تا درختِ دوستی کی بر دهد
حالیا رفتیم و تخمی کاشتیم»
— حافظ شیرازی
شاید بعضی آدمها هم مثل بعضی عطرها باشند؛
میروند،
اما چیزی از آنها
در هوای اتاق میماند.
یک بو، یک خاطره، یک زخم...
و زندگیای که دیگر هیچوقت مثل قبل نمیشود.