این محصول از برند خوش نام و خوش آوازه مارلی است که نام آن « هرود » در نگاه اول همه را به سمت و سوی قرون وسطی و فلسفه یونانی میکشاند ولی با بوییدن این عطر در ابتدا احساسی عجیب و قابل تأملی در انسان بوجود می آید، در ادامه رایحه بسیار ملایم و دوست داشتنی وانیل و همچنین نوت دلچسب دارچین همه و همه در اندازه های کاملا مدیریت شده و کاملا دلخواه انسان طراحی شده است.
اما اوج داستان در ادامه خط بوی این عطر به آنجا میرسد که رایحه عمیق توتون و بخور با رایحه اولیه وانیل ترکیبی اعجاب انگیز و در خور تحسین را به همگان ثابت میکند.
این عطر بسیار دل انگیز و کاملا مردانه با ماندگاری بسیار طولانی و پخش بوی بالا، همه معادلات را برای طرفداران دیگر برندها بر هم زده است.
این محصول توسط برند مارلی در سال 2012 تولید و معرفی شد.
عطرافشان این ادکلن کم نظیر را به همه علاقه مندان به دنیای رایحهها توصیه میکند.
محصولات برند مارلی بدلیل لعاب نازک روی شیشه امکان دارد در حین حمل و نقل روی شیشه و زیر شیشه زدگی ایجاد شود و دور محل اسپری بدلیل سنگینی درب ادکلن دچار زدگی و یا کمی خیس باشد این موارد از ایرادات رایج این برند است
| نوع عطر |
ادو پرفیوم |
| برند |
پارفومز د مارلی |
| عطار |
اولیویه پسکاکس |
| طبع |
گرم |
| سال عرضه |
2012 |
| گروه بویایی |
چوبی ادویه ای |
| کشور مبدأ |
فرانسه |
| مناسب برای |
آقایان |
| مناسب فصل |
زمستان |
| اسانس اولیه |
دارچین ، فلفل |
| اسانس میانی |
لابدانیوم، تنباکو ، روایح دودی، گل اوسمانتوس |
| اسانس پایه |
مشک ، وانیل ، خس خس ، سدر ، گیاه ناگارموتا، ترکیب ایزو ای سوپر |
بعضی عطرها بوی چیزی را میدهند.
بوی گل.
بوی ادویه.
بوی چرم.
بوی چوب.
اما هِرود بوی «شدن» میدهد.
بوی سفری طولانی از ریشه تا خاکستر.
بوی درختی که روزی جوان بوده، زیر باران ایستاده، زمستانها را تاب آورده، بهارها را دیده، عاشق نور شده، با باد جنگیده و حالا در سکوتی باشکوه، داستان تمام آن سالها را در حلقههای پنهان تنش حمل میکند.
هرود را که میبویی، احساس نمیکنی عطری روی پوستت نشسته است.
انگار دستت را روی تنهی زمان کشیدهای.
اولین لحظههای هِرود، شبیه گشوده شدن یک کتاب نیست.
شبیه باز شدن یک زخم قدیمی است.
زخمی که دیگر درد نمیکند.
فقط یادآوری میکند.
تنباکو در این عطر بوی دود نمیدهد.
بوی سوختن نمیدهد.
بوی پایان نمیدهد.
تنباکوی هِرود بوی خاطره میدهد.
بوی نامههایی که سالها در کشوی میز ماندهاند.
بوی عکسهایی که رنگشان آرامآرام از حافظهی جهان پاک شده است.
بوی عصرهایی که دیگر وجود ندارند اما هنوز جایی در درون ما ادامه دارند.
انگار کسی تمام نوستالژی جهان را فشرده کرده و در چند قطره مایع کهربایی زندانی کرده باشد.
اگر مارسل پروست عطر میساخت، شاید چیزی نزدیک به هِرود خلق میکرد.
چون این عطر بیش از آنکه رایحه باشد، حافظه است.
و حافظه، عجیبترین سرزمین دنیاست.
جایی که مردگان هنوز راه میروند.
خانههای ویران هنوز پابرجا هستند.
و کسانی که سالهاست رفتهاند، گاهی ناگهان از میان یک بو بازمیگردند.
یک لحظه.
فقط یک لحظه.
و بعد دوباره ناپدید میشوند.
هِرود از همین جنس است.
نه در زمان حال زندگی میکند.
نه کاملاً در گذشته.
او در فاصلهی میان این دو سرگردان است.
در همان نقطهای که دلتنگی متولد میشود.
وانیل آرامآرام از دل تاریکی بالا میآید.
اما نه مثل شیرینی.
نه مثل دسر.
نه مثل چیزی برای لذت بردن.
وانیل در هِرود شبیه نوری است که از پنجرهی یک کلیسای متروک عبور میکند.
گرم است.
اما غمگین.
زیباست.
اما تنها.
و این تناقض عجیب، تمام شکوه عطر را میسازد.
چون بعضی زیباییها هرگز شاد نیستند.
مثل آخرین برگ پاییز.
مثل صدای پیانویی دوردست در نیمهشب.
مثل لبخند کسی که یاد گرفته با اندوهش زندگی کند.
اگر حافظ هِرود را میبویید، شاید دربارهی شراب نمینوشت.
دربارهی این عطر مینوشت.
چون درون آن همان کیفیت اسرارآمیز وجود دارد؛ همان حس مبهم میان لذت و حسرت.
میان وصال و فقدان.
میان بودن و ناپدید شدن.
هرود عطر یقین نیست.
عطر تردید است.
عطر سؤالهایی است که پاسخی برایشان وجود ندارد.
و شاید به همین دلیل اینقدر انسانی به نظر میرسد.
بعضی عطرها تلاش میکنند قدرتمند باشند.
بعضی تلاش میکنند جذاب باشند.
اما هِرود هیچ تلاشی نمیکند.
او فقط هست.
مثل کوه
مثل دریا.
مثل غروب.
و هرچه چیزی بیشتر خودش باشد، عظمتش بیشتر میشود.
در تمام مسیر عطر، حس میکنی با موجودی روبهرو هستی که عجله ندارد.
هیچجا نمیرود.
چیزی را ثابت نمیکند.
چیزی را طلب نمیکند.
فقط آرامآرام خودش را آشکار میکند.
همانطور که شب آرامآرام روی زمین مینشیند.
همانطور که برف آرامآرام شهر را تصرف میکند.
همانطور که عشق، بیصدا و بدون اعلام قبلی، وارد زندگی انسان میشود
و ساعتها بعد، وقتی تنباکو و وانیل و چوب در هم حل شدهاند و عطر به نجوات پایانی خود رسیده است، حسی عجیب به سراغت میآید.
احساس نمیکنی چیزی را پوشیدهای.
احساس میکنی چیزی را از دست دادهای.
مثل تمام کردن رمانی که سالها با آن زندگی کردهای.
مثل بستن درِ خانهای که دیگر هرگز به آن بازنخواهی گشت.
مثل ایستادن در ایستگاه قطار، بعد از رفتن آخرین قطار.
سکوتی میماند.
سکوتی سنگین.
زیبا.
نجیب.
و در آن سکوت میفهمی که هِرود هرگز دربارهی تنباکو یا وانیل یا چوب نبوده است.
هِرود دربارهی زمان است.
دربارهی آن نیروی بیرحمی که همهچیز را میبرد و در عین حال به همهچیز معنا میبخشد.
دربارهی این حقیقت تلخ و باشکوه که هیچ گلی برای همیشه شکوفه نمیدهد، هیچ شبی تا ابد ادامه پیدا نمیکند، هیچ انسانی جاودانه نیست
و دقیقاً به همین دلیل، هر لحظه ارزشمند است.
هرود بوی همین آگاهی است.
بوی انسانی که به فناپذیری جهان خیره شده، اندوهگین شده، لبخند زده و با وقاری آرام گفته است:
«با این حال… چه زیباست.»