پاکو رابان، آینهی روح زمانهی ماست؛ تجلی خوانشی نیچهای از جهان، آنجا که تناقض نه عیب که استراتژی است. گویی فیلسوفی با سبیلهای تابداده، برای نوشیدن قهوه ناچار است با یک دست سبیلش را کنار بزند و با دست دیگر دامن مینیژوپش را مرتب کند. شکوه و هزل، ژست و سودا، همزمان.
برای آنکه چیزی را به کانون توجه بیاوری، یا باید نور پرژکتور را بیرحمانه بر آن بتابانی، یا همهی روزنههای نور را ببندی تا ذهن، در خلأ، وادار به اندیشیدن شود. رابان راه اول را برگزید: اغراق، درخشش، فلز، طلا، بطریهایی که بیشتر فریاد میزنند تا نجوا کنند.
او برای بیان مانیفستش به صنعت فشن پناه برد، نه به محافل روشنفکری و نه به آکادمیها. عامدانه از ادبیات فاصله گرفت؛ چون میدانست جهان امروز با تصویر و شیء متقاعد میشود، نه با پاورقی و استدلال.
و رادیکالتر از آن: مخاطب متویط را انتخاب کرد؛ دنبالکنندهی برندهای متوسط با ذائقهای متوسط. نه خانههای نیش، نه جریانهای ضدغطر، نه طراحانی که دغدغههایشان را با احتیاط در لایههای زیرین محصولی تجاری پنهان میکنند. او مستقیم به قلب بازار رفت؛ جایی که «سلیقه» تولید و تکثیر میشود.
در گام آخر، خودش را قربانی کرد. بهجای آنکه بیرون بایستد و نقد کند، به نماد همان آسفتگی بدل شد. فقدان انسجام انسان معاصر را با سبک و رفتار شخصیاش فریاد زد.همان جهانی که روزی برداشت کاریکاتوروارش از موسیقی شرق را با سیتارِ روای شانکار در کنار راکِ گروه بیتلز جشن گرفت، امروز هم میتواند مراقبهی سازمانی به سبک اوشو را برای افزایش بهرهوری کارکنان BMW تجویز کند.
در چنین صحنهای، ریش سفید پاکو رابان با لباس سفید هندی و «نمسته» گفتن در فشنشو، دیگر ژست نیست؛ آینه است.بطری عطر در هیئت کاپ، شمش طلا یا ربات اسباببازی، دیگر صرفاً طراحی صنعتی نیست؛ شوریدن بر جهانی است که خودش شریک جرم ایجادش است.
او میتوانست چون چگوارا با رویکردی پراگماتیک در برابر سرمایهداری بایستد و اسطوره شود. میتوانست مانند هربرت مارکوزه در قلمرو فلسفه به کندوکاو نظری بپردازد.اما مسیر دشوارتر را انتخاب کرد:
غرقشدن در ارقام فروش و گزارشهای مارکتینگ به جای تأملات فلسفی و زیستن در تجمل به جای پرسه زنی در کوه های سیرا مائسترا.
اکنون ما وارث جهان اوییم؛ جهانی که در آن بطری عطرهایش را بعد از هر بار استفاده در کشوی دراور پنهان میکنیم از ترس مضحکهشدن یا از بیم آنکه کودک فامیل آن را اسباببازی بپندارد و بشکند.
این همان لحظهایست که تمثال رابان، نیشخندزنان، پیش چشمانمان جان میگیرد و نجوا میکند:
«فکر نان باش که خربزه آب است…»
واقعا ممنونم بابت وقتی که گذاشتین و نظرم رو مطالعه کردین،برام بسیار ارزشمند بود و هست، و اینکه عذرخواهی میکنم بابت شعری که درست نگارشش نکردم،اما الان با دانش شما ویرایشش کردم…
خدایش باعث افتخاره که بزرگواری مثل شما به نوشتههای من نگاه میکنه و راهنمای بنده هست، خدا امواتت رو بیامرزه استاد سخی.
لالیک اسپایسی الکتروم ترکیب نسبتا غیر معمولی داره.
از یه طرف این عطر چیزایی از عطرای چایپر کلاسیک رو داره. اوکموس در راس این نتها قرار داره که در کنار روایح گلی ( ییلانگ ) و لابدانوم فضای بعضی عطرای چایپر کلاسیک رو به یاد میاره.
طرف دیگه ماجرا نتهای چوبی دارک و در راس اونها پاپیروس قرار داره که در کنار یه نت مشک خاص که بی شباهت به مشک بلک افگان نیست و نت های ادویه ای عطرای چوبی ادویه ای مدرن رو به یاد میارن.
این ترکیب تا حد زیادی نامعمول و البته خلاقانه ست که به نظرم سلیقه خاصی رو میطلبه.البته قیمت این عطر اخیرا به طرز نامعقولی بالا رفته اما اگه به قیمت واقعیش پیدا شه به نظرم گزینه خاصیه.
پرفورمنس کار خوبه و البته به نظرم به هیچ وجه زنونه نمیتونه باشه.
ضمنا نت های این کار تو سایت عطرافشان کاملا اشتباه ذکر شده.
سخت توهم دارند
من هم متوهم شده ام
بگذارید خواب الود باشم
بگذارید باران ببارد ،انقدر ببارد تا زمین سیر و سیلاب شود..اصلن سیل مرا هم ببرد..
دلم تنگ است، انقدر تنگ شده که نمیتوانم عطری تنفس کنم...به اکسیژن خالص نیاز دارم...
فضا بس متوهم است.
سورچینلی.
این روزها فقط عطر تو را باید پوشید،ببخشید که متوهم شدم..در منطق و فلسفه گل گرفته شده است...در عقل گل گرفته شده است...اصلن همه چی گل مالی شده است..ولی
جلوی بوی عطر را نمیتوان گرفت.
سلام ها بر همه ی دوستان نازنینم
و عرض ارادت جناب احمدی عزیزم
سپاس گذار لطف سرکار
باعث افتخار است پسند شما بر نوشته های این حقیر
حال که مرا دوست داری ، پس وظیفه ای بر من ساختی به پاس دوستی :
آن یک بیت شعری که ذیل صفحه ی باربری لندن ، منسوب به حافظ نوشته بودی را خواندم .
نیاز به ویرایش دارد .
ویرایش کن که شعر باید صحیح نوشته شود و درست خوانده شود !
قسمتی از عمر من به تفسیر ( رمز گشایی ) شعرِ شعرا گذشت !
درست خواندن اش بماند که پدربزرگ و پدرم تاکید بسیاری بر این اهم داشتند !
چرا ؟
چون اسرار دنیا در شعر ( شعور ، آگاهی ) پنهان است !
هییییچ شاعری ، خود نمیگوید !
بلکه تنها منتقل میکند !
لیک قدرت یا ضعف اش بستگی به شخص یا همان شاعر دارد که به سه چیز وابسته است :
- دانش و بینش و اشتیاق !
از کدامین سو ؟
چه منفی چه مثبت ، چه اهورا چه مزدا ، چه نور چه ظلمت !
لیک همگی : پیام در خود دارد !
پس حال که خداراشکر و زهی سعادت اهل شعر و شعوری ، بر آن و انتقال اش دقیق باش !
لیک منظور صحیح ات را دریافتم !
چه کس داند که : انتخاب کرده است یا انتخاب شده است ؟!
یکی از کشف اسرار ، اتفاقا همین است :)
در عطربازی ما هم مصداق دارد :)
قبلا عرض کرده ام : ما فکر میکنیم که این مائیم که عطری را انتخاب میکنیم :)
حال آنکه اوست که ما را برمیگزیند !
چطور و چرا ؟
چطورش : رایحه ای بر ما میرسد ، یکی درب گوش ما گوید : دیدی چه بود ؟؟ معجزه نبود ؟؟
و تو میخواهی اش !
حال ، چرایش :
در راه کسب آن ، تجربه ها کنی و با کسان آشنا شوی ،
سپس با استفاده از آن : تجربه ها کنی ، با کسان آشنا شوی و دقیقا همان پیغام که گرفتی را منتقل کنی !!
حال : این نخ ها را ( ارتباطات ) بهم وصل کن و ببین چه طرحی دیده شود !!
روح هادی !
که ما را هدایت کند به سمت و سویی که "باید" برویم و باشیم !
حال ، سلیقه را نگاه کن :
ما ، معطر به آن سو رویم !!
دیگران نیز به طُرُق دیگر روند لیک فقط مائیم که معطریم !
کاش ای همه ی دوستان عزیز و معطر ام ، بدانید که چه میگویم !
زهی سعادت بر همه شما که بیش از دیگران نگاهبان و راهنما دارید اطراف خود بواسطه ی رایحه ی خوش و جاذب تن هاتان !
و اما درسی دیگر :
داستان "انتخاب" در ازدواج نیز صادق است !
این یکی خیلی طولانی و پر پیچ و خم است !
تنها همین بگویم :
خوشا بحال زوجی که : زن ، مرد را انتخاب کرده است !
این یک ، بین همه ، توفیق بیشتری دارد حتی از عشق دو طرفه ( در این سو )
چون عشق دو طرفه ، معنای جفت دارد و نه همسر ،
و جفت داستانی آنسویی دارد که معمولا در اینسو خیلی توقف ندارند و زودتر از مابقی با هم میروند !
خوشا به سعادتشان !
این دانش نیز ، همراه با کشف رموز اش ، از من زمان زیاد گرفت !
قبلا برای مردانی که اهل یا در شُرُف ازدواج اند ، مهمترین و طلایی ترین کلید را گفته ام در همین عطرافشان !
امروز برای زنان از نوع جفت یابان میگویم و نه همسر یابان :
درست پیش از زمانی که بناست جفت شما سر راه شما قرار گیرد ، شبکه منفی کسی را میفرستد که دقیقا همان خصوصیاتی را دارد که شما در ذهن ( به سلیقه خود ) پرورانده اید !!
باید صبر کنید !
البته این ماجرا تیزبینی ی زیاد میخواهد !
میترسم چون برخی ممکن است حاذق نباشند اشتباه یا صبر بیجا و طولانی کنند و شری شود و بدهکار شوم :))
پس : آنچه صلاح میدانید کنید لیک این عرض مرا هم گوشه ذهن داشته باشید !
همیشه ، آنی را که در ذهن ساخته اید بر اساس قیاس دیگران و ازدواج های دیگران ، جفت شما نیست !
تا همین جا بس است !
که جوینده ، خواهد یافت کلید را !
تعدد طلاق های امروزه یعنی : تعدد اشتباهات !
تمام :)
سعدی چندین جا میگوید ( دو جایش را تقدیم کنم )
که گفت بر رخ زیبا نظر خطا باشد ؟؟
خطا بُود که نبینی ( نبینند ) روی زیبا را !
* * *
به روی خوبان ، گفتی نظر خطا باشد ؟
خطا نباشد ، دگر مگو چنین ، که خطاست !
* * *
باز هم هست لیک همین کافیست !
تازه شعرای دیگر بمانند که باید تا فردا بگویم و بنویسم !
ارادت ها خدمت دوستان عزیزم
شاد که نتوان بود فعلا ز مشکلات روزافزون ، خوشبو چون همیشه نیز ایضا ، لیک معطر و فکور باشید !
یکی از سیف ترین عطرهایی که میشه خرید!
تقریبا اقتصادی،تازه،خوشپوش و خوشبو
رایحه اش خیلی ساده و تمیزه و چیزی نیست که آدمو سورپرایز کنه،خودم ورساچه پورهوم رو ترجیح میدم .
درود عزیزان امروز رفته بودم بازار و دیدم چقدر مغازه عطر فروشی یا بهتر بگم اسانس فروشی بود،از سر کنجکاوی به چندتا از این مغازه ها سر زدم و چندتا عطر تست کردم که به گفته خودشون بالاترین کیفیت بود و دیدم خدای من چقدر تفاوت اصلا قابل توصیف نیست،هیچ وقت اسانس های بازاری رو با عطر های اورجینال مقایسه نکنید زمین تا آسمون با هم فرق دارند چه از نظر سلامت چه از نظر کیفیت و رایحه که نگم براتون و جالب بود برام که چه بازار داغی هم داشتند،آخه مگه میشه مگه داریم واقعا.خدایی نکرده از این اسانس ها هیچ عطری اینجا توصیف و قضاوت نکنید،عاجزانه خواهش میکنم چون واقعا گمراه میکنه مسیر مخاطب.
خب بریم سراغ بررسی این عطر.وقتی عطر رو روی پوستم زدم مثل این بود که آتشفشانی خاموش سالها زیر خاک پنهان بوده و حالا با یک دم بیدار شده.ترکیب دود، زغال تازه، چوب سوخته و خاک باروتی، حسی میسازه که انگار توی هوای غلیظ بعد از آتشسوزی ایستادی وقتی گرما هنوز رها نشده ولی دیگر شعله نیست.اپنینگ عطر خودش یک سینماست یک تصویر خاموش اما قدرتمند. دود سیاه سنگین با تهمایه های چرم داغ با کمی فلفل سیاه تازه کوبیده شده و آن حس قیرگونه ملایم که از چوب سوخته برمیخیزد،درست مثل اولین لحظاتی که آتشفشان از خواب بیدار میشود اما هنوز چیزی جز نفس داغ بیرون نیامده.
در میانهی مسیر عطر وقتی انفجار اولیه تهنشین میشود یک سکوت سنگین جاری میشود. دیگر حرارت آتشین آغاز نیست، اما همچنان گرما در هوا معلق است. در این لحظه، خاکسترها طعم واقعیشون رو نشان میدهند،خاک گرم و کمی ترش معدنی، مخلوط با بخار چوب تاریک سوخته، جایی که هنوز دود راهش را به سمت بالا میزند. این بخش مثل زمانیست که در کنار آتش خاموش مینشینی، و گرمای ته مانده روی پوستت میرقصد.
در درای داون وقتی همه چیز آرام میگیرد عطر به طبیعت اصلی خودش بازمیگردد خاک، چوب، دود ملایم و ته نشینی کافور مانند. دیگر خبری از انفجار نیست بلکه یادآوری آن انفجار در پس زمینه فقط باقی میماند. این مرحله حس سنگینی زیبا و رازآلود دارد انگار پویش زمان را حس میکنیم از آتش به سکوت.
در یک جمله اینجوری توصیفش میکنم آتش خوابیده در زیر خاکستر که هنوز نفس میکشد و یادآوری میکنه که زیبایی همیشه در گلها نیست گاهی در خاکستر است.
دنیای عطرهای دودی و معدنی یک قلمرو جداست، کمتر کسی جرت میکند واردش شود ولی اگر وارد شوی دیگر بوهای معمولی کمی ساده به نظر میرسند. این همان لحظهای است که سلیقه از خوشبو بودن عبور میکند و تبدیل به امضا میشود.
ایام به کام،موفق و سلامت باشید.
حرف شما کاملا درسته اما من تنها چیزی که در نظر میگیرم فصل هست مثلا عطر توسکان لدر رو تو تابستون به هیچ عنوان استفاده نمیکنم اما برای بقیه موارد مثل با چه تیپی و کجا زیاد حساسیت به خرج نمیدم
سلام دوست عزیز
از جایی خریداری نکردم، دوستی زحمت کشید و برای من توی یک شیشه عطر ۵ میلی اسپری کرد تا پر شد
البته شنیدم که اسپری کردن هم خیلی خوب نیست و با سرنگ کشیده بشه بهتره، نمیدونم چقدر تفاوت داره
درود و مهرفراوان🌹
چه بیت قشنگی انتخاب کردید،مرسی…
منم یه بیت اضاف کنم از حافظ شیرازی
با اجازه شما و بزرگترها؛
***
گفتم که: دلم را به وفا میدهی، ای دوست؟
گفتا که: غلط گفتی! و این خود غلام است.
***
هعی…، یه وقتای آدم فکر میکنه که خودش انتخاب میکنه، اما خب…،غافل از اینکه قبلا خودش انتخاب شده بوده.
در دنیای فیلم ها و بازی های علمی-تخیلی(star field) به جای استفاده از ساعت زمینی، از Stellar Times(زمان های ستاره ای) استفاده میشه که یک استاندارد و شاخص زمانی بینسیارهای هست.
در این عالم ها، انسانها در سیارات مختلف با طول شبانهروز متفاوت زندگی میکنند، طول یک روز،ماه و سال در هر سیاره فرق دارد و هر کسی در هر سیاره ای که در حال زندگی هست، درک و احساس خاص و متمایز خودشو از زمان و مکان داره.
حال من فکر میکنم دلیل انتخاب این اسم خاص از سوی عطار حرفه ای این کار دقیقا بیانگر همین باشه که همه در هر جا و سیاره ای در هر زمان متفاوتی توی این عالم starfield زندگی میکنن میتونند از این عطر به عنوان عطر شاخص استفاده کنند، عطری جاویدان که برای همه عالمیان و برای همه دوران ساخته شده.
رایحه اش به دلیل وجود نت کهربا روی پوست خانم ها ممکنه یکنم زنونه تر بشه و روی پوست اقایون هم یکم مردونه تر، رایحه کاملا یونی هست و حسی که من از این رایحه و قدرتش میگیرم به غیر از این وایب اسپیشل(فضایی) و ماورایی طور، منو یاد بلو تالیسمان و کمی گرند سواغ میندازه.
در نهایت کار جالبی بود و امتحان کردن این کار خالی از لطف نیست.
با سلام خدمت عطرافشانیهای عزیز
دوستداران رایحه بویس امپریال میتونن کار جدید کوئنتین بیش یعنی بویس امپریال کالکتور ادیشن رو تست کنند.
کمپلکسی از روایح تر و تازه چوبهای مرطوب و خزه بسته جنگلی
DNA کار حفظ شده اما بسیار رایحه پخته تر و کامل تره
پرفورمنس خوب و راضی کننده ای داره...
هرچند قیمتش هم نسبت به نسخه قبلی کمی بالاتره
اما...
بسیار بسیار ارزش خرید بالایی داره...
امیدوارم همه دوستداران کارهای کوئنتین بتونن اونو تست کنن و حس خوبی رو تجربه کنند.
خوشتیپ سلامت و خوشبو باشید دوستان 💐
همین اول میخوام بگم قرار نیست همه یک رایحه رو بپسندن یا نپسندن ولی در مورد برند مارلی من میخوام نظرمو بگم ، نه تنها پرسیوال بلکه تمام ادکلن های مارلی رو من با سمپل هایی که خریدم امتحان کردم مارلی گودولفین ، کالان ، پرسیوس ، پرسیوال ، هالتان ، سدلی ، اوجان ، پگاسوس ، لیتون و گالووی ولی تنها عطری که من از بین اینا انتخاب کردم فقط و فقط هالتان بود ، نمیگم این ادکلن هایی که نام بردم به اصلاح خوش رایحه و یا خوش پرفورمنس نیستن اتفاقا در جای خودشون جالب هستن و امکان داره هر کسی رو هر کدوم از اینا تعصب داشته باشه ، من نظری که در مورد کل برند مارلی دارم اینه که همه ی کارهاشون کپی شده از ادکلن های دیگس که در یک پکیجینگ متفاوت به فروش میرسه درسته شاید حتی در بعضی بخش ها از اون اصلیه بهتر عمل کنه ولی خلاصه مطلب اینه که کارهای کپی شده و تکراری هستن ، با چه ذوقی میری مارلی پرسیوال بخری میبینی رایحش همون انگار مشابه بلوشنل هستش یا مارلی کالان انگار همون باکاراته ، مارلی گودولفین نسخه اصلاح شده تام فورد توسکان لدر هست و گزینه های دیگه ای که بگم زیاد میشه ، خلاصش من زمانی خیلی طرفدار مارلی بودم که بعدا متوجه شدم واقعا به اون خاصی که من فکر میکنم نیست البته بازم شاید نظر من اشتباهه و عزیزان بهتر از من بدونن ولی من نظرم این بود
جدیدترین عضو کلکسیون من ،با پرفورمنس قوی و آکوردای خاص ، زیباترین بخشش رعایت نسبت نت های مرکباتی به دیگر نت ها بود که باعث میشه یه عطر فرش و از هر لحاظ دل نشین تر باشه واقعا فکر نمیکنم کسی پیدا بشه بگه من رایحه این ادکلن رو دوست ندارم ، نیمدونم چرا من هر چی ادکلن دارم همشونو میپسندم شاید چون هر چی ادکلن خاص هست همشونو جمع کردم 😁😁 ، ولی اینکه میگن ادکلن بازی رو باید با ادلکن های ضعیف شروع کرد تا به خوباش برسی واقعا بنظر من بی معنی هست
میتونی با تحقیق همون اول شروع ، هر چی کار خاص هست رو داشته باشی ، البته در این مقوله از همه ی عزیزانی که در سایت عطرافشان نظرشونو به اشتراک گذاشتن تشکر میکنم چرا که نظرت شما بود که باعث شد بتونم ادکلن های خاص و خوب رو جمع کنم ...♥️
این عطری نیست که فقط خوب باشد،عطری است که مانند داستانهای قدیمی انگلیسی تو را به میان افسانهها میبرد. الهامبخش این عطر از شعر حماسی قرن ۱۶ میلادی و شخصیتی به نام اکریزیا است .جادوگری در دل جنگل که اغوا میکند، فریب میدهد و در عین حال رازآلود و کشنده است. برند هم شعارش را گذاشته: رز یک رز است و همزمان نیست، یعنی چیزی که به نظر میرسد لزوما همان نیست.
وقتی این عطر را روی پوست میزنیم احساس میکنیم در باغِ قرمز انگور وسط عصر پاییزی ایستادهایم. نه فقط بوی لیمو یا مرکبات تازه، بلکه بوی عصاره سرخ شده شراب قرمز که انگار از بشکههای کهنه بیرون آمده است. این شراب قرمز، با لیموی سیتریک سسیلی و برگاموت تیز همراه است،شبیه این که صبح زود در باغی باشی که هنوز شب سرد در هوا موج میزند اما آفتاب دارد از دور میتابد.رز در این لحظه هنوز کامل خودش را نشان نمیدهد،بیشتر حس میشود در پس زمینهی نوشیدنی سرخ و بوهای تیز مرکباتی پنهان شده است.در مجموع اپنینگ را قبلا گفتیم شرابی است. اما فقط شراب نیست حس تخمیر دارد. انگار بشکهای چوب بلوط را باز کردهای که سالها شراب قرمز داخلش بوده. یک رگهی فلزی خیلی ظریف هم دارد شبیه وقتی لیوان کریستالی را لب میزنی و تهمزهی مینرال حس میکنی. این همان جایی است که عطر حالت کمی خطرناک میگیرد. رز هنوز کامل باز نشده اما سایهاش روی دیوار افتاده.چیزی که این افتتاحیه را خاص میکند، بازی بین اسیدیته مرکبات و گرمای مایع سرخ است. تضاد بین عقل و وسوسه.
بعد از چند دقیقه داستان عطر تغییر میکند و به قلب خودش میرسد در این مرحله رز عمیق، دارچین گرم، بخور صمغی، شمعدانی آبدار خودنمایی میکنند. اینجا است که شخصیت واقعی عطر ظاهر میشود، رز دیگر معصوم نیست، بلکه مثل رز یک باغ تاریک عصر پاییزی است که با آتش و دود بخور درآمیخته شده است.دارچین گرم، همراه با بخور لطیف، ترکیبی میسازد که کمی تلخ و ادویهدار است،صمغ بخور مثل دود چراغ قدیمی فضا را سنگین و هیجانانگیز میکند انگار داریم توی معبد یا خرابهای با تاریخ طولانی قدم میزنیم.حس کهنگی بشکهی شراب در میدل دوباره برمیگردد، اما این بار با رز آغشته شده. انگار شراب را روی گلبرگها ریخته باشند.
وقتی قلب عطر رو به پایان میرود و به پایه نزدیک میشویم همهچیز آرامتر، گرمتر و دلنشین تر میشود. در این مرحله نتهای پایانی، از پچولی خاکی و مشکی، آمبر غنی، وانیل نرم،وتیور سبز ساخته شدهاند. اینجا دیگر خبری از تیزشدگی ابتدایی یا هیجان خاکستریِ میانه نیست،حس عطر مثل یک پتو گرم کهنه میشود که در شب سرد پاییز تو را در آغوش میگیرد.این فرود در عین حال وفادار به شخصیت شرقی و گرم کل ترکیب است، اما لطیفتر و قابل ارتباطتر میشود. نوعی تابش آمبری و مشکی میشود.
در مجموع عطر شروعی جذاب، میانهای تاریک و هیجانانگیز، و پایانی نرم و دلنشین درد و عطری که حتی اگر همه نتها را بشناسیم باز هم به لحظهای دیگر میبرد و به تفکر و تامل فرو میبره.از آن عطرهاست که اگر فقط نتهایش را بخوانی فریب میخوری. این کار را نباید فقط رز شرابی با ادویه تصور کرد.یک لایهی فلسفی هم دارد اکریزیا دربارهی تسلیم شدن به حس است. عقل میگوید رز ساده بزن حس میگوید رز را در شراب غرق کن و آتش بزن.
عطرهایی مثل این یادمان میاندازند که بو فقط خوشبو بودن نیست،بو روایت است ،روایت کشمکش میان عقل و لذت. و این کشمکش همیشه جذابتر از آرامش مطلق است.
بنظرم میتونه یه عطره همه پسند باشه
خوراک روزای گرم و تابستونیه یه عطر خیلی فرش و حال خوب کنه
از این عطرای مرکباتی و لیمویی که رایحشون تکراری شده خیلی بهتره
خلاصه بخوام بگم اگه یه رایحه جدید و همه پسند میخواین حتما تست کنید
درود بر دوستان محترم
یه کار خوب دیگه از برند مرسدس بنز هم هست که شباهت بسیار زیادی به ناتیکا وویاژ داره مرسدس بنز کلاب وی آی پی آنرژیتیک آروماتیک که پخش بو و ماندگاری بهتری نسبت به ناتیکا داره
درود بر شما،متشکرم از انرژی خوبی که دادید،به واسطه شغل برادرم که در هواپیمایی هست سمپل عطرها برام میاره،و خودمم دفترچه شخصی دارم که در شاپ ها میرم تست میکنم و نت برداری میکنم. بعدش بعد از تست و حس و حالش اینجا بیشترشو بیان میکنم و امید که ذره ای در این محفل کمک کننده باشم.
مفیستو جنتلیمو ساخته شد تا اون مقدار حس شدید رز که از مفیستو پدر به مشام میرسه رو جبران کنه، حال و هوایی بسیار تمیز و شیک که بهترین زمان استفاده اش همان بهار و تابستان است اما شاید بشه به عنوان یک عطر چهارفصل هم ازش استفاده کرد. تصور کن صبح بهاری کنار دریاچهای در شمال ایتالیا قدم میزنی؛ کتوشلوار روشن پوشیدی، هوای خنک و شفاف پوستت رو لمس میکنه و رایحهی مرکبات تازه با لطافت اسطوخودوس تمیز اطرافت پخش شده.
حال و هوای جنتلیمو: مرکباتی، شفاف و درخشان تمیز و صابونی (خیلی خوشپوش و جنتلمنی) ، خنک اما نرم و کرمی، رسمیتر و آراستهتر از یک عطر صرفا تابستونی .
نت های جنتلیمو در شروع ترنج، لیمو و گریپفروت رو داره که حس و حال تازگی و شفافیت رو القا می کنه. در نت های میانی اسطوخودوس و زنبق رو داریم که حس پودری عطر رو تداعی می کنه و در انتها چوب صندل، مشک و سدر یک حس ملایم و ابریشمی رو به ارمغان میاره.
جنتلیمو نسبت به مفیستوی پدر حس مرتبتر، تمیزتر و کلاسیکتر داره، انگار کتوشلوار پوشیده. مفیستوی پدر هم مرکباتی و خنکه، ولی: کمی شادابتر و اسپرتتر، حس دریایی/خنک ملایمتری داره، کمتر پودری و رسمی و کمی آزادتر و ریلکستر.
اگر جنتلیمو یک جنتلمن ایتالیایی با کتوشلوار کلاسیک باشه، مفیستوی پدر یک مرد خوشاستایل با پیراهن سفید و آستین بالا زدهست.
شباهت های بین پدر و پسر :
DNA کاملا مشترک مرکباتی-مشکی، حس لوکس و باکیفیت بالا، تمیزی و شفافیت برجسته، مناسب هوای گرم و معتدل، پخش بوی متین و شیک (نه تهاجمی).
اگر مقدار رز بکار رفته در مفیستوی پدر رو نمی تونین تحمل کنین به شما جنتلیمو رو پیشنهاد میدم که ملایم تر و قابل تحمل تره.
سلام و درود.
خانم آیناز شما مطمعن باش پریانکا چوپرا اینو استفاده نمیکنه این سلبریتی ها بیشتر خریدهاشون سفارشی هست احتمالا عطرشون رو هم براشون سفارشی درست میکنند اونم با قیمتهای نجومی اگرم این کارو نکنه مطمعن باش پریانکا عطر زیر صد دلار به خودش نمیزنه تو همین آمریکا و اروپا شرکت هایی هستند که عطر های سوپر لاکچری تولید میکنند برای ثروتمندها که قابل قیاس با عطرهای حتی لاکچری بازار هم نیست. حال من نمیدونم شاید شیشه ای پونصد ملیون باشه شاید یک میلیارد باشه.
ای در حالیه که دخترهای مملکت من که تو زیبایی و جذابیت صد برابر از پریانکا سرترن دقدشون اینه که شکمشون چطور سیر بشه یا نه
سلام
اما به نظر من عطر میبایست با پوشش ، فضا ، هوا و حتی حس و حال ست بشه تا هم به کانسپت خود عطر احترام گذاشته باشیم و هم دیگران رو آزار نداده باشیم ، چون استفاده از عطر خواه ناخواه طرف مقابل هم درگیر میکنه و خودخواهیه صرفا به میل خودت بها دادن
این عطر الهام گرفته از دوک ولینگتون است، همان مردی که در نبرد واترلو ناپلئون را زمین زد. یک شخصیت نظامی منظم، خشک، استوار. و جالب اینجاست که عطر دقیقاً همین حس را میدهد، انضباط، قدرت، بدون ذرهای لوسبازی.لحظه شروع دود قهوه ای خاکی خام پیچیده میشود این دود مثل بوی چراغ نفتی روی تخته سنگ ساحل است،غبار تاریخ با خود اکنون در هم می آمیزد. ترکیب تنباکویی ترش و شیرین با چوب سوخته بلوط حسش مثل این است که به عطرهای تاریخ دار سلام میکنی نه فقط بویشان را میگیری بلکه یاد روزهایی را میبینی که دخان آتش و چوب جهان را روشن و تاریک میکردند.
وسط اجرا وقتی میانهی مسیر میرسد حس میکنی ترکیب سبز مریم گلی خشک شده و فلفل سیاه دارد با تو گفت و گو میکند. این بخش میانی قوی اما بالغ است نه غرور بیهوده، بلکه پیچیدگیِ حساب شده.
در مرحله پایانی وقتی که زمان میگذرد عطر آرامدآرام به چرم نرم، پیچ خاکی خنثی و کمی دانه تونکا میرسد. اینجا دیگر حرف نهایی را حساب و کتاب نمیزند، بلکه روح سبک و سنگین زندگی را روی شانههایت میگذارد،یاد شکستها، بردها، لحظات ساکت در غروب های سرد.
این عطر برای من مثل چیزی است که نمیشود فقط بوی خوب گفت،این عطر قصهای است از صلابت و تأمل از تضاد آتش و دریا، و از اینکه چطور یک بوی عمیق میتواند مغز خاطرهها را فعال کند، تو را به زمانی میبرد که باد متفاوتی میوزد و آمادهای برای تجربه یک سفر فلسفی.اگر بخواهیم علمیتر نگاه کنیم این عطر یک تمرین جالب در تضاد بین نتهای گرم الکلی و نتهای خشک خاکی است. مغز ما وقتی همزمان سیگنال گرم الکل، تونکا و سیگنال خشک وتیور، زنبق خاکی میگیرد، دچار نوعی کشش شناختی میشود. همین کشش باعث میشود عطر پیچیده تر حس شود. مغز عاشق تضاد است.
برند بیوفرت معمولاً عطرهایی میسازد که بوی باروت، دریا، چوب سوخته و تاریخ میدهند. انگار دارند از خاطرات امپراتوری بریتانیا عطر میگیرند. بعضیها عاشق این فضا میشوند، بعضیها فرار میکنند. این دو قطبی بودن خودش نشانه شخصیت دار بودن کار است.
طراوت،خوشی،آرامش .
در آغاز، لیموترش.(طراوت)
میانه، گل یاس،آناناس و لاله مردابی (خوشی)
و در پایان وانیل و چوب صندل (آرامش)
عطر خیلی ملایم و سیف و قشنگ،شنیدم عطر امضای بانو پریانکا چوپرا هست .
ملیح ترین عطری که تست کردم
در ابتدا بخاطر ترنج رایحه تیزی داره اما فقط دو سه دقیقه بهش فرصت بدید،با چیزی مواجه میشید که سوپرایزتون میکنه!
یه بوی ملیح گوگولی بیسکوئیتی،یکمم به بیسکویت مادر شباهت داره . بنظر من بهترین زمان برای پوشیدنش پاییز و آغاز زمستونه..
سلام و درود.
ماه رمضان، این ماه پر از برکت مبارکتون باشه آخر هفته تون هم به خیر خوشی.
امروز یک شیشه از این کار بورلی هیلز یعنی خانم مایستیک رو اتفاقی از تو خیابون پیدا کردم حدود سه میل ته باتل بود حدود سی تا پاف داشت رسیدم خونه با مامانم تمامش رو لباسامون و اطاق اسپری کردیم عطر سیفی هست بوی مرکباتیش به زور استشمام میشه ولی بوی گلیش بی نهایت زیبا و واضح هست طبع کار کاملا معتدل و مزه ی کار گلی و مقداری سیتروسی هست ماندگاری و پخش هم 7از 10 میدم و به نظر من برا خانم های 20 تا 35 مناسبه کار باکیفیتی هست من از قیمتش خبر ندارم ولی کیفیت رایحه خوب و کیفیت شیشه هم عالی هست و زیر باتل نوشته ساخت فرانسه. یا علی.
سلام و درود به دوستان عزیز.
بعد از تست دکانتهای متعدد و جستوجو برای یافتن عطر امضا، دوباره سر نقطه اولم برگشتم: بله باربری لندن. این عطر برای من فقط یک رایحه نیست، خودِ واقعیِ من است و حالا حالاها به عطر امضام تبدیل شده و این خیلی برای خودم جالب توجهه چون در مقوله عطر، خیلی تنوع طلبم اما الان خیلی خوشحالم که بالأخره امضای شخصیم رو پیدا کردم. این عطر، خانمی رو با استایل کلاسیک، ترنچکت و شالگردن چهارخونه که در اتمسفر مهآلود و بارانی پاییز قدم میزنه، در ذهنم مجسم میکنه.
چیزی که در این کار شیفتهاش هستم، ترکیب فوقالعاده نت رز است؛ رزی که اینجا ابداً گلابگون نیست، بلکه حسی سبز، کمی خاکی و بسیار باوقار دارد. حضور نارنگی یافا در تاپنت، شفافیت خاصی به فضای گلی بخشیده و آن را از کرختی دور کرده است. اما جادوی اصلی در درایداون اتفاق میفته؛ همان حالت پودری ملایم و شیکی که احتمالاً حاصل همنشینی هوشمندانه مشک و گل صدتومانی هستش.
باربری لندن به من اعتمادبهنفس خاصی میده. از آن عطرهایی هستش که در فضای بسته هرگز «اوفنسیو» (آزاردهنده) نیست و بازخوردهای مثبت و آرامی میگیرد. اصلاً شیرینیِ زننده ندارد و بنظرم تصویرگر یک مادمازل مستقل و منحصربهفرد است. شاید کمی اغراقآمیز باشد، اما برای من، حال و هوای این عطر حتی از خودِ شهر لندن هم دلپذیرتره!
و البته شاید یکی دیگه از دلایل علاقه ام به این عطر این باشه که باعث میشه فصل پاییز که برام پر از خاطرات و حس بده، راحت تر بگذره.
از شکیبا جان هم خیلی متشکرم که در خصوص این عطر جذاب، بنده رو راهنمایی کرده بودند.🥰💓
شیرینی خیلی زیاد،افراطی و مصنوعی در ابتدای کار تا چندین ساعت اول کاملا روشن و مشخصه.
مثل یک دسر خیلی شیرین که شیرینیش گلو رو میدره و دیگه دوستداشتنی نیست .
بعد حدود چهل دقیقه اون شیرینی افراطی از بین میره و یه رایحه گورماند تکراری به جای میذاره.
ماندگاری و پخش بوی خیلی بالایی هم داره
نمیدونم چرا اصلا نمیتونم با این عطر ارتباط برقرار کنم بابت خریدش پشیمونم حس میکنم نسبت به قیمتش رایحه ی خاصی نداره و میشه با قیمت های خیلی پایین تر رایحه ی مشابهش رو پیدا کرد