سلام کاربر گرامی
چطور می توانیم به شما کمک کنیم؟
عطر آمواج ممویر در سپتامبر 2010 به بازار آمد و در گروه عطرهای چرمی، چوبی و فوژه قرار میگیرد. کارین وینچن (عطرساز) آمیزه آمواج ممویر را با مرکزیتبخشی به نت ابسنت خلق کرده است. نتهای آغازین این عطر از ریحان، نعناع و خاراگوش سرشته شدهاند، درحالی که نتهای میانی از اسطوخودوس، روایح دودی و گل رز شکل میگیرد. نتهای پایانی هم عبارتند از چوب صندل، چوب گایاک، خزه درخت بلوط، کهربا، وانیل، تنباکو و چرم.
این عطر که مایههای چوبی، چرمی و فوژه دارد، از حالوهوای غمانگیز یک سفر درونی و وجودی الهام گرفته است. این عطر که روحی جذاب و فلسفی دارد، از قراردهای مرسوم سرپیچی میکند و به فراسوی عقل و احساس میرود.
| نوع عطر | ادو پرفیوم |
| برند | آمواج |
| عطار | کرینه وینچون اسپهنر |
| طبع | گرم |
| سال عرضه | 2010 |
| گروه بویایی | رایحه های معطر |
| کشور مبدأ | عمان |
| مناسب برای | آقایان |
| اسانس اولیه | نعناع ، ریحان ، خاراگوش |
| اسانس میانی | رز ، اسطوخودوس ، روایح دودی |
| اسانس پایه | مشک ، کهربا، وانیل ، خزه درخت بلوط ، خس خس ، چوب صندل سفید ، چرم ، تنباکو ، چوب گایاک |
وقتی که راه می افتد
و این همه آدم را
از آن همه جدا می کند
حالا نوبت باد است
بیاید،
چند دستمال خیس مچاله شده
و یک کلاه جامانده در ایستگاه را
بردارد، ببرد
بعد شب می آید
با کلاهی که باد برده بود
آن را
بر ایستگاه می گذارد به شعبده
ادامه ی شعر تاریک می شود
از این جا
با دوربین مادون قرمز ببینید
چند مرد، یک زن
که رفته بودند با قطار
نرفته اند
دستمالی را که باد برده بود
نبرده است
اصلاً ریل
کمی آن طرف تر تمام شده
و این قطار ِ زنگ زده
انگار سال هاست
همان جا ایستاده است
مسافرانش
حرف می زنند
قهوه می خورند
می خندند
و طوری به ساعت هایشان نگاه می کنند
که انگار نمی بینند
عقربه به استخوان شان رسیده است
—————————————————————
درود خدمت هم محفلی های عطرآگین و مهربان. تایپک دوست گرامی و عزیزمان متین؛ رایحه ی ممویر را برایم تداعی کرد.رایحه ای محزون،تاریک،مبهم و برزخی مثل این روز هایمان!مثل ثانیه های جوانی که می روند و همچون آخرین نفس های آخرین سیگار دود میشوند و آخرین رد خاطره را بر جای میگذارند.
با ممویر انس نخواهید گرفت مگر آنکه با تنهایی انس گرفته باشید. تلخی گیاهی و تیز ممویر حرفی برای گفتن ندارد مگر حرف های ناگفته ی مردی که آنرا تنپوش می کند، حرف های ناگفته ای که حتی برای خودش هم ناگفته ست! خیلی سال پیش در هیایوی تنهایی با سکوتم فریاد را شکستم! فریاد های سرخورده را شکستم،هیایوی ذهنی ام را سرکوب کردم و چنان سرپوشی روی آن گذاشتم که دستم به آن نرسد. حال کمی آرام ترم،به خود میرسم و زندگی را میگذرانم. اما هیچ نمی دانم چرا من انقدر غمگین و کدر شده! این من کیست که غم را در خون من پمپاژ میکند،این من کیست که جهان را به دیده ام تیره و تار میکند، به راستی من من را غمگین میکند؟ این من کیست….ممویر رایحه ایست که ما فرزندان ایران اینروز ها خوب با آن آشناییم حتی اگر هرگز آنرا نبوییده باشیم! رایحه ایست که با بوییدنش این روزهایمان را تداعی خواهیم کرد…تاریک ترین جهان خلق شده در دنیای روایح، یک روز کامل پخش و ماندگاری مفید و در گذر زمان رایحه زیبا تر میشود،شاید هم انسان در گذر زمان یاد میگیرد غمش را دوست داشته باشد…تلخ،تاریک،گیاهی،دودی،کاملا مردانه،برای مخاطب دنبال بازخورد ارزش خرید ۰…باشد که کورسوی امیدمان سراب نباشد که علی رغم تمام تاریکی ممویر،آنجا هم کورسویی از امید را حس میکنیم، باشد که بگذارنیم،دوام بیاوریم و ممویر را نه برای تیرگی و تنهایی،که برای تداعی روز هایی که قوی ماندیم و دوام آوردیم دوست بداریم…برخلاف بزرگواران جناب سخی،استاد ایکاروس،دکتر اسعدی،خانم نازنین و تمام دوستان عزیزم در این محفل بنده اهل قلم نیستم،لیک منت گذاشتید و خواندید. مراتب ارادت قلبی بنده را پذیرا باشید.