فوتوریسم یکی از جنبشهای هنری ایتالیا در اوایل قرن بیستم (بین سالهای 1908 تا 1944) بود که میخواست پویایی و انرژی جهان مدرن را در قالب فرم هنری به تصویر بکشد. فوتوریستها همگی بر آخرین تحولات در علم و فلسفه متمرکز بودند و علاقه ویژهای به هوانوردی و فیلمسازی داشتند.
کاساموراتی با خلق عطر کاسافوتورا به همین دوره هنری ادای احترام میکند؛ عطری که میخواهد جذابیتهای مدرنیته، تکنولوژی و رمانتیسم را درون یک عطر واحد جشن بگیرد.
درواقع کاساموراتی با آفرینش عطر کاسافوتورا، جشنی بزرگ برای جنبش هنری فوتوریسم برپا کرده است. این دوره هنری مهم به مدرنتیه، تکنولوژی و رمانس توجه دارد. عطر کاسافوتورا نیز همه این مفاهیم را درون یک عطر واحد با همدیگر آمیخته میکند.
در محصولات برند زرجف خیسی دور والف و محل اسپری در هنگام باز کردن ادکلن رایج است که در برخی موارد باعث خوردگی شیشه می شود و برند زرجف هنوز راهکار مناسبی برای رفع این مشکل اتخاذ نکرده است .
| نوع عطر | ادو پرفیوم |
| برند | زرجوف |
| طبع | معتدل |
| سال عرضه | 2021 |
| کشور مبدأ | ایتالیا |
| مناسب برای | آقایان و بانوان |
| اسانس اولیه | اسطوخودوس ، رزماری |
| اسانس میانی | رز ، شمعدانی ، گل اعجاب انگیز اسکلتون |
| اسانس پایه | مشک ، سدر ، چوب صندل سفید |
ساعتی باید صبوری کند تا موعد شستن گیسوانش فرارسد. در این فاصله سرش را لابلای لباسهای داخل صندوقچه قدیمی اش که همیشه خدا بوی مشک میدهد فرو میبرد و سپس به مرتب کردن اتاق دنجش مشغول میشود و گاهِ آن فرا میرسد تا حواس خود را به پرت شدن زده و دمی را با متعلقات خاطرهانگیزش بگذراند.
کتابها را ورق میزند، جلد چرمی آنها را عمیق بو میکشد و سپس بینیاش را به لبههای کتابخانه میچسباند؛ گویی چوبهایی که مدتهاست از روغن جلا روی بازگردانده و اندکی دفرمه شدهاند، دریچه ای برای نفوذش به تار و پود تاریخ میگشایند و او را از زمانه مدرن بیزار میکنند.
از در مخفی پشت کتابخانه وارد آن سوی جهان شده و به محض ورود، بوی اسطوخودوس ملایمی که مدتها از دود شدنش میگذرد او را به کلیسایی قدیمی میکشاند. باز هم بوی چرم! نه از آن چرم ها که فکرش را بکنید؛ نه. این بوی آشنا از آمیزش جلد کتابهای قدیمی با چوب کتابخانه ای که بستر آنهاست برخاسته است. درست مثل بوی کتابخانه اتاقش است گویی در دنیایی موازی که نه بلکه متقاطع کتابخانه ها همدیگر را ملاقات کرده و از آشنایی هم بسیار خرسند شده اند.
باید برگردد. گاهِ جستجو نیست چرا که هرآنچه میخواهد در چهارسوی اتاقش یافتنی است و شمعدانیها آب میخواهند و برگ درخت کُنار داخل حیاط در آستانه ریزش است.
تمنا میکند و برمیگردد. یک ساعتش تمام شده و باید برود موهایش را بشوید. رزهای کم رمق جلوی آینه اش را برای آخرین بار پیش از دور ریخته شدن بو میکشد و میرود.
.
شب فرا رسیده و پیش از خواب باید مطابق معمول روزش را مرور کند. لیک وقت تنگ است و او بسیار خسته. پس سخن کوتاه کرده و یک جرعه از کازافیوچرا را نوشِ جانش میکند. چشمها را بسته و به نمایندگی از قلبش [چرا قلب؟ چرا مغز نه؟ به قول آلبر کامو قلب حافظه خودش را دارد و من هیچ چیز را فراموش نکردهام] همه آنچه را که امروز بر او گذشته به خاطر میآورد و سپس در لحظهای که هیچ کس نمیداند کدامین لحظه است به خواب عمیقی فرو میرود.