رایحه ای به غایت سرمست کننده و دلچسب در روزهای بهاری و اوایل پاییز که هوا به خنکا رود، و به هنگام غروبی که نمِ باران صورت برگ ها را نوازش کند🍁
درود ، عرض ادب سرکار خانم نازنین
چقدر از خوندن ریویوئی که امروز در مورد جوی پاریس نوشته بودین لذت بردم (دقیقا مثل تک تک ریویوهاتون، عالی و غنی و مفهومی) ، تصویر امروز هم که عالیه ، چقدر من این باتل های دیوید یورمن رو دوست دارم ، سوای شکل و ظاهر حس می کنم خیلی خوش دستن ، حقیقتش منم تو سرم افتاده یورمن آنویل رو بخرم ولی ظاهرا از بد روزگار خیلی نایاب شده، با این عکس قشنگی که گذاشتین ، بدجور هوائی شدم دوباره ، ایشالا به شادی استفاده کنین و لذت ببرین ازش ، روزگارتون خوش و خرم✨️🎉
درود بر شما جناب مهریار
خیلی متشکرم از محبت شما :) امیدوارم تمام دوستانمون دوباره در سایت حضور پیدا کنند و سایت رنگ و نور به خودش بگیره..
در مورد باتل عطر هم بایستی بگم زیباست ولی جا داشت طرح بهتری داشته باشه.. یه مشکلش حجم بسیار بزرگشه که به راحتی در دست من جا نمیشه😁هربار، انگار یه آجر سنگین بلند کرده ام😁 اما امان از رایحه سرمست کننده اش😊
در پناه خداوند باشید🌹
Your golden soul in the golden glow of autumn...✨️🫶👏
آیلی جانم :) در پناه خداوند باشی؛ عزیزمی
قربان نگاهت✨️🫂
نازنین جان سلام:
چقدر زیبا و کلاسیک هستش این تصویر و همچنین عطری که پرزنت کردی بسیار خانومانه و خوش ساخت است که با قیمتی بسیار معقول ،یکی از بهترین گزینه ها خواهد بود.
بسیار خوشحال هستیم از حضور مجدد تو دختر هنرمند.
سلام و عرض ادب جناب رضایی :)
بله بسیار رایحه زیبا و سرمست کننده ای داره خصوصا در این زمان و همچنین اوایل بهار.. به همراه قیمت بسیار عالی..
سلامت باشید؛ خیلی متشکرم از مهر شما
در پناه خداوند باشید🌹✨️
خانم نازنین روزتون بخیر و شادی.
در مورد شرکت دیویدیارمن که تولید خود آمریکا هست من چهار کارش رو به شکل دکانت ده میل تهیه کردم و نکته عجیب اینجا بود که تمامشون رایحه ی حرمی داشتن. اونم از نوع آزار دهنده آیا شما هم همچین حسی دارین؟و اینکه اگر ممکنه و جسارت نباشه نقد خودتون رو از این کار بنویسید.
سلام جناب موسوی عزیز
اول اینکه، لطفا پوزش من رو پذیرا باشید که انقدر با تاخیر پاسخ شما رو میدهم. واقعا عذر میخوام :(
و اما دیوید یورمن فرگرنس :)
حرمی؟ نه واقعا :) هرچند روایح حرمی هم بسیار دلپذیر اند اما این بانوی طلایی ابدا زر حرمگون یا گلابگون نداره؛ و بسیار ظریف و با مهارت با مشک ترکیب میشه و رایحه ای ناز رو به ارمغان میاره.. طوری که هر که بوییده گفته واو چه بوی خوبی :)
در کنار اینها، من یک رایحه کمی تند و تیز و اما بالغ از انگور فرنگی هم میگیرم از عطر که به شامه من خیلی اذیت کننده نیست؛ اما پر رنگ و رسا ست. کمی در صورت اسپری کردن زیادی ممکن است شامه را آزار دهد.. انگار کمی مصنوعی میشود. اما در کل، با این قیمت مناسب جواهریست برای خود :)
سلام نازنینم💕
امیدوارم هرجا مشغول هستی ، دلت شاد و لبت خندون باشه عزیزم.
ولی خب ما هم دلتنگ میشیم گل قشنگم. لطفا از نوشته های زیبات محروممون نکن💖
سلام مونا جانم :)
قربان دل زیبای شما خانم😇 ؛ ببخشید من رو.. هر چند مشغله درسی و کاری ام کمی زیاد شده اما برای شخص من این غیبت و دوری، واقعا و واقعا، توجیح پذیر نمیباشد :(
دلم همیشه همراه شما بوده و هست؛ روزی نیست یاد نکنم عطرافشان رو :) میام.. بایستی یک فکر حسابی بکنم.. نمیشه اینجوری :)❤️
چه شد دیگر ، دختر زیبا ؟؟
کفش های پاشنه باریک و بلند را پوشیده ای و مشغول شده ای به بردن دل ها ؟
:)
عطر امضایت را هم که تغییر داده ای !
یادم نمی آید تستش کرده باشم اما سری که به صفحه اش زدم ، دیدم : وااو !
چه پله های مرتفع و فاخری ! و عطارش که عالیجناب آلمیراک است که بسیار دوستش دارم
میدانی نت هایش چه میگویند ؟؟
اینکه تو ، داری در انتخاب ، سخت گیرتر ، رفیع تر ، بی پرواتر و بلندپروازتر میشوی !
سلیقه ات دارد شکل میگیرد با سرعت !
این سرعت به میزان تست عطور بستگی دارد ؟
نخیر :)
به میزان مطالعه در همه ی جوانب و همه اقسام هنر !
متوجهی؟
عطرباز متفاوت را ، عطر متفاوت نمی سازد بلکه نظرگاه متفاوت و مطالعه ی متفاوت !
عینکت را بردار تا ما را ببینی دختر :)
صدای قلب های زیر پاشنه ی پایت نمیگزارد صدای ما را بشنوی :)
فقط یک چیز یادت نرود که مهمترین است :
مراقب باش دلی زیر پایت نشکند !
آرام و نرم راه برو ، و اگر صدای ترک خوردن دلی را شنیدی ، توقف کن ، پایت را کنار ببر ، بر اش دار ، با لبخند خاکش را پاک کن و به او بگو :
طالع من تیز است ، اگر تو را نشکند خواهد خراشید ، مرا از دور نظاره کن زیباترم ، لیک اگر نزدیک شوی خواهی شکست و آنگاه بر من گناهی نیست ، عطرم را از دور ببوی که چون نزدیک شوی مسموم است بر تو :)
بیا ببینم این یکسال چند سال بزرگتر شده ای و چقدر گسترده تر
:)
من به میزان قابل توجهی دلنازک و انسانِ "اشکش دم مشک اش است" ای شده ام :) اما واقعا خیلی طبیعیست که به هنگام دیدن نام شما بر صفحه و خواندن و نگاه کردن بر تک تک کلماتتان اشک بریزم :)
سلام هاا :) سلامی سرشار از حس شادمانی و هیجانای آمیخته به دلتنگی :)
همیشه حال آدم را میخوانید! دقیق و بدون هرگونه خطا :) آنقدر دلتان رهاست که با اراده ای به هر سو میروید و از حال دیگران خبر میگیرید :) به راستی هیچ چیز خوشتر از پرواز نیست!
نمیدانم از کجا باید بگویم و چطور کلمات را کنار هم مرتب کنم. هرچند شما بیشترِ آن را گفتید.. طالعی تیز، دلی که سخت شکسته است، فاصله میگیرد بلاجبار و از ترس اینکه بیشتر نخراشد.. اگر بخراشد هم مطمئن باشید نمیخراشد :) من از هیچ چیز خود برای فردا مطمئن نیستم؛ از این یکی چرا :) منتهی ظاهرم غلط انداز است؛ متاسفانه :( کسی نزدیک نمیآید :)
چند وقت پیش آنقدر قلب ام امانم را بریده بود و برای خود میتاخت و میتپید و خود را به درد میآورد که مجبور شدم به دکتر بروم.. خدا میداند چقدر از مراجعه به پزشک و مطب و بیمارستان بیزارم :) سرتان را درد نیاورم؛ بعد از چندین تست و نوار قلب و اینطور بساط ها :) رفتم پیش آقای دکتر :) همه جوانب را بررسی کرد و آزمایش ها را دید و گفت: دخترم قلب شما هیچ مشکلی ندارد.. شما انگار وجدانتان بیش از اندازه ای که باید فعال است؛ مشکل قلب شما از همین است. خلاصه بله :) بنده زیبایی میبینم میگریم، زشتی میبینم میگریم، تندی ببینم میگریم، نرمی ببینم میگریم.. کار ما شده است شب و روز آبغوره گیری :)) (این را کنار گوشتان بگویم؟ گاهی تندی هم از این انسان نادان سر میزند :( افت بر نازنین) آنقدر دوران با ما تندی کرده که.. نمیدانم بزرگتر ام کرده یا مرا هدایت کرده به دوران نوزادی :(
من با چندی از عطرافشانیان عزیز در ارتباط ام. هیچگاه، اینگونه، آنچه در دلم هست را بر داریه نمیریزم میانشان :) بیشتر سعی میکنم آن قسمت بانمک و طنازم را نشانشان دهم چرا که جمع دوستانه شاید جای بعضی صحبت ها نباشد.. نمیدانم چرا، شما را که میبینم دلم جلوتر دهان باز میکند :)
و اما عینک.. تماشای شما و این خانه دیده بینا نمیخواهد.. کار دل است! که اون هم مدام ذکرتان میگوید :)
دلم برایتان تنگ شده بود.. گرم کردید این خانه را در این زمستان بد رنگ آقای سخی :) خوش برگشتید🫠
اجالتا این را بگویم تا بعد :
کسی نزدیک نمیآید ؟
دلیلش ظاهرت نیست به خشونت !
آنهم دختری زیبا چون تو !
دلیلش آن که میاندیشی نیست ، این است :
در برخی انسانها ، روح از جسم پیش و بیش است ، یعنی هم بزرگتر است هم بدین واسطه ، جلوتر !
یعنی دیگران اول روحت را حس میکنند سپس جسمت را میبینند !
در بخش زنان :
تو که هم از جسم زیبایی هم جان ، سامورایی هم باشی اگر ، آنهم با شمشیر آخته ، تفاوتی ندارد ، بلکه جذابیتت بیش شود :)
پس ماجرا چیست ؟
وقتی روح بزرگتر میشود در زنان ( داستان مردان درین خصوص چیزی دیگرست ) مردان در مواجهه با آنها ، ابتدا ، ناخواسته ترمز میگیرند !
میفهمی چه میگویم ؟؟
گربه ای اشرافی سفید خوشگل چون ( چه بود نام آن ماده گربه در گربه های اشرافی و گربه های زیر شیروانی که تام عاشقش شد ؟؟ ) آهان : چون دوشس را میبینی و تا میخواهی نزدیک شوی شبهی از ماده شیری غران را درک میکنی !!
دوشس میخندد و خودش را لوس میکند لیک آن ماده شیر میغرد !!
رام کننده شیر میخواهد !
رام کننده ی زن سرکش :) یاد این فیلم افتادم الان :))
هرکسی جرات تشرف ندارد !
این خوب است یا بد است ؟؟
هیچکدام ، عااالیست !
ضمن اینکه الان فصل این ماجرا بر تو نیست ، به چند دختر گفته ام تا کنون : از مگس ها بگذر تا فصل آمدن زنبور عسل شود ! و اتفاقا اگر بر خود میگوئید در ذهن ، که : فلانی "مرا" دووووست دارد ، بدانید که همه دوستت دارند لیک مگس ها در گفتنش ( در سن شما ، یعنی آنها ! ) تعجیل دارند و زنبوران ، صبوری ! ول کنید این مگسان هالو را ، برسید به بزرگ کردن خویش که هرچه بزرگتر شوید ، بزرگتر نیز حاصل کنید !
این فعلا راجع به آن جمله ی : ظاهرم غلط انداز است ( که بر اهلش که اهل دانش و عشق باشند : کاملا معکوس است ) و کسی نزدیک نمی آید ( که خدااا را شکر ، چه نعمتی میسر کرده بر تو )
اولین تصویرت یادت هست خودت ؟
همانکه به روش عکسهای قدیمی گرفته بودی ، نشسته بر صندلی و دورت هم شلوغ بود ؟ و آن نگاه و نظرگاه عمیق !
گفتم : واااو ! این دختر چه روحی بزرگ دارد !
تو خودت نمیدانی ، نباید هم بدانی !
من میدانم که عمرم را به تحصیل و تحقیق و مطالعه و کشف و شهود گذراندم !
بگزار به ۳۰ برسی ، آنوقت اگر من زنده بودم خواهم گفت : سلام علیکم ، حالت چطور است :))
و تو خواهی گفت : همانگونه که میدانی !
و خواهم گفت : دیدی حق با من بود !!
:)
این اخلاق شما را خیلی دوست دارم؛ اینکه در گفته هایتان انسان را تحسین میکنید، و هر سخنتان سرشار از مهر و لطف است؛ اما نکته مهم تر پنهان لا به لای هر جمله شماست :) یک نکته مهم هم به من گوشزد میکنید.. پند و اندرزی بس پدرانه :) اصلا برای همین است که وقتی بازگشتید به خانهتان انگار آتشِ امید را در دل ها گرم کردید.. نوری که دعا دعا میکردیم رنگ نبازد :) خلاصه خیلی خوب است و از شما بینهایت ممنونم :) من عقیده دارم سخن اگر مطلقا به تحسین و تعریف باشد ممکن است از انسان یک اسطوره بسازد؛ و باعث شود فراموش کنیم که اصلا انسانیم و اغلب فراموشکار :) خصوصا کسی چون من :) من یقین دارم در سی سالگیِ خود، روزی، خواهم گفت: خب، آقا سخی، نمیدانم از کجا بگویم هرچند شما خود همه را میدانید :))
درود ها بر شما😊