سلام کاربر گرامی
چطور می توانیم به شما کمک کنیم؟
by Kilian Noir Aphrodisiaque - بای کیلیان نویر آفرودیزیاک
محصول سال 2016 می باشد و در گروه بویایی گلی میوه ای شیرین که عطرهای بسیار جذابی را در خود جای داده است، قرار دارد. سبک بویی این عطر گرم می باشد و عطار آن کالیس بکر می باشد . از اسانس های بکار برده شده در این عطر می توان به ترنج ، زنبق ، شکلات ، دارچین ، بالنگ اشاره کرد.| برند | بای کیلیان |
| عطار | کالیس بکر |
| طبع | گرم |
| سال عرضه | 2016 |
| گروه بویایی | گلی میوه ای شیرین |
| کشور مبدأ | فرانسه |
| مناسب برای | آقایان و بانوان |
| اسانس اولیه | ترنج ، زنبق ، شکلات ، دارچین ، بالنگ |
و در این حین، از باتلی سعادت همنشینی با این نازنین عطر رو داشتم و به نظرم گمشده ام رو ناگاه در این ساعت و این لحظه پیدا کردم!
"نوار افرودیزیاک"
برای من شبیه به توکیو هست در مانی هیست.
یه مازراتی مشکی به نقل از دِنوِر که هرکسی آرزوی داشتنش رو داره.
یک آتشین مزاجِ پر جنب و جوش از پودرِ خالصِ شکلات با پوستی گندمگون، که جریان سریع پمپاژ خون اون رو به حرارت و گرما وا داشته..
دهانی به طعم گسِ الکل و سیگاری که نیم سوخته است و هنوز گوشه لبانش جای داره. دودِ گرم به داخل ریه ها فرستاده میشه و سرمای آن با باز دم به بیرون برمیگرده و گرد اش مینشینه بر موهای تازه کوتاه شده اش. موهایی قهوه ای رنگ که میبایست بوی واضحی از دارچین بدهند. دارچینی که در عین قلقلک دادن بینی متصل به شبه آکوردی گرم، کرمی و تلخ از چوب وانیل هست.
بطوری به هم چسبیده اند که ناخنهای توکیو به لاکهای سیاهش!
باریکه راهی لطیف شبیه به صدای ریز و نازک زنانه ای از یک شیرینیِ گلدارِ میوه ای، سرزمین شما رو در بر می گیره.
رایحهای که در عین نزدیکیِ بسیار به انسان، همونقدر دوره و از ناکجا آباد به مشام میرسه.. درست مثل قسمت ششام به بعدِ فصل پنج که صدای توکیو رو داریم اما دیگه خودش رو نه.
صدای خونسرد یک راوی که از شروعِ داستانی مملو از ماجرا عطر مخملیِ کاکائو رو نشون ما میده، رِندانه سیگاری دود میکنه و مشاممان را با یک دارچین دودیِ ادویه ای به هُشیاریِ تمام میاره؛ و سپس ما رو میون انبوهی دود و اندوهِ نبودن حضور گرمش تنها میذاره و دلمون رو خوش میکنه به بندِ وجودش.
و حقیقت من دلم میخواست شکلاتش رو خیلی بیشتر پیش خودم داشته باشم ولی خیلی سریع از دستش دادم.
شبیه به ریو که با دستی به زحمت دراز شده تا سقف انگشتانش رو بند انگشتان توکیو کرده بود، به زورِ تمام گوشه آستین شکلات رو گرفته بودم و دلم نمیخواست از من خداحافظی کنه.
و بعد دوباره فهمیدم انگار مثل همیشه باید از کسایی که خیلی دوسشون دارم زود خداحافظی کنم و حتی اگه زندگیهای زیادی داشته باشم بازم زورم به ظرافتِ بیرحمانه ثانیهها نمیرسه!
و اینطور وقت ها، ناچار، میبایست دلمون رو خوشِ وجودیتی کنیم که در پس ذهنمون حک شده و اگه تونستیم بیخیال مابقیِ کارهای اداری بشیم.
هرچند که به راستی اصل همون حضور است نه ظهور. اما به هرحال انسان است و دلش خوش به چیزهایی که میتواند گاهی آنها را ببیند.
باری؛ دیدن یا دیدن؟ مسئله این است...!