سلام کاربر گرامی
چطور می توانیم به شما کمک کنیم؟
Etat Libre d'Orange Secretions Magnifiques - اتات لیبره د اورنج سکرشنز مگنیفیکز
محصول سال 2006 میلادی بوده و توسط عطاری مستعد و مطرح به نام آنتوان لی ساخته شده است . از ویژگی های این عطر رایحه بسیار دلنشین و معتدل آن می باشد و در دسته عطر های رایحه های چوبی قرار می گیرد. از ترکیبات بکار برده شده در این عطر می توان به زنبق ، چوب صندل سفید ، جلبک دریایی، نارگیل ، اوپوپوناکس ، شیر اشاره کرد.| برند | اتات لیبره د اورنج |
| عطار | آنتوان لی |
| طبع | معتدل |
| سال عرضه | 2006 |
| گروه بویایی | رایحه های چوبی |
| کشور مبدأ | فرانسه |
| مناسب برای | آقایان و بانوان |
| اسانس اولیه | زنبق ، چوب صندل سفید ، جلبک دریایی، نارگیل ، اوپوپوناکس ، شیر |
آشنایان با گاسپار نوئه، لارنس فونتریه و پازولینی این متن را بخوانند.
بقیه؟ بقیه بروند زیرِ پتو و در دنیایِ صورتیِ ویترینهایشان پناه بگیرند.
گویند روحیه این حیوان ناطقِ گوگوللییییی مقولییییی خیلی حساس است!
بله، آنقدر حساس که طاقتِ لمسِ حقیقتِ لزجِ زیرِ پوستش را ندارد.
همهچیز از یک میلِ بدوی شروع میشود؛ از غریزهای که لای لایههای متعفنِ تمدن کادوپیچ شده و در نهایت، همهچیز به همینجا ختم میگردد: به یک تودهی گوشتیِ تپنده و بیمقدار که نامش را «انسان» گذاشتهایم.
سر تیتر:
اسموتیِ مغز و خون
سردیِ لولهی تفنگ، چسبیده بر مرکزِ پیشانیات؛ درست همانجایی که به خیالِ خودت جایگاهِ «خرد» بود.
گلولهها تشنهی دیدارِ معشوقِ درونِ این جمجمهاند.
آن تکه چربیِ خونآلود که «مغز» مینامیاش... همان که تمامِ «منِ» تو بود، حالا بیصبرانه منتظرِ یک معاشقهی فلزیست.
کمی فشار بر ماشه.
به نرمیِ یک پلکزدنِ ابدی.
نلرز! چرا عرق کردهای؟!!!!!
مگر همین حقیقتِ عریان را نمیخواستی؟
ارزشش را دارد که برای یکبار هم که شده، محتویاتِ بودنت را روی زمین تماشا کنی.
بگذار گلوله و مغز، این دو مرغِ عشقِ ناهمگون، در هم حل شوند.
[ شلیک شد ! ]
حالا خوشحال باش؛ لیلی و مجنونِ داستانمان در اوجِ انفجار به وصال رسیدند.
حالا... زمین را بنگر!
تکههای همگونِ مغز، چسبیده بر اندامِ سردِ گلوله، روی آسفالت والس میرقصند.
یک رقصِ دونفره در اقیانوسی از ترشحات.
کمی عرق کردهاند؛ اما نه از جنسِ آب و نمک...
بلکه خون؛ فورانِ غلیظِ **هموگلوبین** که با شکوهی وحشیانه روی سنگفرش شتک شده است.
دوستداران سینما!
عطرِ «سکرشن مگنفیک» را روی گلویتان اسپری کنید تا بویِ فلز، خون، شیر و منی فضا را مسموم کند؛
سپس فیلم «نکرومانتیک» را تماشا کنید.
آنجاست که درک خواهید کرد چرا شوپنهاور و دیوید بناتار با آن نگاههای یخزده، خواهانِ پایانِ قطعیِ چرخه تولیدمثلِ گونه انسان بودند.
در پایان پیشنهادی برایتان دارم؛
ای مرغعشقانِ زیبا،
فیلم «نکرومانتیک» را برای شبِ «دیت» بهتان پیشنهاد میکنم؛ تا در کنارِ هم، بویِ واقعیِ عشق را استشمام کنید.