«او کوئر دو دسرت» با یک دگردیسی جذاب، عطر «لهایر دو دسرت ماروکین» را به یک عطر لوکس و باشکوه با کیفیت اکستریت دو پارفیوم تبدیل میکند. غنای خاص غلظت اکستریت در این عطر، ظرافت ناب و زیبایی طبیعی نتهای گرم چوبی و کهربایی را برجسته میکند.
«او کوئر دو دسرت» بر مبنای «لهایر دو دسرت ماروکین» طراحی شده، اما از غلظت اکستریت دو پارفیوم برخوردار است؛ با فرمولی اصلاحشده و گزینش سخاوتمندانهای از میان نتهای گرانبها.
اگر عطرسازی واقعا یک هنر باشد، «او کوئر دو دسرت» مجسمهای است که از چوبهای آفتابخورده تراشیده شده؛ مجسمهای که جلاخوردگی و لطافت خاصش را از نتهای کهنه نعناع هندی و جلوه براق نهاییاش را از عنبر میگیرد تا در پایان با درخششی بالسامیک جان بگیرد.
| نوع عطر | اکستریت د پرفیوم |
| برند | تاور پرفیومز |
| عطار | اندی تاور |
| طبع | گرم |
| سال عرضه | 2016 |
| گروه بویایی | شرقی چوبی |
| کشور مبدأ | سوئیس |
| مناسب برای | آقایان و بانوان |
اسپایسیه ، از اون مدلهایی که با تموم وجود نفس عمیق میکشی ، میره داخل ریهات لونه میکنه و بعدش میفهمی که : آره چقدر هم میل به سمت شیرین بودن میکنه ..
نمیدونم شیمی عجیبش با پوست و لباس اون شخص بود یا حس من یا حتی هزاران عامل دیگه ، ولی وقتی طبق عادت همیشه آدمیزادی برمیگردم چک میکنم میبینم که نه !! جز این عطر هیچ رایحهای لایق بودن در اون لحظات و .. نیست .
حس چوب تازه با یکمقدار بوی خاکی از قسمت چوبیش میگرفتم
تفسیر و توضیحش اصلا و ابدا کار من نوعی نیست !
بوییدنش نه نماشک بلکه واقعا سیل اشک رو به چشممن میاره
یاد دوییدن بچگی داخل مزرعههای گندم ، سوختن دست و صورتم از بو کردن گیاهای خودروی وحشی خطه زاگرس :) ، خاک ساحلی و بادی اون مناطق ، بدو بدو کردنای بچگیمون توی باغ راهش ، بعدم بوی درختای تازه و گردوهای نارس سبزش که همیشه دستام باهاشون رنگی میشد و غر میزدم ، بوی چوب سوخته و صندلیای چوبی دورش و عطر دمنوش ..
عشق و علاقهی عجیب پدربزرگم به اون مکان که حتی توی روزای آخری که کنارمون داشت بیهوا دلش هوایی شده بود و گویا در ازل قرار بسته بود با خدا که من فلانروز که میام پیشت ، قرارمون باشه قبلش یا همون فروردین ۴۰۴ روی اون صندلی تاشوی سورمهای سیر با همون سکوت همیشگی و آرامشم ، نگاه رو به آسمونم و چشمایی که موشکافی میکنه و آستین تاخورده و کت رویشونهام و ساعت استیل روی مچدستم و تسبیح عقیق توی دستراستم برای بار آخر باهاش خداحافظی کنم بعدم طبق قولوقرارمون اردیبهشت میام پیشت :)
و رفت ، من موندم و هزارانهزار خاطره بکر فراموش نشدنی با یه عکس با ربان مشکی که توی لباس درجهدار دوران پهلویش با موهای تابخورده و چشمای آبی نگاهم میکنه ..
افسوس که حالاها حالاها دل و دماغ بوییدنت رو ندارم چه میدونم شاید هم راست میگنکه : فراموشی را بستاییم یاد انسانرا بیمار میکند ، نه ؟