سلام کاربر گرامی
چطور می توانیم به شما کمک کنیم؟
نویر اکستریم پارفوم که شدت و غلظت برجستهای به عطر اصلی میدهد، ترکیبات کهربا را با ادویهها و نتهای چوبی آمیخته میگرداند. بطری فلزی و طلایی این عطر نیز با یک لوگوی لوکس و شیک و همچنین یک درپوش همسان با بطری فلزی آراسته شده است.
| نوع عطر | پرفیوم |
| برند | تام فورد |
| طبع | گرم |
| سال عرضه | 2022 |
| گروه بویایی | شرقی وانیلی |
| کشور مبدأ | ایالات متحده |
| مناسب برای | آقایان |
| اسانس اولیه | نارنگی ماندارین، بهار نارنج، هل ، زنجبیل ، مرکبات |
| اسانس میانی | رز ، یاس، شکوفه پرتقال ، کولفی |
| اسانس پایه | دانه تونکا ، کهربا، وانیل ، سدر ، چرم ، چوب گایاک، جیر |
درودها و سلام ها بر تک تک شما خوشبویان
امشب قصد کردم ریویو این عطر را حضورتان تقدیم کنم از باقیمانده دکانت های مهربد عزیزم .
آن را تست کردم ، اما به محض تست و شروع بوئیدن و یادداشت نت ها ، متوجه قرابت اش با رایحه نوآر اکستریم نسخه ادوپرفیوم شدم و بلافاصله به یاد خاطره ای افتادم از سالها پیش که در یک زمستان آن عطر را پوشیده بودم و اتفاقی جالب برایم افتاد و منجر به دوستی ای نزدیک با یکی از دوستان عطربازم شد !
گفتم بهتر است به یاد قدیم ها که خاطره بازی میکردم درین خانه و دوستان بسیاری علاقمند بودند ، امشب را هم به خاطره بگذرانیم و هم به ریویو عطر !
لیک چون ممکن است خیلی طولانی شود ، تفسیر عطر را مختصر میکنم .
■ تفسیر عطر :
نوآر اکستریم پارفوم
ایالات متحده ، تام فورد ، ۲۰۲۲ ، غلظت پرفیوم
نسخه غلیظ تر نوآر اکستریم نسخه ادوپرفیوم که اگر اشتباه نکنم ۲۰۱۵ لانچ شد ، لیک کمی تفاوت دارند این دو در خروجی رایحه که یحتمل بابت غلظت متفاوت برخی نت ها باشد .
ضمنا تا جایی که آلزایمر اجازه دهد یادم هست نت های دو عطر کمی تفاوت دارند :)
اگر اشتباه نکنم جوز و صمغ و زعفران و صندل سفید در ادوپرفیوم بود اما تونکا و جیر و سدر نبود . اما کفه ی شباهت از اختلاف سنگین تر است در کل !
نکته : دو عطر کاملا مساوی در نت ها ، میتوانند بعلت غلظت متفاوت ، خروجی ای متفاوت داشته باشند هم در رایحه و هم در ترتیب انعکاس نت ها و پله ها !
فلاکون فلزی لوکس طلایی که معنی دارد و متعاقبا عرض خواهم کرد .
حتی بطری فلزی ، هم معنی دارد و هم از نظر روانی و حسی تاثیر گذار است لیک طولانی میشود اگر این نکته را هم توضیح دهم :)
گرم ، شیرین ، یونیس.کس با کفه سنگین تر آقایان
پرسش : چرا کفه ی آقایان سنگین تر است ؟
این رایحه ی انتهای شب است ، بر زنان تاثیری بیشتر دارد و همچون دیور ساواژ از دسته روایحی ست که زنان دوست دارند بر تن مردان ببویند !
اما معکوسش صادق نیست یعنی روایح بهتری ازین رایحه ، هستند که مردان دوست تر دارند بر تن بانوان ببویند ! یعنی این رایحه بر تن زنان ، مردان را به وجد نمی آورد !
نکته : بر حسب تجربه ام ، هر زمان عطری با باتلی طلایی دیدید بدانید عطری ویژه برای جلسات یا مراسمی ویژه است که اغلب ، روایح انتهای شب است یا به روایتی سکشوال است .
یک جور فرومون طبیعی ست مثلا !
مزه کلی عطر : رایحه ای شرقی ادویه ای آدامسی کولفی وانیلی چرمی ست در کل .
کولفی نوعی دسر هندی بستنی مانند است با بافتی غلیظ تر و متراکم تر که اول فقط خامه ای بود لیک به مرور سالها با انواع میوه و مزه ادغام شد . مثل سیر تکاملی بستنی های خودمان که اول فقط سنتی ی خامه ای داشتیم !
نت ها و ترتیب پله ها به اختصار :
در تاپ نت : دارچین ، هل ، زنجبیل و بهار نارنج نت های اصلی اند و مرکبات در پشت رایحه .
رایحه خامه ای آدامسی مانند کولفی به خوبی محسوس است .
نکته : یادتان باشد قلب هر عطر ، هم در تاپ نت نمود دارد و هم در پایه ، اما نمودش در تاپ نت شدیدتر و قوی تر است !
در قلب : کولفی و رز و یاس محسوس ، و شکوفه پرتقالی ملیح در پشت رایحه هستند .
در پایه : رایحه ملموسا به سمت کهربایی وانیلی چرمی پیش میرود ، سدر و گایاک که رایحه ای چوبی گل رزی دارد در انتهای کار و پس از ساعت ها ورود به درای داون محسوس اند .
میخواستم بنویسم این عطر رایحه چرم ندارد بلکه جیری قوی ، که دیدم اتفاقا در لیست نت ها جیر نیز آمده است !
فرق چرم و جیر را انشاله در جای دیگری عرض خواهم کرد .
این عطر با لباس رسمی تیره شب و اکسسوری طلایی بسیار هماهنگ است .
پرفومنس : ماندگاری و سیاژ قوی ، پخش و پروجکشن خوب بشرط تعداد پاف کافی .
■ خاطره :
آن روز چندین نفر اسم عطر را پرسیدند و این شد که این خاطره در ذهن ام ثبت شد !
حوالی ده سال پیش یک روز زمستانی آفتابی قرار بود میهمان دوست عزیزی باشم چند ساعت در دفترش ، برِ خیابان چهارباغ بالای اصفهان ، که زمانی که محصولی را اختراع کرده بودم برای نمای ساختمان و در مهمترین ساختمان هتل پل اصفهان از باب میراث فرهنگی اجرایش کرده بودم آشنا شده بودیم .
چرا مهمترین ساختمان بود ؟
چون تنها دیواری بود که در عکسهای توریست ها از ۳۳ پل ، درون عکس دیده میشد و باید کلی آیتم را قبول میشد که محصول من بین چندین شرکت از ایتالیا و آلمان گرفته تا ژاپن و ترکیه ، برنده شده بود . ماجرایش بماند ، هنوز هم پس از گذشت سااالها ، همچون روز اول نمایان است چون آنتی استاتیک است !
ماشین ام را پارک کردم و رفتم درون دفتر ، حوالی ظهر بود ، ناهار خوردیم و شربتی جای شما سبز و حوالی عصر آماده خداحافظی بودم .
منشی دوستم که خانم شیکپوشی بود خیلی از رایحه عطر تعریف کرد و هر دو اسمش را پرسیدند .
یک دقیقه قبل از خروج که دم درب ایستاده مشغول صحبت و آماده خداحافظی بودیم منشی دوستم گفت : آقای سخی فکر کنم اون خانم با شما کار داره !
نگاه کردم ، نشناختم ، گفتم : نمیشناسم این خانم رو ، شایدم با شما کار داره و منتظره که من خارج بشم !
گفت : نه ، مدتیه منتظر شماست !
خداحافظی کردم و آمدم بیرون .
آمد به سمتم و با لبخند و کنایه گفت : سلام جناب مهندس کامبیز سخی !
راستش یکی از زیباترین زنانی بود که توی عمرم دیده بودم ! خدای من !
من وقتی یک زن زیبای فوق العاده میبینم : نمیدانم به حرفهای او گوش کنم ؟
به این فکر کنم که خدای قَدَر قدرت من چکااار کرده ست ؟
حواسم به دور و برم باشه که نرم زیر ماشین ؟
با خجالت ام مبارزه کنم که در برابر زنها خجالتی ام خیلی ؟
چکار کنم ؟ خلاصه ازین دنیا میروم اون لحظات :)
گفتم : سلام عرض میکنم خانم ، در خدمت ام .
- نشناختید منو ؟؟
= معذرت میخوام ، حتما آلزایمر دارم ، الان مغزم کار نمیکنه !!
- من همسایتون بودم ، چند سال پیش ، فلان خیابان ، فلان مجتمع !
= آهان ، بله ، به به ، حالتون چطوره خانم ؟
( هنوز هم یادم نیامده بود اما دیگه اگر میگفتم یادم نمیاد ، هم عیب بود هم باید از همان شب قرص آلزایمر میخوردم !! )
شروع کرد به صحبت و اینکه ازدواج کردم و فلان و بهمان و ... یه ربع ساعتی طول کشید !
یادم اومد بالاخره ؟؟ نه !!
دقیقا قبل از خداحافظی بهم گفت :
- من خیلی دوستت داشتم ، ولی تو خیلی بدی ضمنا بوی عطرت هم مثل همیشه که کل ساختمون بوهاشون میپیچید محشره !
و رفت !
من هرگز ندیده بودمش ، کلا به هیچکس توجه نمیکنم مگر همکلام بشم .
ماجرا چه بود ؟
از سد آمده بودم مرخصی ، توی مجتمع به اون بزرگی همه من رو میشناختن و احوالپرسی میکردن ، اما من هیچکس رو نمیشناختم !
هنوزم اینجورم !
یکماه سد بودم ۱۵ روز میامدم مرخصی ، اذان صبح میخوابیدم ، ظهر مشغول فیلم بودم ، غروب میزدم بیرون تا حوالی ۲ شب .
یک خانمی که همسایه مادرم بود همان نزدیکی های منزل خودم ، بهم گفته بود که یکی از همسایه هات خییلی دوستت داره آقا کامبیز ، ولی من توجهی نمیکردم ، توی این فازها نبودم ، هنوزم نیستم !
یکروز ظهر تلفن ام زنگ خورد و یه خانمی گفت : آقای مهندس سخی ... من همسایتونم واحد فلان ، یخچال ام خراب شده ، میشه لطفا .... ؟
من هم مشغول یه فیلم مهم بودم ، زنگ زدم به نگهبانی ( اتفاقا یه نگهبان داشتیم که سبیلش از بناگوشش در رفته بود ، هنوز یادمه !! ) و گفتم برید درب واحد شماره فلان کمک میخوان !
ربع ساعت بعد دوباره زنگ زد ، فکر کردم زنگ زده برا تشکر !!
گفت : خیلی خری !!
:))
ناراحت نباشید ، من رکورد دار فحش خوردن از برخی زنهام :))
با وجودیکه عاشق همه شون ام ، پدرم در بستر پرواز بهم گفت :
نگرانت ام ، خیلی دل شکستی !
برخی به او شکایت میکردن ! ماجراهایی داشتم من :)
گفتم : تقصیر من چیه ؟؟ من که به کسی نه قولی دادم نه نزدیک شدم نه صحبتی کردم !
وقتی داشت میرفت و تازه به یاد آورده بودم ، به خودم گفتم : این یکی حق داشت ، عجب درازگوشی بودی پسر :))
فکر کردید اون دوستی که در ابتدا گفتم پیدا کردم ، ایشون هستن ؟ خیر :)
خدا به داد کسی برسد که حتی در افکارش راجع به زنی که همسر دارد فکری بکند !
این "مهمترین" را هرگز فراموش نکنید !
این یکی از سه نصیحتی ست که در شجره نامه خانوادگی ما سینه به سینه مثبوت است !
راه افتادم سمت ماشین ، توی فکر بودم ، دیدم یک نفر نشسته بر صندوق عقب ماشین من و دیگری هم روبرویش مشغول صحبت اند .
من اگر کسی به ماشین ام تکیه داده باشه یا نشسته باشه خوشحال هم میشوم !
کیف سوئیچ را از جیب کت ام در آوردم و کردم توی قفل .
دی ، چرا باز نمیشه ؟؟ ماشین نو ! یعنی چه ؟؟
معمولا اینطور مواقع اگر کسی روی ماشین نشسته باشه کنار میره ، اما این دو نفر تکان نخوردند و با لبخند منو تماشا میکردن و من نه بصورت مستقیم ، اما از زاویه دید ام داشتم نگاهشون میکردم !
چرا اینا نمیرن کنار ؟؟ چرا این باز نمیشه ؟؟ چه خبره امروز ؟؟ این شربتی که خوردم چی بود ؟؟
:)
اون که نشسته بود با لبخند :
- باز نمیشه آقا ؟
= نه ! نمیدونم چرا ! ماشین ایرانیه دیگه !
- بذار من یه امتحانی بکنم
= بفرمائید
- نخیر ، مطمئنی سوئیچ همینه ؟
= بله ، من همین یه ماشین رو دارم !
- البته اگر من هم بودم ، باز نمیشد !
توی فکرم : چی میگه این ؟؟ منظورش چیه ؟
- باز هم به توان شما ، اگر من بودم الان باید شما زنگ میزدی آمبولانس ، آقای خوشتیپ خوشبو !
و هر دو زدن زیر خنده :))
مدتی هاج و واج بودم !
ماشین رو اشتباه گرفته بودم :))
این ، ماشین همون آقایی بود که روی درب صندوقش نشسته بود :)
با وجودیکه داخل و تودوزی ماشین من با همه فرق داره ، اما حتی نگاه نکرده بودم اینقدر که فکرم مشغول بود ، ماشین من سه چهار ماشین اونطرفتر بود :)
اون دو نفر هم همه چیز رو شنیده بودن و اونی که روی ماشین نشسته بود الان یکی از بهترین دوستان منه و عطرباز خیلی خوبیه :)
هر دو هم اسم عطرم رو پرسیدن و خریدن .
اینقدر که در این ماجرای فشرده ، همه شون اسم عطرم رو پرسیدن دیگه این ماجرا فراموش ام نشد !
البته اونسال دو تا عطر میزدم .
خب دوستان عزیز خوشبو ام
امید که لبخندی بر لب های معطرتان نشسته باشد در این روزهای التهاب و انتظار !
هر دم را غنیمت است به شادی ، از دست ندهید !
شاد بمانید که شادی نزدیک است به لطف خدای غریب نواز ما !
ببخشید که طولانی شد ، ریویو عطر و نوشتن خاطره اش دو شب طول کشید :)
لیک اگر آموزنده بوده و لبخندی بر لبهای معطر شما نشانده ، پس زهی سعادت بر من !
ارادت ها
:)