هفتمین نسخه از کالکشن اوپوس با رایحهای گرم.
اوپوس VII ــ عطری جدید مطابق با سرپیچی لایبرری کالکشن از دستهبندی، بازاریابی جنسیتی و مدهای روز در جهان عطرها، آمیزهای ادویهای در لایه آغازین دارد که براساس نتهای سنتی چرمی و شرقی سرشته میشود. در توضیح رسمی آمواج برای اوپوس VII آمده است: «عطری چوبی و آکنده از ترکیبات سبز همراه با روایح چرمی که تداعیکننده هارمونی ناب در کنار غلظتی بیپروا و جسورانه است».
کالکشن اوپوس از خانه ادکلن سازی آمواج با این محصول به هفتمین نسخه رسید. این محصول که از رایحه گرم برخوردار است تندی و تلخی توأمان را ارائه مینماید.
ظاهر محصول مشابه سایر نسخههای این کالکشن است با این تفاوت که بر خلاف 6 نسخه قبلی رنگی تیره داشته و شیشه آن شفاف نیست. این محصول سال 2013 برند آمواج را با عطرافشان برای خود خاطره انگیز نمایید.
| نوع عطر | ادو پرفیوم |
| برند | آمواج |
| عطار | آلبرتو موریلاس، پیر نگرین |
| طبع | گرم |
| سال عرضه | 2013 |
| گروه بویایی | معطر گیاهی |
| کشور مبدأ | عمان |
| مناسب برای | آقایان و بانوان |
| مناسب فصل | زمستان |
| اسانس اولیه | مشک ، کهربا، نعناع هندی ، چوب صندل سفید ، چرم ، هل ، صمغ گالبانیوم، جوز ، فلفل صورتی ، عود، صمغ کندر ، گوستوس، شنبلیله |
ﺳَﺮﺩﺭ ﺳﻨﮕﯽ ِ ﻧﻔﺮﻳﻦ ﺷﺪﻩﯼ ﺷﻬﺮ ﺳُﺪﻭﻡ
ﺍﺧﺘﻼﻑ ﻃﺒﻘﺎﺗﯽ ﻣﻦ ﻭ ﻧﺴﻞ ﺑﺸﺮ
ﻏﺎﺭ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﻣﺨﻔﯽ ﺷﺪﻩ ﺩﺭ ﻋﺼﺮ ﺣﺠﺮ
ﭘُﺴﺖ ﻳﮏ ﻧﺎﻣﻪ ﺑﻪ ﺁﻳﻨﺪﻩﯼ ﺗﺎﺭﻳﮏ ﺟﻬﺎﻥ
ﺳﺒﻘﺖ ﺫﻫﻦ ﻣﻦ ﺍﺯ ﺗﺎﻳﺮ ﻣﺎﺷﻴﻦ ﺯﻣﺎﻥ
رئوف دلفی
مردی را دیدم که نشسته بود کف پیادهرو. هماین بالای پارکوی. دست میکشید کف پیادهرو، گریه میکرد. فکر کردم دیوانه است. تر و تمیز بود. بلند شد رفت تکیه داد به یک کاج. عینکاش را درآورد، گذاشت توی جیب پیرهناش. آغوشاش را باز کرد، آغوشاش را با تومأنینه بست؛ انگار که کسی را بغل گرفته باشد. بغض کرد، شروع کرد هایهای گریه کردن. بعد دستهای حلقهشدهاش را باز کرد از دوُر خودش، خم شد و زمین را بوسید. کف پیادهرو را بوسید. نشستهنشسته، خودش را کشید کمی آنطرفتر، دوباره جای مشخص دیگری را بوسید. و هماینطور هی...
فکر نکردم دیوانه است. دیوانهها، «خیابانی»اند، مرسوم نیاستند در کف پیادهرو. و آن آغوش... آن آغوش، یا آغوش «یار»ی بود، یا خداحافظی با قهرمانی گذشته برای روزگار رفته. چهفرق میکرد؟ باور که نکنی، البته که فرق دارد. باید فکر کنی که دیوانه بود طرف. من باور میکنم ولی؛ حتی اگر سالها باشد که دیگر نه یاری نه قهرمانی نه هیچ خاطرهای را در پیادهروها نشود در آغوش کشید.
مهم است که در بطن تراژدی باشی، نه تماشاچیاش. وقتیکه در ماشین نشستهای، در خیابان، از پشت شیشهها است اگر خیرهای به پیادهرو. پس تماشاچی یک تراژدی هستی. ارسطو هم گفتهاست:«تراژدی، ببینندهاش را تطهیر و سبُک میکند». اصلا قصد تراژدی هماین است. تو مینشینی در سفینه فضایی که سبک شوی، من اما در خود تراژدی، با «پیاده» راه میروم؛ من بخشی از این تراژدی هستم؛ آغوشی که باز است، یاری و خاطرهای، قهرمانی که قدمگاهی دارد.
گفتهاند تراژدی، چیزی از «ترانه» را در خود دارد {تراگو؛ بهیونانی}. تکیه دادم به یک درخت کاج، هماینطور رفت ... رفت .... رفت ... و این، خاصیت پیادهروها است. ساعت، هنوز ده نشده ... مغشوشتر از همیشه. تهران؛ بر سهشنبه اندوه برف میبارد.
د لایبرری کالکشن اوپوس هفت اثر دیگری از تیم ورک آلبرتو موریلاس و پیر نگرین است. یکی از دیگر از شاهکارهای مرموز امواج. پر از تصویر و شعر و موسیقی. نبرد ابدی چرم و عود.