سلام کاربر گرامی
چطور می توانیم به شما کمک کنیم؟
«امبر لدر پارفوم» عطر گلفام و چرمی متفاوتی است که سرشت عطر اصلی را غلیظتر میکند و نتهای پُرحرارت گلفام و چرمی را با نتهای چوبی آمیخته میسازد. این عطر رایحه چرم مشکی را با رایحه نیرومند برگ بنفشه و رایحه هوسانگیز چوب صندل در هم میآمیزد و رگهای از تنباکوی سبز را هم به آنها اضافه میکند ــ عطری که روح احساسات افسارگسیخته در غرب آمریکا را به چنگ میگیرد.
| نوع عطر | پرفیوم |
| برند | تام فورد |
| عطار | سونی کونستنت |
| طبع | گرم |
| سال عرضه | 2021 |
| گروه بویایی | رایحه های چرمی |
| کشور مبدأ | ایالات متحده |
| مناسب برای | آقایان و بانوان |
| اسانس اولیه | سدر ، برگ بنفشه |
| اسانس میانی | ریشه زنبق، یاس |
| اسانس پایه | چرم ، تنباکو ، روایح چوبی |
بگو چکار کنم...
وقتی شادی، بندی است که به دمِ بادبادکی آویخته و هر لحظه بیمِ گسستنش میرود، و غم، سنگی است که با وقارِ «امبر لدر» در سینهام مینشیند؛ سنگی سیاه، چرمی و دودی که در سراشیبیِ این درهی بیانتها، مرا در خود غرق میکند.
دلم، شاخهی شاتوتی است که در شبِ سردِ بیابان، زیرِ چرخهای یک ماشینِ مسافرتی له شده؛ خونش با رایحهی تند و حیوانیِ چرم درآمیخته و باد، این عصارهی سیاه را به در و دیوارِ روحم پاشیده است. بگو چکار کنم...
آقای راسل، در ستایشِ «بطالت»رسالهای نوشته است.
اما او احتمالاً هیچگاه «امبر لدر» را روی پوستی که از اضطراب میلرزد، تست نکرده است. راسل از بطالتی میگوید که تلطیف شده است، که باوقار است؛ اما بطالتِ ما، از جنسِ بویِ چرمِ کهنهی «تام فورد» است؛ خشن، تسخیرکننده و بیزار از هرگونه ضعف.
خوشبختی؟
مگر دنیا به کسی وفا کرده که حالا بخواهد در نتهای پایه، به ما لبخند بزند؟
دنیا، همان چرمِ تلخی است که ابتدا با تندیِ هل فریبمان میدهد و سپس در نهایتِ بیرحمی، ما را در آغوشِ کهرباییاش خفه میکند.
ما، در این روزهای خاکستری، از فلسفهی راسل عبور کردهایم.
ما در «مِه» نیستیم؛ ما در «دودِ سیاه» هستیم. درست وسطِ یک بنبستِ چرمی!
سرگردانیم؛ مثلِ نتِ چرمیِ امبر لدر که روی پوست، همزمان هم بویِ اصالت میدهد و هم بویِ زوال.
گم شدهایم یا چیزی را گم کردهایم؟
شاید خودمان، همان «نُتِ گمشدهای» هستیم که در لایههای تندِ یاس و چرمِ این عطر، زیرِ آوارِ زمان دفن شدهایم.
اگر آقای راسل، رسالهای در بابِ «سرگردانیِ چرمی» مینوشت،
اگر میدانست چطور باید با رایحهی سمیِ امبر لدر، در مه ایستاد و به هیچچیز فکر نکرد،
شاید امروز به کارمان میآمد.
اما حالا، فقط من ماندهام و این عطرِ سیاه که هرچه زمان میگذرد، تلختر میشود.
و باز هم همان سوالِ بیجواب:
بگو چکار کنم... وقتی دنیا مثلِ امبر لدر، همهچیز را در خود میبلعد و تنها «خاطرهی چرم» را روی پوست به جا میگذارد؟