REVLON - Charlie blue

رولون چارلی بلو

زنانه
کد کالا : ATR-44221
نوع عطر : ادو تویلت
check icon ضمانت اصالت کالا
مشخصات رایحه
گروه بویایی : رایحه های گلی
عطار :
طبع : معتدل
مشخصات تولید
نام برند : رولون
کشور مبدأ : ایالات متحده
سال عرضه : نامشخص
انتخاب
حجم
وضعیت
کد کالا : ATR-44221
check icon ضمانت اصالت کالا

لطفا برای استفاده از امکانات کامل سایت، وارد حساب کاربری خود شوید

غیر قابل خرید
رای کاربران
  • عاشقشم
    1
  • نمی پسندم
    2
  • - 25 سال
    0
  • + 25 سال
    1
  • + 45 سال
    3
  • روزانه
    1
  • رسمی
    1
تعداد رای های ثبت شده : 9
ترکیبات اعلام شده
توضیحات

توجه کنید این کالا توسط خود کمپانی بدون سلفون عرضه می شود

نوع عطر ادو تویلت
برند رولون
طبع معتدل
گروه بویایی رایحه های گلی
کشور مبدأ ایالات متحده
مناسب برای بانوان
اسانس اولیه مشک ، رز ، خزه درخت بلوط ، شمعدانی ، چوب صندل سفید ، یاس
نمره کاربران
Charlie blue-رولون چارلی بلو
رایحه
7.1
7 رای
ماندگاری
7.4
7 رای
پخش بو
7.3
7 رای
طراحی شیشه
6.4
7 رای
این عطر برای من یاد آور ...
محصولات دیگری از برند رولون
عطرگرام
نظرات کاربران (17 نظر)
راهنمایی مطالعه نظرات :
* نظرات اصلی که بدون خط آبی هستند نظرات مرتبط با محصول می باشند. نظرات پاسخ که با خط آبی هستند ممکن است از بحث در مورد این ادکلن فراتر رفته باشند.
** برای مطالعه نظراتی که صرفا مرتبط با این محصول هستند نظرات اصلی را مطالعه نمایید.
چارلی و همه عطرهای دوره کودکی من دهه شصتی، تلخ و گزنده اند.. بوی استرس میدهند.. بوی آژیر خطر و فرار به زیرزمین.. بوی اخلاق گند اولیا و مربیان.. بوی توسری خوردن از اجتماع.. بوی سریال مزخرف بازم مدرسم دیر شد.. بوی بازیهای محقرانه.. ادامه نمیدهم چون فکر کردن به آن روزها برای من یکی خودآزاری است.. چطور هم سالان من لذت میبرند از آن نوستالژیهای دهه شصت، نمیدانم.. شاید هم تقصیر از من است که زیاد بخودم سخت میگیرم..

[EDITED] 1403/01/06 16:49
06 فروردین 1403 پاسخ تشکر
27 تشکر شده توسط : Mod _ Iran Bizi
جناب شجاعی حافظه انسان در بسیاری از مواقع حتی بدترین اتفاقات گذشته را شیرین جلوه میدهد و این تنها یک فریب است چرا؟هدف این سیستم و سیستم فراموشی یکیست،نگرفتن افسردگی.
اما به قول استاد سخی عاقل بودن و منطقی بودن باعث ناراحتی میشود و این هوشیار بودن هست که باعث خوشحالیه.
حتی سیستم بدن ما با عاقل بودن،در تضاد و با هوشیار بودن هم کیش است
06 فروردین 1403 پاسخ تشکر
9 تشکر شده توسط : Emaar Bizi
درود بر شما جناب آقای شجاعی. اون زمان که آژیر خطر میزدند، خانواده من و همه همسایه ها می آمدند داخل کوچه و تو اون ترس و خاموشی به هم دلگرمی میدادن. یادمه یک شب حمله هوایی بود و تا نیمه های شب مرتب وضعیت قرمز و سفید میشد و با همه همسایه ها داخل کوچه بودیم. حدود ساعت ۲ نیمه شب خانواده ما و یکی از همسایه ها، از ترس در منزل یکی دیگر از همسایه ها تا صبح در یک اتاق ۱۸ متری شب رو به صبح رسوندیم. بنده دلم برای اون ترس و اضطراب تنگ شده... چرا؟ چون پشت اون ترس و اضطراب، مهر و محبت و صمیمیتی بود که دیگه به هیچ قیمتی بدست نمیاد! صمیمیت و محبت اون همسایه ها الان دیگه شده یک رویا...
دلم برای اون اخلاق گند اولیا و مربیان تنگ شده... چرا؟ چون مسئولیت بچه مردم رو تا دوتا خیابون اون طرف تر هم به دوش میکشیدند نه مثل الان که وقتی بچه مردم تعطیل میشه پشت درب مدرسه هر اتفاقی یراش بیفته، مدرسه میگه داخل مدرسه نبوده و به ما ربطی نداره!!!
بنده هم مثل شما خاطره خوشی از دهه شصت ندارم اما به این باور دارم که اون زمان فامیل و همسایه و دوست در تنهایی و غم و شادی هم شریک بودند.

[EDITED] 1403/01/07 18:28
06 فروردین 1403 پاسخ تشکر
28 تشکر شده توسط : Emaar Farnoosh
درود برشما
حقیقتا دوست نداشتم بغیر از مسائل مرتبط با عطر چیزی بنویسم..و منظورم شخص شما نبود، منظورم خاطره جمعی همه ما دهه شصتیها بود که به نوعی غم مشترک داریم.. اولیا و مربیانی که خودشان "غم بزرگ" را به جان ما و خودشان زدند و همه نسلها قربانی شدیم.. بگذریم، اینجا جایش نیست. اما هنوز هم من و شمای نوعی چندماه یکبار از هم نسلان خودمان یا نسلهای بعدیمان، از عزیزان فامیل و دوستان عزیزمان، کسی را در فرودگاه به آغوش میکشیم و گاهی برای آخرین بار، عطرشان را در آغوشمان همراه با اشک و حسرت بو میکشیم..
پاینده باشید..
هموطنم را غم مباد..
07 فروردین 1403 پاسخ تشکر
26 تشکر شده توسط : Abed نسترن
درود بر شما جناب آقای احمد شجاعی عزیز
دوست عزیزم بنده متوجه شدم نظرتون جمعی بود و اتفاقا کار بسیار خوبی کردید نظرتون رو بیان فرمودید. چون زمینه ای شد برای یک گپ دوستانه 😍 جسارت بنده رو هم ببخشید. بله من هم اون زمان دبستانی بودم و رفتن به مدرسه برام کابوس شده بود. اگر دیر میرسیدیم تو اون هوای سرد با ضربات شیلنگ کف دستمون سرخ میشد و تا یک ربع سوزش و دردش برطرف نمیشد. حالا اگر درس بلد نبودیم یا مشق نمینوشتیم که دیگه بماند. اول تا پنجم دبستان یک ناظم بسیار چاق داشتیم شاید ۱۵۰ کیلو وزنش بود. باورتون نمیشه. یک بنز ۱۹۰ قدیمی داشت که وقتی داخلش می نشست ماشین چیزی نمونده بود بچسبه به کف آسفالت. خیلی بداخلاق بودو دنبال بهانه میگشت تا عقده های دوران بچگی خودش رو سر بچه های اول تا پنجمی خالی کنه. طوری بچه ها رو کتک میزد که انگار با یک غول داره میجنگه... حتی یکی از فامیلهامون که از من بیست سال بزرگتر بود هم از چوب و کتک این ناظم در امان نمونده بود. منکه هرگز ازش نمیگذرم. وقتی کلاس پنجم رو تمام کردم به خودم قول دادم هر جایی دیدمش بزنمش 😆 تا اینکه یک روز، بعد از ۱۰ سال تو یک مینی بوس دیدمش که به سمت ته خیابان پیروزی میرفت. دیدم کل موهاش سفید شده و پیر مردی بیش نیست با اون چشمان زاغش. با خودم گفتم آخه من الان به این پیرمرد چی بگم؟ واگذارش کردم به خدا. چون خیلی بچه های معصوم رو شکنجه میداد و کسی هم جرات نمیکرد به پدر یا مادرش بگه... بله ما زجر و حسرت کشیدیم. از ماکارونی ایرانی ضخیم که همش بهم میچسبید گرفته تا برنج و روغن و پنیر و نفت و گاز کوپنی و ... اوایل دهه هفتاد بود که ماکارونی ترکیه ای به بازار اومد و تازه فهمیدیم اسباگتی واقعی یعنی چی 😅
اما وقتی در حال حاضر بی تفاوتی آدمها رو نسبت به هم میبینم، اون زمان برام خوشایندتر جلوه میکنه. چون تو داشتن ها و نداشتن ها و حسرتها و مشکلات و غم و شادی هم شریک بودیم. اون زمان همه با یک سینی چای و یک کاسه سیب و پرتقال و چهار تا بالش و پشتی دور هم جمع میشدن و همو دوست داشتن... اما الان با داشتن مبلمان ۹ نفره استیل و کلی میز و صندلی متاسفانه حتی برادر دلش برای برادرش تنگ نمیشه... هر کسی بیکاره یا گرفتاری داره، مشکل خودشه حتی اگر همخون هم باشن... چیزی که با چشمان خودم به انواع مختلف دارم میبینم...
امیدوارم باعث رنجش شما برادر عزیزم نشده باشم 🌱🌹


[EDITED] 1403/01/07 21:54
07 فروردین 1403 پاسخ تشکر
28 تشکر شده توسط : Emaar Farnoosh
درود دوباره
نه دوست عزیز، حقیقتش چند شب قبل برای بدرقه عزیز دیگری که برای همیشه میرفت تا نیمه های شب فرودگاه بودم و دم سحر موقع برگشت به همه چیز لعنت میفرستادم‌..کلا دلم پر بود..مثل همیشه برای تسکین به عطرافشان آمدم.. چارلی را که دیدم داغ دلم تازه شد و این کامنت رو گذاشتم که واقعیت هم دارد..
خوشحالم که عضو این سایت شده ام، که اکثریت قریب به اتفاق چون شما، اهل دانش و دلند و نیز مبادی آداب..
پاینده باشید
07 فروردین 1403 پاسخ تشکر
23 تشکر شده توسط : Abed نسترن

8
رایحه
7
ماندگاری
8
پخش بو
9
طراحی شیشه
درود بر دوستان معطر عطر افشان
پریروز رفتم مغازه لوازم بهداشتی سر خیابون سدر بخرم. سالها قبل این مغازه بقالی جعفر آقا بقال بود. سالها بود داخلش نرفته بودم با اینکه هر روز چندین بار از جلوش رد میشم. مغازه ای ال مانند به عرض ۳ متر و دراز که ته مغازه پهن تر میشه حدود ۵ یا ۶ متر. تمام خاطرات دوران کودکی از جلوی چشمم سیر کردند... یخچال مخصوص بقالی سفید پهن و قدیمی که سطل های ماست و غالب های پنیر، شیر پاستوریزه شیشه ای، شیر کاکائو شیشه ای، شیر پاکتی سه گوش آبی رنگ و... را در خود جای داده بود... آبنبات چوبی های رنگی نازک و پهن مینو که همه رنگ داشت دونه ای ۵ ریال بود و در سمت چپ به قفسه هاش آویزان بود. وقتی ۵ ساله بودم صبح بعد از خوردن چایی شیرین و نان و پنیر مادرم بهم پول میداد تا برای خودم چیزی بخرم. با خوشحالی با همبازی هام به سمت بقالی جعفر آقا میدویدیم. وقتی داخل میشدیم با قیافه جعفر آقای عُنق و بداخلاق روبرو میشدیم.
جعفر آقا: خیلی خونسرد میگفت چی میخوای بچه؟
ی آبنبات چوبی مینو آبی باشه.
جعفر آقا: میشه پنجزار.
نفری ی پنجزاری میدادیم و آبنبات چوبی هامونو میگرفتیم و بر میگشتیم. یکی آبی یکی سبز یا قرمز یا لیمویی یا قهوه ای...
گاهی هم که مادرم یک تومنی بهم میداد شیر کاکائو شیشه ای کوچیک میخریدم و تو همون بقالی جعفر آقا مینوشیدم و شیشه اش رو بهش پس میدادم.
پفک نمکی هایی که فقط یک اندازه بود و با اینکه کوچک بود اما برکت داشت و داخلش پر بود و خیلی خوشمزه‌‌.‌..
ما قدیم در اتاقمان یک صندوقخانه داشتیم. صندوقخانه زیر پله ای بود که به اتاق راه داشت و داخل آنرا فرش یا موکت میکردند و داخلش وسایلی میگذاشتند.یک روز داخل صندوقخانه که تاریک هم بود رفتم و یواشکی پولهام رو از قلک پلاستیکی در آوردم و به بقالی جعفر آقا رفتم. یادم نیست چقدر پول بود گفتم همه رو آدامس بادکنکی مینو و آدامس قل قلی بدید.
جعفر آقا هم دو تا کاغذ از دفترچه ای پر شده کند و پیچوند و به شکل مخروطی در آورد. یکی رو پر از آدامس بادکنکی کرد و اون یکی رو پر از آدامس قل قلی...
آدامس ها رو گرفتم و با شیطنت به خانه برگشتم. در هم پیش گذاشته بودم تا بی سر و صدا به اتاق بالا برم.
چند تا آدامس برداشتم و بقیه آدامس ها رو پشت پشتی که زیپ داشت و داخلش ابر بود قایم کردم...
وقتی خواهرم با قلک خالی من داخل صندوقخانه روبرو شد قضیه را به مادرم گفت و ماجرا لو رفت 😅
مادرم هم آدامسها را پس داد و به جعفر آقا گفت این بچه ست شما که بزرگی نپرسیدی بچه جان این پول رو از کجا آوردی یا این همه آدامس رو برای چی میخوای؟
تمام این خاطرات با بوی قدیمی ادوکلن چارلی و قیافه جعفر آقا از ذهنم گذشت و از شدت حسرت گذشته داشت گریه ام میگرفت...
کمی در مورد جعفر آقا بقال با صاحب مغازه صحبت کردیم و معلوم شد سالها قبل مغازه رو فروخته و به اصفهان رفته...
یادش بخیر دوران خوش کودکی 😍

[EDITED] 1402/12/12 02:38
11 اسفند 1402 پاسخ تشکر
36 تشکر شده توسط : Bizi Farnoosh
😊👍👌
12 اسفند 1402 پاسخ تشکر
6 تشکر شده توسط : broken هاشم پور
سلام کامیار جان وقتت بخیر ♥️
آقا هر جا صحبت از کودکی باشه منم هستم 😅
خواستم ببینم شما هم تجربه ترکیب بوی کباب، نون و روزنامه رو تو دهه شصت و هفتاد رو داشتید یا نه؟
وقتی میرفتیم کبابی، کباب و نون رو لای روزنامه میپیچیدن و من عاشق و دیوانه ی اون رایحه بودم و هستم،
هر چند که کبابهای الان اصلا کیفیت جالبی ندارن،
سالهاست که اون بو رو تجربه نکردم، ولی تو ذهنم حک شده، فدای تو داداش 🩵
05 تیر 1403 پاسخ تشکر
21 تشکر شده توسط : احمدرَجا شجاع کناری هاشم پور
سلام حسن آقای عزیز وقت شما هم بخیر ❤️
بله یادش بخیر سر خیابونمون یه حاجی کبابی بود که گاهی ازش کباب میخریدیم. البته وقتی اون کبابها رو لای نون از سیخ در میاوردن و فشار میدادن، یک لایه چربی خیلی لذیذ روی نون می ماسید. الان فقط نون چرب میشه و نمی ماسه. بوی گوجه و ریحون رو فراموش کردید. وقتی کبابها و گوجه رو لای نون سنگک میگذاشتند، آنرا همراه مقداری ریحون با ساقه های بلند توی روزنامه میپیچیدند. بله با همون بسته بندی روزنامه میاوردیم خونه و میخوردیم. چه بو و گرمای مطبوعی میگرفت روزنامه و چه اشتها آور بود. درضمن نمیدونستیم نوشابه شبشه ای کوکا رو انتخاب کنیم یا کانادا رو که تشتک اون نوشابه ها رو هم با در باز کن باز میکردیم یا اگر نبود با قاشق 😄 پارسال این کبابی به علت پیری حاجی کبابی و شریکش فروخته شد و به تهیه غذا تبدیل شد.
به چه نکته ای اشاره کردی برادر گلم تا الان بهش فکر نکرده بودم 🌻🌱
05 تیر 1403 پاسخ تشکر
25 تشکر شده توسط : Farnoosh علی
چقدر اون کاسبای قدیمی خوب بودن و انصاف داشتن
نسلها که عوض شد، همه چی باهاش تغییر کرد،
یه چلوکبابی تو محله ما بود بنام چلوکبابی محمدی، که وقتی از جلوش رد میشدم از بوی زیبای مغازش لذت میبردم، بعضی روزهای تعطیل پدرم پول و یه قابلمه میداد دستم و من میرفتم سراغ آقای محمدی، چه بویی چه عطری، و چه لذتی که ما الان افسوسش رو میخوریم،
ممنونم از شما کامیار عزیز و مهربان که پایه خاطره بازی هستی، خدای متعال حفظت کنه 🌷💐🌹
05 تیر 1403 پاسخ تشکر
18 تشکر شده توسط : احمدرَجا شجاع کناری هاشم پور

8
رایحه
7
ماندگاری
8
پخش بو
9
طراحی شیشه
درود بر مدیریت و اساتید محترم سایت عطرافشان. سال ۶۲ یا ۶۳ بود که در دبستان وقتی پسر ناظممون وارد کلاس شد، رایحه ای با خود به کلاس آورد که هیچ وقت فراموشش نمیکنم. یک بوی بسیار عالی و شیک و بینظیر که از شعاع دو متری به مشام میرسید و همه بچه ها رو متوجه خودش کرده بود. آن زمان هوا خیلی سرد بود و روی پولیورش که بافتنی بود این ادکلن رو زده بود. شاید تا یک هفته و حتی بیشتر بوش به مشام میرسید و روز به روز خفیف تر میشد. این رایحه ادوکلن افسانه ای چارلی بود که هیچ وقت نتونستم پیداش کنم و بخرمش. شاید اون زمان میشد پیداش کرد ولی من پسر بچه ای ۹ ساله بودم و برام دست نیافتنی بود. امسال دو شیشه چارلی بلو خریدم، یکی رو به مادرم هدیه دادم و یکی رو داخل کلکسیون گذاشتم. پخش و ماندگاری نسبتا خوبی داره و رایحه اش اصلا قابل قیاس با اون چارلی نیست. تنها ادکلنی که شبیه اون چارلی قدیمیه فقط مکسی جاست کال می اصل است که رایحه و ماندگاری و پخش بوی کم نظیری داره. شاد و خوشبو باشید.

[EDITED] 1402/03/17 18:21
17 خرداد 1402 پاسخ تشکر
22 تشکر شده توسط : Mahyar احمدرَجا شجاع کناری
حتما ناظمتون خیلی پولدار بوده با این توصیف که شما از خودش و پسرش داشتید…😂😂
29 شهریور 1403 پاسخ تشکر
1 تشکر شده توسط : یاس

عطر چارلی یا بمب خزه بلوط. در کنار بوهای گلی و رز، کاملا یادآور کرم های مرطوب کننده دست قدیمی هست مثل کرم نیوا. برای من یادآور سالهای دهه شصت هست و یاد آور زمانی که بچه بودم و توی مجالس عروسی یا عزا در قسمت زنانه میتونستم آزادنه بچرخم برای خودم! و بوی شبیه به این کاملا فضا رو پر کرده بود.
برای زمان حال زیادی سنگین و قدیمی محسوب میشه ولی احتمالا خانمهای مسن بپسندن.
26 فروردین 1401 پاسخ تشکر
22 تشکر شده توسط : marjanmohamadi سیدمصطفی موسوی
باید اعتراف کنم که انتظار نداشتم یک عطر قدیمی مثل چارلی با این قیمت پایینش اینقدر بعد داشته باشه و عالی باشه.
دو ساعت بعد از اسپری کردنش روی ساعدم، وقتی طوفان خزه بلوط فرو نشست، یک ترکیب زیبایی از مشک سفید و گل بنفشه (و احتمالا سایر نوتهایی که برام قابل تمایز نیست) ایجاد میشه که حتی اشتراکاتی هم با درای داون دیور فارنهایت (نسخه های قدیمی ترش) داره.
[البته من در مورد نسخه چارلی ساده (نه چارلی بلو) حرف میزنم که چون صفحه اش نبود اینجا نوشتم]
27 فروردین 1401 پاسخ تشکر
22 تشکر شده توسط : broken فرهاد
من خیلی دنبال چارلی بودم . ولی توی نظرات یه سایت خارجی دیده بودم افراد نظر داده بودن چارلی بلو خیلی شبیه چارلی ساده هست ، رو این حساب خریدمش . ولی کاملا مایوس شدم . اصلا شبیه نبودن .
خود چارلی هم که دیگه گیر نمیاد.توی عطرای موجود چیزی که شبیه به چارلی ساده باشه سراغ دارید؟
13 اردیبهشت 1401 پاسخ تشکر
4 تشکر شده توسط : کاید امیر چینَوَت پِرِتو
سلام.
نه متاسفانه سراغ ندارم.
19 اردیبهشت 1401 پاسخ تشکر
1 تشکر شده توسط : علی هوشمندی
راستی عطر دریک (Derrick orlane) رو تست بفرمایید . در "فضای" مشابه چارلی هست. البته فیکش خیلی توی بازار هست. حتما اصلش و ساخت فرانسه اش رو تست کنید. خزه بلوط و فلفل و بوی مشک حیوانی باکیفیت و کمی رز .
31 خرداد 1401 پاسخ تشکر
12 تشکر شده توسط :          nazanin محمدرضاسپهی

سلام دوستان.من رایحه این عطر رو خیلی دوست دارم چون عطر عروسیم بود. کسی میتونه یه عطر مردونه شبیه به رایحه چارلی بهم معرفی کنه ؟
17 فروردین 1401 پاسخ تشکر
2 تشکر شده توسط : ابراهيم عباسی راکی آلالیتا
سلام.
آرامیس قدیمی یا همون aramis aramis.
17 فروردین 1401 پاسخ تشکر
7 تشکر شده توسط : محمدرضاسپهی چینَوَت پِرِتو
این آرامیس بیشتر شبیه به چارلی ساده هست یا چارلی بلو ؟
10 اردیبهشت 1401 پاسخ تشکر
سلام. آرامیس قدیمی به چارلی بلو بیشتر شبیه هست. میشه گفت یک آکورد چرمی اضافه داره (از نوع همون چرم به اصطلاح انگلیسی که در بندیت ،کنیزتن ، و همینطور اکثر کارای قدیمی آرامیس میشه دیدش و مثلا در صابون امپریال لدر هم هستش)
12 اردیبهشت 1401 پاسخ تشکر
12 تشکر شده توسط : محمدرضاسپهی چینَوَت پِرِتو
همچنین مکسی و وان من شو
22 خرداد 1402 پاسخ تشکر
1 تشکر شده توسط : بابک

Wow یادش بخیر چارلی 😊 از اون اشیای نوستالوژیک هست. ما یکی داشتیم که تقریبا پر بود شیشه اش اما در اسپری اش خراب شده بود و در نتیجه غیر قابل استفاده شده بود دیگه نمی دونم آخر عاقبتش چی شد.
25 خرداد 1400 پاسخ تشکر
11 تشکر شده توسط : marjanmohamadi          nazanin

آخی ! چارلی بلوی رولون ! فکر نمیکردم دوباره ببینمش قدیمی ها فقط باید یادشون باشه . هم دوره ی مکسی ( جاست کال می مکسی ) هست . فکر کنم دومین یا سومین عطری بود که در نوجوانی ام و در شروع عطر بازیهام خریدم . اون موقع همه عطرهای درجه دوم توی ادکلن فروشی ها یک رایحه داشتند !
یادش خوش
12 خرداد 1400 پاسخ تشکر
20 تشکر شده توسط : marjanmohamadi broken

Atrafshan logo
عطرافشان
پشتیبانی سایت
عطرافشان
سلام کاربر گرامی
چطور می توانیم به شما کمک کنیم؟