سلام کاربر گرامی
چطور می توانیم به شما کمک کنیم؟
عطر مردانه گای لاروش دراکار نویر، تجسمی از قدرت، استحکام، جسارت و احساس است. عطری نیرومند با ترکیبی انفجاری و تحریککننده در نت آغازین که از اسطوخودوس، لیموترش و نانگی ماندارین شکل میگیرد. همین ترکیب است که در نت میانی با روایح گرم، گیاهی و ادویهای بازی میکند تا سرانجام در نت پایه با روایح چوبی قدرتمند به پایان برسد.
گای لاروش دراکار نویر ــ عطری نیرومند و هوسانگیز.
| نوع عطر | ادو تویلت |
| برند | گای لاروش |
| عطار | پیر وارنیه |
| طبع | گرم |
| سال عرضه | 1982 |
| گروه بویایی | معطر فوژه |
| کشور مبدأ | فرانسه |
| مناسب برای | آقایان |
| اسانس اولیه | ترنج ، لیمو ترش، نعناع هندی ، اسطوخودوس ، ریحان ، رزماری ، گیاه درمنه، به لیمو |
| اسانس میانی | میخک صدپر ، یاس، رزماری ، گشنیز ، دارچین ، سنبل ختایی ، خاراگوش |
| اسانس پایه | کهربا، نعناع هندی ، خزه درخت بلوط ، خس خس ، چوب صندل سفید ، چرم ، درخت کاج ، درخت نراد، صمغ گیاهی |
#شماره۲، دراکار نویر
متن زیر ترجمهای است از کتاب A Century of Scents، اثر لیزی اوستروم، کتابی که سفری تاریخی و روایی به دنیای عطرسازی قرن بیستمه و داستان ۱۰۰ عطر برجسته این قرن رو روایت میکنه...
عطر یوپیها *
وقتی فهمید یکی داره درباره این کتاب می نویسه، یک شیشه اصل و قدیمی از دراکار نویر، همون عطر سرسخت و قدیمی دهه ۸۰ با بوی گیاهان و چرم، با من تماس گرفت. اولش اصلا دلش نمی خواست داستان زندگی اش رو عمومی کنه؛ بالاخره سقوط و افول این افترشیو تا حدی براش تبدیل به یه تجربه تلخ و دردناک شده بود. اما بالاخره راضی شد حرف بزنه.
حرف هاش رو بدون کم و کاست اینجا می خونید:
همه چی از اوایل دهه هشتاد شروع شد. وقتی من پا به این دنیا گذاشتم، آهنگ «Hungry Like the Wolf» از رادیو پخش می شد و خب، اوضاع خیلی خوب به نظر می رسید. یه اسم باکلاس نصیبم شد: دراکار نویر؛ یه چیزی مربوط به کشتی های وایکینگ ها. مردم بهم می گفتن «مرد واقعی و خالص» و من وارد سالن عطر فروشگاه های بزرگ و شیک بالاشهر شدم؛ همون جاهایی که مردهای کت و شلوارپوش و شیک می اومدن تا مخصوصا منو بخرن و با خودشون ببرن. حس خوبی داشتم. خیلی خیلی خوب.
منو توی منهتن می چرخوندن و احساس می کردم خوش شانس ترین آدم روی زمینم. چندتا معامله بزرگ دیدم، چند دست اسکواش توی «La Raquette» بازی کردم و توی چندتا کلاب شبانه خاص و لاکچری پاتوق کردم. «دنس تریا» بد نبود؛ یه بار دربان اونجا کاری کرد که من کنار Sade بشینم. خیلی باکلاس بود.
وای، رستوران ها رو نگم! حتی توی «Lutèce» هم یه میز گیرمون اومد، هرچند من خودم بیشتر اهل سوشی بودم. اینکه آخر شب چه اتفاقاتی افتاد... خب، همین قدر بگم که خانم ها حسابی دیوونه شده بودن و با اینکه مردی که منو همراه خودش داشت اعتبارش رو به اسم خودش می زد، این من بودم که واقعا اونا می خواستن!
بعدش یه کم زیادی معروف شدم. زیادی جلوی چشم بودم. قیمت من پایین اومد و نگران شدم که نکنه یه سقوط بزرگ در راه باشه. من عادت داشتم کنار ساعت های مچی پلاتینیوم بشینم. اما حالا سر و کله یه نسل جوون تر پیدا شده بود.
اونا بلایی سرم آوردن! از بس زیاد اسپری می کردن و بی حساب و کتاب مصرفم می کردن، توی چند هفته تمومم می کردن. مجبور بودم شاهد تلاش هاشون برای قرار گذاشتن باشم. ارتودنسی هاشون رو ببینم. لباس های مصنوعی شون رو تحمل کنم. و تلاش های بی نتیجه شون برای کنار اومدن با موهای بدن! (چون جوون بودن خوب بلد نبودن شیو کنن).
این جوون ها پول نداشتن؛ بنابراین باید به جای نوشیدنی گرون قیمت «سانسر» با «باد لایت» ارزون قیمت سر می کردیم. حتی الان هم گاهی از خودم می پرسم: آخه من چه گناهی کرده بودم که باید به این روز می افتادم؟! کم کم داشتم از بوی خودم هم حالم به هم می خورد.
بعد منو فروختن به یه مجموعه ای که اصلا منو نمی فهمید. کم کم عادت می کنی به اینکه این طرف و اون طرف پرتت کنن، بهت بی توجهی کنن و مدت زیادی توی انبارهای یخ زده نگهت دارن.
بعد یه روز به خودت میای و می بینی سر از یه داروخانه درآوردی و انداختنت توی سبد اجناس تخفیف خورده، کنار همه بازنده های دیگه!
مردم میان، نگات می کنن و می خندن و مسخره ات می کنن. هر از گاهی یکی برت می داره، با تعجب زل می زنه بهت و می گه:
«وای خدای من، برایان! یادت میاد شب های قرارمون اینو می زدی؟ منم اون موقع الیزابت آردن می زدم!»
چند ثانیه دستت می گیره. از گوشه در شیشه ات، یه نگاه به شکم بزرگ و بادکرده برایان می ندازی. امیدوار می شی شاید با خودش ببرتت خونه تا بتونی کنار تیوب خمیردندون یه گوشه ای زندگی کنی.
اما دوباره پرتت می کنن توی همون سبد تخفیف.
یا حتی بدتر از اون، می ذارنت ته قفسه؛ جایی که عنکبوت ها برای خودشون خونه درست کردن!
دوست دارم فکر کنم دوران خوبی داشتم. یه فرصتی برای زندگی، یه دوره ای که ارزشش رو داشت.
بقیه چی؟
بعضی هاشون رو کلا از رده خارج کردن، گذاشتنشون توی کانتینرهای حمل بار و دیگه هیچ وقت برنگشتن.
یه روز، اگه از این بازی جون سالم به در ببرم، همه چیز رو برای نوه هام تعریف می کنم. اون ها هم سرشون رو تکون می دن و می گن:
«ما اصلا نمی دونستیم، بابابزرگ... واقعا نمی دونستیم.»
* یوپی (Yuppie): اصطلاح Yuppie که در دهه ۱۹۸۰ میلادی در آمریکا رواج یافت و مخفف عبارت Young Urban Professional است، به گروهی از جوانان تحصیلکرده، شهرنشین و دارای درآمد بالا اشاره دارد که در مشاغل تخصصی (مانند امور مالی یا حقوقی) فعالیت میکنند؛ این افراد معمولا با تمرکز بر موفقیت شغلی، جاهطلبی اقتصادی و مصرفگرایی شدید، سبک زندگی لوکسی را دنبال میکنند که در آن استفاده از برندها، تکنولوژیهای جدید و نمایش وضعیت اجتماعی از طریق اشیای گرانقیمت اهمیت ویژهای دارد و امروزه این واژه گاهی با بار معنایی طعنهآمیز برای توصیف افراد بیش از حد مادیگرا به کار میرود.