TOM FORD - F**king Fabulous

تام فورد فاکینگ فابولوس

مردانه - زنانه
کد کالا : ATR-42002
نوع عطر : ادو پرفیوم
check icon ضمانت اصالت کالا
مشخصات رایحه
گروه بویایی : رایحه های چرمی
عطار :
طبع : گرم
مشخصات تولید
نام برند : تام فورد
کشور مبدأ : ایالات متحده
سال عرضه : 2017
انتخاب
حجم
وضعیت
کد کالا : ATR-42002
check icon ضمانت اصالت کالا

لطفا برای استفاده از امکانات کامل سایت، وارد حساب کاربری خود شوید

غیر قابل خرید
The Biggest Perfume Flex of 2018
عطری که بیشترین توجه را در سال ۲۰۱۸ کسب کرد سال 2018
رای کاربران
  • عاشقشم
    140
  • نمی پسندم
    56
  • - 25 سال
    19
  • + 25 سال
    116
  • + 45 سال
    7
  • روزانه
    28
  • رسمی
    117
تعداد رای های ثبت شده : 635
ترکیبات اعلام شده
توضیحات

صریح. منحصر به فرد. فوق العاده.
یک چرم منحط به سبک شرقی که با بوی مست کننده خود هوا را پر می کند؛ و مبادلات خصوصی و لحظات محرمانه را درست زمانی که تخیل به واقعیت می پیوندد،  بر می انگیزد؛ این رایحه را فقط با یک روش می توان توصیف نمود.بسیاری از تولیدات جدید این برند در کشور سوئیس تولید می شوند .
تولیدات جدید made in swirtezland می باشد

نوع عطر ادو پرفیوم
برند تام فورد
جوایز عطری که بیشترین توجه را در سال ۲۰۱۸ کسب کرد
طبع گرم
سال عرضه 2017
گروه بویایی رایحه های چرمی
کشور مبدأ ایالات متحده
مناسب برای آقایان و بانوان
اسانس اولیه اسطوخودوس ، سالویا اسکلاریا
اسانس میانی وانیل ، چرم ، بادام ، پونه کوهی
اسانس پایه دانه تونکا ، کهربا، چرم ، روایح چوبی، کشمران
نمره کاربران
F**king Fabulous-تام فورد فاکینگ فابولوس
رایحه
8.3
203 رای
ماندگاری
8.1
203 رای
پخش بو
7.9
203 رای
طراحی شیشه
8.2
203 رای
این عطر برای من یاد آور ...
محصولات دیگری از برند تام فورد
اخبار برند تام فورد
عطرگرام
نظرات کاربران (127 نظر)
راهنمایی مطالعه نظرات :
* نظرات اصلی که بدون خط آبی هستند نظرات مرتبط با محصول می باشند. نظرات پاسخ که با خط آبی هستند ممکن است از بحث در مورد این ادکلن فراتر رفته باشند.
** برای مطالعه نظراتی که صرفا مرتبط با این محصول هستند نظرات اصلی را مطالعه نمایید.
من ازین عطر به شدت بوی بادام تلخ گرفتم انگار داری یه شیشه بادام بو میکنی به نظرتون طبیعیه؟ سا مشکل از من یا عطر بوده؟
20 اردیبهشت 1405 پاسخ تشکر
2 تشکر شده توسط : حسین سعیدی Huseyin_taheri_official
درسته، نت بادام تلخ زیادی داره
20 اردیبهشت 1405 پاسخ تشکر
2 تشکر شده توسط : Huseyin_taheri_official محمدرضا

7
رایحه
7
ماندگاری
8
پخش بو
6
طراحی شیشه
این عطر ، من جمله عطرهایی هست که شما یا عاشقش میشید یا متنفر....
بوی تند اسطوخودوس در نت های اولیه خیلی به مشام میرسه حتی میتونم بگم تا انتها هم این نت اسطوخودوس همراه عطر هست ... پس اگر خیلی طرفدار روایح ادویه ایی نیستید ؛ شاید این عطر برای شما مناسب نباشه
حس کلی اش ، شبیه ورود به یک عطاری هست ، ولی نه اون عطاری های قدیمی نمور بلکه عطاری های جدید و مدرن شاید حتی لوکس ...

مشابه سایر عطر های تام فورد بوی بادوم اینجا هم شنیده میشه ولی نه اون بادوم تند و پررنگ متل لاست چری .

در اخر هم نتهای چرم خودنمایی بیشتری می‌کنند

در بین عطرهای مردونه من خیلی خاص تر میبنیم این عطر رو ، تلخی سایر عطرهای مردونه رو نداره و همین برای من دلنشین_ ترش میکنه .

پخش بوی خیلی خوبی داره و من برای فصل‌های سرد توصیه اش میکنم ، فکر نمی‌کنم اصلا مناسب باشه برای فصل گرم و محیط های خیلی بسته ، ماندگاریش هم بالاست تقریبا رو لباس شاید تا یک روز هم بمونه

نمیتونم بگم انتخاب "safe" هست واسه دیت ، چون همونطور که اول هم گفتم ، ممکنه همه پسند نباشه
04 خرداد 1405 پاسخ تشکر
19 تشکر شده توسط : بیبی شارک پوریا صحراگرد
بوی مایع دستشویی نمیده ؟ من حس میکنم یه مایع دستشویی لوکسه
29 خرداد 1405 پاسخ تشکر
3 تشکر شده توسط : Huseyin_taheri_official FARNIYA
راسش نه به نظر من
چون نت اسطوخودوس و بادام غالب هستن و نت وانیل و پونه کمتر به نمایش میاد اینجوری نیست به نظرم
30 خرداد 1405 پاسخ تشکر
4 تشکر شده توسط : FARNIYA Huseyin_taheri_official

برای من جذاب نبود
یه بوی چرم سنگین میده که با گل ترکیب شده
پخش بو و ماندگاریش هم متوسطه
11 خرداد 1405 پاسخ تشکر
7 تشکر شده توسط : مصطفی مولی علی موسوی

برای من جذاب نبود
یه بوی چرم سنگین میده که با گل ترکیب شده
پخش بو و ماندگاریش هم متوسطه
14 خرداد 1405 پاسخ تشکر
7 تشکر شده توسط : Huseyin_taheri_official Telecaster

آیا من دوسش دارم: بله
آیا یکی از عطرهایی که دائم ی‌پوشمش: نسبتا بله
آیا ماندگاری داره : تقریباً ۸ ساعت
آیا پخش بو داره؟ شعاع حدوداً یک الی یک و نیم متر بله
آیا برای خرید کورکورانه مناسب: بستگی داره
آیا منحصر به فرد: در کلکسیون من بله
آیا خریدشو تکرار می‌کنم؟ بستگی به تولیدات جدید تام فورد داره
نمره نهایی: ۷۰۵/۱۰
از توجه شما ممنونم


16 تیر 1405 پاسخ تشکر
19 تشکر شده توسط : مصطفی مولی حسین سعیدی

من عاشق عطرم.
این را تقریباً همه اطرافیانم می‌دانند.
آن‌قدر که برای خرید یک شیشه عطر، گاهی بیشتر از انتخاب محل زندگی و شغل و شاید حتی همسر آینده‌ام تحقیق می‌کنم.
نوت‌ها را می‌خوانم، پرفورمنس را بررسی می‌کنم، پنجاه و هفت ریویو مبینم، بچ‌کدها را مقایسه می‌کنم، می‌فهمم نسخه فلان سال چه تفاوتی با نسخه فلان سال داشته و در نهایت، بعد از سه ساعت تحقیق، به همان نتیجه‌ای می‌رسم که احتمالاً یک آدم عاقل از ابتدا می‌رسید:
«نخر.»
بالاخره عشق هم تا جایی محترم است که با قدرت خریدت در تضاد نباشد.

من می‌توانم ساعت‌ها درباره یک رایحه بخوانم، تفاوت زنبق و زنبقِ فلان خانه را بررسی کنم، بفهمم فلان عطر در سال فلان چه نسخه‌ای داشته و چرا فلان بچ‌کد بهتر است؛
اما وقتی می‌رسم به مرحله‌ی پرداخت، ناگهان تمام فلسفه‌ی زیبایی‌شناسی‌ام تبدیل می‌شود به یک سؤال بسیار ابتدایی:
«واقعاً لازم دارمش؟»
و پاسخ، برخلاف گذشته، دیگر همیشه «بله» نیست.

مسئله فقط این نیست که امروز پرداخت مبلغی بالا برای بعضی عطرها برایم منطقی نیست؛ عطرهایی که تا همین دیروز حتی جزو گزینه‌های خریدم هم نبودند.
مسئله‌ی بزرگ‌تر این است که حتی جایگزین کردن عطرهایی که همین حالا دارم هم دیگر منطقی نیست؛ مثل همین عطر فاکینگ فابولوس.
عطرهایی که مدت‌ها برای جمع کردنشان وقت گذاشته‌ام؛ برای شناختنشان خوانده‌ام، برای داشتنشان صبر کرده‌ام و احتمالاً برای خرید بعضی‌هایشان آن‌قدر حساب‌ و کتاب کرده‌ام که اگر به جای عطر، سهام خریده بودم، الان احتمالاً وضعیت مالی بهتری داشتم.

بطری‌ها اما اهمیتی به این چیزها نمی‌دهند.
روزی خالی می‌شوند.
و اینجا یک تناقض کوچک و البته بسیار لوکس شکل می‌گیرد:
من کلکسیونی ساخته‌ام که قرار بوده منبع لذت باشد، اما حالا هرچه بیشتر به آن نگاه می‌کنم، بیشتر به این فکر می‌کنم که کدام‌شان زودتر تمام می‌شود.

اسپری‌ها یکی‌یکی کم می‌شوند و شاید وقتی آخرین قطره‌ی یکی از عطرهایم را استفاده کنم، دیگر منطق زندگی ام اجازه ندهد همان عطر را دوباره وارد قفسه‌ام کنم.
یعنی حتی کلکسیون امروز من هم چیزی نیست که بتوانم برای همیشه حفظش کنم.
و این شاید از نخریدن عطرهای جدید هم تلخ‌تر باشد.

تلخ است که به جای لذت بردن از یک عطر، نگران آخرین اسپری‌هایش باشی.
اینکه قبل از هر بار استفاده، ناخودآگاه به شیشه نگاه کنی و حساب کنی چند بار دیگر مانده.
تلخ‌تر اینکه بعضی بطری‌ها را نه برای استفاده، بلکه برای به تأخیر انداختن خداحافظی نگه داری.
عطر داری.
اما از تمام شدنش می‌ترسی.
و این دیگر واقعاً وضعیت عجیبی است.
و البته احتمالاً هر بار که یکی از بطری‌های کلکسیونم را می‌بینم، یک محاسبه‌ی کوچک هم انجام می‌دهم:
«این یکی چند اسپری دیگه داره؟»
چون ظاهراً در این مرحله از زندگی، حتی برای لذت بردن از کلکسیون خودم هم باید مدیریت موجودی داشته باشم.
فاکینگ فابولوس را چند بار دیگر می‌توانم بزنم؟
اگر هفته‌ای دو بار استفاده کنم، چند ماه دوام می‌آورد؟
اگر فقط برای موقعیت‌های خاص نگهش دارم چه؟
و ناگهان می‌بینی آدمی که زمانی برای انتخاب عطر درباره هنر، خاطره، شخصیت و زیبایی‌شناسی فکر می‌کرد، حالا نشسته تعداد اسپری‌های باقی‌مانده‌ی شیشه را تخمین می‌زند.
یک مدیر انبار کوچک...

من از اینجا به بعد تماشاگرم.
می‌نشینم، نوشته‌هایتان را می‌خوانم، عطرهایتان را می‌بینم و از انتخاب‌هایتان لذت می‌برم.
شاید حتی گاهی زیر لب بگویم:
«این یکی را اگر داشتم...»
و بعد صفحه را ببندم.
چون بعضی وقت‌ها آدم نه از چیزی که ندارد، بلکه از چیزی که زمانی می‌توانست داشته باشد، بیشتر دلتنگ می‌شود....
شاید حتی گاهی درباره عطرهایی که هنوز دارم چیزی بنویسم؛ از رایحه‌شان بگویم، از خاطره‌ای که برایم ساخته‌اند یا از اینکه چرا هنوز، بعد از این همه سال، دوستشان دارم.


گاهی فکر می‌کنم ما عاشقان عطر، بیشتر از اینکه رایحه‌ها را جمع کنیم، حسرت‌ها را جمع کرده‌ایم.
حسرت روزهایی که می‌شد یک عطر را فقط به خاطر بویش دوست داشت.
نه به قیمتش فکر کرد، نه به امکان جایگزینی‌اش، نه به اینکه اگر تمام شد چه.
فقط دوستش داشت.
و بعد، خیلی ساده، صاحبش شد.
شاید این فقط خداحافظی با عطر نباشد.
شاید خداحافظی با دورانی باشد که می‌شد بدون نگرانی، عاشق شد.

کاش زندگی لعنتی کمی مهربان‌تر بود...
29 مرداد 1405 پاسخ تشکر
32 تشکر شده توسط : حسین سعیدی Armin
سلام آقای حسینی عزیز
دلنوشته ات را خواندم...
به دل نشست...
دغدغه هایت... عاشقانه هایت... دلتنگی هایت زیباست...
و
همین ها زندگی را می‌سازند..
عاشق روایح بدون روایح، دیگر آدم قبل نیست...
یعنی دیگر حسینی قبل نیست...
چون تکه ای از تمامیت و کل آن نیست...
شاید در مقطعی نگاه من نیز همانند الان شما بود...
اما...
با همه مشکلات و نگرانی ها...
با تمام گرانی ها و کمبودها..
با همه حسرت ها...
من دید دیگری نسبت به این قضیه دارم...
هرگاه کالایی از عطر بگیر تا یک خمیر دندان سیگنال...
هروقت تموم میشه...
هر وقت آخرین مولکولهای عطر از افشانه بیرون میاد...
هروقت آخرین قسمتهای یک خمیر دندان رو روی مسواک میریزم...
به شیشه عطر خالی و آن تیوب سیگنال نگاهی میندازم و خدارو شکر میکنم...
چرا؟
جواب سادس...
خداروشکر میکنم که به من عمر و سلامتی داد تا بتونم از مواهب و رفاهیات و وسایلم استفاده کنم...
و از اونها لذت ببرم...
حسرت رو جایگزین این نگاه کن...
از داشته هامون استفاده کنیم...
لذت ببریم و وقتی تموم شدن خوشحال و شاد ادامه بدیم...
چه افرادی که تمام عمرشون رو صرف بدست آوردن کردن و بعد از رفتن همه اونها دست نخورده باقیموندن...
حس شما رو درک میکنم...
اما دلیلی برای غم نمیبینم...
فابیولوس رو تموم کن...
لذتش رو ببر.‌
و بعدا بهترش رو تهیه کن...
این،خودت هستی که بی قیمتی.‌.
این دوران سخت مثل عصر یخبندان روزی تموم میشه...
لبخندت رو واسه فردای بهتر نگه دار که ما محتاجیم به امید و عشق افرادی چون تمام کسانی که در این سایت و در این عشق با ما شریکند.
سلامت و پاینده باشید 💐
29 مرداد 1405 پاسخ تشکر
21 تشکر شده توسط : Monire م شفیعی
خب ، فرصتی بود قبل از اینکه بخوابم ، پاسخی بر دل‌نوشته‌ی تو دوست عزیزم جناب رسول حسینی بدهم !
اتفاقاً دو شب پیش پاسخی جامع ، کامل ، خواندنی و آموزنده‌ای برای همه‌ی شما دوستان عزیزم ، خطاب به مه‌یار عزیز نوشتم بر آخرین خطاب و پرسش‌اش از حقیر ، اما یکهو انگشتم بر این فلش بازگشت گوشی رفت و ، همه پاک شدند :))
زمان‌ش نبود !
خدا نمی‌آید پائین بر شما بگوید : بکن یا نکن !
بلکه از طریق دهان دیگران می‌گوید به فرمان !
که باید نشانه‌ها ، و تفاوت‌های گویش او از زبان دیگران را با خودِ زبانِ آن‌شخص ، بیاموزیم !
تجربه و تحقیق و کنجکاوی(اشتیاق) می‌طلبد !
و اگر کسی نبود در آن لحظه چه ؟؟
تلویزیون هم خاموش بود ، یا سکوت مطلق بود چه ؟؟
آنوقت انگشت من ، در انتهای پیام ، بی‌اختیار ، بجای دکمه ثبت می‌رود بر فلش برگشت !!
این درس مهمی‌ست برای آنانیکه از اهالی کشف و شهودند !
بر آن ، تفکر و آزمایش کنید !
خنده‌دار است ؟ سُخرانگیز است ؟
عیب ندارد ، اول بخندید لیک سپس بر آن تفکر و تحقیق کنید :)
این ازین ، که بده‌کار بودم !
و اما جناب رسول عزیز :
جناب رابعی‌نیا به قسمت و گزیده‌ای از کلام شما پاسخی زیبا ، شایسته و صحیح دادند !
هرچند که می‌دانم فتوای کلام شما در بخش عمده‌ی آن ، بر پیام دیگری نظر داشت ، یعنی منظور مطلب شما سخنی دیگر بود .
آری ، به زیبائی گفتی !
بلی ، برخی درون شیشه عطر ، ادرار کنند !
لیک مگر نه اینکه باید تاوان داد ؟؟
مگر نه اینکه از پسِ آن ، بایست پرداخت کرد ؟؟
مگر نه اینکه سبزه ، به بهای باران دهند ؟؟
مگر نه اینکه آسیاب به نوبت است ؟؟
مگر نه اینکه خطا بر قوانین ازلی تا ابدی نیست ، مگر تاریخ نمی‌خوانی ؟؟
جایی خواندم در همین خانه که دوستی ازینکه درونِ شیشه معطرات ادرار می‌ریختند برخی عطاران ، آشفته بود !
آنها که درون شیشه‌ی عطر بول کنند ، چون همنشین بوی بول رایحه‌ی فضله است ، هر دو با هم دریافت کنند !
صبور باش و امیدمدار ، که دنیا بر مدار امید می‌گردد تا قیامت !
این‌ها گفتم ، که نومید نباشی !
زندگی (بقول شما لعنتی :) مهربان‌ترین است !
یک میکاری ، صد می‌دهد !!
حتی به دِیم !!
فقط یک گفتم از میلیارد !!
بخواهم بگویم تا انتهای عمرم ادامه دارد و به نیم نرسم !
زندگی کار خود کند ، ما کار خود !
پس ازماست که برماست چه معنی دهد ؟
می‌دانم ، ماران کنند ، موران کشند ، لیک همه یک واحدیم بقول سعدی !
حکایت شماره ۱۰ گلستان سعدی را بخوان !
عطر و بوی خوش میخواهی ؟؟
بخوان !
یا سرچ کن :
بنی آدم اعضای یک پیکرند !
سعدی ، پاسخ تو را به زیبایی داده‌ست آنجا ، با همین چند خط ، شعر و شعور !
صدها سال پیش !!
می‌بینی ؟؟ این ، حکمت است ، قانون است ، ردخور ندارد !
نگران نباش ، روزی می‌رسد که ندانی کدام را بپوشی از بس‌که شیشه داری ، یادت میرود اصلا چه داری !!
همین چند سال پیش هم ، که روزگار خوش نبود ، اینگونه بود ، از پسِ انبارهای پر ! صبور باش !
زمین عطورت سوخته ؟!
زمین سوخته ، سریعتر سبزین و پربار شود !
اگر یک درس از زمین‌شناسی آموخته باشم ، همین است که گفتم !
یادت باشد این مهم‌ترین را :
روزگار و روزگاریان تو ، همه نامهربان‌اند ؟؟
تو مهربان بمان و بر مهر بانی استوار باش !
اگر بد دیدی ، تا انتهای عمرت بگو :
این سخی که سال‌ها پیش مُرد ، نادان‌ترین آدمی‌زادی بود که دیدم :)
⚘:)
30 مرداد 1405 پاسخ تشکر
26 تشکر شده توسط : therezvani سانیار
آقا رسول حسینی عزیز سلام
کلمات شما بنده را هم متاثر کرد و خیلی دل دل کردم که چند خطی بنویسم بدون اینکه خدای ناکرده قصد جسارت و نصیحت داشته باشم، بخواهم مسکنی تزریق کنم بر این درد عمیق... یا تلاش کنم آتشی مقدس را کم فروغ کنم؛
در نهایت به نظرم رسید ابتدا به شعری از فاضل نظری بزرگوار مهمانتان کنم و بعد هم چند خطی مزاحم شوم:

در وصف شرایط ما می فرماید که:

جهان درخت بدون جوانه‌ای شده است
که طعمۀ طمع موریانه‌ای شده است

به گریه سنگ به هم می‌زنند و می‌خندند
بیا ببین که چه دیوانه‌خانه‌ای شده است

«امیدواری بهبود» را چه توصیفی
جز اینکه دلخوشی کودکانه‌ای شده است

به شیر در دل آتش نگاه کن که چه تلخ
مطیع شعبدۀ تازیانه‌ای شده است

دلی که در فلک سعد بال و پر می‌زد
کنون فلک‌زدۀ آب و دانه‌ای شده است

غمی که چشم جهانی بر آن گریسته بود
به گوش مردم بی‌غم ترانه‌ای شده است

وفا خیال و محبت فریب و عشق دروغ
رفیق، گمشدۀ بی‌نشانه‌ای شده است

گمان یافتن کیمیای خوشبختی
برای عهد شکستن بهانه‌ای شده است

نه قدر لطف، نه رسم وفا، نه حق نمک
گلایه نیست ولی بد زمانه‌ای شده است

حال ای برادر بزرگوارم عرض فقط اینست که یکایک افراد و خانواده های ایرانمان، در کشاکشی هستیم که نه تنها افکار ما را از فلک سعد به زیر کشیده و درگیر آب و دانه ای کرده است که علی الاسف به هویت انسانی مان نیز رخنه کرده و ما را به سوی مسخ می کشاند و این به مراتب دردناک تر است...

در این میانه، همانطور که اساتید نیز فرمودند و لذت بردم، نه تنها عاشقان عطر و روایح ملکوتی، بلکه تمامی ارواح بیداری که چشمان تیزبینشان هر بارقه ای از مظاهر تمدن بشری همچون خط، شعر و ادبیات، نقاشی و نگارگری، معماری، ادویه جات و غذا، ظرافت های ساعت، لباس و پارچه و... را بهتر و دقیق تر از افرادی همچون من درک می کنید سرمایه هایی هستید برای روزی که ققنوس تمدن ایرانمان دوباره در اوج آسمان پرواز کند؛ و آن روز دیر یا زود خواهد رسید و این تمدن به پاس تلاش اجدادمان به قله های اوج خود بازخواهد گشت... و در آن دوران که سحرگاه آن قطعا برای شما بزرگواران به یُمن ذوق سرشار و افکار بلندتان مدت ها پیش آغاز شده است، این تمدن نیازمند نمایش دوباره درک منحصر به فرد پارسی خود از روایح، عناصر و عرفان و خط و معماری و جمیع بند بند کائنات به فرزندان بشر در تمام نقاط دنیا است...

آقا رسول عزیز فقط خواستم بگویم که آنچه بر احوال جهان می گذرد تمام دغدغه مندان انسانیت را به نوعی و قدری می‌آزارد؛ کسی را بیشتر و کسی را کمتر...

و آخرین دعا و خواهش این برادر کوچک تر آنست که مبادا این هیاهو و کشمکش و بالا و پایین، قلم زیبا، روح بزرگ، و ذوق سرشارتان را تضعیف کند که این تمدن اگرچه امثال حمله مغول و اسکندر و قحطی و طاعون و وبا و... را به خود کم ندیده اما باز هم نصیرالدین طوسی ها و حافظ ها و سعدی ها و شیخ بهایی ها و رسول حسینی ها این تمدن را روح بخشیده اند و یقینا خواهید بخشید... ولو اینکه مدتی در این کوره ابتلا بسوزیم و این سوختن اگر رشمدمان بیانجامد که قطعا چنین است، خود مقدس است...

چندروز پیش به این فکر کردم که ای کاش یک موزه عطر بزرگ و منحصر بفرد برای خودمان داشته باشیم و درک ایرانیمان را در دوران های مختلف از روایح را به رخ دنیا بکشیم... که بماند

روزگاری شد و کس مرد ره عشق ندید
حالیا چشم جهانی نگران من و توست

زیاده جسارت شد
پایدار باشید و عاشق و سرافراز
31 مرداد 1405 پاسخ تشکر
18 تشکر شده توسط : Monire مرتضی ع
سلام وعرض ادب خدمت شما بزرگواران
سرورانم جناب رابعی نیا،جناب سخی و جناب جوکار
نوشته‌هایتان را چند بار خواندم.
عجیب است که آدم گاهی چیزی را با اندوه می‌نویسد و دیگران، هرکدام از زاویه‌ای به آن نزدیک می‌شوند و چیزی را نشانش می‌دهند که خودش ندیده بود.
جناب رابعی‌نیا از استفاده کردن گفت؛ از اینکه شاید بزرگ‌ترین بی‌انصافی در حق زندگی این باشد که از ترس تمام شدن، از داشته‌هایمان لذت نبریم.
کامبیز خان سخی از امید گفت؛ از اینکه هیچ‌کس نمی‌داند فردا چه چیزی برایش به ارمغان می‌آورد.
و جناب جوکار چنان دورتر ایستاد که ناگهان دیدم موضوع فقط چند شیشه عطر نیست. اینکه انسان هنوز بتواند از یک بو، یک شعر، یک خط خوش، یک ساختمان زیبا یا قطعه‌ای موسیقی لذت ببرد، شاید خودش نوعی ایستادگی در برابر جهانی باشد که هر روز چیزی را از ما کم می‌کند.
شاید همه این حرف‌ها درست باشد.
و شاید حقیقت، مثل همیشه، میان همه این نگاه‌ها تقسیم شده باشد.
من هنوز از تمام شدن چیزهایی که دوستشان دارم ناراحت می‌شوم.
این را نمی‌توانم انکار کنم.
اما هرچه بیشتر فکر می‌کنم، بیشتر مطمئن می‌شوم که ترس من از خودِ تمام شدن نیست.
تمام شدن، قانون ساده جهان است.
کودکی تمام می‌شود.
جوانی تمام می‌شود.
دوستی‌ها تمام می‌شوند.
آدم‌هایی که خیال می‌کردیم همیشه خواهند ماند، روزی دیگر نیستند.
حتی خود ما نیز، بی‌آنکه کسی نظرمان را بپرسد، روزی از این داستان خارج خواهیم شد.
پس چرا باید از تمام شدن یک شیشه عطر متعجب باشم؟
مشکل جای دیگری است.
من از این می‌ترسم که چیزی را که دوست داشته‌ام، دیگر نتوانم دوباره پیدا کنم.
و این دو با هم فرق دارند.

تمام شدن یک عطر را می‌توان پذیرفت؛
اما ناتوانی از بازگشتن به آن، قصه دیگری است.
فابیولوس اگر روزی تمام شود، تقصیری ندارد.
وظیفه‌اش را انجام داده است.
مدتی روی پوست من زندگی کرده، وارد روزها و خاطراتم شده، با آدم‌ها و مکان‌هایی که دوستشان داشته‌ام آمیخته و بعد، آرام‌آرام رفته است.
شاید اصلاً عطر خوب همین باشد؛
چیزی که آن‌قدر از آن استفاده کنی تا دیگر چیزی از خودش باقی نگذارد، جز خاطره‌ای که دقیقاً نمی‌دانی از کجا آمده اما هنوز جایی در ذهن تو زنده است.
با این حال، آدم دلش می‌خواهد بعضی چیزها را دوباره داشته باشد.
نه از سر حرص.
نه برای جمع کردن.
بلکه چون بعضی بوها فقط بو نیستند.
کلیدند.
درِ اتاقی را باز می‌کنند که سال‌ها پیش از آن بیرون آمده‌ای.
آدمی را برمی‌گردانند که دیگر کنارت نیست.
عصری را که گذشته است.
سفری را که تمام شده.
و گاهی حتی نسخه‌ای از خودت را که دیگر دقیقاً همان آدم سابق نیست.
شاید برای همین است که فابیولوس در ذهن من کمی بیش از یک عطر شده است.
این روزها امپراتور فابیولوس هنوز با وقار روی قفسه ایستاده است.
هنوز فرمانروایی می‌کند.
اما مثل هر امپراتوری دیگری، آرام‌آرام به سال‌های پایانی سلطنت خود نزدیک می‌شود.
و چه ایرادی دارد؟
مگر قرار بوده تا ابد حکومت کند؟
فقط امیدوارم پیش بینی جناب سخی اتفاق بیافتد.
و ولیعهد زودتر در افق دیده شود
پادشاهان می‌آیند و می‌روند.
این رسم جهان است.
نگرانی من از روزی است که تخت خالی بماند یا تخت را به چند اماراتی تسلیم کنند...
01 شهریور 1405 پاسخ تشکر
17 تشکر شده توسط : Monire محمدرضا  رابعی نیا

9
رایحه
9
ماندگاری
9
پخش بو
9
طراحی شیشه
سلام دوستان عزیز اولین باری که با فابلیوس آشنا شدم تو خدمت سربازی همخدمتیم یه عطر مشکی رنگ از کولش در آورد چن پاف بخودش زد و هم به من یه بوی ترکیب نارگیل وانیل چرم به مشامم خورد کلا شیفته این عطر شدم عطر بسیار دلنشينیه رایحه گرم تلخ و شیرینش مناسب فصل پاییز و زمستون همیشه موقع زدنش یه کاپشن قهوه ای به تنم میکنم و تو زمستون هوای ابری و نم نم بارون قدم میزنم واقعا وایب خوبی بهم میده .
04 شهریور 1405 پاسخ تشکر
10 تشکر شده توسط : سورنا مقدم Huseyin_taheri_official

Atrafshan logo
عطرافشان
پشتیبانی سایت
عطرافشان
سلام کاربر گرامی
چطور می توانیم به شما کمک کنیم؟