اگه تو فضای عطرافشان بخواین یه عطر به یه دوست هدیه ارسال کنید به کی میدید..چرا و چه عطری ؟
با سلام ، اگر به من باشه یا اگه مدیریت عطرافشان دست بنده بود اون هدیه رو به بهترین و موثرترین و پربازدید ترین کامنت که توسط سرکار خانوم مونا نوشته شده در صفحه ی آمواج اپوس 10 که بیشترین لایک رو خورده میدادم اون هم به سلیقه خودشون ..
با سلام ، اگر به من باشه یا اگه مدیریت عطرافشان دست بنده بود اون هدیه رو به بهترین و موثرترین و پربازدید ترین کامنت که توسط سرکار خانوم مونا نوشته شده در صفحه ی آمواج اپوس 10 که بیشترین لایک رو خورده میدادم اون هم به سلیقه خودشون ..
رفتم کامنتشو پیدا کردم
چقدر غم انگیز بود داستانشون و چقدر زیبا نوشته بودند😭
خدایا
چقدر من با خوندن اون خاطره ی تلخ گریه کردم😭😭
یه آقایی هست به اسم اریک روو که بهش ادکلن لیتون رو هدیه می دادم
خاطرات یک گورکن هنوز عطر هدیه نگرفته است...
به امید خدا به خورده پول بیاد دستم قرعه کشی میکنم و به عطر به نفر برنده میدم.
خدایا
چقدر من با خوندن اون خاطره ی تلخ گریه کردم😭😭
منممم دلم نمیخواست باور کنم داستان زندگی خودشونه
یه آقایی هست به اسم اریک روو که بهش ادکلن لیتون رو هدیه می دادم
یه اریک روو که بیشتر نداریم😅
کی بهتر از خودتون
با سلام ، اگر به من باشه یا اگه مدیریت عطرافشان دست بنده بود اون هدیه رو به بهترین و موثرترین و پربازدید ترین کامنت که توسط سرکار خانوم مونا نوشته شده در صفحه ی آمواج اپوس 10 که بیشترین لایک رو خورده میدادم اون هم به سلیقه خودشون ..
به واسطه ی اشاره شما رفتم، خوندم و .. برنگشتم. همانجا دمی کوله ام رو زمین گذاشتم..
چه نگاه تیزبینی دارید و چقدر با شما هم نگاهم که اگر بنا بر اهدای هدیه ای باشه، به اونکه با کوهستانی اندوه در میان ما از حضورش کم نکرده و ایستادن رو برامون تصویر می کنه .. بگذریم.
حین خوندن اون متن، به واسطه کاری که دارم و اتمسفری که می طلبه، داشتم به یکی از آثار ونجلیز گوش می کردم. موسیقی متن فیلم بلید رانر نسخه 1982 در دقایق پایانی. در اون دقایق roy، شخصیت کاریزماتیک و سایبرپونکی فیلم یک از انگشت شمار دیالوگ های تاریخ سینما رو می گه که هرگز فراموشش نمی کنم. و نشستن اون دیالوگ روی موسیقی متن کهکشانی ونجلیز و گوش کردنش همراه با خوندن اون خاطره از خانم مونا ..
"
چیزهایی دیدهام
که شما آدمها هرگز باور نخواهید کرد.
کشتیهای جنگی را دیدم
که بر شانه ی اُریون در آتش میسوختند.
پرتوهای C را تماشا کردم
که در تارکای دروازهی تانهاوزر میدرخشیدند.
و همهی آن لحظهها…
در گذر زمان گم خواهند شد،
همچون اشکی
در باران
وقتِ رفتن است."
ما بذرهای ستاره ای اینجا در زمین، حاملان بزرگترین بارهای تاریخ خلقت بودیم.
چه خاموش درخشیده ایم.
مغروق اشک های دلبندانمان
چه خبر از آنکه خلقمان کرد،
روانه مان کرد
و عمرش در تماشای تقلاهامان گذشت..
و هر از گاهی با فریادی که در دو بال هستی می پیچید
لذت های فخر را چشید..
چون کسی رو نمیشناسم طبیعتا ب خودم .
Gentle fluidity Silver که البته با قیمت های نجومی این روزها دیگه آرزوست...