هوای اطرافش بلاتکلیف مینمود؛
همچون هوای درونش...
حوای عزیزش سیب را گاز نزده جایی میانههای راه رها کرده
و ابریشم گیسوانش را برای بالا کشیدن غریبهای، از بالای قلعه پایین انداخته؛
طوری که از کرشمه اندامش ایمان غریبه اُریب شده باشد!
پس اندیشید که «شگفتا که انسان چقدر میتواند در برابر پوسیدگی مقاومت کند!»
و به احترام او که ماند و نپوسید کلاه از سر برداشت.
سلام و عرض ادب
تصویر زیبایی ست با المان های جذاب 👏👏👏 🌹
عرض ادب و احترام خدمت شما آقا مرتضی
سپاسگزارم از توجه و محبتتان - شما که خود هنرمندید 👏🏻
زنده باشید 🍀
تصویر و متن عالی بود عزیزم👏🏻
عطر هم که فوق العاده😍 امیدوارم همیشه لحظات خوشی رو با این عطر تجربه کنی گلم💕
مونای عزیزم
خیلی ممنونم از توجه مهربانانهتان خانوم زیبا
محبت دارید عزیز دل و عطر هم بسیار ناقابله
روی ماهتان را میبوسم 🤍✨
چه ناززززه🌸🌸🌸