سلام کاربر گرامی
چطور می توانیم به شما کمک کنیم؟
دلم ز شوقِ تو امشب قرار میخواهد
لبم ز بوسهٔ آن رویِ یار میخواهد
ز کویِ تو نروم، گر هزار بار مرا
زمانه سویِ دگر رهگذار میخواهد
به یک نگاه تو دل را به باد خواهم داد
که این دل از تو فقط یک بهار میخواهد
مرا به بزمِ خودت راه ده، که بیتو دلم
شرابِ ناب ز دستِ خمار میخواهد
اگرچه پرده ز رخسار برنمیگیری
دلم وصال تو را آشکار میخواهد
شب است و پنجره بیدار و ماه در تبِ توست
دلِ من از لبِ تو یک قرار میخواهد
بیا که بیتو نفس در سینهام نمیماند
که عاشق از نفسِ خویش، یار میخواهد