دیشب لباس های زمستانی ام را جمع کردم گفتم خرداد است هرچند هنوز زمستان در شمال لنگر انداخته، این لتر جکت را دیدم که با آن این ادکلن را ست می کردم. چه اسم مسخره ایی! این را قبلا در قطارهایی که به اجبار بین دو شهر می گرفتم فهمدیم. بار ها به اسمش فکر کردم
«قویتر با تو» یعنی چه؟
یعنی من پیش از تو قوی بودهام، و تو آمدی چیزی به آن اضافه کردی. انگار قدرت، واحد اندازهگیری داشته باشد و تو با حضورت عددش را بالا برده باشی. اما صبر کن. مگر هر «تو»یی آدم را قویتر میکند؟ من «تو»هایی دیدهام که مثل موریانه میافتند به جانِ ستون فقراتت و از درون پوکت میکنند، بیآنکه در ظاهر ترَکی برداشته باشی.
و تازه، اگر «تو» بروی، چه؟ آن «تر» چه میشود؟ آن اضافهای که روی شانههایم سوار بود، ناگهان پیاده میشود و من میمانم و یک «قویِ» بیپشتوانه. نسخهٔ قبلیام هم که دیگر نیست، تو آن را از رو بردهای. میشوم موجودی بینابین، یک ویرایشِ نیمهتمام.
نکند این «قویتر» فقط تکیهزدن باشد به دیواری که خودم ساخته ام؟ تکیهزدن که قوّت نیست، استراحتِ موقت است، پیش از آنکه دیوار بریزد.
آدم قوی، تنها هم قوی است. «با تو» برایش انتخاب است، نه ضرورت. این یک فرق ظریف ولی عمیق است.