تبر را برداشت که باز در صدای ضربه هاش پنهان شود.چرا دتنگی ادمی مثل درخت خشک نمیشد؟چرا نمیشد دلتنگی را مثل یک درخت بلوط خشکاند و با تبر افتاد بجانش؟چرا تبر بر شاخه ی خیس زوزه میکشید اما صداش بر تنه ی خشک دهن باز میکرد؟یک نیمه این طرف یک نیمه آن طرف آماده ی سوختن.
آدم ماندگاریش را بادرخت میسنجد. خودش را درختی سبز میبیند که تا ابد زندس ریشه اش در عمق زمین پنجه باز کرده دست هاش را گشوده در طاق اسمان دنبال نور قد میکشدزمستان میخوابد بهار با جوانه بیدار میشود.شکوفه میزند برگ میدهد. جایی هم برای لانه ی پرندگان دارد. ولی نمیپاید عاقبت خشک میشودکه روزی روزگاری هیزم شکنی با تبر نیمه اش کند تکه تکه هیمه اش کند. و کیست که نداند ادمها همه هیمه اند؟به دنیا می ایند که دو پاره شوند در لهیب شعله ها بسوزند و از خاکسترشان هیچ نماند؟
نام تمام مردگان یحیاست - عباس معروفی
درود محمد جان
چقدر جالب... آدم ها همه هیمه اند.
اما کاهش زندگی طوری بود که همه به روال طبیعی هیمه می شدند. یعنی رشد میکردند، جوانه میزدند، میوه میدادند، لانه پرندگان میشدند و در نهایت عمر هیمه هیزم شکنان... نه در جوانی و جوانه زدن با تبرهای لشکر شیاطین در جوانی هیمه شوند...
متن و تصویر هر دو عالی 👌
راستی به جای وانا گلوریا، بیبی کت راو بوربون رو گرفتم که شباهت بسیار بالایی به واناگلوریا داره و البته به خاطر عطار مشترکشون (دومنیک روپیون) هست. وانا گلوریا هم در حد 15 میل یکی از دوستان گرامی بهم دکانت داد که هر از گاهی لذت میبرم ازش
مبارکت باشه فرهاد جان کیفشو ببری علاقه من به واناگلوریا بخاطر کندر هستش که توی no5 و بیبی کت نیست
اما بهر حال این فرم و کتگوری دوست داشتنیه
تصویر بسیار زیبایی خلق کردین دوست عزیز ، تبریک میگم 💐
متشکرم بهزاد خان البته جسارت کردم...🙏