نظرات | عارف
ترتیب نمایش
یه کشف تکان دهنده که تازه همین الان بهش پی بردم:
Joop! در واقع «یوپ» تلفظ می شه!
باور کردنش سخته!
شاید Joop! اعتبار و کلاس Eau Sauvage یا Dior Homme رو نداشته باشه، اما توی تاریخ عطر یه جایگاه مهم داره.
این عطر که توسط یه برند مد آلمانی درست در آستانه ورود به دهه جدید معرفی شد و از خوش بینی و حال و هوای مثبتی که بعد از فرو ریختن دیوار برلین به وجود اومده بود تاثیر گرفت، یکی از اولین عطرهای جهانی بود که پسرها رو از این قانون نانوشته آزاد کرد که مردها فقط باید افترشیوهایی با رایحه های «مردانه» بزنن؛ یعنی رایحه هایی مثل مرکبات، سرخس و نت های دریایی.
اما Joop! یه مسیر کاملا متفاوت رو انتخاب کرد:
وانیل و عسل!
اگه یه تست کورکورانه انجام بدید و اسم و برند عطر رو ندونید، خیلی ها احتمالا فکر می کنن با یه عطر دخترونه و جوان طرفن؛ چون بلافاصله آدم رو یاد چیزهایی مثل آب نبات و نوشیدنی های یخی شیرین می ندازه.
این عطر که یه زمانی بین نوجوان های اواخر دهه نود حسابی محبوب بود، اونقدر بوی شیرین و چسبناکی داشت که انگار کف چسبناک کلاب های مرکز شهر رو تداعی می کرد؛ همون کلاب هایی که این عطر توشون زده می شد! خیلی زود تبدیل شد به یکی از بوهای اصلی شب های بیرون رفتن پسرهای دهه ۹۰.
اگر بخوایم خود Joop! رو به شکل یه آدم تصور کنیم، یه پسر هفده ساله هست با موهای آندرکات ژل زده و براق.
کارت شناسایی تقلبی اش رو توی جیب پولوشرت Fred Perry گذاشته و منتظره که بعدا چندتا شات عجیب و غریب و رنگارنگ رو با رفقاش بالا بندازه؛ همه اینها هم با موسیقی تکنوی اروپایی در پس زمینه!
و چه چیزی بهتر از شیشه سرخابی رنگ Joop!؛ صورتی ترین شیشه از زمان عطر Shocking اثر Schiaparelli!
شیشه Joop! اونقدر رنگارنگ و شاد و تند و تیزه که انگار یه نوشیدنی ال..ک..لی شیرین و رنگی توی بطری ریخته باشن. دقیقا می تونست کنار ردیف بطری های رنگارنگ و ترسناک Bacardi Breezer و Reef قرار بگیره؛ همون هایی که یه زمانی توی پاب ها با پیشنهاد «پنج تا فقط پنج پوند» فروخته می شدن.
شاید این توصیف ها یه کم تحقیرآمیز به نظر برسه، اما حالا که زمان کافی گذشته و می تونیم دوباره به این بوی زمانی همه جا حاضر نگاه کنیم، چیزی که بیشتر از همه بهش داریم یه حس گرم، صمیمی و نوستالژیکه.
Joop! کاملا با حال و هوای گروه های پسرانه ساختگی اوایل دهه ۹۰ هم جهت بود.
مدل های تبلیغاتی این برند همون سینه های روغن زده و عضلانی رو داشتن که از گروه های پسرانه نوجوان انتظار می رفت؛ تازه جایگاه و تصویری که برند از خودش ساخته بود هم تقریبا مشابه بود.
Joop! در این فضا محبوبیت زیادی پیدا کرد؛ درست مثل اون ملوان خوش هیکل و جذابی که در سال ۱۹۹۵ با Le Mâle از Jean Paul Gaultier وارد دنیای عطر شد!
Joop! هم هنوز کنار ماست.
شاید شکم شش تکه اش کمی از فرم افتاده باشه، اما هنوز هم داره مردها رو تشویق می کنه که وقتی با رفقاشون بیرون می رن، بدون هیچ خجالتی از بوی مقاومت ناپذیر و کاملا «صورتی» این عطر لذت ببرن!

** متن بالا ترجمه‌ای بود از کتاب A Century of Scents، اثر لیزی اوستروم، کتابی که سفری تاریخی و روایی به دنیای عطرسازی قرن بیستمه و داستان ۱۰۰ عطر برجسته این قرن رو روایت می‌کنه.
20 تشکر شده توسط : Legend broken
Yatagan
لینک به نظر 22 مرداد 1405 تشکر پاسخ به هادی
درود
اگر منظورتون خ.آ هست، فکر کنم قیمت‌هاش بروز نیست، باید استعلام بگیرید.
7 تشکر شده توسط : Legend broken
عطر ژاپونیکا
«هیچ‌وقت زمانی نبوده که جهان از آنجا شروع شده باشد، چون جهان مثل یک دایره دور خودش می‌چرخد و روی یک دایره هیچ نقطه‌ای وجود ندارد که بتوان گفت آغاز آنجاست.»
— آلن واتس، کتاب: درباره تابوی شناختن اینکه چه کسی هستید
سال ۱۹۶۴ بود و Brut رقیبی پیدا کرده بود. همان سالی که المپیک در توکیو برگزار شد، یک افترشیو سبز سمی‌رنگ دیگر هم راهی بازار شد؛ البته این یکی با یک پیچش عجیب‌وغریب و کاملا متفاوت. Jade East را شرکتی به نام Swank عرضه کرد و نسخه عطریِ چیزی بود شبیه یک تخته‌سنگ پلاستیکی غول‌پیکر که در فیلم‌های اکشن روی زمین می‌غلتد؛ کاملا غیرواقعی، اما به‌نوعی بامزه و سرگرم‌کننده.
ترکیب «شرق در برابر غرب» در تبلیغاتش، مدلی را نشان می‌داد با یقه‌اسکی به رنگ سیب، دامن کوتاه و چکمه‌های سفید با ظاهری فضایی. در یکی از آگهی‌های چاپی، زن به مردی چسبیده و با لب‌هایش جمله‌ای را ادا می‌کند: «حتی اگر بابات هم نباشه...»؛ عبارتی که از هر طرف نگاهش کنید، مسئله‌دار است.
شرق‌گرایی دوباره برگشته بود؛ اما این بار با چاشنی «راه ذن»؛ یکی از جریان‌های فرهنگی و فلسفی‌ای که در دهه‌های ۱۹۵۰ و ۱۹۶۰ داشت به‌شدت مورد توجه قرار می‌گرفت. آلن واتس، کشیش سابق انگلیسیِ کلیسای آنگلیکان که شخصیتی به‌شدت مسحورکننده داشت، اصول بودیسم ذن را برای مخاطبان غربی توضیح می‌داد. او سالانه صدها سخنرانی در دانشگاه‌های سراسر آمریکا برگزار می‌کرد و در کنارش برای برنامه‌های رادیویی، کتاب‌ها و حضورهای تلویزیونی هم وقت می‌گذاشت.
تا دهه ۱۹۶۰، فعالیت‌های مردمی او کم‌کم به مقبولیتی گسترده در جریان اصلی جامعه تبدیل شده بود و بعضی از عبارت‌های موجز و هوشمندانه‌اش به شکل فشرده راهشان را به روزنامه‌ها باز می‌کردند؛ مثل تکه‌های کوچکی از گوشت خشک که خواننده باید خودش رویشان کار کند:
«پس تو کی هستی؟ این سؤال باید بی‌پاسخ بماند، چون تلاش برای تعریف کردن خودت، مثل این است که بخواهی دندان‌های خودت را گاز بگیری.»
محصولات آرایشی، و به‌خصوص عطر، مدت‌ها بود که برای فروش تصویری فریبنده از زیبایی، از زیبایی‌شناسی شرقی استفاده می‌کردند؛ تصویری که ریشه در آیین‌ها و رازهای باستانی داشت. کافی است به عطرهای بسیاری فکر کنیم که در اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم با الهام از ژاپن ساخته شدند؛ از Hasu-no-Hana اثر گراس‌میت در سال ۱۸۸۸ گرفته تا Mitsouko اثر گرلن در ۱۹۱۹ و Œillet de Japon از بابانی در سال ۱۹۲۰.
اما تفاوت Zen در سال ۱۹۶۴ این بود که این بار عطر را شرکتی ساخته بود که واقعا از ژاپن می‌آمد؛ شرکتی که خودش سابقه‌ای طولانی در الهام گرفتن از فرهنگ‌های مختلف داشت.
شرکت Shiseido در سال ۱۸۷۲ توسط داروسازی به نام آرینوبو فوکوهارا، که داروساز نیروی دریایی ژاپن بود، تأسیس شد. او می‌خواست داروخانه‌ای راه بیندازد که برخلاف رویه رایج آن زمان در ژاپن، به بیمارستان وابسته نباشد؛ بلکه خودش مقصدی مستقل باشد و مشتریانی را جذب کند که برای خرید و لذت بردن از خرید به آنجا می‌آیند.
فوکوهارا شیفته فرهنگ زیبایی غرب بود و برای اولین فروشگاهش در منطقه شیک گینزا در توکیو، از رسم آمریکاییِ نصب دستگاه‌های نوشابه و فواره‌های نوشیدنی در فضای فروشگاه الهام گرفت. نشان تجاری شرکت هم گل‌های کاملیا را در آب نشان می‌داد؛ آن هم با سبکی اروپایی و متاثر از هنر نو (Art Nouveau).
شی‌سیدو خیلی زود به یکی از بزرگ‌ترین و مشهورترین شرکت‌های ژاپن تبدیل شد. موفقیت پودر سفیدکننده صورتش، لوسیون نرم‌کننده پوست Eudermine - دقت کنید که اسمش برخلاف انتظار، بیشتر شبیه یک واژه یونانی باستان است تا ژاپنی - و همچنین نخستین خمیردندان تولیدشده در ژاپن، به رشد شرکت کمک زیادی کرد.
شرکت در سال ۱۹۲۷ با موفقیت وارد بازار سهام شد. حتی زمانی که شرکت‌های آمریکایی مثل Revlon و Helena Rubinstein در اواسط قرن بیستم تلاش می‌کردند سهمی از بازار ژاپن به دست بیاورند، شی‌سیدو همچنان جایگاه اولش را حفظ کرد.
سرانجام آنها وسوسه شدند که وارد بازارهای خارجی شوند و شعبه‌هایی در خارج از کشور راه بیندازند. خب، اگر قرار است هلنا بیاید ین‌های تو را بردارد، بد نیست تو هم بروی و کمی از دلارهای او را برداری!
شی‌سیدو - درست مثل خود ژاپن - سابقه چندان قدرتمندی در زمینه عطرهای بدن نداشت. عطرهایی که تا آن زمان برای بازار داخلی ساخته بودند، مثل Hanatsubaki در سال ۱۹۱۷، ظریف و لطیف بودند و حول محور ایده گل کاملیا ساخته شده بودند تا با سلیقه ژاپنی‌ها در مورد رایحه‌های ملایم هماهنگ باشند.
بنابراین Zen، عطری سبز، رزگونه و بخوری که به شکل عجیبی بوی سیب‌های Granny Smith می‌دهد، مشخصا برای بازارهای غربی ساخته شد؛ نوعی عصاره و چکیده از فرهنگ زیبایی ژاپن.
تفاوت اصلی آن در چیزی بود که می‌شود اسمش را گذاشت «تقویتِ خاموش»: عطری آرام که قرار بود مفاهیمی مثل آرامش، تعالی و پاکی را به فروش برساند. در حالی که برندهای دیگر با صدای بلند فریاد می‌زدند: «منو بخر! منو بخر!»، شی‌سیدو در گوش مشتری‌هایش زمزمه می‌کرد و یک بار دیگر زیبایی را به چیزی شبیه یک آیین سنجیده و آگاهانه تبدیل می‌کرد.
شیشه Zen سیاه، گرد و با تزئیناتی بود که ظاهرا کاملیاهای طلاییِ دست‌نقاشی‌شده بودند. این عطر را مشاوران زیباییِ سیار شی‌سیدو که کیمونو پوشیده بودند، پشت کانترهای فروش شرکت عرضه می‌کردند.
شیشه عطر خودش یک اثر هنریِ قابل لمس بود؛ چیزی زیبا که فاصله چندانی با بطری‌های عطر شرقی پل پوآره در پنجاه سال قبل نداشت.
راه ذن، به سبک شی‌سیدو، در طول سال‌ها تغییر کرد تا بازتاب‌دهنده تصویری باشد که هر دوره از مفهوم «ذن» در ذهن خود داشت.
در دهه ۱۹۹۰، عطر حال‌وهوایی علمی‌تخیلی پیدا کرد. شرکت آن را با بسته‌بندی جدیدی عرضه کرد که انگار می‌توانست طراحی‌شده توسط اپل باشد. حتی خود عطر هم حاوی عصاره‌ای از رز بود که از گل‌هایی تهیه شده بود که در یک شاتل فضایی پرورش داده شده بودند.
سرانجام در سال ۲۰۰۷، نسخه دیگری از این عطر متولد شد؛ این بار در بطری‌ای مکعبی و طلایی که از مراسم چای ژاپنی الهام گرفته بود.
نسخه سال ۱۹۶۴ امروزه با نام Zen Original فروخته می‌شود.
ذن یک شیوه بودن است؛ و در دنیای عطر، برای ذن‌بودن راه‌های زیادی وجود دارد.

** متن بالا ترجمه‌ای بود از کتاب A Century of Scents، اثر لیزی اوستروم، کتابی که سفری تاریخی و روایی به دنیای عطرسازی قرن بیستمه و داستان ۱۰۰ عطر برجسته این قرن رو روایت می‌کنه...
15 تشکر شده توسط : Legend Huseyin_taheri_official
Eau Sauvage
لینک به نظر 17 مرداد 1405 تشکر پاسخ به خاطرات یک گور کن
خواهش میکنم دوست گرامی 🙏🏻♥️
3 تشکر شده توسط : Huseyin_taheri_official broken
نکته: برای درک بهتر این متن و فضاسازی نویسنده، ابتدا عبارت René Gruau Eau Sauvage رو سرچ کنید تا براتون گنگ نباشه.

گاهی پیش می‌آید که آدم روی یک شخصیت کارتونی کراش بزند. من خودم اعتراف می‌کنم که در سال‌های اول نوجوانی، حسابی شیفتهٔ روباه رابین هود دیزنی در نسخهٔ دههٔ ۱۹۷۰ بودم. معشوقه‌اش، روباه مید ماریان (Maid Marian)، هم بین پسرها کم‌طرفدار نبود؛ البته بعد از جسیکا ربیت (Jessica Rabbit)، با فاصلهٔ خیلی کم!. اگر از دنیای عجیب‌وغریب حیوانات کارتونی بالغ فاصله بگیریم و برگردیم به دنیای آدم‌های واقعی، می‌رسیم به یکی از جذاب‌ترین مردانی که تا حالا در قالب تصویر کشیده شده: آقای «او ساواژ».
این مرد اسم ندارد؛ که البته برای تبدیل شدنش به یک موضوع جذاب و خواستنی، بد هم نیست. آن‌قدر جذاب است که انگار با چند خط جوهر و مرکب نمی‌شود چنین مردی را کشید! خالقش هنرمند ایتالیایی فرانسوی، رنه گروئو (René Gruau)، بود؛ کسی که در قرن بیستم بعضی از خاص‌ترین و به‌یادماندنی‌ترین تصویرسازی‌های تبلیغاتی دنیای مد را خلق کرد، مخصوصا در همکاری طولانی‌مدتش با خانهٔ دیور.
حتی قبل از اینکه پنکه‌های برقی وارد عکاسی تبلیغاتی شوند و موهای مدل‌ها را برای عکس‌ها به حرکت دربیاورند، گروئو خودش بلد بود به نقاشی‌هایش جان بدهد. لباس‌ها و آدم‌هایی که آن‌ها را پوشیده بودند، در کارهای او پر از انرژی بودند و مهم‌تر از همه، یک جور شیطنت و شوخ‌طبعی داشتند.
خیلی از زن‌هایی که گروئو می‌کشید، حتی وقتی لباس‌های فوق‌العاده گران‌قیمت اوت‌کوتور (مد سطح بالا و درجه یک) به تن داشتند، سرشان را عقب می‌انداختند و با دهان باز از خوشحالی به نظر می‌رسیدند؛ انگار همین الان چشمشان به آدم محبوب زندگی‌شان افتاده که دارد به سمتشان می‌آید.
اما بهترین کارهای گروئو زمانی از راه رسیدند که مشغول تبلیغ عطر شد. فروختن یک لباس خودش به‌اندازهٔ کافی سخت هست، اما دست‌کم یک چیز واقعی داری که می‌توانی در تصویر به آن جان بدهی. ولی عطر را چطور باید تصویر کرد؟ حتی اگر از بسته‌بندی هم کمک بگیری، باز کار سختی است. چون باید حس، شخصیت و حال‌وهوایی را که یک رایحه به آدم منتقل می‌کند، تبدیل به یک آدم واقعی کنی.
و «آقای او ساواژ» که می‌شود گفت شاهکار گروئو در تبلیغات عطر است؛ آن‌قدر زنده و واقعی به نظر می‌رسد که واقعا می‌توانی تصور کنی دلت می‌خواهد با او قرار بگذاری! که احتمالا اصلا هدف همین بوده: این عطر را برای پارتنرت بخر، شاید کمی از آن جذابیت و استایل هم به خودش بگیرد!
البته اگر یک روز خیلی بد داشته باشی، ممکن است به تبلیغات او ساواژ نگاه کنی و به‌جای یک مرد جذاب، یک «هیمبو» ببینی؛ یعنی یک مرد خوش‌هیکل و خوش‌قیافه که چندان هم باهوش به نظر نمی‌رسد و کمی هم خودش را تحویل می‌گیرد.
بدن ورزیده‌ای دارد و عاشق حوله‌های پرزدار است. بیشتر اوقات یا با حوله‌ تن‌پوش سفید و دمپایی دیده می‌شود؛ با پاهای پرمویی که کاملا بیرون مانده‌اند؛ یا لخت است و حوله‌ای روی شانه انداخته (هول نکنید! مرد از بغل ایستاده و حوله هم دقیقا در جای مناسبش قرار گرفته!).
جسورانه‌ترین تصویر هم او را نشان می‌دهد که در حمام، لخت مشغول اصلاح صورتش است و بیننده از گوشه‌ای سرک کشیده و نگاه می‌کند؛ طوری که فقط کمی از باسنش دیده می‌شود.
این مرد انگار در خانه برای خودش می‌چرخد و از زندگی لذت می‌برد. فضای تصاویر بیشتر از اینکه یادآور یک صبح شلوغ و عجله‌ای باشد، حس آرامش بعد از دوش گرفتن را دارد؛ انگار عصر است، راحت لم داده و صدای برخورد یخ با ورموت داخل لیوان به گوش می‌رسد.
گروئو با تصویر کردن یک مرد شهری، که معلوم نیست متأهل است یا مجرد، دقیقا توانسته بود حال‌وهوای او ساواژ را به تصویر بکشد.
عطر را عطرساز مینیمالیست، ادموند رودنیتسکا (Edmond Roudnitska)، ساخته بود؛ یک جور برداشت هوشمندانه از ادوکلن. رایحه‌ای مرکباتی و خزه‌ای که با استفاده از مولکولی به نام هدیون (یا متیل دی‌هیدروژاسمونات)، که در گل یاس هم وجود دارد، روشن‌تر و درخشان‌تر شده بود.
او ساواژ کاملا با خودش راحت است. می‌داند که برگ برنده را در دست دارد، ولی لازم نمی‌بیند مدام آن را به رخ بقیه بکشد.
جالب اینجاست که برخلاف خیلی از عطرهای زنانهٔ اوایل قرن بیستم که خیلی زود قدیمی به نظر می‌رسیدند، او ساواژ را حالا سه نسل از مردان پوشیده‌اند، بدون اینکه هیچ‌وقت واقعا از مد افتاده یا بیش از حد «عطر بابایی» به نظر برسد. خیلی از مردانی که پدرشان او ساواژ می‌زده، با خیال راحت همان عطر را برای خودشان انتخاب کرده‌اند.
این سادگی ظاهری که در کار رودنیتسکا و گروئو می‌بینیم، در واقع نتیجهٔ تغییرات اجتماعی بزرگی بود که چنین تصویری از مرد را ممکن کردند.
تا آن زمان، برای فروختن عطر به مردها، تبلیغات معمولا به چند ترفند نسبتا خسته‌کننده متوسل می‌شد. اما گروئو همهٔ این‌ها را کنار گذاشت: متن‌های تبلیغاتی طولانی، همسر شیفته‌ای که گونهٔ شوهرش را می‌بوسد، شعارهای کلیشه‌ای و لوس و از این جور چیزها.
به جایش، یک مرد را نشان داد؛ معمولا تنها، راحت و کاملا در دنیای خودش.
او ساواژ چیز زیادی نمی‌گوید، ولی خیلی چیزها را به ذهن می‌آورد.
احتمالا در هر حال دخترها را جذب خودش می‌کند، اما دلیل اینکه این عطر را می‌زند، این نیست.
او او ساواژ را برای خودش می‌زند؛ دور از چشم بقیه و دور از هیاهوی اجتماعی. و چیزی که بیشتر از هر چیز دوست دارد، این است که عصرها با دمپایی‌های پوست گوسفندی‌اش، بی‌خیال در خانه بچرخد و به کارهای خودش برسد.

** متن بالا ترجمه‌ای بود از کتاب A Century of Scents، اثر لیزی اوستروم، کتابی که سفری تاریخی و روایی به دنیای عطرسازی قرن بیستمه و داستان ۱۰۰ عطر برجسته این قرن رو روایت می‌کنه...
25 تشکر شده توسط : عباس امین Huseyin_taheri_official
عطر نئاندرتال
همینه! از بین صدها رایحه، Brut همون عطریه که توی ذهن مردم به یه شخصیت واقعی تبدیل شده. در سراسر دنیا شناخته شده است؛ حتی برای آدم هایی که هیچ وقت عطر نمی زنن و فکر می کنن عطر زدن فقط وقت تلف کردنه. Brut برای خیلی ها نماد یه مدل خاص از مردانگیه.
این تصویر از طریق فرهنگ عامه، کمدین های استندآپ، طنزپردازها و سریال های کمدی حسابی جا افتاده. درباره Brut هیچ جای دو دلی وجود نداره. کار از کار گذشته؛ این کوزه توی کوره پخته شده و حالا یا باید تحسینش کنی یا خردش کنی!
«ای Brut بزرگ و دوست داشتنی من!»
این جمله، شعار پر اعتماد به نفس Fabergé برای افترشیو فوژه جدیدشون بود؛ جمله ای که می تونه تقریبا دیالوگ اول یه فیلم درباره یه زن خانه دار و یه لوله کش هم باشه!
برای اینکه Brut رو بهتر بشناسیم، که البته برای خیلی هاتون چیز جدیدی نیست، بهتره یه کم روی قسمت سینه تمرکز کنیم.
پیراهن پلی استر از جلو کاملا بازه و دکمه ها یکی یکی دارن از جا کنده می شن. اما پوست بدنش رو نمی بینیم، چون این مرد اونقدر پرموئه که سینه اش یه جنگل تمام عیاره؛ جنگلی کمی چرب و به هم چسبیده که از نظر حجم و ابهت چیزی از ریش های پرپشت و خط ریش های بلندش کم نداره!
سریع کنار برید، چون حالا داره با مشت به سینه اش می کوبه و اون گردنبندش هم هر لحظه ممکنه کمانه کنه و مستقیم بخوره توی چشمتون!
موجی از مشک هایی با بوی کثیف، اما عجیب جذاب، بلند می شه و همراه با رایحه اسطوخودوس و بوی طبیعی پوست بدن در فضا می پیچه.
اما درست در نقطه مقابل این تصویر، باید یادمون باشه که در دهه ۷۰، Brut برای دخترهای نوجوان هم یه عطر مد روز و جذاب بود؛ درست مثل Le Dandy که در دهه ۱۹۲۰ بین دخترهای جوان و شیک پوش طرفدار داشت.
اما چرا Brut؟
چی توی این عطر خاص وجود داره که اینقدر در تخیل و ذهن مردم جا خوش کرده؟
شاید جواب، همین نبود کامل ظرافت و پیچیدگی باشه!
حالا که وارد دهه ۶۰ شده ایم، دیگه خبری از اون تصویر قدیمی نیست که زن، موقع رفتن شوهرش سر کار، اونو می بوسه و از بوی خوش صورت تازه اصلاح شده اش لذت می بره.
Brut که از قید و بندهای اخلاقی و محافظه کاری دهه قبل آزاد شده، مستقیم راه اتاق خواب رو در پیش می گیره و تبدیل می شه به رایحه پس زمینه فریادهای عاشقانه!
و خدای نکرده مبادا جامعه نگران بشه که این همه تاکید روی مسائل جن..س..ی یه جور رفتار خارج از جریان اصلیه؛ برای همین Fabergé افترشیوش رو کاملا به عنوان محصولی برای «مرد واقعی و مردانه» معرفی کرد.
این برند از تعدادی ورزشکار حمایت می کرد؛ به خصوص بوکسورها و فوتبالیست ها، یعنی ورزشکارهایی که در اوج قدرت و توانایی خودشون بودن.
این دقیقا همون دورانی بود که مردم شیفته تستوسترون بودن؛ هورمونی که نماد و تجسم خشم، میل جن..س..ی، انگیزه و قدرت به حساب می اومد.
وقتی Brut در سال ۱۹۶۴ از قفس آزاد شد، تازه چندان زمانی از این نمی گذشت که پزشکان تونسته بودن میزان تستوسترون مردها رو از طریق نمونه خون اندازه گیری کنن و بفهمن آیا سطح این اکسیر حیاتی در بدن یه مرد «کمتر از حد معمول» هست یا نه.
مردها می تونستن از پزشک خودشون آمپول تستوسترون بگیرن و دنیای ورزش هم وارد دوران طلایی Dianabol و سایر استروئیدهای آنابولیک شده بود؛ موجی که تا حدی از قدرت بدنی خیره کننده ورزشکاران تیم شوروی در مسابقات جهانی وزنه برداری سال ۱۹۵۴ الهام گرفته بود.
در کنار این میل به افزایش توانایی های فیزیکی بدن، یک ارتباط عجیب هم با جنبش «پتانسیل انسانی» شکل گرفت؛ جنبشی که معتقد بود انسان ها فقط از ۱۰ درصد توانایی ذهنشون استفاده می کنن و باید برای رسیدن به خودشکوفایی بیشتر تلاش کنن.
از این نظر، Brut شاید یکی از مشهورترین نمادهای مرد خودشکوفا شده باشه؛ مردی که از تستوسترون منفجر شده!
البته چنین عطری می تونه یه ایده نگران کننده تر رو هم به ذهن بیاره: اینکه هورمون، تبدیل به مایع شده و حالا می تونی اونو روی بدنت اسپری کنی!
نمونه ای طنزآمیز از این ایده «افترشیو اولیه و غریزی» رو می تونیم در قسمت Going Ape از سریال کمدی Bewitched در سال ۱۹۶۸ ببینیم.
وقتی سامانتا، همون جادوگر محبوبی که با تکون دادن بینی اش جادو می کرد، یه شامپانزه سرگردان رو تبدیل به یه مرد می کنه، همه چیز به هم می ریزه!
شوهرش، دارین، که مسئول ساخت یه تبلیغ جدید برای یک برند افترشیو مردانه است، این مرد خوش قیافه رو می بینه و فورا متوجه می شه که دقیقا همون چهره ایه که دنبالش بودن!
پس این موجود نخستین رو برای یه سری عکس تبلیغاتی آماده می کنن.
در ظاهر، کاملا شبیه یه مرد موجه و محترم به نظر می رسه، اما درونش هنوز یه میمون واقعی زندگی می کنه!
در یکی از عکس ها ازش می خوان با یه چوب گلف ژست بگیره، اما به جای این کار، شروع می کنه به خراب کردن صحنه، از دیوارها بالا می ره و در حالی که به سینه اش می کوبه، مثل یه شامپانزه صدا درمیاره و اعضای وحشت زده گروه فیلمبرداری رو به مرز جنون می رسونه!

** متن بالا ترجمه‌ای بود از کتاب A Century of Scents، اثر لیزی اوستروم، کتابی که سفری تاریخی و روایی به دنیای عطرسازی قرن بیستمه و داستان ۱۰۰ عطر برجسته این قرن رو روایت می‌کنه...
17 تشکر شده توسط : Huseyin_taheri_official کامبیز سخی
Pino Silvestre Original
لینک به نظر 14 مرداد 1405 تشکر پاسخ به خاطرات یک گور کن
درود دوست من
در سایت LibGen عبارت A century of scents رو سرچ کنید.
6 تشکر شده توسط : Huseyin_taheri_official broken
Pino Silvestre Original
لینک به نظر 13 مرداد 1405 تشکر پاسخ به Telecaster
درود تلکستر جان
دلتنگتون بودیم؛ بیشتر به سایت سر بزنید و با نظرات و تصاویر زیباتون بهره‌مندمون کنید.
بله، روایت‌های این کتاب واقعاً جذابه. دارم ترجمه‌ی بخش‌های مربوط به تمام عطرهای معروف کتاب رو کم‌ کم در قسمت نظرات همون عطرها می‌ذارم. امیدوارم دوستان عطرافشانی لذت ببرند 🙏🏻
11 تشکر شده توسط : Huseyin_taheri_official مرتضی ع
برگردیم به دهه ۱۹۲۰؛ اون موقع حمام کردن با شامپاین آخرین مرحله تجمل و اشرافی گری محسوب می شد. اما تا اواخر دهه ۸۰، شایعه افتاده بود که مایکل جکسون با آب معدنی Evian حمام می کنه و آرایشگرهای معروف مو هم به مجله ها می گفتن که برای داشتن بهترین درخشش مو، بهتره مرحله آخر آبکشی رو با آب معدنی انجام بدین!
بین سال های ۱۹۹۰ تا ۲۰۰۵، فروش آب معدنی چهار برابر شد و ما هم همچنان صندوق عقب ماشین رو با بسته های چندتایی آب معدنی پر می کردیم؛ حتی در حالی که از این کشف شگفت انگیز لذت می بردیم که اسم Evian اگر از آخر به اول خونده بشه، می شه naive (ساده لوح)!
حالا واقعا چطور شد که اون بطری های کوچیک سبز Perrier (نوعی آب معدنی گازدار)، حدود سال ۱۹۹۱ جای ودکا رو گرفتن و تبدیل شدن به نهایت باکلاسی و خنکی در مهمونی های قبل از شام؟
شاید یه چیزی به اسم دیتاکس (آب طعم دار شده با تکه‌های میوه و سبزی) که تازه داشت سر زبون ها می افتاد، در این ماجرا بی تاثیر نبوده.
L'Eau d'Issey که هم نسخه زنانه داشت و هم مردانه، معمولا به عنوان «عطر دیتاکس» شناخته می شه؛ یه جور پادزهر برای افراط و تفریط عطری دهه ۸۰!
البته نه اینکه اون افراط ها واقعا از بین رفته باشن...
سرفه!
Angel!
طراح این عطر، ایسی میاکه، به شکل معروفی از عطر متنفر بود. حتی از اینکه توی هواپیما گیر بوی عطر دیگران بیفته هم بدش می اومد. چیزی می خواست که بوی آب، وقتی روی پوست تمیز می ریزه، بده.
خوشبختانه تیم میاکه به جای اینکه آب Perrier رو بریزه توی شیشه عطر، که البته احتمالا خیلی راحت تر هم بود، دست به کار شد تا رایحه ای بسازه که حس یه آبشار رو تداعی کنه؛ آبی که روی گل ها، تکه های بیرون زده شاخه های درخت و سنگ ها می پاشه.
این دقیقا همون رایحه ایه که با سبک مینیمال و تکنولوژیک Apple جور درمیاد!
اصلا تصور کنید استیو جابز رو با یکی از همون یقه اسکی های معروف ایسی میاکه؛ خیلی راحت می تونید تصور کنید که L'Eau d'Issey Pour Homme زده!
یا یه زوج جوان و حرفه ای رو تصور کنید که توی یه آپارتمان فوق العاده مرتب زندگی می کنن و دو شیشه عطر ایسی میاکه، یکی برای آقا و یکی برای خانم، کنار مسواک های برقی سونیکشون قرار گرفته!
خیلی از وسایل و نمادهای مینیمالیسم دهه ۹۰، همون چیزهای عجیب و غریبی که شاید ادینا از سریال Absolutely Fabulous یه روز از روی هوس می خرید، حالا سر از انباری درآوردن یا رفتن روی eBay:
کیف های نایلونی Prada، فوتون ها و کتاب هایی درباره اینکه چطور اتاق پذیرایی رو به یه بهشت فنگ شویی تبدیل کنیم!
اما عطرهای ایسی میاکه همچنان فروش می رن و تونستن از دوره و زمانه خودشون فراتر برن.
دلیلش هم ساده است:
چون واقعا عطرهای خوبی هستن.
اگه یه روز احساس کردید دیگه از بس عطر زدید و بو کشیدید خسته شدید، ایسی میاکه مثل دکمه ریست عمل می کنه!
ایسی میاکه در کنار CK One، Acqua di Gio و Cool Water قرار می گیره؛ عطری که با وجود سبکی و لطافتی در حد یه حباب، ماندگاری و سرسختی فوق العاده ای داره.
این عطر تصویری تشنه کننده از میوه های آبدار و خنک رو ارائه می ده؛ برای خانم ها خربزه و برای آقایان یوزو، در کنار چوب های خشک.
یکی از دلایلی که این عطر معروف شد، استفاده جسورانه از مولکولی به نام Calone بود.
البته خود مولکول Calone، به تنهایی ــ و تاکید می کنم، خود این مولکول به این شکل در عطر قابل تشخیص نیست ــ می تونه آدم رو یاد یه بشقاب پر از صدف های دریایی خام و لرزان بندازه!
ایده آب پر از اکسیژن واقعا جذابه؛ تصور رایحه ای از پاکی و خلوص.
L'Eau d'Issey، کمی شبیه Lime Basil & Mandarin از Jo Malone، برای کسانی که هیچ وقت فکر نمی کردن بتونن عطر مناسبی برای خودشون پیدا کنن، یا از بس Joop! زده بودن احساس خفگی می کردن، یه نفس راحت واقعی بود!
این عطر طرفداران زیادی هم در مناطق گرم و شرجی پیدا کرد؛ جایی که مردم فقط به یه جور سیستم تهویه مطبوع برای حس بویایی شون نیاز داشتن!
یه سراب آرامش بخش و مطمئن از یه استخر آب سرد که انگار همیشه همین نزدیکی هاست و هر لحظه می تونی خودت رو بندازی توش و خنک بشی.

** متن بالا ترجمه‌ای بود از کتاب A Century of Scents، اثر لیزی اوستروم، کتابی که سفری تاریخی و روایی به دنیای عطرسازی قرن بیستمه و داستان ۱۰۰ عطر برجسته این قرن رو روایت می‌کنه...
22 تشکر شده توسط : Huseyin_taheri_official هادی
درود دوستان

#شماره۳، پینو سیلوستره

متن زیر ترجمه‌ای است از کتاب A Century of Scents، اثر لیزی اوستروم، کتابی که سفری تاریخی و روایی به دنیای عطرسازی قرن بیستمه و داستان ۱۰۰ عطر برجسته این قرن رو روایت می‌کنه...

عطر خوشبو کننده ماشین

یکی از دردسرهای اصلی سفر با تاکسی های اینترنتی و دربستی، سردردیه که ممکنه به خاطر اعتیاد راننده به خوشبو کننده های ماشین سراغتون بیاد. بعضی وقت ها این خوشبوکننده ها مثل یه دسته بواسیر از آینه وسط ماشین آویزون شدن و هر کدوم هم موجی از بوی افتضاح رو توی فضا پخش می کنن!

خوشبو کننده های ماشین در طول تاریخ میلیاردها عدد فروختن و فقط به همین دلیل هم که شده، ارزش یه اشاره کوتاه رو دارن؛ چون خودشون به تنهایی یه بخش مهم از تاریخ روایح هستن.

اون خوشبو کننده های کاغذی آویز، که از یه جنس، شبیه زیر لیوانی‌های آبجو ساخته می شدن، توی دهه ۱۹۵۰ اختراع شدن. همون دهه ای که مالکیت خودرو در بریتانیا به شکل عجیب و غریبی رشد کرد؛ چیزی حدود ۲۵۰ درصد! ماشین دیگه کم کم تبدیل شده بود به یه جور «حق طبیعی» برای هر خانواده.

خودروها شروع کردن به تغییر شکل شهرها؛ از پارکینگ های ساخته شده داخل خونه ها گرفته تا مراکز خریدی که بیرون شهر ساخته می شدن. اون روزها ماشین فقط وسیله رفت و آمد نبود؛ خودش یه جور تفریح و سبک زندگی بود. مخصوصا برای اون خوش شانس هایی که می تونستن توی کادیلاک لم بدن و برن سینمای روباز ماشینی یا همون درایو-این!

حتی داستان مک دونالد هم از همین جاها شروع شد؛ زمانی که قرار بود برای خانواده های طبقه متوسطی که آخر هفته برای پیک نیک بیرون می رفتن، غذای شیک و خوشمزه سرو کنه.

اولین خوشبوکننده های ماشینی از جنس همون کاغذهای شبیه زیر لیوانی، هنوز هم معروف ترینشون محسوب می شن: Little Trees.

این درخت های کوچیک با بوی تازه کاج، قرار بود رایحه نشاط آور جنگل رو جایگزین بوی نه چندان دلچسب دود بنزین و سیگار مونده داخل ماشین کنن.

Little Trees رو دانشمندی به اسم جولیوس سمان اختراع کرد. سمان که یهودی بود، قبل از جنگ جهانی دوم از سوئیس به آمریکا مهاجرت کرده بود. سال ۱۹۵۲، یه روز شیر فروش محله بهش گفت که بوی شیر فاسد واقعا کلافه اش کرده. سمان هم که چند سالی در کانادا روی استخراج روغن های معطر از برگ‌های کاج کار کرده بود، شروع کرد به ساخت یه نوع کاغذ جدید؛ کاغذی که اونقدر متخلخل باشه که بتونه رایحه رو برای چندین هفته در خودش نگه داره. سمان سال ۱۹۵۴ اختراعش رو به ثبت رسوند.

قرار بود محصولات اولیه شکل آدمک های جذاب باشن، اما در نهایت تصمیم گرفت سراغ درخت های همیشه سبز بره. بعد هم شرکت Car-Freshner Corporation در واترتاون تاسیس شد.

از اون به بعد این درخت های کوچیک شروع کردن به آویزون شدن از آینه ماشین ها و کم کم تبدیل شدن به نماد محبوب راننده ها. این طراحی اونقدر معروف و پول ساز شد که تقریبا در سراسر دنیا قابل تشخیصه؛ چیزی شبیه لوگوی طلایی مک دونالد.

برای همین هم هر شرکتی که بخواد یه چیزی شبیهش بسازه، باید خیلی حواسش جمع باشه! این شرکت از سال ۲۰۰۲ چندین بار از شرکت های دیگه شکایت کرده؛ حتی یک بار از شرکتی شکایت کرد که خوشبوکننده ای به شکل هواپیما ساخته بود، چون شاکی ها معتقد بودن شکلش بیش از حد به یه درخت کاج شباهت داره!

پس بدون اینکه بخوایم هیچ ارتباط مستقیمی بین خوشبو کننده های درختی و این داستان برقرار کنیم، می تونیم تصور کنیم که در دهه ۱۹۵۰، احتمالا بوی برگ‌های سوزنی کاج همه جا می پیچیده.

همون موقع، در ایتالیا، شرکت ویدال در شهر ونیز داشت آخرین کارها رو روی افترشیو جدیدش انجام می داد: Pino Silvestre.

این عطر از همون اول به خاطر تازگی و طراوتش و البته بی پرده و سر راست بودن رایحه اش حسابی دل مردم رو برد. یه بوی طبیعی و برگرفته از دل طبیعت که آنقدر ساده و اصیل بود که تبدیل شد به یه عطر کلاسیک و اقتصادی.

Pino Silvestre هنوز هم تولید می شه و توی یه شیشه سبز به شکل مخروط کاج عرضه می شه. ظاهرش بامزه و دوست داشتنیه و اونقدر خوب قالب گیری شده که انگار یه چیزی از داخل یه آسیاب بادی اسباب بازی های Sylvanian Families پیدا کردی!

اما وقتی از جذابیت اولیه و ظاهر بامزه اش بگذریم، بوی سبز و کهربایی Pino Silvestre واقعا دوست داشتنیه. البته برای اینکه بتونیم ازش لذت ببریم، باید یه ارتباط احتمالی با سفیدکننده های سرویس بهداشتی رو از ذهنمون پاک کنیم و این رایحه رو از یه بوی ساده و معمولی، به چیزی خاص تر و ارزشمندتر ارتقا بدیم!
کاج یه ویژگی خاص داره که باعث می شه از خیلی بوهای دیگه متفاوت باشه.
آیا به خاطر اون حس خنک و سبز و تندشه؟
یا به خاطر تداعی دور بودن از شهر و شلوغی هاش؟

شاید هم به خاطر اون حس آزادیه؛ اینکه می تونی برای چند لحظه همه نگرانی های روزمره و دغدغه های مسخره زندگی رو کنار بذاری و وسط هوای تازه کوهستان نفس بکشی، در حالی که زیر پات مخروط های کاج با صدای خرد شدنشون بهت یادآوری می کنن که واقعا از شهر دور شدی؟

جان چیور خیلی خوب این حس رو در داستان کوتاهش به نام «کیمرا» که در سال ۱۹۶۱ نوشته شده، توصیف کرده. داستان درباره مردی ناراضی از زندگی زناشویی خودشه که در حومه شهر زندگی می کنه و شروع می کنه به خیال پردازی درباره معشوقه ای جدید؛ معشوقه ای که با یک بوی کاملا خاص وارد زندگی اش می شه:

«ناگهان باد شدیدی وزید؛ بادی که بوی باران می داد. بعد بوی یک جنگل عمیق، با اینکه در منطقه ای که من زندگی می کنم اصلا جنگلی وجود نداره، توی حیاط خانه ها پخش شد. این بو منو هیجان زده کرد و یادم افتاد زمانی که جوان و خوشحال بودم چه حسی داشتم».
18 تشکر شده توسط : Huseyin_taheri_official مرتضی ع

تمامی خدمات این سایت، حسب مورد دارای مجوزهای لازم از مراجع مربوطه می باشند و فعالیت های این سایت تابع قوانین و مقررات جمهوری اسلامی ایران است.

هرگونه استفاده از مطالب این سایت بدون اجازه مدیران آن غیر مجاز بوده و تبعات آن بسته به نوع تخلف، متوجه افراد خاطی خواهد بود.

Iran flag  Copyright © 2026 Atrafshan