نظرات | عارف
ترتیب نمایش
Pino Silvestre Original
لینک به نظر 13 مرداد 1405 تشکر پاسخ به Telecaster
درود تلکستر جان
دلتنگتون بودیم؛ بیشتر به سایت سر بزنید و با نظرات و تصاویر زیباتون بهره‌مندمون کنید.
بله، روایت‌های این کتاب واقعاً جذابه. دارم ترجمه‌ی بخش‌های مربوط به تمام عطرهای معروف کتاب رو کم‌ کم در قسمت نظرات همون عطرها می‌ذارم. امیدوارم دوستان عطرافشانی لذت ببرند 🙏🏻
5 تشکر شده توسط : علی متقی پور کامیار فخر ZOJIRUSHI_JAPON
برگردیم به دهه ۱۹۲۰؛ اون موقع حمام کردن با شامپاین آخرین مرحله تجمل و اشرافی گری محسوب می شد. اما تا اواخر دهه ۸۰، شایعه افتاده بود که مایکل جکسون با آب معدنی Evian حمام می کنه و آرایشگرهای معروف مو هم به مجله ها می گفتن که برای داشتن بهترین درخشش مو، بهتره مرحله آخر آبکشی رو با آب معدنی انجام بدین!
بین سال های ۱۹۹۰ تا ۲۰۰۵، فروش آب معدنی چهار برابر شد و ما هم همچنان صندوق عقب ماشین رو با بسته های چندتایی آب معدنی پر می کردیم؛ حتی در حالی که از این کشف شگفت انگیز لذت می بردیم که اسم Evian اگر از آخر به اول خونده بشه، می شه naive (ساده لوح)!
حالا واقعا چطور شد که اون بطری های کوچیک سبز Perrier (نوعی آب معدنی گازدار)، حدود سال ۱۹۹۱ جای ودکا رو گرفتن و تبدیل شدن به نهایت باکلاسی و خنکی در مهمونی های قبل از شام؟
شاید یه چیزی به اسم دیتاکس (آب طعم دار شده با تکه‌های میوه و سبزی) که تازه داشت سر زبون ها می افتاد، در این ماجرا بی تاثیر نبوده.
L'Eau d'Issey که هم نسخه زنانه داشت و هم مردانه، معمولا به عنوان «عطر دیتاکس» شناخته می شه؛ یه جور پادزهر برای افراط و تفریط عطری دهه ۸۰!
البته نه اینکه اون افراط ها واقعا از بین رفته باشن...
سرفه!
Angel!
طراح این عطر، ایسی میاکه، به شکل معروفی از عطر متنفر بود. حتی از اینکه توی هواپیما گیر بوی عطر دیگران بیفته هم بدش می اومد. چیزی می خواست که بوی آب، وقتی روی پوست تمیز می ریزه، بده.
خوشبختانه تیم میاکه به جای اینکه آب Perrier رو بریزه توی شیشه عطر، که البته احتمالا خیلی راحت تر هم بود، دست به کار شد تا رایحه ای بسازه که حس یه آبشار رو تداعی کنه؛ آبی که روی گل ها، تکه های بیرون زده شاخه های درخت و سنگ ها می پاشه.
این دقیقا همون رایحه ایه که با سبک مینیمال و تکنولوژیک Apple جور درمیاد!
اصلا تصور کنید استیو جابز رو با یکی از همون یقه اسکی های معروف ایسی میاکه؛ خیلی راحت می تونید تصور کنید که L'Eau d'Issey Pour Homme زده!
یا یه زوج جوان و حرفه ای رو تصور کنید که توی یه آپارتمان فوق العاده مرتب زندگی می کنن و دو شیشه عطر ایسی میاکه، یکی برای آقا و یکی برای خانم، کنار مسواک های برقی سونیکشون قرار گرفته!
خیلی از وسایل و نمادهای مینیمالیسم دهه ۹۰، همون چیزهای عجیب و غریبی که شاید ادینا از سریال Absolutely Fabulous یه روز از روی هوس می خرید، حالا سر از انباری درآوردن یا رفتن روی eBay:
کیف های نایلونی Prada، فوتون ها و کتاب هایی درباره اینکه چطور اتاق پذیرایی رو به یه بهشت فنگ شویی تبدیل کنیم!
اما عطرهای ایسی میاکه همچنان فروش می رن و تونستن از دوره و زمانه خودشون فراتر برن.
دلیلش هم ساده است:
چون واقعا عطرهای خوبی هستن.
اگه یه روز احساس کردید دیگه از بس عطر زدید و بو کشیدید خسته شدید، ایسی میاکه مثل دکمه ریست عمل می کنه!
ایسی میاکه در کنار CK One، Acqua di Gio و Cool Water قرار می گیره؛ عطری که با وجود سبکی و لطافتی در حد یه حباب، ماندگاری و سرسختی فوق العاده ای داره.
این عطر تصویری تشنه کننده از میوه های آبدار و خنک رو ارائه می ده؛ برای خانم ها خربزه و برای آقایان یوزو، در کنار چوب های خشک.
یکی از دلایلی که این عطر معروف شد، استفاده جسورانه از مولکولی به نام Calone بود.
البته خود مولکول Calone، به تنهایی ــ و تاکید می کنم، خود این مولکول به این شکل در عطر قابل تشخیص نیست ــ می تونه آدم رو یاد یه بشقاب پر از صدف های دریایی خام و لرزان بندازه!
ایده آب پر از اکسیژن واقعا جذابه؛ تصور رایحه ای از پاکی و خلوص.
L'Eau d'Issey، کمی شبیه Lime Basil & Mandarin از Jo Malone، برای کسانی که هیچ وقت فکر نمی کردن بتونن عطر مناسبی برای خودشون پیدا کنن، یا از بس Joop! زده بودن احساس خفگی می کردن، یه نفس راحت واقعی بود!
این عطر طرفداران زیادی هم در مناطق گرم و شرجی پیدا کرد؛ جایی که مردم فقط به یه جور سیستم تهویه مطبوع برای حس بویایی شون نیاز داشتن!
یه سراب آرامش بخش و مطمئن از یه استخر آب سرد که انگار همیشه همین نزدیکی هاست و هر لحظه می تونی خودت رو بندازی توش و خنک بشی.

** متن بالا ترجمه‌ای بود از کتاب A Century of Scents، اثر لیزی اوستروم، کتابی که سفری تاریخی و روایی به دنیای عطرسازی قرن بیستمه و داستان ۱۰۰ عطر برجسته این قرن رو روایت می‌کنه...
13 تشکر شده توسط : سامان کامیار فخر ZOJIRUSHI_JAPON
درود دوستان

#شماره۳، پینو سیلوستره

متن زیر ترجمه‌ای است از کتاب A Century of Scents، اثر لیزی اوستروم، کتابی که سفری تاریخی و روایی به دنیای عطرسازی قرن بیستمه و داستان ۱۰۰ عطر برجسته این قرن رو روایت می‌کنه...

عطر خوشبو کننده ماشین

یکی از دردسرهای اصلی سفر با تاکسی های اینترنتی و دربستی، سردردیه که ممکنه به خاطر اعتیاد راننده به خوشبو کننده های ماشین سراغتون بیاد. بعضی وقت ها این خوشبوکننده ها مثل یه دسته بواسیر از آینه وسط ماشین آویزون شدن و هر کدوم هم موجی از بوی افتضاح رو توی فضا پخش می کنن!

خوشبو کننده های ماشین در طول تاریخ میلیاردها عدد فروختن و فقط به همین دلیل هم که شده، ارزش یه اشاره کوتاه رو دارن؛ چون خودشون به تنهایی یه بخش مهم از تاریخ روایح هستن.

اون خوشبو کننده های کاغذی آویز، که از یه جنس، شبیه زیر لیوانی‌های آبجو ساخته می شدن، توی دهه ۱۹۵۰ اختراع شدن. همون دهه ای که مالکیت خودرو در بریتانیا به شکل عجیب و غریبی رشد کرد؛ چیزی حدود ۲۵۰ درصد! ماشین دیگه کم کم تبدیل شده بود به یه جور «حق طبیعی» برای هر خانواده.

خودروها شروع کردن به تغییر شکل شهرها؛ از پارکینگ های ساخته شده داخل خونه ها گرفته تا مراکز خریدی که بیرون شهر ساخته می شدن. اون روزها ماشین فقط وسیله رفت و آمد نبود؛ خودش یه جور تفریح و سبک زندگی بود. مخصوصا برای اون خوش شانس هایی که می تونستن توی کادیلاک لم بدن و برن سینمای روباز ماشینی یا همون درایو-این!

حتی داستان مک دونالد هم از همین جاها شروع شد؛ زمانی که قرار بود برای خانواده های طبقه متوسطی که آخر هفته برای پیک نیک بیرون می رفتن، غذای شیک و خوشمزه سرو کنه.

اولین خوشبوکننده های ماشینی از جنس همون کاغذهای شبیه زیر لیوانی، هنوز هم معروف ترینشون محسوب می شن: Little Trees.

این درخت های کوچیک با بوی تازه کاج، قرار بود رایحه نشاط آور جنگل رو جایگزین بوی نه چندان دلچسب دود بنزین و سیگار مونده داخل ماشین کنن.

Little Trees رو دانشمندی به اسم جولیوس سمان اختراع کرد. سمان که یهودی بود، قبل از جنگ جهانی دوم از سوئیس به آمریکا مهاجرت کرده بود. سال ۱۹۵۲، یه روز شیر فروش محله بهش گفت که بوی شیر فاسد واقعا کلافه اش کرده. سمان هم که چند سالی در کانادا روی استخراج روغن های معطر از برگ‌های کاج کار کرده بود، شروع کرد به ساخت یه نوع کاغذ جدید؛ کاغذی که اونقدر متخلخل باشه که بتونه رایحه رو برای چندین هفته در خودش نگه داره. سمان سال ۱۹۵۴ اختراعش رو به ثبت رسوند.

قرار بود محصولات اولیه شکل آدمک های جذاب باشن، اما در نهایت تصمیم گرفت سراغ درخت های همیشه سبز بره. بعد هم شرکت Car-Freshner Corporation در واترتاون تاسیس شد.

از اون به بعد این درخت های کوچیک شروع کردن به آویزون شدن از آینه ماشین ها و کم کم تبدیل شدن به نماد محبوب راننده ها. این طراحی اونقدر معروف و پول ساز شد که تقریبا در سراسر دنیا قابل تشخیصه؛ چیزی شبیه لوگوی طلایی مک دونالد.

برای همین هم هر شرکتی که بخواد یه چیزی شبیهش بسازه، باید خیلی حواسش جمع باشه! این شرکت از سال ۲۰۰۲ چندین بار از شرکت های دیگه شکایت کرده؛ حتی یک بار از شرکتی شکایت کرد که خوشبوکننده ای به شکل هواپیما ساخته بود، چون شاکی ها معتقد بودن شکلش بیش از حد به یه درخت کاج شباهت داره!

پس بدون اینکه بخوایم هیچ ارتباط مستقیمی بین خوشبو کننده های درختی و این داستان برقرار کنیم، می تونیم تصور کنیم که در دهه ۱۹۵۰، احتمالا بوی برگ‌های سوزنی کاج همه جا می پیچیده.

همون موقع، در ایتالیا، شرکت ویدال در شهر ونیز داشت آخرین کارها رو روی افترشیو جدیدش انجام می داد: Pino Silvestre.

این عطر از همون اول به خاطر تازگی و طراوتش و البته بی پرده و سر راست بودن رایحه اش حسابی دل مردم رو برد. یه بوی طبیعی و برگرفته از دل طبیعت که آنقدر ساده و اصیل بود که تبدیل شد به یه عطر کلاسیک و اقتصادی.

Pino Silvestre هنوز هم تولید می شه و توی یه شیشه سبز به شکل مخروط کاج عرضه می شه. ظاهرش بامزه و دوست داشتنیه و اونقدر خوب قالب گیری شده که انگار یه چیزی از داخل یه آسیاب بادی اسباب بازی های Sylvanian Families پیدا کردی!

اما وقتی از جذابیت اولیه و ظاهر بامزه اش بگذریم، بوی سبز و کهربایی Pino Silvestre واقعا دوست داشتنیه. البته برای اینکه بتونیم ازش لذت ببریم، باید یه ارتباط احتمالی با سفیدکننده های سرویس بهداشتی رو از ذهنمون پاک کنیم و این رایحه رو از یه بوی ساده و معمولی، به چیزی خاص تر و ارزشمندتر ارتقا بدیم!
کاج یه ویژگی خاص داره که باعث می شه از خیلی بوهای دیگه متفاوت باشه.
آیا به خاطر اون حس خنک و سبز و تندشه؟
یا به خاطر تداعی دور بودن از شهر و شلوغی هاش؟

شاید هم به خاطر اون حس آزادیه؛ اینکه می تونی برای چند لحظه همه نگرانی های روزمره و دغدغه های مسخره زندگی رو کنار بذاری و وسط هوای تازه کوهستان نفس بکشی، در حالی که زیر پات مخروط های کاج با صدای خرد شدنشون بهت یادآوری می کنن که واقعا از شهر دور شدی؟

جان چیور خیلی خوب این حس رو در داستان کوتاهش به نام «کیمرا» که در سال ۱۹۶۱ نوشته شده، توصیف کرده. داستان درباره مردی ناراضی از زندگی زناشویی خودشه که در حومه شهر زندگی می کنه و شروع می کنه به خیال پردازی درباره معشوقه ای جدید؛ معشوقه ای که با یک بوی کاملا خاص وارد زندگی اش می شه:

«ناگهان باد شدیدی وزید؛ بادی که بوی باران می داد. بعد بوی یک جنگل عمیق، با اینکه در منطقه ای که من زندگی می کنم اصلا جنگلی وجود نداره، توی حیاط خانه ها پخش شد. این بو منو هیجان زده کرد و یادم افتاد زمانی که جوان و خوشحال بودم چه حسی داشتم».
11 تشکر شده توسط : Telecaster سورنا مقدم
درود دوستان

#شماره۲، دراکار نویر

متن زیر ترجمه‌ای است از کتاب A Century of Scents، اثر لیزی اوستروم، کتابی که سفری تاریخی و روایی به دنیای عطرسازی قرن بیستمه و داستان ۱۰۰ عطر برجسته این قرن رو روایت می‌کنه...

عطر یوپی‌ها *

وقتی فهمید یکی داره درباره این کتاب می نویسه، یک شیشه اصل و قدیمی از دراکار نویر، همون عطر سرسخت و قدیمی دهه ۸۰ با بوی گیاهان و چرم، با من تماس گرفت. اولش اصلا دلش نمی خواست داستان زندگی اش رو عمومی کنه؛ بالاخره سقوط و افول این افترشیو تا حدی براش تبدیل به یه تجربه تلخ و دردناک شده بود. اما بالاخره راضی شد حرف بزنه.

حرف هاش رو بدون کم و کاست اینجا می خونید:
همه چی از اوایل دهه هشتاد شروع شد. وقتی من پا به این دنیا گذاشتم، آهنگ «Hungry Like the Wolf» از رادیو پخش می شد و خب، اوضاع خیلی خوب به نظر می رسید. یه اسم باکلاس نصیبم شد: دراکار نویر؛ یه چیزی مربوط به کشتی های وایکینگ ها. مردم بهم می گفتن «مرد واقعی و خالص» و من وارد سالن عطر فروشگاه های بزرگ و شیک بالاشهر شدم؛ همون جاهایی که مردهای کت و شلوارپوش و شیک می اومدن تا مخصوصا منو بخرن و با خودشون ببرن. حس خوبی داشتم. خیلی خیلی خوب.

منو توی منهتن می چرخوندن و احساس می کردم خوش شانس ترین آدم روی زمینم. چندتا معامله بزرگ دیدم، چند دست اسکواش توی «La Raquette» بازی کردم و توی چندتا کلاب شبانه خاص و لاکچری پاتوق کردم. «دنس تریا» بد نبود؛ یه بار دربان اونجا کاری کرد که من کنار Sade بشینم. خیلی باکلاس بود.

وای، رستوران ها رو نگم! حتی توی «Lutèce» هم یه میز گیرمون اومد، هرچند من خودم بیشتر اهل سوشی بودم. اینکه آخر شب چه اتفاقاتی افتاد... خب، همین قدر بگم که خانم ها حسابی دیوونه شده بودن و با اینکه مردی که منو همراه خودش داشت اعتبارش رو به اسم خودش می زد، این من بودم که واقعا اونا می خواستن!

بعدش یه کم زیادی معروف شدم. زیادی جلوی چشم بودم. قیمت من پایین اومد و نگران شدم که نکنه یه سقوط بزرگ در راه باشه. من عادت داشتم کنار ساعت های مچی پلاتینیوم بشینم. اما حالا سر و کله یه نسل جوون تر پیدا شده بود.

اونا بلایی سرم آوردن! از بس زیاد اسپری می کردن و بی حساب و کتاب مصرفم می کردن، توی چند هفته تمومم می کردن. مجبور بودم شاهد تلاش هاشون برای قرار گذاشتن باشم. ارتودنسی هاشون رو ببینم. لباس های مصنوعی شون رو تحمل کنم. و تلاش های بی نتیجه شون برای کنار اومدن با موهای بدن! (چون جوون بودن خوب بلد نبودن شیو کنن).

این جوون ها پول نداشتن؛ بنابراین باید به جای نوشیدنی گرون قیمت «سانسر» با «باد لایت» ارزون قیمت سر می کردیم. حتی الان هم گاهی از خودم می پرسم: آخه من چه گناهی کرده بودم که باید به این روز می افتادم؟! کم کم داشتم از بوی خودم هم حالم به هم می خورد.

بعد منو فروختن به یه مجموعه ای که اصلا منو نمی فهمید. کم کم عادت می کنی به اینکه این طرف و اون طرف پرتت کنن، بهت بی توجهی کنن و مدت زیادی توی انبارهای یخ زده نگهت دارن.

بعد یه روز به خودت میای و می بینی سر از یه داروخانه درآوردی و انداختنت توی سبد اجناس تخفیف خورده، کنار همه بازنده های دیگه!

مردم میان، نگات می کنن و می خندن و مسخره ات می کنن. هر از گاهی یکی برت می داره، با تعجب زل می زنه بهت و می گه:
«وای خدای من، برایان! یادت میاد شب های قرارمون اینو می زدی؟ منم اون موقع الیزابت آردن می زدم!»
چند ثانیه دستت می گیره. از گوشه در شیشه ات، یه نگاه به شکم بزرگ و بادکرده برایان می ندازی. امیدوار می شی شاید با خودش ببرتت خونه تا بتونی کنار تیوب خمیردندون یه گوشه ای زندگی کنی.
اما دوباره پرتت می کنن توی همون سبد تخفیف.

یا حتی بدتر از اون، می ذارنت ته قفسه؛ جایی که عنکبوت ها برای خودشون خونه درست کردن!
دوست دارم فکر کنم دوران خوبی داشتم. یه فرصتی برای زندگی، یه دوره ای که ارزشش رو داشت.
بقیه چی؟
بعضی هاشون رو کلا از رده خارج کردن، گذاشتنشون توی کانتینرهای حمل بار و دیگه هیچ وقت برنگشتن.

یه روز، اگه از این بازی جون سالم به در ببرم، همه چیز رو برای نوه هام تعریف می کنم. اون ها هم سرشون رو تکون می دن و می گن:
«ما اصلا نمی دونستیم، بابابزرگ... واقعا نمی دونستیم.»

* یوپی (Yuppie): اصطلاح Yuppie که در دهه ۱۹۸۰ میلادی در آمریکا رواج یافت و مخفف عبارت Young Urban Professional است، به گروهی از جوانان تحصیل‌کرده، شهرنشین و دارای درآمد بالا اشاره دارد که در مشاغل تخصصی (مانند امور مالی یا حقوقی) فعالیت می‌کنند؛ این افراد معمولا با تمرکز بر موفقیت شغلی، جاه‌طلبی اقتصادی و مصرف‌گرایی شدید، سبک زندگی لوکسی را دنبال می‌کنند که در آن استفاده از برندها، تکنولوژی‌های جدید و نمایش وضعیت اجتماعی از طریق اشیای گران‌قیمت اهمیت ویژه‌ای دارد و امروزه این واژه گاهی با بار معنایی طعنه‌آمیز برای توصیف افراد بیش از حد مادی‌گرا به کار می‌رود.
14 تشکر شده توسط : Telecaster محسن جمالیان
Kouros
لینک به نظر 11 مرداد 1405 تشکر پاسخ به محمدرضا رابعی نیا
درود و عرض ادب جناب رابعی‌نیای عزیز ♥️

خیلی ممنونم از لطف و محبت شما و وقتی که گذاشتید و این‌ قدر زیبا و دقیق درباره متن و خود کوروس نوشتید.

بله، دقیقاً دهه ۸۰، دهه عجیبی بود و کوروس هم محصول همین دوره هست؛ عطری که انگار هیچ علاقه‌ای به میانه‌روی نداره و از همون اول تصمیم گرفته با تمام قوا وارد صحنه بشه! به نظرم حتی اگر کسی عاشق روایح انیمالیک نباشه، باز هم نمی‌تونه منکر جایگاه تاریخی و تاثیرگذاری کوروس بشه. واقعا بعضی عطرها فقط عطر نیستن؛ بخشی از تاریخ عطرسازی محسوب میشن.

اینکه هنوز یک باتل از نسخه دهه ۸۰ میلادی دارید، واقعا حسادت‌ برانگیزه! خوشا به سعادتتون 😂

در مورد اینکه عطرهای انیمالیک بعد از کوروس ازش الهام گرفتن هم با شما موافقم؛ کوروس از اون عطرهاییه که وقتی وارد اتاق می‌شه، بقیه عطرها باید یه گوشه خبردار وایسن 😂

باز هم ممنونم از محبت شما و این نگاه پر جزئیاتی که به متن داشتید. پاینده و خوشبو باشید و امیدوارم همیشه از عطرهایی که دوست دارید لذت ببرید 🌹
6 تشکر شده توسط : کامیار فخر ZOJIRUSHI_JAPON میثم
درود دوستان
مدتیه کتاب A Century of Scents، اثر لیزی اوستروم، رو مطالعه می‌کنم؛ کتابی که سفری تاریخی و روایی به دنیای عطرسازی قرن بیستمه و داستان ۱۰۰ عطر برجسته این قرن رو روایت می‌کنه. تصمیم گرفتم ترجمه بخش‌های مربوط به عطرهای معروف و جذاب این کتاب را برای علاقه‌مندان، در صفحه هر عطر منتشر کنم. توصیه می‌کنم این روایت‌های جذاب رو از دست ندید!

توی این دنیا عطرهای قدرتمند کم نیستن، ولی کوروس یه سر و گردن از بقیه بالاتره و توی یه دسته خاص خودش قرار می گیره. کوروس اونقدر بوی پرقدرتی داره که انگار زنده است و می تپه! اگه پویزن نماینده یین زنانه باشه، کوروس یانگ مردانه اونه؛ یکی از اون عطرهای واقعا قدرتمند دهه ۸۰ که انگار از تیتانیوم ساخته شده. حتی از گروه راک خیالی «اسپاینال تپ» هم پر سر و صداتر و اغراق آمیزتره!

ایده اولیه کوروس در ظاهر خیلی مرتب و سرراست بود. اسمش از مجسمه های کوروس در یونان باستان گرفته شده؛ مجسمه هایی از جوان های زیبا که از سنگ مرمر سفید، همزمان لطیف و محکم، تراشیده می شدن. این پسرها حسابی ورزیده و عضلانی بودن و انگار فقط منتظر بودن که بقیه با حسرت تحسینشون کنن. ایو سن لوران هم می خواست به همین سنت هنری اشاره کنه. برای همین شیشه عطر یه ظاهر مات و گچی داشت و وقتی لمسش می کردی، حس یه سنگ صاف و صیقلی رو می داد. از طرفی می گفتن رایحه اش باید بوی یه نیمه خدای زنده رو بده. خب، ببینیم واقعا همینطوره یا نه!

اگه اونقدر شجاع باشی که کوروس بزنی، همون اولین اسپری یه موج عطر می خوره توی صورتت؛ انگار سربازهای نیزه به دست یه ارتش باستانی دارن با سرعت به سمتت هجوم میارن و اسب ها هم چند قدم عقب ترن! نمی دونی باید برای جونت فرار کنی یا غرش کنی و خودت هم باهاشون به دل ماجرا بزنی!

از نظر رایحه، کوروس ترکیبی از اسطوخودوس و ادویه هاست؛ یه فوژه که انگار با استروئید بزرگ شده! یه حال و هوای آرایشگاه های مردونه قدیمی هم توش هست که از گشنیز و اون حس چرمی و تندش میاد. اما بعد از اینکه رفتی سر کار، باشگاه رفتی، دوش گرفتی، چای خوردی، خوابیدی و دوباره بیدار شدی، کم کم چهره مهربون تری از خودش نشون می ده و تبدیل می شه به عطری با حال و هوای عسل.

کوروس واقعا یه شاهکار نابغه وار محسوب می شه. می گن اگه یه زمستون هسته ای اتفاق بیفته، فقط سوسک ها زنده می مونن. کوروس هم احتمالا یکی از اون هاست!

کاملا می شه فهمید چرا چنین عطری اون زمان طرفدار پیدا کرد. وقتی کوروس وارد فروشگاه ها شد، آمریکا در آستانه یه انقلاب در دنیای بدنسازی بود. مبارزان لاغراندام و چابک هنرهای رزمی دهه ۷۰ کم کم داشتن از مد می افتادن و حالا نوبت سینما بود که عضله های روغن زده، بدن های حجیم و برنزه بدنسازهای دوران «پامپینگ آیرون» رو به نمایش بذاره؛ آدم هایی که انگار حتی برای مبارزه هم نوک سینه هاشون آماده لرزیدن بود!

سال ۱۹۸۱، آرنولد شوارتزنگر مشغول فیلمبرداری «کونان بربر» بود و سیلوستر استالونه هم برای بازی در اولین فیلم «رمبو» داشت پودر وی می خورد و خودش رو آماده می کرد. تب تناسب اندام همه جا رو گرفته بود. آهنگ «Physical» از اولیویا نیوتن جان از رادیوها پخش می شد، جین فوندا پشت سر هم ویدیوهای جدید ایروبیک منتشر می کرد و اسپندکس هم، متاسفانه برای بعضی ها، تبدیل به پارچه ای مد روز شده بود!

یه بخش خاصی از مردم انگار تمام وقتشون رو گذاشته بودن برای تمرین ضربات پا و خوردن شیک های جایگزین وعده غذایی. هدف چی بود؟ ساختن عضلات باسن اونقدر سفت و تراش خورده که بشه باهاشون الماس برید!
این عطش برای رسیدن به برتری فیزیکی، به یه بو نیاز داشت؛ و اون بو کوروس بود.

کوروس ایده عضله رو به یک رایحه تبدیل کرد؛ شاهکاری باورنکردنی از هماهنگی بین حواس مختلف. این عطر اونقدر اعتماد به نفس داره و اونقدر خودش رو به رخ می کشه که بهتره سراغش نری، مگر اینکه آماده باشی کاملا در مرکز توجه قرار بگیری.
19 تشکر شده توسط : محمد ماپار محسن جمالیان
درود جناب هاشم‌پور عزیز
بله دیدم، پاسخ دادم گرامی 🌹🙏🏻
3 تشکر شده توسط : Huseyin_taheri_official هاشم پور
Pour Un Homme
لینک به نظر 7 مرداد 1405 تشکر پاسخ به یاسمن مجید
درود
خواهش میکنم. بله حس و حال صابونی داره و اگر قبلاً از صابون های نخل قدیمی استفاده کرده باشید، کاملاً توی همون حال و هواست. البته این بیشتر برای اپنینگ کاره و در ادامه رایحه به سمت وانیل و مشک سیر می‌کنه.
قطعاً برای یک خانم گزینه‌های بسیار بسیار بهتری وجود داره.

موفق باشید
6 تشکر شده توسط : Huseyin_taheri_official عسل
درود
البته من حرفه‌ای نیستم، اما به نظر من اصلاً مناسب یک خانم نیست. حتی به نظرم به شکل مصرانه‌ای یه عطر مردونه محسوب میشه. اسمش هم روشه دیگه، Pour un homme، یعنی «برای یک مرد»؛ من دیروز برای اولین مرتبه تستش کردم؛ به ترتیب دقیقا این نت‌ها توش مشهوده، اولش انفجار لوندره، بعدش وانیل اضافه میشه که یه حالت شیرین (خیلی کم) بهش میده و در بیس نت که مدت طولانی همراهیتون می‌کنه مشک رو حس خواهید کرد.
من که عاشقش شدم، اما صحبت‌های دوستان هم صحیح هست، بوی صابون‌های نخل قدیمی رو میده (به خاطر لوندر) و در بیس نت، به خاطر مشک، یادآور یه سری اماکن مذهبیه، اما به نظر من اگر با سن، لباس و موقعیت مناسب خودش ست بشه، فوق‌العاده خواهد بود.
طبع عطر معتدله، بنابراین بیشتر مناسب پاییز و اوایل بهاره، اما امروز توی اوج گرما پوشیدمش و رفتم بیرون، اونم با یک استایل اسمارت کژوال که چندان هم مناسب این عطر نیست، اما به نظرم اذیت کننده نبود و تقریبا با این استایل ست شد.
15 تشکر شده توسط : میثم Aura
درود

من دکانت این عطر رو اواسط بهار تست کردم، واقعا افتضاحه، از این عطر بدتر، فخر سیلور لطافه بود که دکانتش با همین پک به دستم رسید، فخر برام غیر قابل تحمل بود. اما این یکی بدک نیست، رایحه‌اش به شدت مصنوعیه، ماندگاری نهایتا ۲ ساعت، پخش هم نیم ساعت اول خوبه، خیلی شوخ و شنگه، شاید به درد یه نوجوان ۱۶ تا ۲۲ ساله بخوره... اصلا پیشنهاد نمی‌کنم.

این سری آخر که دکانت سفارش دادم، تمامی عطرها از برندهای اماراتی بود، که به غیر از آرماف ترس نویی که باتل کاملش رو خریدم، هیچکدوم به دلم ننشستن.
به نظرم به جای این، اودیسی مگا من رو تهیه کنید، جذاب‌تر و قابل تحمل تره و شاید بشه باهاش ارتباط گرفت.
16 تشکر شده توسط : میثم سعید رنجبر

تمامی خدمات این سایت، حسب مورد دارای مجوزهای لازم از مراجع مربوطه می باشند و فعالیت های این سایت تابع قوانین و مقررات جمهوری اسلامی ایران است.

هرگونه استفاده از مطالب این سایت بدون اجازه مدیران آن غیر مجاز بوده و تبعات آن بسته به نوع تخلف، متوجه افراد خاطی خواهد بود.

Iran flag  Copyright © 2026 Atrafshan