•هر چه میگذرد بهتر میشود.
اصل ماجرا فصل آخر است. وتیور و مشکِ وسوسهانگیز در غلافی نازک از خزه و (به گمانم) صندل. رایحهای خنک-آروماتیک که دختر جوان هنگام در آغوش گرفتن محبوبش پیش از خداحافظی بیآنکه بخواهد در یادش ماند. خاطرهای که در آینده جز دلتنگی برایش ارمغانی نخواهد آورد.
این جذابیت عطری در نسخهی او د پارفوم این سری به مراتب بیشتر است.
•ترش، تلخ و روشن. این است شروع!
شفاف و تیز. مرکبات سوار بر بافت نیمه-هویدای چوب و مشکی ظریف. گویا فیگورْ اتوکشیده است.
آستری صابونی و لطیف به مشام میرسد که نه تماما مخملیست و نه به شکلی سطحی، تمیز. بلکه خراشهایی از همنشینی چوب نیمهمرطوب بر گونهاش دیده و لمس میشود. همین امر عمقبخشی به رایحه و تلاش برای شخصیتسازی را یاری میکند.
چطور؟
غشای نازک و تمیز لایهی پایینتر، زبر و زخمی است. شبیه به پوست صورت و زیر گلوی مردی جوان که از اصلاح صورت کمی ملتهب شده، اما با افترشیوی ترمیمگر، فرایند بهبود را با رایحهای دلپذیر طی میکند.
•استفاده از این عطر به رعایت تناسبات پوشش با موقعیت، الزامآور است؛ اسمارت-کژوال. کتْ تکی طوسی-خنثی با تیشرت سادهی سفید و شلواری زغالسنگی. کتانی شبیه به نسخههای استن اسمیت آدیداس.
•موقعیت: رسمی-اداری، آکادمیک-دانشگاهی.
برای گالریگردیهای روزانه، صرف صبحانه در کافهباغها، جلسهی دفاع و یا قرارهای روزانه مناسب است.
•اگر به من بود:
تنها نسخهی او د پارفوم را ارائه میکردم. چرا که قطعا در میان فلنکرهای این مجموعه شایستهترین است.
با این حال، همین کارِ جوان و خوشپوش، هم دلرباست و هم متین در رفتار.
•طراحی زیبای فلکون به یادماندنیست و ستودنی. شبیه به نسخهی بازسازیشده و معاصر شیشهی دیور او ساواژ رودنتیسکای افسانهای است و ادای احترام به آن.
اما کاش درب از جنس فلز بود و مغناطیسی.
۷ از ۱۰
•بوی دود از دور میآید...
ضعیف
کمی هم نحیف
مانند رایحهای که نسیم آن را حمل میکند.
•ولوت دزرت عود راحتطلب است. سودای دستیابی به رفاه است بدون مشقت کار کردن. سرسرایی مجلل و متشکل از پردههای ضخیم و نفیس با آسترهای به همان میزان اشرافی. کاغذدیواریهایی زرکوب و تزئینات آنتیک. سالنی روسنشده با آباژورهای اروپایی و نورهای موضعیِ گرم است.
رایحه باب طبع دوستداران عطرهای عربی ساختهشده است. اما در باطن رویای سبک زندگی غربی دارد. حتی میکوشد پیراهن عربیاش را با صندلهای ارمس بپوشد و انگلیسی صبحت کند.
چکاندهاش را بگویم. این عطر آرزوی "مرغ همسایه" را داشتن است.
•رایحه:
شروعی شبهمیوهای با بویی نزدیک به نت سنتتیک "موز" دارد. ابدا جوان و بازیگوش و پلاستیکی نیست. اصلا موز نیست! تنها برای تجسم فضا پای موز به میان آمد. بلکه کلیتی تجمیعشده از ارکان روایح شرقی در غلافی امبری-دودی است.
عطر، عطر عربستان معاصر است. نه کافهها و نه رستورانهایش. بوی سالنهای لوکس تشریفاتی، دپارتمانهای تجاری هایفشن، فستیوالهای بینالمللی و هر فضایی که تمنای "اروپاییشدن" را در دل دارد.
•کهربائی-میوهایست با نفسی عمیق از دود و چوب.
عود، تلخ است و نرم
و دود، دور.
•چرا راحتطلب است؟
نشان به آن نشان که قصد دارد دود را کنترلشده استفاده کند که نه بوی غم بدهد و نه بوی زخم. آکوردهای امبری هم همینطور. دود، تنها بخوری معطر است برای تکمیل این اجرای عربی و کهربا، بیش از آنکه در عمق جان بنشید و قدمت ببخشد، تنها به عنوان نوسانگیری نیمه-غلیظ و کمی کدر ایفای نقش میکند. عطر شخصیت ندارد، تقلا میکند تا با مشابه آداب دیگری رفتار کردن، خود را جای او جا بزند. در حالیکه اگر کمی انیمالیکتر و برونگراتر بود، واقعیتر جلوه میکرد و پذیرفتنیتر.
•هر سه اسلاید را امروز عکاسی شد. تقدیم نگاه عزیرانم.
•رایحه:۵
پرفورمنس:۷
طراحی شیشه: ۸
•انفجاری اورینتال در قلب پاریس!
رایحه به قدری متراکم است که درست لحظاتی بعد از اسپری کَر-بو خواهید شد. چنان که به پرفورمنس عطر شک خواهید کرد.
•بدون هماهنگی قبلی؛ عود،میوههای گرم-خامهای و رز در لفافهی چرم با هوک سنگینی شبکهی بویایی شما را هدف گرفته و برای لحظاتی تحلیل موقعیت را ناممکن و نهایتا ناکداونتان میکند.
چنین برخورد شرقی چه در مواد و مصالح و چه در رویکرد اجرایی یعنی پرفورمنس از برندی فرانسوی تنها یک معنی میدهد؛ بهرهبرداری از مارکت عمومی با پوستهی نیش-مارکتینگ!
•تغییر رویکرد معنادار برخی از برندهای برجسته و صاحب مانیفست اروپایی در تولیدات اخیرشان مانند: کرید با ارائهی عود زاریان، بخش قابل توجهی از تولیدات روژا به ویژه آنها که عناوین شرقی-عربی دارند، مزون فرانسیس، فردریک مال، د هوس آو عود و ... نشان از وضعیتی دوگانه میدهد که خانههای عطرسازی میان سنتهای دیرینه و تعریفشدهی خود و سویههای پر سود بازارهای پرمصرف غرب آسیا دچار سیاست "نه سیخ بسوزد و نه کباب" شدهاند. چنان که سعی دارند ضمن به دست آوردن دل مشتریان دیرینه و حفظ مخاطبان حرفهای عطر و همچنین بیبهره نماندن از سودهای فصلی و "ترند-محور"، تولیدات پر فروش و زود-محوشوندهی جدیدشان را با ستونهای کهن پیشین خود لااقل برای مدتی سر پا نگه دارند و برچسب هنری به آن بزنند. از این رو، خانههایی که همچنان بر مبنای معماری اولیه خود خلق اثر میکنند، در وهلهی اول در این کارزار شرکت نمیکنند یا کمتر دیده میشوند و یا دستکم تولیدات فالش یا ناموزون به مراتب کمتری دارند که این امر برای شیفتگان، منتقدین و وفاداران به این هنر، تا حدی موجب تسلی خاطر است و امیدوارکننده. نگاهی کنیم به خط مشی ترسیمشدهی پنهالیگونز، Houbigant، استفان هامبرت، فیلیپو سورچینلی، مسک میلانو، دیپتیک، حتی لالیک و ...
•عود ماراکویا؛
عطری فوقالعاده وسوسهانگیز، خوشپوش و مجذوبکننده است. به گونهای که احتمال بسیاری دارد برای استشمام بیشترش مایل باشند شما را در آغوش بگیرند. ماراکویا شبیه به جوانی خوش اندام است که تیشرت جذب به تن دارد با شلوار جین و کت چرم مشکی. خوش سر و زبان و دلربا جلوه میکند و همزمان ساختارشکن در عمل و جسور در گفتار .
اما بواسطهی رویکرد تولیدکنندهاش با تجسمی ریاکارانه پایان مییابد. حقیقتا اگر رایحه را به تنهایی در فضای آزاد اسشمام میکردیم، احتمالا میگفتیم که با یکی از کارهای آمواژ طرفیم که در آن صورت صادقانهتر و در قاببندی آن پذیرفتنیتر بود.
اما در انتها، عود ماراکویا از مزون کریولی:
پوشیدنی اما تکراری، جذاب، بسیار خوشبازخورد، جوانپسند، جسور، خودمختار، خودشیفته و سرکش اما مودب و مردمدار
ارزش خرید به نسبت قیمت: ۵/۱۰
رایحه: ۵-۶
پرفورمنس: ۸
طراحی: باتل ۵۰ میل ۶.۵ از ۱۰
•عکاسیشده روی همان فرش که بایردو را عکاسی کردم. تقدیم نگاه عزیزانم.
•اسپینآف نیمه-سینتتیک از اونتوس!
با شروع انفجاری از مرکبات،گیاهان و آناناس، بولد سیتروس بر جذابیت انکارناپذیر آغازگریهای اونتوسگونه صحه میگذارد.
محبوبیتی فوقالعاده(اونتوس) که ماحصل پژوهشهای دقیق چندبعدی در راستای جذب بیشترین میزان بازخورد مثبت در دامنهای وسیع از طیفهای مختلف مخاطبین است.
بولد سیتروس قدمی دیگر بر میدارد. نه از روی خودستایی، بلکه با احترام به جایگاه اونتوس و البته وامگرفتن از آن، سپس ایجاد تغییرات مدرنیستی همانند آن و بعد عبور از منزلگاه تثبیتشده اونتوسها.
بولد سیتروس خراشی از تاریکی را در سرتاسر اجزایش به کار برده است. مرکبات و آناناس تاریک در شروع و ادامهای آن هالهی مرموز و دلنشین تا انتها. کمک میکند به شکلدادن خطوط اولیهی شخصیت. بولد سیتروس کاراکتر ندارد اما با این حال تلاش دارد تا سطحی نباشد. همین نکته آن را در مسیر پیچیدهی شخصیتسازی قرار میدهد.
رایحهای معطر-سبز، استوایی-جنگلی، آروماتیک-مدرن که با استشمامش احساس تشنگی میکنید. مثل دیدن کسی که دارد هندوانهای خنک را با ولع گاز میزند.
تاپنتاش آروماتیک و فوقالعاده خوشبازخورد است.
رفتهرفته با اضافهشدن چوبی ملایم در میانه تا انتها، فضای برجستهی اول منطقیتر شده و از هیجانش کاسته میشود. در مجموع، باس بولد سیتروس در ردهی خود کاری خلاق است و خوشپوش با استایلهای کژوال به خصوص تیشرت سادهی مشکی.
در شبهای بهار و تابستان. با کتانی که کلاسیک است و سفید و تمیز.
عکس دوم با نور یک آباژور عکاسی شده است.
•Review در فرصتی دیگر•
Kilian Bluemoon on Ginger Dash
Diptyque Fleur de Peau
•از آنجا که در این متن مقایسهای کوتاه از چند عطر شکل گرفته است، برخی از عبارات مجددا ذیل بررسی هر کار ذکر خواهند شد.
آکوا دی جیو پروفوندو:
چوبی-اقیانوسی-گیاهی.
ترکیبی آمیخته از چوبی زبر، مرطوب و سبک در کنار آب اقیانوسگون نه دریایی. همچنین با تذهیب دلنشینی از شاخ و برگ درختی شاید سرو.
درهمتنیدگی نتهای چوبی-گیاهیِ سبز-کِرِمی، رخصت غلبهی آکوردهای دریایی به عنوان تک اولویت اول را محقق نمیسازند. بلکه تعادلی همجوار از چوب و گیاه را در تماس با آب نمکین اقیانوس میسازد.
در مقام مقایسه:
بولگاری آکوا پور اوم:
دارای شخصیت، پرداخته، اصیل و کهنگیناپذیر است
بولگاری آکوا پور اوم مِرین:
سرزندهتر، روزانه و کمی تندتر
اژه از نیشانه:
برونگرایی غلبه دارد.
تلاشی برای ساخت اصالتْ تنها از طریق بازنمایی اتمسفری دریایی و ارجاع به تاریخ، البته که به آن دست نمییابد. غلیظ است. صرفا میکوشد تا با صحبت به زبان یونانی و استفاده از رنگ آبی که در پارچهها و ظروف هنر اژهای-کرتی سراغ داریم، خود را بومی جا بزند. در واقع بیشتر شبیه به بازخوانی نمایشنامهای کلاسیک توسط جوانی پرشور و مستعد است.
اما در تصویرسازی دریایی طوفانی در زمانی که ابرهای تیره، روز را بدل به شب میکند بسیار دقیق عمل میکند. همچنین ترسیم خزه-جلبکهای درون آب بسیار رئالیستی و مطابق با تصور صورت گرفته است.
آکوا جیو EDT و همین نسخهی پروفوندو EDP:
به اعتقاد به بنده تولیداتی بسیار مدیریتشده و منطبق به رویکرد مارکت هستند. متمرکز بر جوانانی بین ۲۵ تا ۳۵ سال. برای استفاده در دورهمیها، مهمانیها و بازخورد گرفتنهای مکرر. که در این امر"بازخورد گرفتن" و "دلفریب بودن" بسیار اثرگذار و موفق عمل میکند.
بسیار خوشپوش، دلربا و خوش سر و زبان و با لبهای آکادمیک-تحصیلکرده اما نه چندان شیفتهی سینمای روسیه و یا آثار بیکلام سافت-متال یا راک.
در مجموع میان موارد ذکرشده، انتخاب اول و همیشگی من بولگاری آکوا پور هوم خواهد بود. اثری ارزشمند که خاک زمان کهنهاش نکرده و تداوم استفاده، آن را تکراری نمیکند.
در دستهس خود، تایملس، اصیل، موقر، نجیب، به اندازه و به غایت خوشپوش است با طراحی به یادماندنی و زیبای شیشهاش.
•پیش از جعبهگشایی تقدیم به نگاه عزیزان.
•مشخصا اسطخدوس لمس میشود؛ چوبی-آروماتیک، فلزی-صابونی-تمیز. رایحهای میانه-خطی که فعل و انفعالات چندانی ندارد. از ابتدا تا میان به این منوال است.
بیسنتی چوبی-امبری-مشکی که نشان بر آن دارد که اجزای بیشتری در تولید به کار رفته است.
•ابدا باربرشاپی و مسن و اتوکسیده نیست. جوان است و کژوال و راحت.
مدرن!, ضمن به کارگیری عناصری کلاسیکگون برای بروز اصالت.
•خنک و معتدل. پوشیدنی در تمام فصول.
با طراحی خوب. درب تمام چوب، انتخاب صحیح رنگ و کلیت دوستداشتنی با پرفورمنسی متوسط.
تمامی خدمات این سایت، حسب مورد دارای مجوزهای لازم از مراجع مربوطه می باشند و فعالیت های این سایت تابع قوانین و مقررات جمهوری اسلامی ایران است.
هرگونه استفاده از مطالب این سایت بدون اجازه مدیران آن غیر مجاز بوده و تبعات آن بسته به نوع تخلف، متوجه افراد خاطی خواهد بود.