نظرات | Stalker
ترتیب نمایش
•اجرایی سیتروسی-فلاوری‌ست. صیقل‌یافته‌ و روان. متشکل از مرکبات با هم‌نوایی گل‌برگ‌های سفید نه از نوع انیمالیک و چرب ‌گل مریم‌‌ که محزون است و دلربا و مغموم، بلکه زنبق‌مانند است در کنار مشک و چوب صندل که گفتاری پودری-تمیز و خامه‌ای دارد. تلخی ساکت و کنترل‌شده‌ای دارد که در روزهای گرم هم آزارنده نخواهد بود.

•وزین است و‌ متین و موقر. به خصوص در کنار پیراهنی سفید.

•یونیک به‌معنای شنیده‌نشده نیست. اتفاقا آشناست و شاید مشابه‌اش جایی به مشاممان رسیده باشد. اما کیفیت رایحه، خرید این عطر را برای بهار و تابستان اعتنا‌پذیر می‌کند.
13 تشکر شده توسط :          nazanin آلالیتا
•راشِن‌ تی•
سینماتیک!

•شروع، به مثابه مدیوم-لانگ‌شاتی‌‌ داخلی‌ در حکم نمای معرف بود. پلانی متقارن در عمارتی درباری. معماری متشکل بود از: سقف و ستون‌های کنده‌کاری‌شده و برجسته‌نما با دیوارهایی سراسر پوشیده از کاغذدیواری‌های زرشکی‌فام با شدت روشنایی متمایل به سیاهی. منقوش به طرح‌های شجری-هندسیِ طلاکوب.
صدای محیطی، کلیتی آهسته و زمزمه‌مانند بود از مکالمه‌ی حضار.
•با عبور بازدم‌های اولیه رایحه به میانه، نما به مدیوم‌-شاتی تبدیل شد متمرکز بر میز چوبی دایره‌شکلی که درست در نقطه‌ی مرکزی قاب قرار داشت.
پارچه‌ی سفید رویش ساده بود و بدون چین و چروک.
مرکز میز هم توسط سینی نقره‌‌ای اشغال شده بود حاوی یک نخ سیگار برگ، سرویس چای، جاسیگاری که آن هم نقره بود و یک پیش‌دستی با تُست توت‌فرنگی.
•پرسوناژ اصلی، روبروی ناظر نشسته بود و چهره‌اش رؤیت‌ناپذیر. میهمانان هم پشت سرش قرار داشتند. جثه‌ای تو پر و ورزیده داشت و کت چرمی گران‌قیمت بر تن. ساعت دست چپش صفحه‌ای مستطیلی داشت با بندی که آن هم از چرم بود و به رنگ کت.
مقابلش روی میز، مجموعه‌ای نفیس از قوری و فنجان‌هایی دست‌-ترسیم بود با طرح‌هایی کلاسیک. نه به سبک روکوکو و رویکرد بازیگوشانه و سرخوشانه‌اش بلکه برای بازنمایی فرهنگی غنی بر پیکر ظروف عتیقه.
بخار پر حجم از دهانه‌ی لوله‌ی میانه-اندام قوری بیرون می‌آمد. عطر غریب چایِ آمیخته با دود نخ‌شکل و بالارونده‌ی سیگار، محیط را عطر‌آگین و رایحه‌ی توت‌فرنگی را احاطه کرده بودند.
•پس از معارفه‌ی بصری ابتدایی، با زوم‌این(Zoom In)
روان و بدون پرش، رفته‌رفته قاب بسته و بسته‌تر شده و از مدیوم-کلوز‌‌آ‌پ به کلوز‌آپ و نهایتا با اینسرتی(یا همان اکستریم-کلوز‌آپ) با واضح‌نمایی تست توت‌فرنگی، سکانس بسته شد.

•تمشک
برای من تمشک راشن‌تی، دژاوویی‌ست از تُست مربایی در رمان گرسنه( همان که نوبل ادبیات را کسب کرده بود). شخصیت پس از محنت‌های فراوان با یک تُست مربایی پذیرایی می‌شود. جرعه‌ای شیرین پس از محرومیت‌ها. نه آنکه تمشک چنین کارکردی در عطر ایفا بکند. کمااینکه راشن‌تی در نقطه‌ی مقابل آن فضا ترسیم می‌شود. اما بواسطه‌ی محیط بودن بوی دود، چرم و چای، و تمشکی که در میانشان سوسو می‌زند این تداعی حاصل می‌شود که نمی‌توان از آن عبور کرد. معتقدم که این پرداخت، هوشمندانه جایگذاری شده است برای این “دژاوو” و امر مرتبط با “خاطره”.
گزینشی فکر‌شده برای تکمیل ابعاد شخصیت.

•صورتش از پشت دود سیگار دیده نمی‌شد اما زاویه‌ سر و خط نگاهش، رو به نقطه‌ای خارج از قاب بود.
در آن توجه، محو شده بود. خیره‌ شدنی تمرکزگونه از روی میل به مرور افکار. تمشک، درِ کوچکِ مد‌ور و فانتزی‌ بود شبیه به درِ خانه‌ی هابیت‌ها. دالانی تاریک-رمزگون که آن سویش رو به شیارهای عمیق شخصیت، زخم‌، غم و معصومیت او منتهی می‌شد.
30 تشکر شده توسط : 𝒜𝓎𝓁𝒾 ارژنگ بوترابی
•گفتم: به‌به!
روشن‌ شروع شد. خیلی ساده.
رایحه‌ای گلی-گیاهی-آروماتیک با طبعی خنک-معتدل.
از شروع تا میانه، کلام، همان گلی‌ بود. با غلبه و تمرکز با نتی شبیه به نیلوفر آبی‌(البته به نظر بنده).
چنان واضح و رئالیستی ترسیم شده بود که گلبرگ ابریشمی در نمایی نزدیک مجسم می‌شد؛ تاج بنفش رنگش که با قلم‌ی آب‌رنگ‌گونه بر بدنه‌ی سفید آن لمس شده بود. همین امر(نت نیلوفرگون) شباهت‌هایی با هرمس Un Jardin Sur Le Nil ایجاد می‌کرد. مرطوب-مردابی، معطر و کمی آبزی.
کمی که گذشت آن عطر دلپذیر بر بستری میوه‌ای-خامه‌ای شبیه به هلو یا انبه‌ نشست. کلیت رایحه منظم و متصل بود. از این رو تفکیک‌ جزبه‌جز اجزا برایم مسیر نبود که این، نشان از چینش روان اثر داشت.

•ایماژ‌ها و تداعی‌ها
•همان لحظات اول استشمام، گفتم: گمان کردم شخصیتی تاریخی از مغولستان را دیدار خواهم کرد، اما اولانگ‌چا ایکس، اشراف‌زاده‌ای از شرق دور بود؛
ژاپن.
منزلی اشرافی اما نه تجملی در نزدیکی کوه فوجی.
مزین به آثار هنری و صنایع دستی از جمله:گلدان‌ها، قلم‌مو‌های خوشنویسی، سرویس چای‌خوری درباری و پارچه‌ها و زیورآلات نفیس ساکنین خانه.
منظره‌ای شرقی آنگونه که در طومار-نقاشی‌های تاریخ‌هنری ژاپن سراغ داریم.

•اولانگ‌چا ایکس:
محترم، نجیب، اصیل، موقر و البته لطیف.

•پوشش:
پیراهنی سفید

•واژگان:
اشرافی، معتدل(کاملا ظرفیت پوشش در چهار فصل را داراست). همچنین قابل استفاده هم برای آقایان و هم بانوان عزیز می‌باشد. کیفیت، بالاست و پرفورمنس هم قاعده‌مند.
16 تشکر شده توسط : Abed امیر رنجبر
•نوشتن برای وایکینگ فرایندی چند-ماهه شده است.
هربار به بوییدن و ننوشتن ختم می‌‌شود.
بیشتر مایل بودم شخصیت و فضای رایحه برایم ترسیم شود تا پردازش فنی آن.
•اوایل پاییز امسال، نزدیک‌ به ظهر، آفتابْ نه چندان گرم و سایهْ سرد بود.
پیش‌ از پیاده‌روی یک پاف روی مچ دست اسپری کردم؛ تلخ، خنک-معتدل و باجذبه. در آن موقعیت با آفتابی خنک، گویی برای لحظه‌ای تداعی‌گر جغرافیای اسکاندیناوی را برایم داشت. البته که تاثیر عنوان اثر هم بسیار بود.

•عطر، تلاش می‌کند به‌جای توجه بر مواد تشکیل‌دهنده‌ی برجسته مانند: نوع چوب، ادویه‌ها و یا… بر “شخصیت” اثر و مخاطب آن تمرکز کند. همانطور که از نام عطر پیداست؛ “وایکینگ”!
شخصیتْ، معرف جغرافیاست. و خصیصه‌های فردی، فیگورایتو.
فیگورایتو نه از نوع تیپیکال صرفا چهر‌ه‌ای مردانه با ریش و موی بلند و اسطوره‌ای، بلکه ویژگی‌های روحی چون: بااراده، صادق، مصمم، جسور و‌ قابل اتکا بودن.

•رایحه، یادآور طبیعت است و استفاده از پالت رنگی تیره و خنثی و حداکثر سه رنگ مانند: مشکی، خاکستری و سبزی سدری-طوسی یا آبی نیمه‌شب با نسبت ۶۰-۳۰-۱۰، ۶۰ برای رنگ اصلی و به ترتیب ۳۰ و ۱۰ برای اولویت‌های دوم و سوم، انطباقی چشمگیر میان عطر و پوشش ایجاد می‌کند.
جدیت رایحه برای هر دو نوع اصلاح صورت(ته‌ریش و ریش پر و پیراسته‌شده) متناسب است. رسمی-اداری برای اولی و کلاسیک-کژوال برای دومی.

•وایکینگ عطر ارزنده‌ایست با قابلیت تبدیل‌شدن به رایحه امضا در بهار، تابستان و ابتدای پاییز‌.
برای پوزیشن‌های رسمی-آکادمیک. برای مدرسین موسسات آکادمیک، وکلا و پوزیشن‌های مدیریتی و بیزینسی. از طرفی، پوشش، موقعیت و زمان منطبق با رایحه، استفاده را برای سنین ۳۰ سال به بالا هم ممکن می‌سازد.

•طراحی شیشه جای کار داشته است. درسته؟
بله. به گمانم اینگونه است. رنگ و آیکون روی کاور جای کار داشته است. نیمه‌ی‌ بالایی اثر مانند سیلور مانتن یا گرین آیریش، پوشش یکدست و مات ندارد که این امر در این‌جا بسیار خوب است. شفافیت و رؤیت‌پذیری شیشه در بخش بالایی با خصلت‌های “طبیعت‌محور بودن” و “صادق بودن” اثر تناسب دارد؛ اما فام قرمز اشباع‌شده و روشن روی لیبل تداعی‌گر خشم، هیجان‌محوری و رفتاری تهاجمی‌ست. درحالیکه کیفیت معنوی رایحه اینگونه نیست. شاهد اثری مدرن-کلاسیک-تایملس و پرانرژی هستیم اما با لحنی منطقی، فکور و جدی.
به نظر بنده استفاده از رنگ‌های خنثی-سنگین و یا طوسی‌فام یا طوسی‌اندود انطباق بیشتری با فرم رایحه دارد.

•کرید وایکینگ:
کاریزماتیک، فکور، بااعتماد به نفس و توانمند، گزیده‌گو، صدایی بم و دلنشین، موقر در گفتار، پیکری ورزیده، مانوس با طبیعت، خوش قلب اما از منظر عاطفی برونگرا نیست. مجموعا منطقی و قاطع است.
22 تشکر شده توسط : Abed میثم
•آپولونیا•
اثر، مبتنی‌ست بر مثلث تاریخِ کهن-افسانه‌ای، عرفان و اسطوره.
آپولونیا بر دو رکن “خلق فضا” و “خلق شخصیت” تکیه دارد.
شخصیت، چهره ندارد! بلکه پیکره‌ای افسانه‌ای مد نظر است که هر شخص ضمن حفظ فردیت خود می‌تواند در آن مقام ظاهر شود. منتهیٰ کلید دستیابی به آن “معصومیت” و “معنویت” است. که این امر بواسطه‌ی پرداخت صحیح مشک ایجاد شده است.
از این رو پوشیدن این عطر، ساحتی معنوی-عرفانی به شخص بخشیده و ردایی از الوهیت بر دوش او قرار می‌دهد.

اما فضا؛ تمدنی باستانی با ستون‌های سفید، سر ستون‌هایی دست‌تراش، زمین پوشیده‌شده از مرمر و نوری لطیف که از پس آسمانی روشن و نیمه‌ابری، پلان را روشن می‌کند.
معماری: بناهای کلاسیک دوره‌ی طلایی یونان و آثار معماری دور‌ه‌ی پیش و پس از گوتیک ایتالیا را متصور شویم. از سویی دیگر، تداعی لطیف-نیمه‌محو فضای ذکرشده امکان تصویرسازی‌ فضا-زمان‌هایی برگرفته از خیال خودمان را هم میسر می‌سازد.

•مشک در آپولونیا:
بر خلاف کارکرد “صرفا خوش‌بو”بودن مشک در بسیاری از کارهای شرقی-عربی یا مکملی لطافت‌بخش در بیس‌نت در کنار سایر اجزای پایه، اینجا، مشک به درستی محوریت پیدا می‌کند. البته این نکته قابل ذکر است که رایحه، یونیک به‌معنای “شنیده‌نشده” یا “اگزوتیک” نیست. کما اینکه تشابهات بویایی و یا کارهای “هم‌فرکانس” با این رایحه قابل بررسی هستند. اما آنچه که این عطر گمنام از زرجوف را ارزشمند می‌کند، پردازش بسیار هنرمندانه‌ی مشک با سایر اجزا و خلق آوایی هارمونیک از ابتدا تا انتهاست. مشک، خود دارای شخصیت است، اجرایی هدفمند برای ساخت بافتی ابریشمی-حریر‌گونه دارد که در بطن خود الگویی مرمر‌مانند و معمارانه می‌یابد. همین امر از اتمسفری صرفا بویایی به فضا-معماری، سپس کاراکتری فیگوارتیو و کلیتی یکپارچه از منظر مفهومی منتهی می‌شود.

•رایحه جوان است و برومند. حتما گرانبها. کاملا معتدل و قابل استفاده برای چهار فصل. استایل‌کردن با فریم استخوان‌دار ایتالیایی. پوششی یا تماما مشکی یا آبی نیمه‌شب و یا لیرکردن با تیشرت یا پیراهنی سفید.

•در مجموع، زرجوف آپولونیا، با اجرایی روان و شیوا، انتخاب و پرداختی صحیح، طراحی چشمگیر و هنرمندانه‌ی منطبق با اثر، دارای فرم است.
23 تشکر شده توسط : Abed          nazanin
•نزدیک‌ به‌ شب یلدا خریدمش. برای پیوسته اسپری کردن و تلطیف خاطر. تقریبا نصف شده است. خیلی نیاز به کوشش برای تنظیم متن ندارد. گرم و عمیق است، و دوست‌داشتنی. برای بازخورد گرفتن فوق‌العاده عمل می‌کند. بویژه‌ قرارهای رومانتیک و مهمانی‌ها. شروع، میوه‌ای-چوبی‌ست و میانه و پایان، انیمالیک.
در آغاز، آلو به وضوح احساس می‌شود و در انتها، وانیل. ساده در گفتار و ژرف در پرداخت.

•خوش‌پوش، عملکردی عالی با رنگ‌های تیره و سوخته.

•برای شب
برای استایل مشکی
برای کافه‌های کوچک با نور ملایم و گرم
برای هدیه دادن به خودمان یا عزیزانمان
برای کلکسیون( با آن باتل و هاردباکس زیبایش)
برای کمی استراحت
و برای سنین ۲۵ تا ۳۵ سال
مناسب است.

•در میان کارهای ویدیان، عطری قابل اعتنا و خوش‌ساخت و البته قابل تمدیدکردن است.

•رایحه: ۷
پرفورمنس:۷
بازخورد۸-۸.۵
12 تشکر شده توسط : Abed بهزاد معصوم نژاد
•هرچه گذشت دریافت که مور دن وردز پیش از گفتار، ابراز می‌کند. برونگراست و پیش از آنکه نیاز شود پله‌پله باب آشنایی شکل گیرد، با شروعی گیرا و “جذاب” جای خود را باز می‌کند. قبل از پرسیدن و جراحی‌کردن گفت: جذابم دیگر! مگر همین کافی‌ نیست؟

ترکیب، پیچیده‌ است. میوه‌ای-لیکوری با محوریت رُزی فریبا.

•با ویدیان لاندن لیرش کردم؛ دیروز. پنج پاف روی گردن و دو پاف روی شانه‌ها(لاندن). از زرجوف یک پاف پشت هر گوش و یک پاف هم پشت گردن(مجموعا ۳ پاف). برای بیرون رفتن در دمای کمتر از ۴ درجه‌ی سانتیگراد. کفش جیر بود. به رنگ آبی نیمه‌شب با شلوار جین به همان رنگ و کت جین زغال سنگی و پیراهنی مشکی-خاکستری.
بازخورد بسیار خوبی گرفتم از دوستی خوش‌سلیقه.
اسم عطر را پرسید و گفت که: خاص است!
قول دادم که برایش عطر هدیه می‌گیرم.

•مور دن وردز سرراست به‌دنبال گیرایی و جذب در اولین برخورد است. که این رویکرد بیشتر متمرکز است بر مارکت. که بسیار هم موفق عمل می‌کند. برای جلب رضایت عموم مخاطبین؛ چه خریدار، چه مخاطبی که عطرمان را می‌شنود. از این رو برای بازخورد گرفتن انتخابی سنجیده خواهد بود.

•رایحه:۷-۸
پرفورمنس:۸-۸.۵
طراحی:۸-۸.۵
15 تشکر شده توسط : Abed بهزاد معصوم نژاد
•شروع، سبز است و‌ لمس ظریف مرکبات، تشخیص‌پذیر؛ وودی-فلورال، آروماتیک-سبز و کمی هم گیاهی-میوه‌ای.
زمان می‌گذرد. فضای وودی-فلورالی‌ پدیدار می‌شود که عصاره‌ای تلخ از نوع گیاهی-سمی-شبه‌سینتتیک برآمده از گل‌ها را بر بستری چوبی مرطوب تداعی می‌کند. و‌ متعادل‌تر می‌شود.
در بیس‌نت، رایحه دانشین‌تر شده و چوبی‌تر.

•کیفیت رایحه:
بواسطه‌ی تراکم عناصر استفاده‌شده در آثار داو، پیچیدگی در پردازش و چیدمان، عموما تفکیک آیتمی به سختی میسر شده و غالبا فرصت “دریافت فضایی” عطر ممکن می‌شود.
این “پیچیدگی” به شیوایی “هارمونیک” شده است.
از این رو استفاده عطرهای این برند برای علاقه‌مندان به روایح پیچیده پیشنهاد می‌شود. چرا که ضمن کسب رضایت خاطر مصرف‌کننده، بازخوردهای درخشانی هم‌ به همراه خواهد داشت.

•وتیور پارفوم کلون:
بازه‌ای در قامت جوانی موقر تا مردی جاافتاده را در بر می‌گیرد.
رایحه، کلاسیک است. پس پوشش کلاسیک بیشترین انطباق را با رایحه خواهد داشت. از سویی دیگر استایلی کژوال اما ساده با پالت رنگی تیره و خنثی، به همان اندازه تاثیر‌گذار خواهد بود.
عطری کلاسیک-مدرن با ردایی نامرئی از تجمل بر دوش. گران‌قیمت بودن خود را پیش از شروع مکالمه ابراز می‌کند. نمایشی لوکس و اصیل توأم با فروتنی و وقار. ابتدا بواسطه‌ی عناصر تشکیل دهنده‌ی بیس‌نت، سپس شیوه‌ی پردازش رایحه.

•طراحی:
فلاکون، زمردگونه سبز است. و درب و نوشتار به درستی طلایی گزینش شده‌اند. این شباهت به سنگ‌های قیمتی و جواهرات و فضای خود عطر، پیوندی هارمونیک و آرامش‌بخش با رگه‌ای از معنویت می‌سازد؛ برای مواقعی که نیاز به استراحت داریم. می‌توانیم‌ روژا داو وتیور کلون را به خودمان هدیه دهیم. برای تسکین خاطر خودمان سخاوتمندانه اسپری کنیم. شاید بشود برای شب کریسمس پوشیدش. با قطعه‌ای از بیتلز و فنجانی قهوه.

رایحه: ۷.۵
کاملا چهار‌فصل و (به نظر بنده) مناسب برای آفیس، مهمانی و همینطور کافه رفتن.
طراحی: ۸-۸.۵
پرفورمنس:۶
16 تشکر شده توسط : Abed علی موسوی
•رایحه:
بی‌درنگ گفت: هل و میخک. به وضوح احساسش می‌کنم!
مکثی کوتاه، مجالی برای تنفسی عمیق‌تر به او داد. مجددا به میخک اشاره کرد و بروز رگه‌ای تراش‌خورده از زنجبیل.
شروع، آروماتیک است. نَفَس لطیف ادویه‌های پس‌زمینه، سونات هل و میخک را غنی‌تر و متعادل‌تر می‌کند.
با چرخش تدریجی به سوی میانه و لمس بیشتر زنجبیل، فضا، زبرتر و البته خاکی‌تر می‌شود.
در قلب، بافتِ خاکی-مخملی، خاکی-ذره‌مانندی ملاحظه می‌شود که (به نظر بنده) بواسطه‌ی حضور زنجبیل در کنار جلوه‌ای مخملی-شبه‌خامه‌ای از صیقل هل و میخک ابتدایی با زنبق است.
بافتی ذره‌ای-پودری که می‌شود میان انگشت اشاره و شست غلتانده شود. چیزی از جنس همان غلاف دانه‌ی هل.
تاپ‌نت جسور و نافذ و بیس‌نت اصیل و موقر، در قلب کاریزماتیک و مردانه متصل می‌شوند.
جذابیت اثر مبتنی است بر: اصالت، وقار و عملکرد سنجیده‌. شخصیتی تحصیل‌کرده و مجرب که متانت بالغانه‌اش، زیبایی‌بخش منش او‌ در جوانی‌ست.

•طراحی:
پیکره سیاه است. نمی‌شود درونش را دید. مزین به دربی طلایی و “لوگو-تایپی” که آن هم طلایی‌ست.
شیر بر تختی از یک‌ حرف لاتین آرمیده‌ست.
حرف “ایکس”؛ “کامل و مجهول”.
با فونتی کلاسیک-برداری و اندازه قلمی چشمگیر. همانگونه که در پاراگراف آغازین متون کهن سراغ داریم.
این شاخصه‌های مفهومی بعلاوه‌ی خطوط مورب و پیچان، الگوها و ‌عناصر بصری به‌کار برده‌شده وشیشه‌ی تیره‌رنگ رؤیت‌ناپذیر، فرمِ متجانس با بافت مفهومی تولید می‌کند.

•موسیقی از دوران باروک و بعضی آثار معاصر.
مثل: Adagio in G Minor(آندره ریو و اشتراوس)

رایحه: ۹
طراحی: ۹.۵
16 تشکر شده توسط : 🍁Shahab🍁 Abed
The Library Collection Opus VII Reckless Leather
لینک به نظر 27 مرداد 1404 تشکر پاسخ به محسن جمالیان
سلام و احترام خدمت شما
خیلی ممنونم از وقتی که می‌گذارید.
این از لطف و حسن توجه شماست.
بهترین‌ها رو برای شما آرزومندم🙏
4 تشکر شده توسط : Abed محسن جمالیان

تمامی خدمات این سایت، حسب مورد دارای مجوزهای لازم از مراجع مربوطه می باشند و فعالیت های این سایت تابع قوانین و مقررات جمهوری اسلامی ایران است.

هرگونه استفاده از مطالب این سایت بدون اجازه مدیران آن غیر مجاز بوده و تبعات آن بسته به نوع تخلف، متوجه افراد خاطی خواهد بود.

Iran flag  Copyright © 2026 Atrafshan