نظرات | سـهیـل متیـن‌راد
ترتیب نمایش
Bottled Absolu
لینک به نظر 15 بهمن 1404 تشکر پاسخ به مهرداد
درود بر مهرداد عزیز
شخصاً معتقدم نیازی به عذرخواهی و این چیزها نباشه
حس بد در صحبت‌های شما هم با هدف بدی مطرح نشده دوست عزیز
خداروشکر چیزی که همگی به وضوح شاهدیم اینه که دوستان عطرافشانی (ازجمله مصرف‌کنندگان و علاقمندان برندهایی که اسم بردین) مجهز به مرحله بسیار بالایی از درک و منطق بوده و نه تنها «برون‌ریزی‌های ذهنی» دوستان خودشون رو شخصی‌سازی نمی‌کنن و به دل نمی‌گیرن، بلکه چه بسا ناخودآگاه وارد مرحله هم‌دردی هم بشن.
مواردی که بیان فرمودین در «شرایط عادی» گفته نشده که بحث و اختلاف نظر و احتمالا جدل و ناراحتی بعدش رو به همراه داشته باشه.
بهرحال موقعیتیست که همگی درگیریم. یکی کمتر و یکی بیشتر.
ولی درنهایت:
درست میشه :)

البته این واژه تکراری و نخ‌نما ی «درست میشه» که عرض کردم در نسل‌های مختلف، هم می‌تونه با نیّت متفاوت گفته بشه و هم برداشت‌های گوناگون داشته باشه.
از نظر خودم و بر اساس تجربه بیش از نیم قرن زندگی در این منطقه
یکی از آرزوهای دوران کودکی نسل ما به داشتن (و حتی دیدن) یک عدد «موز» گذشت. ما نسلی بودیم که زمانی در بهترین برند وارداتی «موز» غلت می‌زدیم و زمانی رسید که ناگهان حتی یک عدد هم پیدا نمیشد. یادمه دوران کودکی، یکی از پرفروش‌ترین چیزهایی که فروخته میشد «آدامس موزی» بود برای نسلی که دیگه به موز دسترسی پیدا نمی‌کردن و تنها با جویدن آدامس موزی، می‌تونستن یاد و خاطره رایحه این میوه دوست‌داشتنی رو زنده کنن.
دوران دبستان، یکی از اقوام چندتا موز کوچولوی درب و داغون از نمی‌دونم کدوم شهر بصورت قاچاق!! برامون هدیه آورد. یک عدد موز سهم من بود. دو شب کنار موزم خوابیدم و روز سوم که داشت سیاه میشد خوردمش و مدتها از خوردنش احساس گناه می‌کردم!
اما در نهایت: «درست شد»
دوباره واردات این میوه به کشورمون (اوایل دهه هفتاد شمسی) از سر گرفته شد. طوری که دیگه به این میوه نگاه نمی‌کردیم و [بر اساس اون عبارت طنز معروف] نهایت کاربردش تو خواستگاری بود که می‌رفتیم موز می‌خوردیم و برمی‌گشتیم :)))
شخصاً گرایش و تب شدید این روزهای مردم به اسانس‌های گرمی رو در قالب همون نایابی و عدم دسترسی همگانی به موز طبقه بندی می‌کنم که زمانی با جویدن آدامس موزی به این نیاز پاسخ می‌دادیم و امروز توسط اسانس‌ها، روایح موردعلاقه خودمون رو تا حدی تداعی می‌کنیم.

بله دوست عزیز. دوران سختیه. مخصوصاً برای کسانی که بار مسئولیت زندگی روی دوششون هست.
اما شدیداً معتقدم:
«درست میشه»
خودم هم مثل شما از این موقعیت، کم آسیب ندیدم. اما مثل دیگر هم‌نسلانم، چیزهایی در زندگیم شاهد بودم که مشکلات این روزها در برابرش محلی از اعراب نداره.
مثلا:
روزی که لشکر صدام حمله کرد و خانواده‌های متمولی که در اروپای ایران(آبادان و خرمشهر) زندگی آرام و لاکچری خودشون رو می‌گذروندن، حتی فرصت کفش پا کردن پیدا نکرده و با دمپایی خودشون رو نجات دادن. شاید در اون زمان تصورشون این بود که زندگی به اتمام رسیده و چه بسا باید خودمون رو راحت کنیم! اما فرزندان اون خانواده (که در ذهنم خانواده خاصی هست) امروز در بهترین امکانات زندگی می‌کنن. مثل بسیاری از جنگ‌زدگان سالهای دهه 60 کشورمون.
یا:
یکی دوسال قبل سفری داشتم به شهر طبس. چقدر زیبا، چقدر دلنشین. بهشتی بود برای خودش.
اما در عین حال تمام خاطراتم از دوران کودکی مثل فیلم در ذهنم رژه رفت:
مهیب‌ترین زلزله تاریخ ایران!
اون زمان کودک 4 ساله‌ای بودم که برای اولین بار صحنه «جنازه له شده» انسان‌ها رو دیدم.نه یکی و دوتا که هزاران نفر
البته اون زمان هنوز واژه‌هایی مثل «آسیب روحی» برای کودکان اختراع نشده بود! :)))
یا:
امروز با همکلاسی‌مون بعد از اتمام ساعت مدرسه، کیف به دوش درحالیکه دستمون لواشک بود و برنامه فردا رو می‌ریختیم جلوی خونه‌شون خداحافظی می‌کردیم و فردا جاش روی نیمکت خالی بود و روز بعدش دسته گل کوچکی ...! موشک‌باران و از بین رفتن تمام اعضای خانواده
نه یک‌بار و دوبار، که ده‌ها مورد

خلاصه اینکه بقول مرحوم سهراب:
«چیزها دیدم روی زمین...»
بر همین اساس، عبارت «درست میشه» توسط امثال بنده و همنسلانم رو صرفاً یک شعار تصور نفرمایید.

نمی‌دونم اون زمان در این دنیای خاکی هستم یا خیر. اما طبق قانون نانوشته «بازی‌های این چرخ گردون» اطمینان دارم زمانی خواهد رسید که هموطنانم قادر خواهند بود هر رایحه مورد علاقه‌شون رو در نسخه اصلی بدون هیچ دغدغه‌ای تهیه و استفاده کنن.
به امید روزهای خوب
موفق باشید
27 تشکر شده توسط : غلامرضا نیک پور پيمان
Alexandria II
لینک به نظر 4 بهمن 1404 تشکر پاسخ به حسین رفیعی
سلام جناب رفیعی عزیز
ممنون که با این نقل قول ارزشمند از جناب ایکاروس، به بهترین شکل ممکن، موضوع بحث رو تکمیل فرمودین. مصداق‌های فراوانش رو در جامعه امروز به وضوح شاهد هستیم. اینکه هویت «افراد» نه بر اساس خمیرمایه و داشته‌های خود اون فرد، بلکه پشت هویت «برند» گوشی و خودرو و لباس و عطر و محله زندگی و سازمان و ... تعریف میشه. صدالبته در مقامی نیستم که خدای نکرده تمجید یا نکوهش کنم که نه حق این کار رو دارم و نه سوادش رو. فقط خواستم بگم بهرحال این هم یک مدلشه :)
11 تشکر شده توسط : marjanmohamadi امیر رنجبر
Alexandria II
لینک به نظر 4 بهمن 1404 تشکر پاسخ به Kambiz
درود بر کامبیز گرامی

قطعاً همونطور که به درستی فرمودین این موضوع محدود به روایح نبوده و در دنیای ما انسان‌ها به کرّات اتفاق میفته و به جرات میشه گفت اگر نگیم مهم‌ترین، اما یکی از مهم‌ترین عامل آسیب‌ها، صدمات و فلاکت‌ها و بدبختی‌های فرزندان حضرت آدم در این کرۀ خاکی، همین موضوعیست که بهش اشاره فرمودین:
«اثر هاله‌ای» یا همون Halo Effect

بیشتر از یک قرن از زمانی که ادوارد تورندایک برای اولین بار این پدیده رو نامگذاری کرد می‌گذره و شک ندارم که خودش هم در اون زمان نمی‌تونست متصور بشه که اثر هاله‌ای چه آسیب‌های وحشتناکی رو می‌تونه برای انسان‌ها رقم بزنه.
به بیان بسیار ساده شده، اثر هاله‌ای یعنی قضاوت سریع اولیه ما بر اساس ظاهر زیبا، پوشش دلنشین، صدای گیرا، چشمان نافذ و به بیان عامیانه همون «گرفتن ستاره شخص» !
زمانی که ما به واسطه «یک عامل دلنشین در نگاه اول» این یک عامل رو به تمامی ابعاد شخص مقابل تسرّی میدیم گرفتار خطای مغزی «اثر هاله‌ای» شدیم. البته تا اینجای کار مشکلی نیست. اینکه طرف مقابل در برخورد اول، صدای زیبایی داشته یا چشمان گیرایی داشته یا خوش لباس بوده یا خوش صحبت بوده یا ... ما هم خوشمون اومده و اون شخص رو بر اساس همون یک پارامتر «شخص خوبی» تصور کردیم الزاماً قرار نیست آسیب‌زننده باشه.
آسیب اصلی زمانیست که ما به واسه همون یک پارامتر، عاشق طرف میشیم! و سالها و چه بسا یک عمر بدبختی و مصیبت در انتظارمونه...
آسیب واقعی وقتیست که به خاطر گرفتارشدن در دام اثر هاله‌ای با اون شخص شراکت می‌کنیم و به خاک سیاه میشینیم...
یا در جلسه مصاحبه استخدامی ستاره‌مون می‌گیره و طرف مقابل رو سریع در یک پست حساس مدیریتی استخدام می‌کنیم و زمانی که چندمیلیارد از سازمان برداشت و دررفت اونوقت متوجه میشیم که اثر هاله‌ای چقدر می‌تونه آسیب‌زننده باشه.
(از قسمت اول موارد اشاره شده فوق یعنی عاشق شدن همگی ما می‌تونیم صدها مثال از پیرامون خود بیاریم و در هریک از دو مورد بعدی شخصاً ده‌ها مثال در ذهنم دارم. حتی از بزرگ‌ترین و مطرح‌ترین برندهای کشورمون)

اثر هاله‌ای اونقدر قدرتمنده که می‌بینیم افراد بسیاری پای استیج کنسرت فلان خواننده، چه رفتارهای عجیبی از خودشون بروز میدن که نیاز به گفتن نیست! اونقدر قدرتمنده که وقتی فلان سلبریتی ازدواج می‌کنه خبر خودکشی چندین نفر رو می‌شنویم! درصورتیکه اون خواننده شاید بجز صدای مخملین چیز دیگری برای ارائه نداشته باشه، یا اگه قرار باشه با اون سلبریتی معروف یکی دو ساعت هم‌کلام بشیم متوجه این واقعیت بشیم که بنده خدا فقط سیمای زیبایی داره و نهایت زمانی که میشه باهاش هم‌صحبت بود و تحملّش کرد به 10 دقیقه هم نرسه!!
همیشه و در حد توان به والدین گرامی یادآوری می‌کنم که «مراقبت» و «کنترل» به تنهایی ضامن آسایش فردای فرزندانمون نبوده و نخواهد بود. بلکه «آگاه‌سازی» اونها حائز اهمیت بالاتریست. مخصوصاً دخترانمون که بیشتر در معرض این آسیب هستن.

حالا که تا اینجا اومدیم حیفم میاد موضوع رو کامل‌تر نکنم. بهرحال بنده از اون دسته افرادی هستم که وقتی اول مجلس میرم بالا و شروع به صحبت می‌کنم، انتهای مجلس با پس‌گردنی میارنم پایین! :)))

نقطه مقابل اثر هاله‌ای چیزیست که «اثر شاخ» یا Horn Effect نامیده میشه. به عبارت دیگه:
اثر هاله‌ای: خوب دیدن بی‌دلیل طرف مقابل [صرفاً بر اساس یک پارامتر]
اثر شاخ: بد دیدن بی‌دلیل طرف مقابل [بازهم بر اساس یک پارامتر که می‌تونه بی‌ربط هم باشه]

تصور بفرمایید که قتلی در یک کوچه رخ داده. دو نفر از محل صحنه جرم عبور می‌کنن:
یکیش بنده حقیر، با ظاهری داغون، چهره‌ای شکسته و آفتاب‌خورده و خاک‌گرفته، لباس‌هایی مندرس و صورتی که رد جراحت چاقو از سال‌های قدیم روش حک شده.
دیگری هم یک فرد شیک‌پوش، خوش‌لباس، خوش‌صحبت، معطّر و در یک کلام: باکلاس!
من و اون شخص بازداشت میشیم و میریم برای بازجویی. مامور مربوطه با نهایت احترام از آقای باکلاس می‌پرسه چرا از اونجا رد میشدین و زمانی که ایشون درحال پاسخ دادن هستن که محل رفت‌وآمد روزانه من از اون کوچه هست، چه بسا برای این بزرگوار چای بریزه و بعد از اتمام سوالات تا دم در هم مشایعتش کنه.
نوبت بنده میشه. مامور محترم قبل از پرسیدن سوال، دو تا کشیده آبدار نثارم می‌کنه و میگه اونجا چه غلطی می‌کردی؟!!
غافل از اینکه شاید من کارگر زحمتکشی باشم که ناملایمتی روزگار باعث ایجاد اون ظاهر خاک‌گرفته و آفتاب‌خورده بوده، شاید رد بخیه صورتم یادگار جنگ و دفاع از کشورم بوده و ...

بیشترین افرادی که اثر شاخ در زندگی کاری‌شون میتونه باعث مشکلاتی برای دیگران بشه، یکی قضات محترم هستن و دوم ماموران پلیس. در بسیاری از کشورهای دنیا برای این دو قشر آموزش‌های خاصی درنظر گرفته میشه برای شناخت این خطای مغزی(اثر شاخ) و انشاالله در کشور ما هم همین‌طور باشه
:)

شرمنده بابت طولانی شدن
موفق باشید و مانا

پ.ن: روزی که این کامنت رو گذاشتین کوبیدم روی دکمه تشکر و تصمیم داشتم فردای اون روز پاسخ بنویسم که این «فردا» یک ماه به درازا کشید! :)
26 تشکر شده توسط : محمد راستی فر Kambiz
Imagination
لینک به نظر 26 دی 1404 تشکر پاسخ به Kambiz
درود بر کامبیز بزرگوار و ممنون از نظر لطف شما

قبل از هرچیز امیدوارم فرزند عزیزتون درنهایت صحت و سلامت بوده و مشکل بطور کامل برطرف شده باشه.
همچنین بابت تاخیر در پاسخ عذرخواهم. مدتیست مثل بسیاری از عزیزان، سرکشی‌هام به عطرافشان خیلی کم شده. اما جالب اینکه با دیدن زنگوله روشن و کامنت شما طبیعتاً به اینجا هدایت و با دیدن کامنت خودم یه جورایی شوکه شدم!
تاریخ کامنت بنده اواخر تیرماه بود و به قول عامیانه ما اون موقع یه چیزی پروندیم رفت! ولی خداوکیلی خودمم تصور نمی‌کردم در عرض 6 ماه برسیم به اون جمله آخری که نوشته بودم:
«شاید بهتر باشه همین الان از غذای خوب، بودن کنار عزیزان، روایح خوش و امثالهم لذت ببریم»
نکته بعد اینکه بنده هرگز «تواضع» نکردم. بلکه سعی کردم همیشه پیامی از جنس «واقعیت» رو به مخاطبم برسونم. به بیان ساده‌تر، اگر پیامی از جنس «بی‌سوادی» خودم ارسال کردم، فروتنی در کار نبوده، بلکه با تمام وجود بر این باور بودم و هستم که بی‌سوادم.

بله دقیقاً درست فرمودین. حذف «افراد سمّی» از دوروبرمون اثربخشی حتی بالاتری از دو مورد دیگه داره. کاری که خودم سالهاست انجام داده و میدم. ولی به دلایلی اشاره به این موضوع در محیط عمومی بدون توضیحات کافی می‌تونه باعث ایجاد شائبه بشه.

درنهایت ممنون از شما و سپهر عزیز که متن بنده رو بخوبی تکمیل فرمودید.
بهترین‌ها در انتظارتون
12 تشکر شده توسط : حسین رفیعی mahdis
به‌به چه خبر خوبی! :)

شاید بهترین سورپرایزی که در این روزهای اخیر شدم (و شدیم)
امیدوارم حضورتان این بار مستدام باقی بماند.

هرچند به فرمودۀ خودتان، عدد زنگوله‌ها 253 را نشان می‌دهد، اما فکر می‌کنم در دوران غیبت، عدد «زنگوله‌های خاموش» از 253000 هم رد شده باشد :)

دل‌تان همیشه شاد، که امروز جماعتی را شاد فرمودید.
مانا باشید استاد.
18 تشکر شده توسط :          nazanin حسین رفیعی
سلام
اگر منظورتون گلایه هست که خب هیچ. تا حدی باهاتون موافقم.

اما اگر جمله‌تون سوالیه، باید عرض کنم هایپ شدن عطر رو میشه یه جورایی از جنس «صنعت مٌد» در دنیا طبقه‌بندی کرد که سازمان‌ها و برندهای بزرگ بخوبی از یک خطای مغزی بزرگ در مغز ما استفاده کرده و گردش مالی هزاران میلیاردی خودشون رو به دست میارن:
اثر «همنوایی با جمع» یا همون اثر خطای Conformity

قبلا هم در عطرافشان در موردش صحبت کردم. هرچند امروز از این پدیده، به عنوان «خطای مغزی» یاد میشه اما مثل بسیاری از ناهنجاری‌های دیگر دنیای امروز، همین موضوع در «بقا»ی نسل انسان در طول تاریخ و تکامل نقش داشته.

طرفداران میلیونی فلان تیم ورزشی رو درنظر بگیرین. آیا پولی بهشون میرسه؟ آیا باشگاه مال پدرشونه؟ آیا دروازه‌بان اون تیم پسرخاله‌شه؟ پاسخ خیر هست. اما پس چرا وقتی اسم این تیم میاد رگ گردنشون میزنه بالا ؟

زمانی بود که اگر من مثلا دماغم رو عمل می‌کردم باید جواب چرای این و اون رو می‌دادم که معمولاً هم پولیپ بینی!!! داشتم و ...
اما امروز در یک جمع خانوادگی، اگر من جاییم رو عمل نکرده باشم باید جواب دیگران رو بدم که چرا هنوز عمل نکردی؟!
چرا؟ چون «همه» عمل میکنن. «همه» پیکرتراشی میکنن و ...

زمانی لیسانس میگرفتیم و میرفتیم دنیال کار. امروز باید جواب این و اون رو بدیم که چرا نرفتی فوق بگیری؟! چرا نرفتی دکترا بگیری؟!
چرا؟ چون «همه» میرن دنبال ادامه تحصیل. غافل از اینکه ما در کشورمون به وفور کارشناس داریم و کمبود تکنیسین بیداد می‌کنه!

کافیه 4 نفر فلان عطر رو بزنن، یکی دو تبلیغ سوشال مدیا هم در موردش ببینیم. پولش رو هم داشته باشیم. اونجاست که شاید روزی برسه که مجبور باشیم جواب دیگران رو بدیم که تو که پول داشتی هنوز نرفتی فلان عطر رو بخری؟!!
چرا؟ چون «همه پولدارها» این عطر رو میزنن. حتی اگه از خود رایحه بدشون بیاد!!!!!!!

اثر سهمگین خطای کانفورمیتی رو دست کم نگیریم که دنیایی روش حساب باز کرده و همونطور که عرض شد باعث گردش مالی افسانه‌ای شده دوست عزیز.

تقصیری هم متوجه کسی نیست. این بخشی از تکامل مغز ما بوده و صدها هزار سال قدمت پشت سرشه و نمیشه با چندجمله اون رو از بین برد. ولی معدود افراد «آگاه» در دنیای امروز هستن که اثر این خطا رو در مغزشون میتونن کنترل کرده و خلاف جهت شنا کنن.

موفق باشید
27 تشکر شده توسط : محمد راستی فر Mostafa
روزی که برادرم دکانت این عطر رو برای «مرتبه دوم» سفارش داد و در حد چند پاف استفاده کرد و کنار گذاشت، برام عجیب بود که چرا رایحه‌ای به این خوبی رو کنار گذاشته.
طبیعتاً اینجانب هم طبق وظیفه نانوشتۀ «کِش رفتن دکانت‌های اخوی!» این دکانت رو برداشتم و مدتی استفاده کردم و کلّی کیف کردم. اما نهایت لذتم به چند هفته نرسید.

امروز با یکی از اساتید حوزه روایح که مقیم خارج ایران هستن صحبت همین عطر بود. مطلب جالبی گفت. به این مضمون که الکساندریا2 واقعاً عطر خوبیه، اما خیلی زود خسته‌کننده میشه! حتی بهش گفتم شاید به این دلیله که در فصل نامناسب ازش استفاده میشه. گفت زیاد ربطی نداره، خیلی‌ها رو دیدم که در فصل مناسب و زمان درست استفاده می‌کردن اما خیلی زود خسته شده و کنارش گذاشتن.

درست و غلط یا قبول و رد نظر این بزرگوار رو بهش کاری ندارم و فقط نقل قول کردم که قطعاً هم عمومیت نداره و ممکنه سا‌ل‌ها عطر امضای خیلی‌ها هم باشه.

اما نکته‌ای که برام جالب بود اینکه چه دنیای عجیبیه دنیای روایح!

اینکه یک عطر فاخر و خوشبو (مثل همین الکساندریا2) در شروع کار، اونقدر برامون ذوق داره، اما بعد از مدتی میذاریمش کنار!
اما در عین حال، عطرهایی هم هستن (اکثرا کلاسیک) که بعد از چند دهه با هیچ رایحه‌ای در دنیا عوضشون نمی‌کنیم
(مجدداً یادآوری می‌کنم که این موضوع هم قطعاً عمومیت نداره)
20 تشکر شده توسط : 🍁Shahab🍁 marjanmohamadi
درود بر شما
امیدوارم خداوند سال‌های سال مادر گرامی رو براتون حفظ کنه.

موردی عرض می‌کنم که حتی «پیشنهاد» هم نیست و می‌تونین به عنوان یک «تجربه» از یک دوست بخونین.

در بین داروهای گیاهی بعضاً بی‌خاصیت که در همه داروعلفی‌ها موجوده و نه استاندارد و نه دوز مشخصی از نظر علمی براشون متصور هستیم، معدود گیاهانی هم هستن که شهرت جهانی پیدا کردن:

از جمله عصاره کراتاگوس مونوژینا Crataegus Monogyna که اثر اثبات شده‌ای در تقویت عضله قلب و کاهش شکنندگی مویرگ‌ها و ... داره.
این گیاه در مناطق معمولا شمال کشورمون با نام محلی «ولیک» هم تلفظ میشه که از خانواده زالزالک وحشی و به رنگ قرمزه.

البته خوردن این گیاه رو به هیچ عنوان توصیه نمی‌کنم. چون همونطور که بهتر از بنده می‌دونین بحث دوز مصرفی دارو، مورد حیاتی در تجویز دارو هست و تا اون دارو توسط شرکت‌های داروسازی، فراوری و دارای دوز مصرف مشخص نشده، نباید مصرف بشه.

اما خوشبختانه شرکت داروسازی «دینه» این گیاه رو بصورت قرص درآورده و در داروخانه ها با نام تجاری «کاردیوتون» موجود و بسیاری از پزشکان قلب هم اون رو به عنوان مکمل در کنار داروهای تخصصی تجویز می‌کنن. البته بعضی‌ها هم قطره کراتاگوس رو تجویز می‌کنن که خب مصرف قرص راحت‌تره.

بنده حدود 16 سال قبل آنژیوگرافی کردم و پزشک متخصص قلب کیسه‌ای قرص و دارو داد و گفت باید ماهی یک‌بار به مطب مراجعه کنی و حق نداری لب به سیگار بزنی و اگه به دستورات عمل نکنی سکته می‌کنی!!! و ...
به عبارت عامیانه‌تر برچسب «بیمار قلبی» بر بنده الصاق شد.

بنده هم بعد از خروج از بیمارستان، کیسه داروها رو نثار سطل آشغال کردم!!!! و اتفاقاً مصرف سیگارم دوبرابر هم شد. البته شاید به این دلیل که هیچ‌وقت در زندگیم «طول عمر» برایم اهمیتی نداشته و «عرض عمر» رو بیشتر بهش بها داده و میدم.

الان 16 سال از اون قضیه گذشته و هنوز منتظریم اتفاقی که دکتر گفته بود بیفته!!
در تمام این 16 سال بنده فقط و فقط داروی «کاردیوتون» دینه رو مصرف کردم و دیگر هیچ!

البته این دارو در بسیاری از داروخانه ها نایابه و بنده از طریق سایت داروکده سفارش میدم. هربار حدود 10 جعبه.
یک‌بار از یکی از داروخانه‌ها پرسیدم پرا «کاردیوتون» اینقدر نایابه؟
جواب جالبی داد:
سهمیه که به ما می‌رسه خود پزشکان داروخانه می‌برن مصرف می‌کنن!!! چون برای قلب مثل معجزه عمل می‌کنه.

پ.ن: بازهم تاکید می‌کنم این نه پیشنهاد بود و نه خدای نکرده تجویز(چون صلاحیتش رو ندارم) فقط تجربه‌ای بود که گفتم شاید به دردتون بخوره و اگر پزشک محترم دچار جمود مغزی!!! نباشه و دارای کمی قدرت تحلیل منطقی باشه ممکنه این دارو رو هم در کنار داروهای تخصصی به عنوان مکمل تجویز کنه. البته شاید هم تجویز کرده باشه.

با آرزوی سلامتی مادر گرامی
در پناه حق
9 تشکر شده توسط : Jamal nazemi محمدمتين
Ajmal Blu
لینک به نظر 16 آبان 1404 تشکر پاسخ به صالح111
قصد جسارت به جناب فردریک ندارم و در مقام رد یا تایید فرمایش ایشون نیستم.

فقط عبارت معروفی که گفتین منو یاد نسل پدربزرگ‌هامون انداخت (که الان زنده نیستن)

از خیلی از هم‌نسل‌های پدربزرگ مرحومم شنیدم که زدن تو گوش رضاخان!!!!
یکیش هم بابابزرگ خودم بود که زده بود! :)

انگار اون بنده خدا(رضاخان) شاه شده بود فقط واسه اینکه همه بزنن تو گوشش
:)))
3 تشکر شده توسط : علی موسوی حسن شجاعی
درود بر Telecaster عزیز

امروز سه تا دکانت رسید. همونایی که صحبتش رو کرده بودیم. بیژن مردانه و پینوسیلوستره و لالیک پورهوم(لالیک شیر)

با توجه به کربویی خودم، چیز خاصی حس نکردم! دنبال چند خانم می‌گشتم تا بازخورد بگیرم چون اعتقاد زیادی به قدرت بویایی خانم‌ها دارم. اما با توجه به اینکه چندروزی بیرون نمیرم، دایره داوران(!) بنده شامل 2 نفر (همسر و دخترم) بود.

بیژن مردانه:
خودم : کمی تلخی و دیگر هیچ!
همسر: عالی!
دخترم: واااای افتضاح!!!

پینوسیلوستره:
با اینکه پیشفرض ذهنی خوبی در موردش داشتم ولی:
خودم: کمی بویی گیاهی و دیگر هیچ!
همسر: عالی!
دخترم: نه بابا. این عطر خوب نیست!

لالیک شیر:
خودم: کمی بوی خوب و دیگر هیچ!
همسر: عالی! البته از نظر همسرم تمام عطرهای دنیا عالی هستن :)
دخترم: وااااای چقدر خوب! این عطر خود خود خودته بابا!

فعلا وزنه به سمت لالیک پورهوم سنگین شده :)
تا چه پیش آید.
6 تشکر شده توسط : Mahyar هاشم پور

تمامی خدمات این سایت، حسب مورد دارای مجوزهای لازم از مراجع مربوطه می باشند و فعالیت های این سایت تابع قوانین و مقررات جمهوری اسلامی ایران است.

هرگونه استفاده از مطالب این سایت بدون اجازه مدیران آن غیر مجاز بوده و تبعات آن بسته به نوع تخلف، متوجه افراد خاطی خواهد بود.

Iran flag  Copyright © 2026 Atrafshan