نظرات | کامبیز سخی
ترتیب نمایش
خب ، فرصتی بود قبل از اینکه بخوابم ، پاسخی بر دل‌نوشته‌ی تو دوست عزیزم جناب رسول حسینی بدهم !
اتفاقاً دو شب پیش پاسخی جامع ، کامل ، خواندنی و آموزنده‌ای برای همه‌ی شما دوستان عزیزم ، خطاب به مه‌یار عزیز نوشتم بر آخرین خطاب و پرسش‌اش از حقیر ، اما یکهو انگشتم بر این فلش بازگشت گوشی رفت و ، همه پاک شدند :))
زمان‌ش نبود !
خدا نمی‌آید پائین بر شما بگوید : بکن یا نکن !
بلکه از طریق دهان دیگران می‌گوید به فرمان !
که باید نشانه‌ها ، و تفاوت‌های گویش او از زبان دیگران را با خودِ زبانِ آن‌شخص ، بیاموزیم !
تجربه و تحقیق و کنجکاوی(اشتیاق) می‌طلبد !
و اگر کسی نبود در آن لحظه چه ؟؟
تلویزیون هم خاموش بود ، یا سکوت مطلق بود چه ؟؟
آنوقت انگشت من ، در انتهای پیام ، بی‌اختیار ، بجای دکمه ثبت می‌رود بر فلش برگشت !!
این درس مهمی‌ست برای آنانیکه از اهالی کشف و شهودند !
بر آن ، تفکر و آزمایش کنید !
خنده‌دار است ؟ سُخرانگیز است ؟
عیب ندارد ، اول بخندید لیک سپس بر آن تفکر و تحقیق کنید :)
این ازین ، که بده‌کار بودم !
و اما جناب رسول عزیز :
جناب رابعی‌نیا به قسمت و گزیده‌ای از کلام شما پاسخی زیبا ، شایسته و صحیح دادند !
هرچند که می‌دانم فتوای کلام شما در بخش عمده‌ی آن ، بر پیام دیگری نظر داشت ، یعنی منظور مطلب شما سخنی دیگر بود .
آری ، به زیبائی گفتی !
بلی ، برخی درون شیشه عطر ، ادرار کنند !
لیک مگر نه اینکه باید تاوان داد ؟؟
مگر نه اینکه از پسِ آن ، بایست پرداخت کرد ؟؟
مگر نه اینکه سبزه ، به بهای باران دهند ؟؟
مگر نه اینکه آسیاب به نوبت است ؟؟
مگر نه اینکه خطا بر قوانین ازلی تا ابدی نیست ، مگر تاریخ نمی‌خوانی ؟؟
جایی خواندم در همین خانه که دوستی ازینکه درونِ شیشه معطرات ادرار می‌ریختند برخی عطاران ، آشفته بود !
آنها که درون شیشه‌ی عطر بول کنند ، چون همنشین بوی بول رایحه‌ی فضله است ، هر دو با هم دریافت کنند !
صبور باش و امیدمدار ، که دنیا بر مدار امید می‌گردد تا قیامت !
این‌ها گفتم ، که نومید نباشی !
زندگی (بقول شما لعنتی :) مهربان‌ترین است !
یک میکاری ، صد می‌دهد !!
حتی به دِیم !!
فقط یک گفتم از میلیارد !!
بخواهم بگویم تا انتهای عمرم ادامه دارد و به نیم نرسم !
زندگی کار خود کند ، ما کار خود !
پس ازماست که برماست چه معنی دهد ؟
می‌دانم ، ماران کنند ، موران کشند ، لیک همه یک واحدیم بقول سعدی !
حکایت شماره ۱۰ گلستان سعدی را بخوان !
عطر و بوی خوش میخواهی ؟؟
بخوان !
یا سرچ کن :
بنی آدم اعضای یک پیکرند !
سعدی ، پاسخ تو را به زیبایی داده‌ست آنجا ، با همین چند خط ، شعر و شعور !
صدها سال پیش !!
می‌بینی ؟؟ این ، حکمت است ، قانون است ، ردخور ندارد !
نگران نباش ، روزی می‌رسد که ندانی کدام را بپوشی از بس‌که شیشه داری ، یادت میرود اصلا چه داری !!
همین چند سال پیش هم ، که روزگار خوش نبود ، اینگونه بود ، از پسِ انبارهای پر ! صبور باش !
زمین عطورت سوخته ؟!
زمین سوخته ، سریعتر سبزین و پربار شود !
اگر یک درس از زمین‌شناسی آموخته باشم ، همین است که گفتم !
یادت باشد این مهم‌ترین را :
روزگار و روزگاریان تو ، همه نامهربان‌اند ؟؟
تو مهربان بمان و بر مهر بانی استوار باش !
اگر بد دیدی ، تا انتهای عمرت بگو :
این سخی که سال‌ها پیش مُرد ، نادان‌ترین آدمی‌زادی بود که دیدم :)
⚘:)
22 تشکر شده توسط : Telecaster Rasoul Hoseiny
خدااای من !
سرانجام پس از مدت‌ها یک عطر خاص و یک رایحه‌ی باکیفیت تست کردم !!
نمی‌دانم از کجا شروع کنم !
قبل از هر چیز ، باید از دوست بسیار نازنین‌ام که این سمپل را از عطرافشان عزیزمان بر من سفارش داد ، تشکر و قدردانی‌ای ویژه کنم !
او نیک می‌دانست که درون آن کارتن و بین تمامیِ آن عطور شاه‌کار ، چه گنجی را بر مستی و نشئگیِ من گنجانده‌ست !!
درودهای ویژه من ، درین نشئگی و مستیِ سحرگاهی تقدیم تو باد جوان رعنا !
می‌دانم اکنون که می‌خوانی ، لبخند به لب داری :)
بگزارید اول توضیح دهم عطر را و سپس در انتها به معرفی عطر و نت‌های بسیار شلوغ آن بپردازم !
دوستان عزیزم درودها و احترام بر شما (تا یادم نرفته ، درین مستی :)

همینگ‌وی ۱۸۹۹ (سال تولدش)
چرا همینگ‌وی ؟
چون به‌حق مناسب اهالیِ قلم و قدم است !
عطر فلاسفه‌ست !
همه‌چیز در آن هست ، از الف تا ی ، از A تا Z !
یک رنسانس واقعی‌ست در عطور !
یک‌نواخت نیست ، مدام حرفی نو می‌زند !
پر از نت‌ها و آکوردها !
فرح‌بخش ، تند ، معطر ، گرم ، خنک ، مرطوب ، خشک ، چوبی ، پودری ، صمغی ، باربرشاپی ، وانیلی ، توتونی ، تنباکویی ، بوزی ، دارچینی ، کهربایی ، مرکباتی ، ادویه‌ای ، سبز ، شفاف ، نوآر ، هربال ، حیوانی ، شرقی ، غربی ، خاوری ، باختری ، شیرین ، تلخ ، گلی ، چوبی ، زمینی و آسمانی !
چه هست ؟ چه نیست ؟ پاسخی دقیق ندارد !
فرمولاسیون‌اش شگفت‌انگیز است ، ترکیب‌اش دقیق و زیباست ، بالانس است !
نه شیرین است ، نه تلخ است ، نه تند است ، نه شور و نه ترش !
حال اینکه همه هست ! در اعتدال کامل !
از نظر من درین برند (HDP) حداقل در بین همه‌ی آنهایی که تست کرده‌ام ، بهترین است !
۱۸۹۹ نیز که سال تولد وی است ، دروازه‌ی ورود به قرن بیستم است ، شاخص‌ترین است و همه‌ی ما اتفاقات‌ش را می‌دانیم که در محور مختصات زمان/پرش (آگاهی و پیشرفت) ، با یک شیب تند به قله می‌رسد !
(هرچند برای برخی صعود و سقوط باهم داشت)
عمل‌کردش در پرفومنس نه ضعیف است و نه فوق‌العاده است ، در هر ۴ شاخه خوب است !
هیچ چیز فوق‌العاده‌ای به فرادا ندارد که شاخص شود و کل را از بالانس خارج کند و حواس و نظرها را بسوی خود منعطف و منحرف کند !
در اعتدال کامل است ، مثل یک تیم فوتبال که قهرمان جهان است لیک هیچ بازیکن شاخصی ندارد اما تیم ، بسیار شاخص و در صدر است !
در همین جام‌جهانی اخیر داشتیم : اسپانیا !
هرچند من اهل فوتبال نیستم اما تماشا کردم !
نه بیش از حد قوی‌ست و نه ضعیف ، نه کاملاً مردانه‌ست نه کاملاً زنانه ، نه میتوان آن را در هیچ گروهی از معطرات جای داد و نه میتوان آن‌را از گروهی حذف کرد ! در همه‌جا عضو است ! بهترین کلمه برای توصیف‌ش : بی‌نقص است !

یادتان هست ؟
همین دیشب داشتم راجع به عدم بازسازیِ توتون‌های پیپ می‌گفتم !
خدا چه زود اجابت کرد :)
دقیقاً رایحه‌ی بورکام‌ریف قرمز است که یکی از بهترین روایح را داشت !
حال آنکه هیچ نتی از توتون یا تنباکو در خود ندارد ! اما درین عطر :
دارچین + وانیل + کهربا + آلو = آکورد تنباکو
کمتر عطری می‌تواند در همه‌جا نقش بازی کند ، بر هر صحنی و با هر موسیقی‌ای برقصد و در هر انجمنی عضو باشد !

عطربازان می‌دانند چه می‌گویم و اگر تست کرده‌اند اکنون که می‌خوانند ، لبخند می‌زنند :)
افرادی این عطر را دوست خواهند داشت که عطوری شاخص ، سخن‌گو ، متشخص ، کارکتردار ، سخت و بارز را دوست دارند ! مثل مثلاً :
تق هرمس ، ناکسوس زرجوف ، ۰۲ تاور ، ایتالین‌سایپرس یا عود وود و بلک‌اورکید تام‌فورد ، لالیک نوآر و تعدادی از آمواج‌ها و فردریک‌مال‌ها و سرژلوتنزها و بسیاری دیگر ، که حداقل یکی در هر برند هست و در بسیاری از برندهای نیش و معدودی از دیزاینرها بیش از یک کارکتر نشسته است !
کسی که همینگ‌وی را می‌پوشد ، اگر عطرباز باشد (هارمونی و زمان و مکان بداند) محال است ماخوذ واااو نشود و اگر غیرعطرباز باشد محال است مورد تحسین واقع نشود !
خصوص بر تن مردان ، از سوی زنان واکنش خواهد داشت !

خب ، برسیم به معرفی و نت‌ها و ترکیبات
》هیستوریز د پارفومز ، فرانسه
همینگ‌وی ۱۸۹۹ ، جرالد گیسلین ، ۲۰۱۳
یونی (زنان بر تنِ مردان دوست‌تر دارند) ، ۴فصل
ادوپرفیوم با غلظت الکل ۷۵٪

》ترکیبات
الکل‌دنات ، پارفوم ، آکوا ، لیمونن ، کومارین ، لینالول ، اوگنول ، سیترونلول ، گرانیول ، سینامال ، آلفا ایزومتیل‌لونون ، بنزیل‌بنزوئات .

》نت‌ها در پله‌ها
گول خوردم دوباره :)
صفحه را دیدم ، گفتم خداروشکر کم‌اند ، ۹ نت دارد ، ساعت ۱ شب است فوق‌اش تا ۴ صبح تمام میشود !
اکنون ساعت ۹ و نیم است و هنوز ادامه دارد !!
ناک اوت شدم :)
لیک دست‌به کارش شدم چون امروز صبح کاری نداشتم و بجایش عصر کار دارم ، گفتم بگزار حال که فرصتی کوتاه دارم خدمتی بکنم به خانه‌مان و دوستان عزیزم ، کمتر میخوابم لیک ارزشش را از هر باب دارد و دارند !
□ تاپ نت :
برگاموت ، فلفل‌سیاه ، هل ، آلو ، فلفل‌صورتی ، سرو ، ارس (سروکوهی) ، کاج ، یونجه
□ قلب :
شکوفه‌ پرتقال ، سدر ، دارچین ، اکالیپتوس ، شمعدانی ، یاس ، زنبق ، خامه ، توت ، چای
□ درای‌داون :
وتیور ، کهربا ، آلو ، وانیل ، صندل
درای‌داون هنوز ادامه دارد لیک من دیگر ادامه ندارم و نتوانم :)
توضیح : برخی نت‌ها در بک‌گراند نمایش‌اند .

》نکات :
تقریباً همه چیز را گفته‌ام .
این عطر مدام ، از ابتدا تا انتها حرفهایی جدید می‌زند ، به تجربه در هر فصل بروز و آکوردهایی مختلف خواهد داشت !
در هر چهارفصل بپوشید ، در همه‌ی فصول قابل به استفاده است !
می‌دانم در هر فصل ، رنگی مجزا خواهد داشت !
همه چیز در آن هست ، پس می‌توانید هر نت و هر آکورد را به دلخواه خود پررنگ یا کم‌رنگ کنید در بروز و ظهور و شدت رایحه از طریق نوع و رنگ پوشش و هارمونی !

چشم‌هایم دو دو میزنند :)
گویی به مستی ۸ ساعت است که به تماشای رقص نشسته‌ام ، آنهم رقصی که نتوانسته‌ام چشم از آن برگیرم :)
قبلاً گفته‌ام : دانشمندان کشف کرده‌اند ریزترین اجزاء هستی تارهایی هستند که میرقصند !
نامشان را تارهای رقصان گذاشته‌اند !
جهان ، متشکل است از رقص !
اتصال به او که از عشق نشاءت گیرد ، بلافاصله به رقص منجر شود !
از همین است که نمی‌توان از رقص چشم گرفت ! من که نمی‌توانم :)
تابلوی هنر خدا ، آنهم بالاترین هنرش ، جلوی چشم تو حرکت کند و تو قدرت چشم بستن داشته باشی ؟؟
نمی‌توان !
عین داستان فلوت و مار ، نمیدانم چرا هی اینطرف و آنطرف می‌روم با حرکت مارگیر :))
اختیار آنجا ساقط است !
پریشب یک پروانه آمد درون منزل ، نمی‌دانید این گربه چطور با چشمان از حدقه درآمده محو تماشای رقص او بود !
تا صبح نخوابید !
نه آب خواست ، نه غذا خواست ، نه دستشویی رفت ، فقط محو تماشای او بود !
گفتم خوش به‌حالت ، من که مدتهاست رقصی ندیده‌ام ، نه دل هست و نه دماغ و نه دل‌دار !
سالها پیش همسایه ط بالا میهمانی داشت ، صدای موسیقی بلند ، هرچه کردم نشد بخوابم ، رفتم دم درب ، اصلا نمی‌شناختم ، بعد از سلام و معارفه ، گفتم دو راه دارید :
یا صدای رقص و آواز را کم کنید تا من بتوانم بخوابم و یا من را هم دعوت کنید تا رقص‌ها را تماشا کنم :)
تا صبح می‌خندیدند به‌این ماجرا :)
معلم هم شدم آن‌شب ، می‌گفتند نمره بده به رقص‌ها :)
خب ، فعلاً که روزگار همه‌مان را خوووب میرقصاند ، تا نوبت ما کی رسد !
امید که روزی معطر و دلخواه را تجربه کنید دوستان عزیزم .
ارادت‌ها
30 تشکر شده توسط : خردمهر Huseyin_taheri_official
Blue Lady
لینک به نظر 26 مرداد 1405 تشکر پاسخ به آلالیتا
درود و سلام بر بانوی زیبای اردی‌بهشتی
سرکار خانم آلالیتای نازنین
اکنون ساعت ۹ شب است ، نیم‌ساعت است رسیده‌ام منزل ، دوشی گرفتم و کیف کوچک عطرهایم را آوردم گذاشتم کنارم تا نفسی بکشم که : برق رفت !!
یادم آمد کودک بودم منزل یکی از عمه‌هایم که دبیر بود و همسرش رئیس خطوط نفت غرب کشور بود ، نوروز بود ، برادر همسر عمه‌ام خلبانی بود که در سال ۵۲ شمسی ، امریکا از ایران خریدش ( ! ) تا ریاست دانشکده‌ی خلبانیِ یکی از ایالات را عهده‌دار شود ، همراه همسرش که امریکایی بود آمده بودند تعطیلات نوروز !
من هم که عاشق آن خانه بودم (یک پاسیوی جنگلی بسیار بزرگ با صدها قناری و فنچ و مرغ‌عشق و ... همگی آزاد داشتند ) آنجا بودم .
سر میز شام بودیم ، شمع‌دان‌ها روشن بودند بر میز ، یکهو برق رفت !
آن زن با نگرانی با فارسیِ دست و پا شکسته گفت : چه شد ؟؟
همسرش گفت : برق رفت !
زن گفت : مگر برق هم می‌رود ؟؟
همه خندیدیم !
همسرش گفت : آنجا (امریکا) برق هرگز نمی‌رود ، عادت ندارند !
عمه‌ام با لبخند گفت : فهمیدند ما سر میز شام‌یم لطف کردند خاموش کردند تا شام را با نور شمع‌ها بخوریم که خیلی زیبا و رویائیه !
تا این را گفت ، برق آمد :)
دوباره همه باصدای بلند خندیدند :))
زن گفت : میشه لطفاً لامپ‌ها رو خاموش کنید ، اونجوری بهتر بود !!
و شام رو با نور شمع خوردیم که این خاطره یادم ماند !
چه گویم سرکار خانم آلالیتای گلِ روان‌شناس !
اجالتاً که برهوت خشک شده‌ایم !
داریم می‌رسیم به سرزمین سوخته !
در مسیریم !
عیب ندارد ، من بوی دود دوست دارم !!
خلاصه که چشم ، در خدمت‌ام ، انشاله اگر عمری باقی بود ، دودها را کنار می‌زنم و می‌گویم !!
یاد چیزی افتادم ، کودک بودم ، پیرمردی داشتیم از بستگان سببی ، از خوانین جنوب بود ، تریاک می‌کشید ، وقتی می‌رفتیم خانه‌شان موقع سلام و علیک ، می‌گفت :
سلام علیکم ، حال سرکار چطوره ، خیلی خوش آمدید ، صفا آوردید ، افتخار دادید ، و :
همینطور دود از دهانش بیرون می‌آمد !!
:))
من باخود می‌گفتم : واااو ، خدااای من ، این پیرمرد لاغر ، اینهمه دود از کجایش می‌آورد ؟؟
۵۰ کیلو وزن نداشت لیک زنش ۲۰۰ کیلو بود :)
با خود فکر می‌کردم که اگر حواسش نباشد حین خواب ، اگر زنش غلت بزند ، او آن زیر پِرِس و له خواهد شد !
افکار کودکی بود دیگر !
لیک بزرگ که شدم ، فهمیدم حقیقت همانی بوده که گفتم :))

خلاصه که چشم و به دیده‌ی منت !
غار هم که در نوبت است و پس از عبور از سرزمین سوخته ، باید برویم آنجا !
هر روز صبح صدای انفجار می‌آید از کوه کنار ما ، امروز یکی پرسید :
چه خبر است ؟؟ زدند ؟؟
گفتم خیر ، مشغول آماده‌سازیِ غار اند دیگر !!
گفت غار برای چه ؟؟
گفتم از مراحل پرتید ها !! وسایلت را جمع کن باید آماده شوی !!
لباس زیر هم بردار و یک‌جا قایم کن ، لازم میشود :))
در دل می‌گفتم : اکنون با خود می‌گوید این دیوانه است ، لیک بزودی خواهد فهمید خودش دیوانه بوده :))

خب ، بوی آونتوس چه لذتی دارد در خاموشی !
امیدِ فرداهای نیک می‌دهد ! آمین !

خوب ، برق هم آمد ، ارواح فرانکلین ، ولتا ، فارادی ، رادرفورد ، ادیسون و تسلا همگی شاد باد ، دیگران کاشتند و ما خوردیم ، ما نیز همین کنیم به‌یاری خدا بر دیگران !
به‌به ، تلویزیون دارد موسیقی مایکل کامن برای فیلم چه رویاهایی می‌آیند را همراه صحنه‌هایی ازین فیلم شاه‌کار پخش می‌کند ، که زیباترین و قلب‌پاک‌ترین هنرپیشه‌ی هالیوود (که عاشقش هستم) بازی کرده است ، رابین ویلیامز که خودکشی کرد !!
از بیماری فراموشی ترسیده بود که در شروعش بود ، حیف شد !
خوب ، این‌هم از گفتگوی امشب ما در خاموشی‌ای معطر !
نمی‌دانم عطر بلولیدی اکنون چگونه عطریست ، لیک اگر همانی باشد که قبلاً بوده ، برای بانوانی تحصیل‌کرده ، آرام ، عمیق و خندان در میان‌سالی بسیار شایسته‌ست ، بر درک عمقِ هوشیاری ایشان در دید دیگران می‌افزاید !
عطرهای شیشه‌کوچک و میل‌پایین رصاصی چون اکسیر بودند ، منتها جنس و ترکیبات عطور ، کلاً و از بنیاد تغییر کردند با تاسف !
عرض احترام حضور شما و همه‌ی دوستان نازنینمان که درین خانه معطر می‌بویند و می‌طراوند !

ارادت‌ها⚘
25 تشکر شده توسط : Huseyin_taheri_official Telecaster
Blue Lady
لینک به نظر 26 مرداد 1405 تشکر پاسخ به Mahyar
سلام به روی ماه‌ات ، مه‌یارِ یارِ مه !
میدانی دشت مهیار اصفهان ، چگونه به این نام نام‌گذاری شد ؟؟
بر آن تحقیق کن !
زیباست !
ضمناً : اصلاً مهم نیست که نام یک شخص ، چگونه و از کجا ، و یا حتی تحت چه تاریخی و خانواده‌ای بر یک شخص می‌رسد !
بر نام خویش دقت‌ها کنید !
نام شما ، مسیر شماست !
این پندی‌ست مهم ، بر همه‌ی دوستان عزیزم !
از یکی از آشنایان پرسیدم : نام‌ات چیست ؟
گفت : حمید !
گفتم : اولاً حمید نام خداست ، نباید و نمی‌تواند نام آدمیزاد باشد هرچند که آدمیزاد خود ، خداست ، لیک نه در این مسیر دوار !!
بگو عبدالحمید !
گفت : من ایرانی‌ام !!
گفتم : هااا ! خداراسپاس که این ، دانستی !
از همین است که در کل فامیل ما ، که پدربزرگم نام میگذاشت ، تمامی‌ی نام‌ها ایرانی‌ست !
حال ، عیب ندارد ، هرکجا که اسمت را گفتی ، بلافاصله با لبخند بگو : حمد خدا میگویم :)
فرزند داری ؟
گفت : در راه است !
گفتم : قدم‌ش خیر باشد ، پس حواس‌ت جمع باشد ، اکنون دیگر آموخته‌ای !
خلاصه که اسم مهم است ، بر آن وفادار باشید و استقامت کنید !
این ازین :)
و اما مه‌یار زیبای ما ، خیر ، من هماره حاضرم ، حتی درست این‌است که اکنون بیشتر حاضر باشم لیک حضور مختصرم دورخیز است !
اجالتاً لخت مادرزاد وسط یک معرکه تاریخ ایستاده‌ایم ، همه چیزمان را برده‌اند ، بگزار گردوخاک بنشیند تا سپس یک‌دست به جلو و یک‌دست به عقب بگیریم و یواش‌یواش برویم پشت درخت ، تا سپس بجای دست‌ها برگ بگذاریم تا دستمان آزاد و رها شود و از نو بپردازیم به : زندگی و پرستش خدا !
خلاصه اگر زنده ماندیم ، می‌دانیم باید چه کنیم ، لیک فعلاً که مدام در حال سرفه زدنیم از گردوخاک این معرکه‌ی تاریخی !

چشم و چراغ ، شماهائید ، که از من قویترید به حضور مداوم ، آفرین و زنده‌باد !
و اما مهم نیست یک متن طولانی باشد یا مختصر !
آنچه مهم‌ش میکند تنها یک چیز است :
باید از قلب خیزد ، تا طبق قانون خدا بر قلب‌ها نشیند !
حال برخی ممکن است بگویند :
ما همین کنیم ، چرا نمی‌شود ؟؟
پاسخ این است :
قلب‌تان ضعیف است !
آن را با نور تقویت کنید ! که قلب خانه‌ی نور است !
این شعار نیست ! این را با چشم‌های خودم آنطرف دیدم !!
و زمانی‌که اینگونه شد ، آنوقت همه چیز شما ، حتی نوشته‌های شما که کیلومترها میروند ، نورانی‌ست !
و هر که بخواند ، احساس می‌کند دوست‌ش دارد و هرچیز دوستداشتنی ، خسته‌کننده نیست ! هرچند که خستگی ، خود قانونی بزرگ و مهم است در کائنات ، و باید باشد !
نور از غیر جدا میشود ، و زایش‌های جدید با آگاهی‌های نو پدیدار می‌شوند !
دیروز و دیروزها را فراموش کنید ، کلاً !!
آنچه (مکان ، زمان ، آگاهی) امروز و فردا درون آن هستیم و خواهیم بود ، هرگز تا کنون تجربه نشده توسط پیشینیان ، و مسئول اجرای آن ، به بهترین شکل ممکن ، مائیم !!
گذشتگان ، راه خود رفتند با ابزاری که داشتند ، آنها را فراموش کنید (اما درسهایشان را نه) ، مسئولیت خویش اجرا کنید !
و اما ، خبری از مبحث پرسش و پاسخ ندارم ، لیک چون دوستت دارم و دوستتان دارم پرسش‌های تو را پاسخ می‌دهم :
- عطربازی چیز مهمیه ؟
بسیااار زیاد !
اینقدر مهمه ، که خبر ندارید !
عطربازی جستجوی خداست ، جستجوی نیکی‌هاست ، جستجوی پاکی‌هاست !
مدتی پیش میخواستم عطربازی را معنا کنم بر شما ، چه در لغت و چه در معنا ، اینگونه عطر نیز معنی میشود !
- عطر چیز مهمیه ؟
خیلی زیاد ، از مهمترین‌های دنیاست !
هنر است ، نشان بهشت است ، بوی بهشت است ، بوی نیکی‌هاست ، دلالت بر شادی‌هاست ، و ... بسیار نیکی‌های دیگر !
هنر ، مهمترین است ، قبلاً لغت‌ش را معنی کرده‌ام :
هُ + نَر = هنر ، هُ (خوب) نر (آدمی) = آدم خوب !
پس هر هنری ، سقف خوبی‌هاست !
ازین است که هر کس عطر را حس می‌کند ، بلافاصله در دل می‌گوید : به‌به ! زیباست !
و هرچه شما را به یاد زیبایی بیاندازد :
یعنی خودِ خداست !!
پس عطر زیباست ، و خداست !!
ازین است که شیشه‌های عطر خود را با ذوق و شوق ، انتظار کشیم ، میبوئیم با لبخند ، بر جسم و روح خود میافشانیم ، با آن شاد می‌شویم و شاد می‌کنیم ، و با احترام همچون ارزشمندترینِ حضورهای جهان ، نگهداری می‌کنیم !
عطر خداست دوستان عزیز من !
حال می‌فهمید که چرا همیشه می‌گفتم :
کسی که عطر می‌پوشد باید بداند چه پوشیده است و باید بداند که کیست ، چیست ، چرا دوست دارد زیبارو و زیبابو باشد ، و این دو ، یک ضلع را کم دارند به تکمیل :
زیباخویی !!
آنگونه ، شما راوی خدا می‌شوید !
و همه عاشق شما خواهند بود !
آزمایش کنید !
عطر ، خداست !
و عطرباز ، جوینده اوست (یکی از معانی)
از خدا مهمتر داریم ؟؟
از همین است که هماره گفته‌ام :
درود بر آنانکه این سایت را بنا نهادند !
عطرافشان را بسیار کسان به خطا بردند !
موجی ساختند که مقصدش دوزخ زشت بود و بدبویی !!
لیک ، ما از نو ساختیم‌ش ، و بهتر خواهیم‌ش ساخت !
دیگر : عطر ، از روزی‌که مخلوق شد ، بزرگ بووود ، قدما و حضرا تنها روایتش کنند ، هر یک به وسع خویش و شعر خویش و دانایی خویش !
عطر ، بخاطر نوشتنِ اشخاص ، بزرگ نشده‌ست !
خلق (عطر) را ، اشخاص نتوانند بزرگ و کوچک کنند ، بلکه کاملاً معکوس است !!

نکته مهم دیگر :
دوستان عزیزم ، آیا می‌دانید شبکه مثبت و منفی چیستند و چه‌ها می‌کنند ؟؟
خلاصه بگویم در خصوص مورد خودمان ، عطر :
عطر راوی خداست ، مثبت است !
پس شبکه منفی باید چه کند ؟؟
باید اختلال در آن ایجاد کند !!
و دارد میکند ، بسیار قوی !
- اینهمه عطر فیک ، تقلبی ، ارزان‌تر ، مضر ، غیرواقعی ، در کل : ناعطر ، ضدعطر !!
- اینهمه ریویوهای نادرست ، کج ، زهرآلود ، نیش‌دار ، خراب‌کار ، ضد اصل ، سدّ عطر !!
هر دو توسط عیادی آن شبکه !
با دستمزد زیاد !!
و شما میخوانید !
اما : اگر شنونده عاقل باشد ، از آن بسیار مهمتر اگر عاشق باشد ، اگر شاعر (یا مشعور) باشد ، اگر همان داستان که گفتم : نور در قلب‌ش باشد ، می‌فهمد چه خبر است !!
حتی اگر عارف نباشد ، لبخند میزند و عبور می‌کند ، او می‌داند !!
و اگر کامل باشد و عارف ، به طرفت‌العینی باطلش می‌کند !
مدیرمان نادان نیست ، داناست ، می‌گزارد هر دو باشد !
چرا ؟؟
چون اگر یکی را حذف کند ، کل حذف می‌شود !!
این تازه یکی از چند علت است !!
دلیلی دیگر اینکه : سرانجام‌ها را می‌بینیم و می‌آموزیم و عبرت کنیم !!
دلیلی دیگر اینکه عاقبت مثبت و منفی را می‌داند پس باخیال راحت و صبوری : تماشا می‌کند !
او را دیده‌ام ؟؟
نه دیده‌ام ، نه شنیده‌ام ، نه نامش می‌دانم !!
لیک می‌شناسمش ، که برای شناخت ، موارد بالا لازم نیست ، چیزی مهمتر لازم است که : دارم !

پس اصل بر دو چیز است : عقل و عشق !
عاقل که هستید ، عاشق هم که بشوید آنوقت اگر آنها پشت خودشان را هم زخمی کنند (!!) موفق نمی‌شوند :)
این ، آخرِ آخرِ تمااام مسائل ما و این خانه ماست که خواندید و شنیدید !

پس بقول مه‌یار ، راست بگوئید راجع به عطوری که می‌نویسید و ریویو می‌کنید ، چرا که اساتید یا میدانند یا از پسِ تست خواهند دانست که شما چه کرده‌اید !
و اگر نمی‌گویند ، ادله‌ی نادانیِ ایشان نیست ، بلکه بعکس ، نشان از داناییِ ایشان دارد !!
و صالح (صلح با دیگران) بودنِ ایشان را روایت کند !
اما ضررش را خود می‌کنید که :
هرچه کنی به خود کنی ، گر همه نیک و بد کنی !
همه میشنوند این را ، معنی هم می‌دانند ، لیک چون تفسیر نمی‌دانند معتقد به آن نمی‌شوند ، مگر عده‌ای خاص که چون نور میدرخشند و همگی ایشان را میشناسیم !
که درونِ عطربازان بسیارند ، چون هر که همنشین خدا شود ، خدایی شود !
ازین است که می‌گویم عطربازان ، فرشتگانند !
من نه بی دلیل گویم و نه بی معنی !
لیک برخی میخوانند و می‌روند :)
اما آنها که مرا دوست دارند ، می‌دانند چه میگویم و از آن مهمتر : از چه می‌گویم !!
عده‌ای هم از جمع ما متنفرند : که باید باشند :))

آخر : "ثبت‌شدن" مهم است !
روزی همه به مثبوت‌ها بر خواهیم گشت و برخواهند گشت و خیلی چیزها روشن خواهد شد !
خیرخواهی‌ها و شرخواهی‌ها ، نیک‌ها و بدها !
بنابرین هرکس که درین خانه تاریخی ، چیزی ثبت میکند ، اول باید بلد باشد که یک سفر چند ده ساله (حداقل) به آینده برود ، و ببیند !
سپس انگشت بر ثبت نظر بزند !
بسیاری از نظرها ، روزی ازین سایت پاک خواهند شد ، خواه و ناخواه ، پس اگر می‌خواهیم عطری مانا باشیم و پرپخش ، اول باید فرکانس مولکولی خویش را درست و درشت کنیم !!
حوصله‌ی حرف زدن و نوشتن نداشتم ، لیک مه‌یار عزیزم ببین چقدر دوستت دارم بپاس اینهمه سال مهر تو ، که اینهمه پرگویی کردم و نوشتم :))
ایضاً اینکه چقدر عشق شما دوستان عزیزم و معطریت و خوشبویی شما بر منِ حقیر اهم است که نوشتم تا بخوانید !
هرچند کم و قسمتی‌ست ، میدانم ، لیک همین کم ، سوسوی نور است ، به سمت آن که بروید میرسید به منبع ، آنوقت من از شما خواهم آموخت که بی‌شک از من سریع‌تر و قوی‌ترید و باسلیقه‌تر !
امید که مفید باشد !
کنار هم بمانید ، بزودی این پناه‌گاه ، کنش‌گاه جهان خواهد بود و راوی معطریت ایرانیان !
ایرانیانی که قدیمی‌ترین ساکنان این کره‌اند !
هیچ خبر دارید آیا که :
نام تمااامی کشورهای جهان ، به کل ، از تاریخ حذف شد و به نام‌هایی دیگر بدل شدند ، الا ایرانِ ما ؟؟!
چرا ؟؟
بر آن تحقیق و تفکر کنید که با چرایی‌هاست که : خود را خواهید شناخت !
می‌دانید که دوستتان دارم فرشتگان خوشبو و پیام‌گستر خدا :)
ارادت‌ها
24 تشکر شده توسط : آرش وقوعی 🍁Shahab🍁
خوب !
نظری دیگر از سرکار خانم میلانی ، که مرا با خود بُرد به گذشته‌ها !
زیاد حوصله ندارم ، امروز جمعه را کلا خواب بودم از پسِ بیداری‌ای طولانی !
داشتم ترانه‌ی قدم به قدم در زمان را گوش میدادم از بنی ریورز ، که مرا دیوانه کرده این روزها !!
بیش از ۵۰ بار گوش داده‌ام ، اکنون کاملا حفظ‌ام شعرش را ، ایضاً معنی‌اش ، و مهمتر : تفسیرش !
بلوز ، در سقف علاقمندی من است !
قبلا گفته‌ام : من با سه چیز بزرگ شدم :
موسیقی ، عطر (شروع هر دو در شکم مادرم) و سپس شعر !
البته بعدها سینما هم مضاف شد و دنیای مرا شکل داد ، لیک آن سه ، مدام و مداوم اند !
موسیقی را کم و بیش میشناسم ، دستگاه‌های ایران ، مقام‌ها ، سازها ، خواننده‌ها !
ایضاً کلاسیک ، پاپ ، جاز و راک .
و زیرشاخه‌هایشان !
بلوز که زیرشاخه راک است ، سالهاست که سقف علاقمندی من است از آنسوی مرز !
بی‌بی‌کینگ را از خیلی قدیم ، که در چند زیرشاخه از جاز و راک میخواند !
هوش مصنوعی ؟ دوستش ندارم !
اصالت برایم اهم است لیک چند سالی‌ست که چیزی بزرگتر یافته‌ام ، که مرا برده "آنسوی" این ماجراها !!
بیدار که شدم دیدم برادرم کامران پیام داده :
امروز خیلی یادت کردم ، فیلمی کلاسیک دیدم از سینمای ژاپن که نامش آخر بهار بود محصول سال ۱۹۴۹ ، میدانم که عاشق سینمای ژاپنی !!
پس برایش از آن فیلم شاه‌کار نوشتم و از اوزو که کارگردانی صاحب‌سبک بود و شاعر !
ازینکه پس از مرگش ، جهان‌گیر شد !
استاد قاب‌بندی بود ، برایش از قاب‌های بی‌نظیر و شاعرانه‌ی آن فیلم گفتم و یک قاب از کل را برایش معنی کردم ! قاب پیاده‌روی نوریکو با پدرش درحالیکه دو چرخِ جلوی دوچرخه‌های پارک شده‌شان ، در "موازات" با هم ، در گوشه‌ی تصویر نمایان است و مهمتر : پدر و دختر پشت به این دو چرخ موازی دارند !! خدااای من ، عجب نبوغی !
هر دو بیزارند ازین چرخ‌های سرنوشت ، لیک ناگزیر اند !
از مستطیل‌های بیشمار در قاب‌های فیلم گفتم که نشان آرامش‌اند در فیلم‌های اوزو !
از در و دیوار این قاب‌ها ، آرامش می‌بارد !
نوشته بود حوصله‌ی فیلم‌های کلاسیک را ندارم ، گفتم این‌را نگو ! "دنیا" ، درون آنهاست !!
فلسفه در آنها موج میزند !
از دیگر فیلم‌های این کارگردان بزرگ و دیگر کارگردان‌های فیلسوف و شاعرپیشه‌ی سینمای ژاپن برایش نوشتم ، ایضاً اینکه سینمای غرب تمام‌قد وامدار ژاپن است و کرنش‌گر به هنر آن !
حتی از آقای جیشو ( ! ) هنرپیشه مرد همین فیلم بر او نوشتم و اینکه چه میزااان دوستش دارم ، حتی مطالبی از چهره‌خوانی ازین مرد بر او نوشتم و تاکید کردم بر چهره‌ی این مرد دقتِ‌تمام کن !
دنیاهای نیکو ، درون چهره‌ی این مرد است !
به کمال ! عمیق ! آرام ! لبخندش به پیری ، همتا ندارد !
و اینها همه ، دلیل‌ها دارد ! دلیل‌ها !
آقای جیشو ( !! )
کامران خواب‌اش برد پس از خواندن نوشتار من ، لیک می‌دانم خواب امشب‌اش ، متفاوت است ! غرق در فلسفه و چرائی‌ها !!
بعد عطرافشان‌مان را باز کردم و بر نوشته‌ی خانم میلانی ، دقیییق شدم !
و رفتم !
اولین خاطره‌ام زمانی بود در ابتدای آموزشی خدمت‌ام در ۰۲ افسریه تهران سال ۱۳۷۳ ، که ما را بردند به آشپزخانه برای کار و به من گفتند مراقب همه باش که همه چیز درست باشد ، پوست‌کندن سیب و پیاز ، خرد کردن گوشت ، پاک کردن حبوبات و ... !
شب بود ، بقیه خواب بودند ، یواشکی پیپی چاق کردم و قدم میزدم که ناگاه :
در گوشه‌ی چشم‌ام چیزی دیدم ، ایستادم ، سر ام را چرخاندم و با چشمهای گردشده دقیق شدم :
روی لاشه‌ی گوشت‌های گوساله ، مُهر شیروخورشید بود !! زیرش نوشته بود : انبار پشتیبانی ارتش ایران ، ۲۵۳۵ (۱۳۵۵)
در بازتاب تصویر خودم روی پنجره‌ی روبرو ، شاخ‌های خودم را دیدم که از تعجب مثل گوزن نر روی سرم رشد کرده بودند !!
اطراف سرم هم دود پیپ جمع شده بود و بالا می‌رفت !!
یک گروهبان وظیفه بسیار خشن داشتیم بنام قهرمانی که تُرک بود ، مرا خیلی دوست داشت ، برخی شب‌ها یواشکی می‌رفتیم گوشه‌ای شربتی می‌خوردیم ، صدایش کردم ، گفتم :
این مُهر عجیب چیست بر این لاشه‌ها ؟؟
با لبخندی تلخ گفت : کجایش را دیده‌ای ، تازه رسیده‌ایم به سال ۵۵ !
نیم‌ساعت خشک‌شده به آن مهر خیره بودم به تفکر !
نفهمیدم او کی رفت و کی توتون پیپ‌ام تمام و خاموش شد !
زمانی به خود آمدم که خودم نیز خاموش شده بودم !
و اما بوی توتون خیس کاپتان‌بلک :
عطر بلو لیدی !
دارمش ، نسخه‌ی اولین را !
یادم هست آن روزها که پیپ میکشیدم ، هماره پرسش‌ام این بود :
عطرهای این توتون‌ها را چرا بازسازی نمی‌کنند ؟؟
کاپیتان بلک بولد بود آن زمان ، خصوص طلائی‌اش ، لیک آنها که اهل پیپ بودند و کارشناس ، کاپتان‌بلک نمی‌کشیدند ! درجه دوم بود در توتون‌ها !
خیس بود ، زهر داشت و نفاخ هم بود !
اما بوی بی‌نظیری داشت !
رتبه‌ی یک‌ام در دست برند بورکام‌ریف بود !
عاشق نسخه‌ی طوسی رنگِ خشک‌توتون‌اش بودم !
خدای من ، این برند ، عطرشناس است !!
عکس‌شان در عطرگرام‌ام هست ، از هر کدام یک پاکت را نگه داشتم ، آنهایی را که می‌بینید تکراری‌اند ، تکراری نیستند !!
تکرار در کاپتان‌بلک‌ها هم بدلیل بن‌های پیپ‌های درونِ بسته‌هاست !
سپس در یکی از عطرفروشی‌های دوستان ، که راجع به همین موضوع (چرا نمی‌سازند ؟؟) حرف می‌زدیم ، با خنده گفت :
اتفاقاً رصاصی امارات پرسش تو را شنیده و عطری زنانه درین شاخه ساخته !
گفتم : اولاً که همین است ، پدربزرگم از روح‌جمعی‌ای میگفت که چون آینه بالای سر ماست ، و وقتی به چیزی تفکر عمیق میکنیم ، آن تفکر می‌رود بالا ، به آینه میخورد و بازتاب میکند و سپس بسیاری دیگر آن‌را دریافت می‌کنند ، این ازین !
و اما : زنانه ؟؟! کو ، بیاور ببینم ! چرا زنانه ؟
عطرهای تنباکویی و توتونی را تعدادی دیده بودم ، آن‌زمان بسیار کمیاب بودند ، اما هیچکدام بازسازی از توتون‌های پیپ نبودند !
آورد ، تست کردیم ، گفتم : این نت نیست ، تنباکو و توتون ندارد ، اما در چیدمان (که امروزه آکورد می‌گوییم) عجیب نزدیک شده به توتون کاپتان‌بلک !! آفرین ! بنفشه و برگ بنفشه و وانیل و دیگرانی (آنجا نتوانستم دقیق کشف کنم که نت‌ها چیست و این بو از کجا و کدام‌ها است) در جمع ، آن را تداعی میکنند ، آفرین ، این را می‌برم !
این ، اولین بود در دنیای معطرات !
و سپس پشت سر اش ، آمدند !
اما نه همه ! فقط کاپتان‌بلک ، حال آنکه بورکام‌ریف و برخی برندهای هلندی (که عکس‌شان در همان عطرگرام هست) کولاک‌اند !
می‌آیند !
برندها برگ‌های برنده را نگه میدارند !
رقابت هم نیست ، گول نخورید ، همه از یک‌جا دستور می‌گیرند ، اما به نوبت مشهور و پولدار می‌شوند !
در همین صفحه ، دیدم یک نفر عطر هاوایی را مشابه بلولیدی درج کرده‌ست !!
نه تنها تشابهی ندارند در هیچ زمینه حتی حرارت و مزه ، بلکه به‌کل قابل به قیاس نیستند !
نمی‌دانم نسخ جدید چگونه‌اند ، لیک نسخه قدیم شاه‌کار بود در زمان خود ، مبدع بود ، نوآور بود !
چندین عطر هست که موءظف‌ام در پاس‌داشت آنها ، تمام‌‌توان ، به معرفی بپردازم ، که این عطر یکی از آنهاست !
لیک مگر برای ما زندگی گذاشته‌اند ؟؟

سرکار خانم میلانی نوشته‌اند که خاطرات خوشی ساخت این عطر ، در زمان خود ، بر زنان !
موافق‌ام ، با ذکر این تفاوت که بر مردان نیز ایضاً ، که خود شخصاً استفاده می‌کردم با لذت تمام ، و جالب اینکه : چقدر بازخورد می‌گرفتم از دوستان !
اما قلق‌اش بر مردان این بود : بر لباس بیفشانید و بگذارید در کمد بماند برای ساعاتی بعد یا حتی فردای آن روز ! تا عطر در درای‌داون باشد !
ماندگاری ؟
حداقل سه روز بر لباس پخش مفید داشت در درای‌داون !
و دیگر : با نظر خانم میلانی کاملاً موافق‌ام ، این عطر بویی از آبی‌رنگی نبرده است !!
از معدود عطوری‌ست که ضدیت کامل و تمام با رنگ شیشه و نام خود دارد !
و این ، محل تحقیق است ، که چرا ؟؟
رنگ این عطر : طلائیِ مایل به شکلاتی‌ست !
کاراملی‌ی طلایی تقریباً !
چرا تقریباً ؟
چون رنگ موصوف ، بیشتر مربوط به درای‌داون است و قسمتی از قلب !
تاپ‌نت و ابتدای قلب ، کمی رنگین‌تر اش خواهند کرد !
لیک در معدل ، همانیست که عرض شد !

در ترانه‌ای که در ابتدای نظرم معروض شد ، میگوید :
انگار شادی (هر چیز خوب) فقط متعلق به گذشته‌های دور بوده ،
اما حقیقت بالاخره خودش رو نشون میده ،
برخی از بهترین اتفاق‌ها ، تازه بعداً قراره سراغت بیان !

چنین باد ، آمین ، پروردگار ما چنین کن بر ما ، که تمامیِ عمرمان را مشغول به پرداخت بودیم و اکنون امید به دریافت از سوی تو داریم !
و منظور ما ، دریافت سهم مال دنیا نیست ، هرچند که سهمی را که تو مبذول فرموده بودی از کف دادیم ، لیک امید بر دریافت شادی از سوی تو داریم از پس تجارب تلخکامی‌ها ، تا سهم خویش ، خود بسازیم !
چنین بادا
40 تشکر شده توسط : 𝒜𝓎𝓁𝒾 سورنا مقدم
دوستان همیشه عزیزم
درودها بر شما
قصد داشتم امشب که فرصتی دست داده ، معانی و تفاسیر کلمه‌ی "عطرباز" را بر شما تشریح کنم لیک ریویو سرکار خانم میلانی را که خواندم ، دیدم این مطلب بهتر است که در خصوص‌اش عرایضی تقدیم کنم ضمن تشکر از ایشان !
دوستِ سرکار خانم میلانی پرسشی بسیار مهم را پرسیده‌اند که پاسخی بسیار راه‌گشا دارد که برای ما عطربازان و عطردوستان بسیار حائذ اهمیت و برای همگان تجربه‌ای کم‌نظیر است در برطرف کردن ابهامات بسیاری !
البته اگر اشتباه نکرده باشم قبلاً هم اشاراتی داشته‌ام درین خصوص .
پرسش این است :
چرا بوی عطر شما از دور رایحه‌ای و از نزدیک رایحه‌ای دیگر و حتی گاهاً متضاد دارد ؟؟
:)
آیا تا کنون شده که :
عطری را بر تنِ کسی بوئیده باشید و نام عطر را پرسیده باشید ، خریده باشید و پس از اولین تجربه با خود گفته باشید :
دی ! اینکه آن بو را نمی‌دهد ! اینکه آن عطر نیست ! حتماً آن شخص دروغ گفته تا عطر و بوی‌اش بی‌تکرار بماند ! عجب آدمی !!
حال اینکه خیر ! او به شما دروغ نگفته است !
این قضاوت اشتباه ما جای خود ، ناراحتی از متضرر شدن نیز جای خود :)
پس ماجرا چیست ؟؟
یادتان هست آیا که قبلاً خدمت همگی عرض کرده بودم هر عطر ۴ نوعِ پرفومنس دارد ؟
- پخش
- پروجکشن
- ماندگاری
- سیاژ
کاری به توضیحات آکادمیک ندارم که این ۴ ، چگونه تعریف شوند ، شده‌اند ، یا مثلاً در فرگرنتیکا چه توضیحی ذیل هر کدام مقیود است ، آنچه که قبلاً معروض شده درین خصوص و یا اکنون عرض خواهم کرد نتیجه‌ی حتی بیش از نیم قرن عطربازی و تحقیق و مطالعات و آزمایشات حقیر است !
من به لبخند به برخی دوستان می‌گویم : من از هنگام جنین بودن در شکم مادرم ، عطربازی میکردم و بر عطرها دقت میکردم :)
هرچند این به طنز می‌گویم لیک بعد انشاله خاطره‌ای از ۴ سالگی‌ام بر شما تعریف خواهم کرد که باعث تعجب والدین‌ام شده بودم از یافتن شیشه‌ای خالی در بین چندین شیشه‌های عطرهای مادرم و علقه‌ام به آن شیشه خالی که سپس روشن شد که عطرِ زمان آبستنی مادرم بوده است :)
و اتفاقاً شنیدن این خاطره برای همه‌ی بانوان این خانه و حتی آقایان جالب و لازم خواهد بود !
برگردیم به بحث اصلی :
هرچند که هر ۴ در پاسخِ پرسش ما دخالت دارند لیک ۲ تای آنها ، دخالتی مستقیم و مثمر دارند ، یعنی : پخش و پروجکشن !
اول پروجکشن را بگویم :
پروجکشن دقیقاً همچون کپسول و کره‌ای‌ست که با پوشیدن عطر ، گرداگرد شما شکل میگیرد !
شاید باد یا حرکت شما کمی (تنها کمی) از این کره یا کپسول را مخدوش کند اما بلافاصله به شکل اصلی خود برمی‌گردد !
نکته بسیار مهم :
درونِ این کپسول ، هماره ، نت‌هایی از عطر شما هستند و حضور دارند که : هرگز از این کپسول خارج نشوند !!
با یک تواتر (فرکانس) و نظم ، بافت و چیدمانی کاملاً مشخص ، با شعاعی کاملاً دقیق ، این نت‌ها درون کپسول شناورند !
هرگز از کپسول خارج نشوند ، فرکانس ، انرژی و وزن‌شان این اجازه را ندهد ! دیگران هرگز متوجه این نت‌ها نشوند مگر درون کپسول آیند !
اتم را که نیک می‌شناسید ، دقیقاً شما مثل هسته‌ی اتم‌اید که این نت‌ها در مدار شما و حول مرکزیت شما میچرخند !
مغناطیسِ شما اجازه‌ی خروج و طرد شدن از مدار را به آنها نمی‌دهد !
حال ، پخش :
پخش همچون تیرهائیست که ازین کپسول خارج میشوند و به اطراف پرتاب میشوند !
که شامل نت‌هائیست با فرکانس پایین ، یعنی طول موجی کم ، که باعث می‌شود سرعت زیادی داشته باشند ، دقیقاً مثل انرژی‌هایی (نور) که از اتم‌ها ساتع میشود و به اطراف و بیرون از آخرین مدارِ کپسول اتمیِ شما پرتاب می‌شوند !
کم وزن‌اند و تعدادشان در تاپ نت و قلب ، به مراتب بیشتر است !
پخش نیازی به باد ندارد ، آنچه که از حرکت باد بر مخاطب شما میرسد سیاژ است !
پخش ، خودش بی‌نیاز از هر عامل بیرونی ، به اطراف پرتاب می‌شود !
بارها تجربه کرده‌اید که مثلاً در اطاق خواب عطری بر خود افشانده‌اید و اندک ثانیه‌ای بعد در آنسوی منزل شما کسی گفته : به به ، چه بویی آمد !
حال آنکه فرضاً زمستان است و هوای درون منزل آنقدر کم‌تحرک است که گویی راکد است !

حال پاسخ پرسش :
عطری که بر دوست سرکار خانم میلانی رسیده است از کدام نوع است ؟
یا پخش یا سیاژ
بستگی به زمان مصرف ، مقدار مصرف ، نوع و کیفیت عطر ، دما و وزش باد (مورد سیاژ) نیز دارد که همگی در رسیدنِ آن رایحه به ایشان دخیل‌اند !
لیک یک چیز محال است باشد : پروجکشن !
یعنی فقط دقیقاً زمانی که برای بوییدن عطر به خانم میلانی نزدیک میشود (وارد کپسول شده است) ، وارد فاز پروجکشن شده است !
پس اکنون نت‌هایی را می‌بوید که :
بسیار سنگین‌تر ، غلیظ‌تر و قوی‌تر اند !
اصلاً با رایحه‌ای دیگر مواجه می‌شود !!
حتی ممکن است به اشتباه ، اطراف خود را نگاه کند و با خود بگوید : نه ! آن عطرِ کسی دیگر بود :)
پروجکشن تقریباً نیم متر شعاع دارد !
پس دوستان عزیزم ، این یکی از مهمترین‌ها را در عطربازی فراموش نکنید :
اگر عطری را بر تن کسی از فاصله بوئیدید ، پرسیدید ، خریدید ، بر خود افشاندید و با رایحه‌ای کاملاً دیگرگون مواجه شدید ، به پاسخ او ، عطر خود یا حس بویاییِ خود مشکوک نشوید !
پس راه‌کار چیست ؟
پس از خریداریِ اینگونه عطور (یعنی عطوری که پرسیده‌اید و خریده‌اید) هرگز آن را برای بار اول بر خود نیافشانید تا در کپسول پروجکشن قرار نگیرید و دچار خطا در قضاوت رایحه نشوید ، دو راه دارید :
- یا آن را بر تن یکی از نزدیکان خود ( نه خیلی نزدیک :) امتحان کنید و یا بر پوشاکی در درون اطاق بیافشانید و بدون بوئیدن از اطاق خارج شوید و پس از ساعتی بدون نزدیک شدن به حد پروجکشن ، ببوئید !
اینگونه ، قضاوت شما صحیح خواهد بود !
یادتان نرود این مهم را نیز (برحسب تجربه) که :
هنگام پرسیدن نام عطر ، از شخص بپرسید که چه زمانی از عطر استفاده کرده است ، یعنی چند ساعت یا دقیقه‌ی پیش !
اینگونه ، خواهید فهمید که آن رایحه‌ی مکسوبِ شما ، مربوط به کدام پله یا کدام زمانِ عطر است تا بتوانید در همان زمان ، عطر او و خود را قیاس کنید !
حتی ممکن است عطر در بخش درای‌داون ، ماندگاری یا سیاژ باشد !
۲۰ سااال طول کشید تا من اینگونه و با کسب و تجربه‌ی این دانش ، یک عطر را پیدا کنم که رایحه‌ی درای‌داونِ عطری را بوییده بودم (پی از آلبرتو موریاس) که دیوانه کرده بود مرا با وانیل سیاه‌اش و میگشتم و نمی‌یافتم حال آنکه در خانه و بین دکانت‌های خود حوالیِ ۱۵ میل داشتم اما فکر کرده بودم آن نیست و سپس مدتها بود فراموشش کرده بودم !!
عاقبت با توصیفاتی که کردم از رایحه ، ایرج روحانی عزیزم که از خبرگان عطر هست بر من به هدیه فرستاد و با این علم که سالها پیش یافته بودم ، این‌بار آزمایش کردم و عاقبت : یافتم !!
فقط خداراشکر آن لحظه در حمام نبودم که عریان و شیشه در دست بیرون بپرم چون ارشمیدوس :))
به گمان‌ام خیلی از نگرانی‌ها ، پرسش‌ها ، تردیدها و قضاوت‌ها ، اینگونه برطرف شوند !
بر من که پس از تحقیق و تجاربش ، بسیار پرثمر بود ، امید که بر شما نیز اینگونه باشد :)
با سرکار خانم میلانی موافق‌ام ، آمواج شاه‌کار می‌سازد هرچند که برخی از آنها برای مخاطبینی خاص و کم‌تعداد باشد !
آمواج ، عطر میسازد به معنای عطر !
ضمناً سرکار خانم میلانی ، نگرانِ همه‌گیر شدن نباشید هرگز ، هیچ عطر اصیلی همه‌گیر نمیشود بلکه کلون‌های آن !
اگر مخاطبان عطرباز باشند ، که می‌فهمند کدام رایحه اصل است و کدام کلون ، و اگر مخاطب عام است و تنها خوشبویی را مد نظر دارد ، که اهمیت ندارد چون همه خوشبوئیم :)
اتفاقاً روایح ، انسان‌ها را دسته‌بندی می‌کنند برای ساده‌تر شدن در اذهان ما و مهمتر :
عطرها ، انسان‌ها را الک می‌کنند و شخصیت‌ها را میسازند و معرفی می‌کنند !
در انتها : عطر ما را معرفی نمی‌کند ! بلکه این مائیم که عطر را معرفی می‌کنیم !
یعنی از پسِ اندک زمانی بعد از همه‌گیری :
اکنون براحتی یک عطر بر تنِ کسی زار می‌زند یا یک متشخص : عطری همه‌گیر را پس از بارها و بارها بوئیده شدن در جامعه ، برای "بارِ اول" به همگان معرفی می‌کند ، تا همگان بگویند :
بله ، این درست است !
و از آن لحظه به بعد ، تمامیِ آن عطر بر تنِ دیگران غریب خواهد آمد و نادرست !!
و تنها آن متشخص ، در معرفیِ آن رایحه ، در اذهان خواهد ماند و واحد و الگو خواهد شد و همه‌ی دیگر ، در قیاس با آن الک خواهند شد و خواهند ریخت !!
امید که مفید بوده باشد .
بجای آرزوهای پیشین که همگی خواهند شد بی‌شک انشاله که قوانین خدا خلاف ندارند ، آرزوی عاقبت به خیری دارم بر همه‌مان و بالاخص بر مام وطنمان که با جنگ ، ویران‌اش نکنند بلطف خدایمان !
عمر ما که رفت ، عمر کودکان ما نیز صرف بازسازی خواهد شد ، پیشرفت طلبمان که شاااید نوه‌ها ببینند اگر و اگر همه چیز خوب پیش رود !
ما باید از آنسو نگاه کنیم و حسرت بخوریم مثل همیشه‌ی عمرمان :)
عطر ؟؟
اگر اکنون گرسنه نخوابیم ، شاه‌کار کرده‌ایم !!
برادرم که تحلیل‌گر خوبیست (من حوصله‌ی سیاست و تحلیل ندارم) می‌گوید : فارغ ازینکه چه اتفاقی خواهد افتاد ، ما بدبخت بودیم ، بدبخت‌تر نیز خواهیم شد بی‌شک !
همه‌ی خبرها بد بودند ، بدتر نیز شدند !
به تلخی تمام نکنم این نظر را ، لبخند بزنید هرچند عطری تلخ داشته باشد !
دنیا ، بر تعادل ، شیرین‌اش خواهد کرد انشاله !
ارادت‌ها
:)
41 تشکر شده توسط : Mahdisss هیچ
درودها بر همه‌ی دوستان عزیزم
ارادت‌ها بر تک‌تک شما معطران و مشتاق دیدار .
یک پله بالاتر می‌روم در تقدیم ریویوی این شاه‌کار ، مضاف بر لیاقت‌اش آزمایشی کنم که آیا اینگونه تفسیر را دوست‌تر دارید یا خیر .

1️⃣ معرفی
🍫 تاور پرفیومز ، اندی تاور له ایر دو دسرت ماروکین ۰۲ ، سوئیس زیبای آرام که اکنون مرا به یاد سرپیکو آورد ، شاید این رایحه‌ی او باشد ، ۲۰۰۵
دومین شاهکار دست‌ساز عطاری صاحب‌نام و دیگرساز ، بازسازیِ شاعرانه‌ی نسیم غروب تا نیلگون صحرای صاحارای مراکش
مناسب مردان (در بخش تحلیل خواهید خواند)
اورینتالی چوبی صمغی ادویه‌ای
ساخته‌ای مستقل و بی‌نظیر (در زمان خود) که واحد بود و سپس الگویی برای بسیاری از عطاران شهیر و برندهایی بزرگ شد !
تاور در سال ۲۰۱۶ نسخه‌ی اکستریت د پرفیوم این رایحه را با حسی سنگین و قدرتی بیش تحت عنوان او کوئر دو دسرت ( اندی تاور در دل کویر ) عرضه کرد .

2️⃣ گزیده‌ای از برند
در سال ۲۰۰۵ در سوئیس تاسیس شد ، اندی تاور عطاری خودآموخته و بدون استاد و عاری از تحصیلات آکادمیک مرتبط ، برندی یک‌نفره را راه‌اندازی کرد که پاره وقت فعال بود .
اولین سفارش‌اش تولید عطری بود برای فروشگاهی در زوریخ که سوغاتی‌هایی عجیب و غریب می‌ساخت !
عطری دست‌ساز با روغن‌های غلیظ و معطر هندی برای بانوان ، بنام ماروک پور اله متولد ۲۰۰۵ .
سپس در مشورت با یکی از دوستان عطارش تصمیم گرفت عطر دوم را برای مردان بسازد که شد همین عطرِ شماره‌ی ۰۲
او تمامیِ کارهای عطر از ساخت همه‌ی اجزاء تا گذاردن در جعبه را شخصاً انجام می‌دهد !
سورچینلی هم از همین ایده تبعیت کرد !

3️⃣ تجزیه
۰۲ در پله‌های خود این نت‌ها را بکار گرفته‌ست :
》تاپ نت :
گشنیز ، پتی‌گرین ، زیره‌سبز ، لاوندر
》قلب :
لادن ، توس ، یاس ، شمعدانی
》درای‌داون :
کهربا ، سدر ، وتیور ، پچولی ، اوکموس
》نکته :
در فصول مختلف ، ترتیب ظهور نت‌ها ، آکوردها و آرپژهای آکوردهای پله‌ها می‌تواند دیگرگون باشد ، تا جائیکه حین تست خودم در تابستان که یکی از بهترینِ فصول‌هاست برای تست و استفاده‌ی این شاه‌کار ، آرپژ فصل نخست عطر با پچولی به همراهیِ وتیور آغاز شد که پچولی با شدت و ضعف مختلف ، در کل عطر هویداست !
》پرسش :
آیا در ترکیب این عطر از کهربا استفاده شده است یا عنبر ؟
در سایت رسمیِ عطر ، تجزیه نت‌ها اینگونه آمده :
۱ - گشنیز و زیره با دقت با پتی‌گرین ترکیب شده‌اند .
۲ - نت‌های گرم با رز سنگی و کمی یاس ادغام شده‌اند .
۳ - چوب‌های خشک سدر را با همراهیِ وتیور با پس زمینه‌ای از "عنبری" ظریف آمیخته‌ایم !
لیک از رایحه هویداست که عنبرگریس نیست مگر نسخه‌ی مولکولی آن ، اما دقت‌اش در بازسازی ، خصوص آیتم نمکین عنبرگریس که یک از چندین شاخصه‌ی اهم آن است ستودنی‌ست !

بر سر استفاده از نت وانیل نیز اختلاف نظر هست ، لیک شخصاً وانیلی درین عطر حس نکردم اما ادغام نت‌های صمغی و گل خصوص لادن (لابدانیوم) در آکورد ، شبحی از وانیل میسازند .
یکی از اساتید ، در بدو ورود عطر اینگونه گفت :
۰۲ کهربا ندارد ، وانیل لابدانوم و بنزوئین ندارد ، آکورد کهرباییِ شیرین و صمغی ندارد ، آنچه دارد عنبر است یا جایگزین سنتزی آن ، ماده‌ای نمکی ، معدنی و مشکی چرمی که ارتباطی با کهربای کلاسیک ندارد !
شخصاً با بخش‌هایی ازین گفته (تجزیه) موافق و با قسمت‌هایی مخالف‌ام ! توضیح اینکه لابدانوم (صمغ سیاه محصول) با لابدانیوم (گل لادن) متفاوت است .
》نکته : تمامی نت‌های مذکور صحیح‌اند در حضور ، لیک در ظهور در فصول و دماهای مختلف متفاوت‌اند ، ازین رو به توضیح مختصر بسنده کردم نه به تکمیل !
لیک در همه‌ی فصول ، نت‌ها همین مقیودها هستند و چیزی مضاف نشود مگر آکوردی در ادغامی دیگرگون بجهت تغییر در ظهور نت‌ها بعلت دماهای مختلف ، اما در هر حال و همه حال ، دامنه همین است !

4️⃣ ترکیب
به فارسی : شرقی‌ای معطر کهربایی ادویه‌ای خاکی گیاهی حیوانی دودی عودی
که پرفومنسی طولانی مدت در ماندگاری‌ای استثنایی همراه با سیاژی قوی ، پروجکشنی مانا و پخشی قوی اما سنگین (درشت مولکول) دارد .
۰۲ شیرین و گرم و فراگیر نیست ، کاملاً بعکس ، خشک ، تازه ، تند و ریشه‌دار است ، دارای رایحه‌ای کاملاً نمکی ، معدنی و چرمی‌ست !
》این عطر را می‌توان به ۳ بخش تقسیم کرد :
۱ - ادغام روایح مرکبات خالص با گشنیز و زیره و لاوندر ، که این عدم تعادل جذاب‌اش کرده‌ست !
۲ - لادن و شمعدانی به ادامه عطر جنبه‌ای گلی می‌بخشند که عطر را برای حس بویایی زیبا و دل‌پذیر می‌کنند !
ترکیبی بسیار تلخ از پچولی/پتی‌گرین که ابتدائاً آن را ناخوش‌آیند می‌کند اما به همین دلیل است که عطر بیشتر به چرمی سبک تبدیل می‌شود تا چوب/کهربای خالص !
تعادل بخشیدن بین پتی‌گرین و شیرینیِ گل‌ها حین ساخت عطر ، بسیار دشوار است یعنی :
یافتنِ نقطه‌ی تعادلِ شیرینی آن !
قلب عطر با گرمایی از رزِ صخره‌ای و کمی یاس می‌طپد !
۳ - درای‌داون : هر زمان که او را می‌بویی ، بویی متفاوت می‌دهد !
که حاصل تبخیر ، تشدید و تضعیف مدام نت‌ها در گذر زمان است ، که این یک شاخصه‌ی مهم عطور دست‌ساز است که عطربازان قدیمی بارها در عطور گذشته تجربه کرده‌اند !
و پایه‌ای چوبی چرمیِ مشک‌دار که جای خشکیِ دودیِ ادویه‌ها را گرفته‌اند !

5️⃣ توصیف
۰۲ در شروع کمی بوی داروی گیاهی می‌دهد در همراهی با پچولی و وتیور ، سپس خشک و چسبناک می‌شود درست شبیه بوی چوبی که رزین (سیلر کیلر) بر آن زده شده است ، هیچ فشار مداوم یا به عبارتی بدونِ بالانسی از هیچ نت خاصی محسوس نیست ، درخشش واضحی از مرکبات و نت‌های فلورال حس نمی‌شود ، همه‌ی نت‌ها در حد بسیار طراز می‌چرخند و منتشر می‌شوند !
۰۲ عطر روی پوست است .
آن را در هوای گرم در شب‌های تابستان امتحان کنید تا معنای عطر و رایحه‌اش بخوبی بر شما آشکار شود ، تا نسیم معطر صحرای مراکش را تجربه کنید !
حال آنکه طبق قاعده ، با داشتن طبعی گرم که حتی برخی آن را داغ توصیف کنند (که نیست ، هرچند که تفسیر رایحه‌اش این را می‌طلبد) می‌بایست در فصول سرد استفاده شود ، لیک به تجربه‌ی این حقیر : این عطر در کل سال قابل به استفاده و کسب غایت لذت است ، که در هر دما طبعی نو را بر شما آشکار کند به حد اعلاء !
تاور ۰۲ ، برنده‌ی بهترین تفسیر آفریقا در عطرسازی !
پرواز با فرش سلیمان بر صحرای مراکش !
غروب طلایی و داغ صحرای نارنجی ، درحالیکه روی به خنکای ارغوانی و کبودچشم نهاده‌ست !
در زمستان ، عطری دیگر خواهید داشت که نامی دیگر و توصیفی دیگر خواهد داشت که هرچه هست با فلسفه‌ی ساخت‌اش متفاوت است !

6️⃣ تفسیر
ما ذره‌ای غباریم !
و این عطر باعث می‌شود از غبار بودن در جهان هستی ، راضی باشیم !
☆ عطرها ناپایدار اند ، چه در سخت‌افزار و چه نرم‌افزار (ماهیت) ، لیک وقتی توسط مردم ، تجربه ، خاطره و شناخته می‌شوند به معرفت و درکی تبدیل می‌شوند که برای سال‌ها یک عطر را موصوف و محبوب در یادها می‌کنند و حتی رایحه‌ی آن عطر می‌تواند همراه ژن به نسل‌های بعد منتقل شود !
عطری صحرایی‌ست که اعماق شبی گرم را توصیف می‌کند از پسِ غروب تا نیل‌گونِ آسمان ، که قرار است هوا به آرامی خنک‌تر شود تا به سرمای شبِ بیابان منتهی شود ، اما نسیم گرم هنوز شناور است !
شبِ نیل‌گونِ دشت ، از پسِ غروبی با حرارتی محزون !
آهوان گم شدند در شبِ دشت
آه از آن رفتگانِ بی برگشت !
۳۰ دقیقه اول در بیابان هستید و باد ، شن‌های اطراف شما را جابجا می‌کند ، چندتایی نیز در بینیِ شما می‌رود ، سپس به بخش دوم می‌رسید که حسی لاکتونیک و تندتر دارد ، گویی در صحرا به کافه‌ای خاورمیانه‌ای رسیده‌اید و نشسته‌اید در نزدیکی و کناره‌ی همان بیابان و روایح خوراکی و خوشمزه‌ای را که آن‌جا در جریان است میبوئید ، درحالیکه بادِ بیابانی کماکان می‌وزد و به درونِ کافه نفوذ می‌کند !
درست مثل اینکه به تاریکی خیره شده باشید و نسیمی گرم صحرایی را روی صورت خویش احساس کنید !
یا تصور کنید در رخت‌خواب دراز کشیده‌اید و پنجره را نیمه‌باز گذارده‌اید و نسیمی ملایم و خشک که با خود بوی صحرای اطراف و ادویه‌های بازار شلوغ شهر را می‌آورد ، می‌بوئید !
☆ الهام گرفته شده از یک شب مهتابی در صحرای مراکش اما نوید سحری سپیده‌دمان و طلوعی روح‌انگیز می‌دهد !
مِی سحرگاهی از پسِ تاریکی‌ای داغ !

7️⃣ تحلیل
نقل قول‌هایی از زنان و مردانِ استفاده کننده ازین عطر :
♤ : مردان ♡ : زنان

♤ بویی ماوراءالطبیعه ! حضور در سیاره‌ای دیگر ، گیاهانی بیگانه و ناآشنا ، بوی دوری از خانه ، بویی غیر ازین دنیا ، رایحه تخیل ، کشیشی که گلدان عود سوزان را تاب می‌دهد در کلیسا ، بیانیه‌ای جسورانه و سازش‌ناپذیر در هنر عطاری !

♡ بلاندبایی پرشکست ! لیک پس از مدتی :
خریدِ کوری عاشقانه ! پس زمان دهید و با او وقت بگذرانید همچون زنانی که متنفر اند از مردی ، لیک از پسِ مدت زمانی وقت گذراندن با او ، عاشق‌اش می‌شوند !
اکنون عاشق که بماند ، بالغ شده‌ام با این عطر !

♡ اعتراف می‌کنم که این شاه‌کار است ! حتی اگر باب میل من یا دیگران نباشد !
انتظار یک شبِ هیجان انگیز !
عطر مردی‌ست که زیاد سفر می‌کند و خانه‌اش مملو است از عتیقه‌هایی عجیب و غریب ، که از مکان‌هایی عجیب و غریب آورده است و هرکدام بویی عجیب و غریب می‌دهند !

♤ نمی‌توانم هرجا بپوشمش ! اما به‌طرز عجیبی از آن خوش‌ام می‌آید ، مریض آن شده‌ام !

♡ خیلی مست‌کننده است ! نمی‌توانم جلوی خودم را بگیرم ! خوشحال‌ام که اکنون در مکانی عمومی نیستم !

♡ درست قبل از زمانی که از نظر جنسی مرا بی‌تاب می‌کند و تحمل را به پایان می‌رساند ، متوقف می‌شود !

♡ اصلاً نمی‌دانستم چیزی با این نت‌ها می‌تواند اینقدر جذاب ، شهوانی ، غنی ، خوشمزه ، اعتیادآور و سک.سی باشد ، شب‌های زمستان !

♤ منحصربفرد و خاطره‌انگیز ، باکیفیت بالا ، اعتیادآور ، مناسبت‌های خاص ، لباس‌های خاص ، واکنش عاطفیِ قوی و غلیظ ایجاد می‌کند !

♡ این یک تجربه‌ی ماورایی‌ست ، من کلماتی برای توصیف زیباییِ جادوییِ آن ندارم !

♤ همان‌طور که در هر عطر خوبی ، عدم تعادل باعث ایجاد جذابیت می‌شود ، در این‌جا استادانه این انجام شده است !

♤ واقعاً عطری عالی برای حداقلِ تلاش برای تزریق دانش به حس بویایی شما !

♡ چیزی غیر قابل انکار شهوانی در مورد این عطر وجود دارد ، مانند آغوشی از کسی که واقعاً می‌خواهید شما را لمس کند .

♡ اینکه چقدر دقیق این عطر ، یک مکان ، یک زمان و یک احساس را به تصویر می‌کشد دیوانه کننده است !
این فقط یک عطر نیست بلکه یک شاه‌کار است !

♤ این ، فراتر از یک عطرِ پیچیده است و اگر بتوانم یک عطر را برای موجودات فضایی بفرستم ، این خواهد بود !

♡ اگر مرد هستید و می‌خواهید عطری را به خود اضافه کنید ، اکیداً این عطر را توصیه می‌کنم !

8️⃣ پوشش
سخت است ؟؟
مکانی و مناسبتی را برایش نمی‌یابید ؟؟
آن را برعکس پوشیده‌اید !
هرکه آن را بپوشد ، هر اتفاق روز اش تبدیل به مناسبتی خاطره‌انگیز خواهد شد !
بطرزی عجیب با همه‌ی رنگ‌ها ترانه می‌خواند ، حتی با آبیِ کاربنیِ شیشه‌اش که هیچ تناسب و همخوانی با رایحه‌اش ندارد مگر اینکه غلیظتر شود در ادغام با مشکی ، که یادآور سحرگاهِ نیلگون حافظ شود به رقصِ سماء و مِی سحرگاهی و آب حیاتِ اتصال از پسِ افتادنِ پرده‌ی ناز و تماشای وصلِ نیاز !

9️⃣ تقدیم
دوستان عزیزم ، تقدیم این ریویو نه چندان بلند چند شبی زمان بُرد به گردآوری و مطالعه و ترجمان و تجزیه و تحلیل و انطباق و راستی‌آزمایی !
سعی کردم طولانی نشود تا از حوصله‌ی اندک این روزهای همه‌ی ما فراتر نرود اما هم لایق طبع و دانش شما باشد ، هم مطالعه‌اش شناور و جذاب نماید و هم لایق بر ادای دین بر این رایحه‌ی شاه‌کار ، که از زمان خود واحد بود و مرجع و همانطور که در ابتدا عرض کردم توسط عطارانی بزرگ و شهیر بازسازی یا بکارگیری شد ، مقلدی منحصربفرد بود به حق ، که تقلیدش حتی ، کار هر کس نبود و از پسِ سال‌ها ، بزرگانی چون بانو سسیل زاروکیان و جناب کاشانیِ خودمان در عطور درخشان و دشوار خود تقلید کردند خصوص در برند توانای آمواجِ کهنه‌کار ، حال قیاس کنیم که این کارِ دومِ این عطارِ پاره‌وقت و خودآموز بوده است !!
آن‌هم در کارگاه نوپای کوچک و منفرد خویش !!
در قیاس با برندهایی که طراز یک‌اند در ابزار ، دانش ، تجربه و گروه !!
می‌بینید ؟؟
که عشق چه قدرتی دارد ؟!

امید که مقبول افتد !
و عرض عذر بابت تاخیر در شرفیابی بحضور ، که این روزها همه چیز نیست ، خصوص حوصله !
هرچند که کماکان با انتهای قدرت : امید هست !
که در آن هیییچ شک ندارم لیک توانِ‌ اندک‌مان هماره به امیدِ بلندمان می‌بازد !
هرکه مرا می‌بیند می‌گوید :
دی ! بوی عطرت چه شد ؟؟
می‌گویم : چون عشق ، در پستوی خانه نهان است فعلاً ، تا روزی‌که امید دارم آشکار شود !
ایضاً سپاس محضر دوستان عزیزی که احوال‌پرسی کردند ازین حقیر .
ارادت‌ها ⚘
53 تشکر شده توسط : ابوالفضل چمنی هیچ
درودها بر خانم مونای زیبا
حیف !
کاش من هم بودم :)
هفته ای نیست که دوستان زنگ نزنند بر دعوت به مراسمی ، عقدی ، عروسی ای ، میهمانی ای ، باغی یا نشستی !
میگویم آقاجان اجالتاً حوصله ی خودم را هم ندارم !
با وجودیکه اکنون در اوج جوانی و کنجکاویهای خودم قرار گرفته ام به لطف خدای مهربان ام ، لیک حتی بیدار که میشوم با بی حوصلگی میروم که دوشی بگیرم و اصلاحی کنم و آغازی !
افسردگی هم ندارم خداراشکر !
همه میگویند شما بمب انرژی هستی و ما هر کجا که میشنویم شما هم هستی ، میدویم !
لیک میگویم اکنون اگر بیایم باید یک گوشه بنشینم به تفکر !
خسته شده ام از بودن در این روزها ، باوجودیکه دقیییق میدانم که چرا باید اینگونه باشد و چرا باید ببینیم و تجربه کنیم !
غم جمعیت ، منتشر میشود در فضا و بر بسیاری که گیرنده ای قوی دارند ، تاثیر نهد به دریافت !
این ، ساده ی پاسخ هایی مهم بود که گفتم !
حتی این دو سه روزه شوق ورود به عطرافشان خودمان هم نداشتم ! تا همین الان که گفتم بگزار سری بزنم ببینم چه خبر است !
مضاف بر اینکه مردان نیز چون زنان ، عاداتی ماهانه دارند و باید بروند در غار تنهایی :)
معکوس زنان که نیاز به توجه دارند !
اما با این وجود :
اگر دعوت شوم بر عروسی ای که چند عطرباز کهنه کار آنجا باشند و مهمتر : بانوانی زیبا و عطرباز ، آنوقت از غار بیرون آیم و ذره بین ام را نیز برمیدارم و چون کارآگاهان می آیم به دیدنِ نقاشی ها و تندیس های هنرمندانه ی خدا !
سراسر چشم میشوم و بینی !
میبینم و میبویم و مینوشم !
مجلس هم که تمام شد ، ۱۰ سانت بالای زمین ام حین قدم زدن !
و وقتی سحرگهان برمیگردم به خانه ، تازه گاهِ پرواز معطر من است با آنچه از آن مجلس کشف و ضبط کرده ام !
و بر آن بانوی عطرباز هنرمندِ خدا ، چون شما ، در آن مجلس میگفتم : چند پاف ازین عطر بزنید لطفاً بر خط آرنج دستهای من ، تا آن را حبس کنم و با خود ببرم به پرواز !
به تعقیب خدا ، که ببینم و بفهمم چه ها میکند با این منتهای هنرمندی اش به غایت اعجاز !
خلاصه که جای من خالی بوده !
ضمنا به هیییچکس هم نمیگفتم کجا میروم ، تا درین کشف و شهود ، کسی مزاحم ام نشود !
خاموش می آمدم ، لیک نورانی و روشن برمیگشتم !
ای خدا ، ببین برای کشف و دیدن ات ، باید چه سختی ها و خشکسالی ها تحمل کنیم !
حال آنکه همه جای دیگر دنیا ، تو هستی به کمال ، اما کسی نمی بیند !!
میدانم ، این نیز خود حکمتی دارد !
درد دل گفتیم ، لیک آرزو و امید شادی دارم بر هموطنان هوشیارم ⚘
ایضاً حضرتعالی
46 تشکر شده توسط : هیچ Telecaster
سرکار خانم مونیش
عرض درود و احترام
سال ۲۰۱۲ زمانی که این عطر را در گالری ای در تهران تست کردم ، چندین دقیقه مبهوت بودم !
برای جلسه ای مهم در دفتر مرکزی شرکت دعوت به تهران شدم ، پس از اتمام جلسه ، چند تن از همکاران ام به اجبار مرا به عطرفروشی ای بردند که برای خودشان و همسرانشان انتخابِ عطر کنم .
وقتی عطر را تست کردم ، پس از بُهت و عشق خودم (چایپر ها را خیلی دوست دارم ) دقایقی به این فکر میکردم که آیا این عطر را به برخی از ایشان معرفی و تشویق به خرید کنم یا خیر !
آنها نیز میپرسیدند که به چه فکر میکنی ؟؟
چه شد ! چکار کنیم عاقبت ؟؟
اولاً یک شیشه ی کوچک اش را خودم خریدم که دقیق تست کنم ، لیک قبل از تست دقیق ، همسر یکی از دوستان از مجموعه برداشت و برد ، آنزمان فکرش را نمیکردم که نایاب شود !
خلاصه که در آن فروشگاه فقط به یکی از دوستان نزدیک ام که همسرش را دقیق میشناختم گفتم یک شیشه ۷۵ میل اش را برای همسرت بخر و بگو فلانی گفت این عطر توست !
خصوصیات و کاریزمایش را دقیق میشناختم !
سالها عطر امضایش بود ، شاید هنوز هم باشد !
مدتهاست که مهاجرت کرده اند .
لیک بر دیگران گفتم مناسب نیست و عطرهای دیگری بر ایشان معرفی و سفارش کردم .
عجیب است که از هزاران سمپلی که در تمامی سالهای عطربازی ام داشتم و دوستان و بستگان بردند (سمپل آنزمان ارزشی مادی نداشت و با کیسه به من میدادند دوستان عطرفروش) حتی یکی هم از این عطر نبود !
گویی آنشب مرا عاشق کرد و رفت :)
البته روزگار عطربازی نیست ، ورنه جوینده یابنده است !
هرچند وقت یکبار ، دوستانی در عطرافشان در خصوص این عطر مینوشتند و من بدون اینکه چیزی بگویم ، در دل بر سلیقه ، تشخص و کاریزمای عطربازی شان درود میفرستادم ، و جز این نیز از ایشان انتظار نمیرفت طبق دانشی که حقیر از زنان ، عطور و ارتباط این دو هنر کسب کرده ام در طی سالها !
خصوص سرکاران خانم ها : فاطمه فیضی و سعیده دهرویه ، ایضا بانوان ف الف و فاطیما ، نیز خود حضرتعالی گویای این مطلب است !
آن شب وقتی پرسیدم عطارش کیست ، و گفتند میشل آلمیراک ، گفتم هر کس دیگر غیر او نمیبایست این میساخت !
که او گنج سازی نایاب اما بی ادعاست ، و شروع عشقبازی من با عطور بواسطه ی وی بود !
این عطر را همه کس نباید بپوشد ، دقیقا چون مطالبی که شما به صحت فرمودید ، باید هویت اش داشته باشد و کاریزمایش !
در اینصورت شخص فراموش نمیشود ، در غیر اینصورت از آنسوی محور مختصات اینگونه خواهد بود !
دلم میخواست سمپلی میداشتم و دلی خوش ، تا یک بررسی کاملِ دو سویه ، از عطر و بانوانِ این معطر به یادگار میگذاشتم در این خانه !
ایضا هر یک از عطور شاخص و زنان لایق ایشان
لیک هیچکدام اجالتاً میسر نیست که گاه اش نیست !
حتی فراخ بالِ تفسیر هفت گروهِ مردان و عطور و روایح مرتبط ایشان را نیز نداشته ام !
شاید روزی هر دو فراهم شوند لیک من نباشم :)
که اگر بودم و روزگار خوش و عطر رسید ، برخی عطور را منجمله همین ، خواهم گفت که این عطر بر زنان چه میباید و زنان بر این عطر چه میکنند و هر دو بر مخاطبین !!
امشب کنار عابر بانک خانمی را دیدم ، بر دستگاه کناری کارش را انجام داد و داشت میرفت ، من هم مشغول دستگاه بودم ، گفتم لطفا سی ثانیه صبر کنید باید مطلبی را عرض کنم حضورتان ، سپس ضمن تبریک بر وی و اینکه باعث افتخار ایرانیان است ، اضافه کردم عطر شما درست نیست برای شما ، نام عطری را بر کاغذی نوشتم و گفتم این را تهیه کنید و بپوشید !
چقدر هم خوشحال شدند و تشکر کردند از هر باب .
این را باین دلیل عرض کردم که بسیاری از بانوان کم نظیر ما ، دوستدار عطر هستند لیک نمیدانند باید کدام عطر را انتخاب کنند به هماهنگیِ با خود !
خلاصه که رایحه ، مهمترین پوشش بر زن است حتی مهمتر از پوشاک !
مثلا همین عطر به بانوان زیر سی مناسبت ندارد که تازه این کم اهمیت ترین آیتم بین دیگر است که مهمترین اش کاریزمای هماهنگ است !
آنچه بر تصویر شما دیدم ، راویِ هماهنگی ست .
درود بر شما و سلیقه شما
38 تشکر شده توسط : هیچ علی موسوی
دوستان عزیزم درود
دیروز و دیشب تقریبا همه رفته بودند میهمانی :)
خانه مان بشدت خلوت شده بود !
فقط انگشت شماری که از اهالیِ تنهایی بودند باقی مانده بودند به وظیفه افشاندن عطر بر فضای خانه :)
خلاصه کمتر روزی را اینگونه خلوت دیده بودم ، جناب مدیرمان حتما حسابی استراحت کردند :)
امید که به همه خوش گذشته باشد ، چه آنها که در جمع بودند و چه آنها که فرادا !
و اما خداراشکر این آخرین دستریز از انگشت شمار آرمافی بود که مهربد عزیز لابلای عطرهای غربی بر من فرستاد به مهر و تجزیه و تحلیل .
درب اش را که بوئیدم متوجه شباهت اش با مارلی پگاسوس شدم ایضاً متوجه زلالیت اش !
البته چهار پنج دکانتی از لطافه باقی مانده مثل عجائب دوبی مشکی و جسور و قائد و وینتیج رادیو و خشبی که انشاله اگر عمری بود و حوصله ای ریویوشان را تقدیم خواهم کرد .

قبل از ریویو ، ۲ مطلب را عرض کنم حضورتان :
- اول اینکه قبلاً ریویو و تفسیری در خصوص مارلی پگاسوس تقدیم تان کرده ام ذیل صفحه اش .
- دوم اینکه من معمولا قبل از ریویو و تفسیر یک عطر ، هیچ نظری را مطالعه نمیکنم ، حتی تفسیر و توضیح صفحه ی عطر را ، چرا ؟
چون بر قضاوت ام تاثیر می نهند بدون اینکه خودم بخواهم ! در ناخودآگاه ام تاثیر می نهند ناخواسته و در درجه اول بر برداشت و گیرائی ام از رایحه تاثیر میگذارند و سپس بر قضاوت ام !
یک چیزی در مایه های تلقین میشود !
شک ندارم که همه ی شما دوستان عزیزم با این مورد برخورد داشته اید !
بنابرین هیچ نمی خوانم تا ریویو تمام شود و سپس اگر زمان ، حوصله و بایدی داشته باشد نظرات مهم را مطالعه میکنم تا اگر لازم بود مطالبی را مضاف کنم یا اگر پرسشی مهم مطرح شده بود پاسخ دهم .
چرا این مطلب را گفتم ؟
یادم هست مهربد عزیز وقتی عطور را فرستاد ، راجع به چند عطر توضیح داد تلفنی !
یکی از آنها همین عطر بود ، خبر داشتم که عطر امضاء مهربد پگاسوس است و عاشقانه دوستش دارد ، خودم نیز از عشاق پگاسوس ام و علاوه بر خودش چندین مشابه اش را هم تست کرده ام ، گفت فلانی نمیدانم این عطر ماجرایش چیست ، هم شبیه است هم نیست ، کاش علتش را استخراج کنی !
نظرش را هم الان در صفحه دیدم و خواندم به یادآوریِ پرسش اش !
یادم هست پاسخ اش را همان موقع قبل از تست کردن ، اینگونه دادم :
برند آرماف از برندهای متوسط است ، نه ضعیف ، پس زیرمجموعه ی ایفرا ایضاً مکلف به رعایت کلیه قوانین منجمله قانون کپی رایت است ، نمیتواند عیناً یک رایحه را کپی کند هرچند که کلون باشد یا بدونِ عطار ، پس باید چه کند ؟؟
دو راه دارد :
- یا از طریق نت هایی دیگر به رایحه برسد !
- یا نت هایی را حذف یا مضاف کند !
که اکنون متوجه شدم برای این عطر ، راه دوم را انتخاب کرده است که اتفاقاً به محضیکه عطر را تست کردم ، رایحه مریم گلی را که در قلب معمولا استفاده میشود حس کردم ، که رایحه ای گیاهی دارویی ، قابض ، خنک ، علفی نعناییِ منتولِ اوکالیپتوسی دارد و اتفاقاً در لیست نت های قلب هم به درستی ذکر شده است ، اما اینجا بشدت ضعیف شده ست !
تنها تفاوت این عطر با پگاسوس در همین است ، مهربد عزیزم ، چیزی کم ندارد بلکه زیاد دارد :)
اما ، طوری به کار گرفته شده که کمترین تاثیر را در رایحه داشته باشد !
از طرفی قانون کپی رایت را رعایت کرده است و از سوی دیگر چنان تضعیف کرده این نت را که کمترین تاثیر را بر رایحه داشته باشد !
هم قانون را رعایت کرده ست و هم از آن تخطی کرده است و دور زده است :)
کلون هم که نیست اینگونه :)
》یادتان باشد :
سالویا ، سالویا اسکلاریا ، مریم گلی ، مرموک ، کلاری ساژ : همگی یک نت و یک رایحه نیستند و چندین نوع و رایحه دارند !
اینی که درین عطر استفاده شده ، سالویاست که رایحه اش را توضیح دادم و اتفاقاً نوعی محرک قوی ست که هم داروست و هم بعنوان مخدر محرک استفاده ی نامطلوب میشود از آن !
یک جورهایی مثل گیاه شاهدانه !

🍫 آرماف ، امارات متحده ، کرِیز
اورینتال فوژه ، گرم ، مردانه

1️⃣ تاپ نت
ترنج ، هلیوتروپ ، زیره سبز
》راجع به هلیوتروپ ، این گلهای ناز ، زیبا ، خوشرنگ و خوشبو ، فکر کنم ذیل عطر پگاسوس توضیح کامل داده ام ، برای همین عرض کردم مطالعه اش کنید !
چرخش خورشید یا آفتاب پرست هم مینامند او را ، از خانواده گل گاو زبان است !
در مایه های بنفشه و زنبق و سوسن است :)
اما لطیفتر و دلنشین تر :)
رایحه : پودریِ لطیف ، شیرین ، بادامی و یونجه ای . یکی از اجزای آن کومارین است که رایحه ی شیرین و یونجه ای اش از آن است !
معمولا در قلب یا پایه می آید تا عطر را ماندگارتر کند ، اگر هم در تاپ نت بیاید ، مثل همین عطر ، فقط در تاپ نت نمیماند و هست حتی تا انتهای عطر !
گرلن اولین برندی بود که ازین نت استفاده کرد در سال ۱۹۰۶ ، نام عطرش الان یادم نیست اما ذیل پگاسوس گفته ام حتما ، ایضاً عطرهای هیپنوتیک پویژن ، پویژن گرل و جوپ اوم مراجع خوبی اند برایش ، ایضاً همین عطر !

♥️ قلب
مریم گلی ، لاوندر ، یاس و بادام
که این مریم گلی یا سالویا ، تفاوت این عطر هست با پگاسوس ، که توضیح دادم .

3️⃣ درای داون
کهربا ، وانیل و چوب صندل سفید
》نت ها بر ستون صندل سفید استوار اند .
هرچند که عطر هنوز در درای داون است بر دست من و ساعتهای بسیاری باقی مانده تا به ستون برسد لیک چون شباهت بسیار دارد با پگاسوس ، حدس زدن اش کار دشواری نیست :)
توضیح دقیق و تشریحی ندادم برای پله ها چون همه شما عزیزان ام پگاسوس را میشناسید و دوستان جوان ام هم اگر با خودش ملاقات نکرده باشند با بدل ها و مشابهین بسیارش حتما ملاقاتی داشته اند :)

نکات :
》شفافیت اش خوب است لیک در هیچ مورد به پگاسوس نمیرسد !
》پرفومنس : پخش تقریبا خوب ، سیاژ خوب ، پروجکشن کمتر از متوسط اما به ضعیف نمیرسد و ماندگاری هم تقریبا خوب .
اگر تعداد پاف را زیاد کنید و همه جانبه ، پروجکشن نیز خوب میشود !
من برای اولین بار ، دو پاف تست کردم ، همیشه فقط یک پاف تست میکنم که اگر "عطر" باشد ، کافیست !
نمیدانم پگاسوس های جدید چگونه اند ، آنکه من داشتم کولاک بود ، حتی اگر ضعیف هم شده باشد باز از این عطر بالاتر و بهتر است !
از کجا میگویم ؟
اولاً نوعِ فعالیتِ مارلی را بخوبی میشناسم
دوم ، نوعِ نت ها را در هر برند و چگونگیِ استفاده و درجه ی کیفیِ آنها را در برندهای مختلف میشناسم .
وقتی عطربازانِ خبره میگویند : مارلی چیزی مابین دیزاینر و نیش است بر اساسِ اطلاعاتی میگویند نه فقط بر اساس پرفومنس !
بله ، در دوره ای تضعیف شد ، که ماجرایی همه گیر بود و مارلی مشکلاتی داشت و زودتر شروع کرد و بیشتر ، پروسه ی تضعیف محصولات و تصعید رایحه ی اسکناس را :)
لیک سپس با چند کارِ بیشتر و بالاتر از دیزاینر ، که همه میشناسیدشان دوباره برگشت !
لیتون تنها عطری بود در جهان ، که از زیباییِ رایحه ، در یک نظرسنجیِ بزرگ ، آونتوس را حتی شکست داد !
لیک برای عشاق یا وفادارانِ آونتوس ، مثل خودم ، این نظرسنجی اهمیتی نداشت :)
اگر آونتوس نباشد ، عشق بازی و عطربازیهای من ، اگر ربع نشود نیم خواهد شد حتما :)
هر عطری را که تست میکنم یا میپوشم ، چه دوست داشته باشم چه نه ، به خودم میگویم با دلگرمی : آونتوس هست در کنارم :)
خصوص آونتوس وینتیج دودی با قان غلیظ ، که از دیوانگانِ اویم ، لیک با نهایت تاسف :
ندارم :(
گرچه الان ندارم که بپوشم و بپرم ، لیک دلخوش ام که چشیده ام و داشته ام زمانی !
برخی اوقات به جان ، درک کنم این مَثَل را :
از نخورده بگیرید و به خورده دهید !!
خلاصه آنقدر خماری کشیده ام ، که دردِ دل ام باز شد به گویش :))

خب ، دوستان عزیزم ، موارد و نکات دیگرِ این عطر را فاکتور گرفتم ، چون همان پگاسوسِ ضعیف شده هست دیگر :)
اتفاقاً دو سه سال پیش ، یک برند ایرانی که الان اسمش یادم نمی آید هرچه فکر کردم ، یک کار بسیار خوب از پگاسوس زده بود ، چند تن از دوستان پرسیدند ، یکی از ایشان یک شیشه فرستاد ، تست کردم و پسندیدم در حدِ خودش ، و سپس همگی خریدند ! هنوز هم دارمش اما نمیدانم کجاست دقیقاً ، فلاکن زیبا و مینیمالی هم داشت ، برند بدی نبود نمیدانم چه شد سرنوشت اش ، چندین شیشه از کارهایش را دوستان برایم فرستادند که همین مشابه پگاسوس هم بین شان بود .
آنقدر زیاد شده اند برندهای ایرانی که خودمان هم گیج شده ایم :)
یکهو رعد و برق (البته رعد و قبر بهترست به گفت) عظیمی زد و هزاران قارچ روئیدند که اغلبشان سمی بود :)
کاش انگشت شمار میبودند اما در اوج کیفیت !
از تحریم خارج شویم همین میشود !
که اتفاقاً باید همین ها را هم تجربه میکردیم !
آنقدر گرسنگی کشیده ایم ، چه جسمی و چه روحی ، که اینگونه اتفاقات می افتد بر ما !
بقول رضا مارمولک از این طرفِ جهنم بیرون زده ایم آنقدر که زور زدند و هُل دادند که جمعیت از درب بهشت وارد شوند ، بقول او :)
نمیدانم بخندم بر این طنزِ فیلم ، یا بگریم !!

خب ، دوستان عزیزم ، رفع زحمت کنم :)
عطر اکنون در درای داون است و نت های کهربا ، وانیل ، صندل سفید و هلیوتروپ در زیبایی کولاک میکنند لیک باید بینی ام را نزدیک کنم بر آرنج دستم !
هرچند که سیاژی خوب دارد !
ارادت ها و روز جمعه ی معطری تجربه کنید انشاله ، مثل این دو خوشگل : 👫 :)
اینهم از عوارض رایحه پگاسوس است که آدم را شاد میکند :))
آرزوی شادی دارم بر همه مان ، درین قحطی شادی و خشکسالی !
حال دانستید چرا خدا کمی بیش باران فرستاد تا دق نکنیم درین خشکسالی ها ؟!
هیچ زمان چون این چندین ماه ، آه نکشیدم !

32 تشکر شده توسط : هیچ علی موسوی

تمامی خدمات این سایت، حسب مورد دارای مجوزهای لازم از مراجع مربوطه می باشند و فعالیت های این سایت تابع قوانین و مقررات جمهوری اسلامی ایران است.

هرگونه استفاده از مطالب این سایت بدون اجازه مدیران آن غیر مجاز بوده و تبعات آن بسته به نوع تخلف، متوجه افراد خاطی خواهد بود.

Iran flag  Copyright © 2026 Atrafshan