نظرات | کامبیز سخی
ترتیب نمایش
درود بر دوستان عزیزم
امشب دوباره میهمان شما شدم و عطور تن‌های شما .
چند نظر از نظرات دوستان عزیزمان را خواندم و مایل بودم خطاب به برخی از ایشان پاسخی بنویسم ، لیک متوجه موضوع پیش آمده بر سرکار خانم صالح‌پور شدم و دیدم اولویت با ایشان است ، درین فرصت اندک ، به پاسخی شایسته .
سرکار خانم صالح‌پور
نگران چه هستید ؟!
بیماری شما از هر نوعی که باشد ، درمان‌اش نزد خود شماست !
حتی به پزشک نیاز ندارید ، لیک نیک می‌دانم که هیچ‌کس باور نکند من‌جمله خودِ سرکار !
اجازه دهید پزشکان کار خود کنند شما نیز کار خود کن !
شنیده‌اید می‌گویند : خدا بد ندهد !! چه شده ؟!
یکی از نادرست‌ترین و تاسف‌بارترین جملاتِ اشتباه ما ، همین جمله است !
خدا هرگز به هیچ‌کس بد ندهد !
خدا خود را بده‌کار هیچ بنده نمی‌کند !
خدا "قوانین" را وضع فرموده و تمام !
دیگر هیچ کار به هیچ چیز ندارد !
هرکس انجام داد زیبا و زیباتر شود و در سلامت کامل به دنیای بعد ورود کند !
آنچه اتفاق می‌افتد از ماست !
حتی اینکه می‌گویند فلان اتفاقات امتحان است ، اشتباه محض است !
هیچ بیماری ، جزء آزمایش نیست !
آزمایش ، وجود دارد ، لیک از ناحیه‌ی خدا نیست ، بلکه کارگزارانی که مجری و معرف قوانین‌اند !
هیچ درد و رنجی در آزمایش نیست بلکه در اقدام ماست !
آنچه اتفاق می‌افتد ، از خود ماست !
راست‌اش میل نداشتم این نظر را بر شما بنویسم ، با اکراه نوشتم ، ترسیدم دوباره بر من بنویسید : فلانی ، در نظر شما به من ، توبیخ هست !
خیر سرکار خانم ، از توبیخ شما به من چه منفعتی می‌رسد ؟
لیک اگر به‌واقع توبیخ کنم ، توبیخ شوم !
آنچه بر دیگران می‌گویم به منفعت است (مزدش را دریافت می‌کنم از آنیکه باید) که حتی افکار ما کارما دارد برسد به گفتار و افعال ما !
آنچه را بر دیگران گفته‌ام به سرکار نیز عرض می‌کنم :
ابتدا با "خود" آشتی کنید !
سپس با هستی (دنیای او که مال شماست) آشتی کنید !
اگر از خدا دلخورید ، او را ببخشید ، او مقصر بر هیییچ اتفاق نیست ، او جز عشق و مهر چیزی دیگر نیست !
در انتها با دیگران آشتی کنید !
سه کار اول ، در کوتاه‌ترین زمان ، در ذهن و فکر شما قابل به اجرا و انجام است !
شاید یک شب هم زمان نخواهد اگر از اهالی دل باشید !
کاش الان نزد شما بودم تا یک به یک را طوری بر شما اثبات می‌کردم تا خود معترف شوید که :
کاملاً درست است و کاملاً به حق !
لیک الان نمی‌توانم بنویسم ، خسته میشوم ، زمان هم نیست ، طولانی هم می‌شود ، بپذیرید ازین حقیر به همین مجمل !
و اما آخرینشان یعنی بخشیدن دیگران کمی زمان میخواهد و از آن مهمتر :
بسیااار سخت است !!
کلی آدم هست که ما از ایشان متنفریم و هرگز هم نمی‌توانیم و اصلا نمی‌خواهیم ایشان را ببخشیم ! درست !
لیک آنهایی را که "ارتباط" با ایشان داریم ، ببخشیم !
خانواده ، دوستان ، آشنایان ، اطرافیان !
فرض کنید میخواهید بروید حج ، وظیفه دارید از "همه" حلالیت بطلبید !
یعنی از هر ۴ گروه فوق‌الذکر !
اطاق عمل را حج خود فرض کنید !
حج فلسفه‌هایی دارد که بسیاری که می‌روند بی‌خبرند و اجرا نمی‌کنند ، ورنه حج مقبول به ۴۰ روز پس از آن نمی‌کشد ، شخص مقبول می‌شود و می‌رود !
لیک آنکس که به هر دلیل می‌خواهد بماند ، میماند .
قبل از عمل ، از هر کس دلخورید او را ببخشید و حتماً به او بگوئید ، و از هر کس که از شما دلخور است ، حضوری یا تلفنی بخشایش بطلبید !
اینکه گفتم زمانبر است به این دلیل است .
بنظر شما چرا اینقدر در گذشته بیماری درونی کم بود لیک الان بسیااار زیاد است ؟!
حال آنکه بیماری‌های بیرونی مثل وبا ، طاعون ، فلج اطفال ، سل و ... نابود یا حداقل به صفر نزدیک شده است !
این نکته و قیاس جای تامل و تفکر بسیار دارد !
کار که تمام شد :
شب که در بستر خوابیده‌اید دست بر آن سلول‌های بیمار بگذارید و به خدا بگوئید :
کار (سهم) من تمام شد ، اکنون نوبت توست ، فرشتگان‌ات را بفرست تا در خواب جسم مرا درمان کنند !
و به آن سلول‌های بد بگو : خاموش شوید که اکنون خدای من روشن است !
حقیر نیز از همین فاصله بر شما طلب خیر و طلب سلامتی می‌فرستم از درگاه‌اش .

خنده‌دار است ، نه !
مسخره است ، آری ؟
دیوانه بازیست ، درست است ؟!
می‌دانید چند نفر را خدای من اینگونه درمان کرده است ؟؟
محال است باور کنید !
خود من ، شخصاً ، از زمانی که آموختم ، بارها و بارها !
مدارکش اکنون در منزلم هست !
پزشکان عکس‌ها را نگاه میکردند و میگفتند :
یعنی چه ؟؟ چه شده ؟؟ معجزه شده ؟؟
و من میخندیدم و همزمان میگریستم :)
پیدا کردن خدا عجب لذت دارد !
عجب لذت دارد !
بی‌انتها !
خدااای من ، همین الان در تلویزیون گفت :
کلمات میتوانند قدرت درمانی هم داشته باشند !
انقریب دیوانه می‌شوم :)

امان از قضاوت‌های ما بر خدا و دنیا و دیگران و حتی خود ، که تماماً اشتباه‌اند و همه‌مان را بیمار کرده‌ست !
این یک تکه زبان ما ، سرهای سبز همه‌ی ما را به باد فنا داده‌ست و کماکان می‌دهد !
۳۵۰۰ سال پیش پیام‌آور ما گفت سه کارِ آسان کنید و برهید :
پندار نیک ، گفتار نیک ، کردار نیک !
نمی‌کنیم !

برگردیم به موضوع :
این عرایض را اجرا کنید ، ضرری دارد ؟؟
و خودتان تجربه کنید اتفاقات عجیب را !
پریشب خدمت مادر و مادربزرگ بودم ، گفتم ظرفها را من می‌شورم ، لباس‌هایم را که درآوردم مادرم پوست بالای کمرم را دید ، یکهو با وحشت گفت : اینا چی‌ن روی کمرت پسرم ؟؟
گفتم خال‌ان ، نگران نباش ، کوچیکن !
گفت : اینهمه خال یهو چطور اومدن ؟؟
اینا خطرناکن پسرم ، چرا نرفتی دکتر ، بیا همین الان بریم !
گفتم : نصف شبی ؟ گفتم که نگران نباش ، روشون مسلطم ، مگه نمیگم کوچیکن ؟ منظورم اندازشون نیست هرچند که زیادن ، منظورم اینه که در برابر خدای من عددی نیستن !
گفت : چرا یهو اینجوری شد ؟ تو بهترین پوست رو داشتی بین همه بچه‌ها ! ما ژن اون چیز بد رو نداریم توی فامیل (دل‌اش نیامد نام سرطان ببرد ، مادر است دیگر !)
گفتم : نگران نباش عزیزم ، خودم از چرائی‌اش باخبرم ، ضمناً اگر برویم دکتر و بگوید سرطان گرفته‌ای از مطب تا دم درب منزل می‌رقصم :)
گفت : خدا نکند مادر ، چه می‌گویی !
گفتم : دوباره تقصیرها را گردن خدا انداختی ؟؟ خدا چه ارتباط به بیماری من دارد ؟
نگران نباش ، نشانه است ، سرطان نیست !
و بحث را عوض کردم :)
شاید هم باشد ، همین الان در تلویزیون گفت : هیچ چیز تصادفی نیست !! راست می‌گوید ، دلیلی دارد ، که یا می‌دانم یا نمی‌دانم ، لیک از آن بهره می‌گیرم !!
مادرم که خبر ندارد !
مدتی پیش باخبر شدم که فرزند دخترِ خانمی که مدیون وی هستم و هنوز قادر به ادای دین نشده‌ام (دلیل‌اش را استادم گفت و عیناً همان شد که او گفت و من از تعجب چشمهایم گرد شد !) سرطان پوست دارد ، فقط به مادرش گفتم نگران نباش من در مکانی و نزد اشخاصی برایش اقدامی خواهم کرد ، و انجام دادم ، موبایلم گم شد ، شماره‌اش را از دست دادم تا به او بگویم اگر حالش بدتر شد که بهترین نشانه و اتفاق است (آنچه بناست به آرامی در زمان اتفاق افتد بسرعت گراید و تمام شود) و اگر رو به بهبود رفت هم ، در همه حال خوب می‌شود به‌لطف خدای قدرقدرت‌مان !
یکی از نشانه‌ها در اتصالِ درست و به‌کمال ، تقسیم بیماری بین بیمار و درخواست کننده است !
من چندین گرفتم و تمام شد ، حتی ام اس ، لیک این بیماری نیست ، نشانه‌ی بیماری‌ست و اتصال صحیح !
اما عاقبتِ هر دو ، سلامت است !
یک از صد نوشتم ، اگر صد را هم بنویسم باز عده‌ای می‌گویند : عجب مضخرفاتی :)
مگر آنها که می‌دانند چه می‌گویم که تعدادشان همیشه انگشت‌شمار است !

این‌همه گفتم سرکار خانم صالح‌پور برای این :
دربی به هوشیاری بر تو باز شده ، اگر بلد باشی چگونه وارد شوی (همانگونه که گفتم) آنوقت در سرسرای درب ، پرده از چشمانت می‌افتد و :
خواهی دید !!
اکنون ، هیییچ‌کس درین خانه همچون شما امکان درک او و درک زندگی ندارد !
و اگر در دل بگویی : کی حوصله‌ی این کارها دارد ، این دیگر چه مضخرفاتی‌ست ، و ...
آنوقت باید خود را به‌دست تقدیر بسپاری !
عطر ، چیزیست که من بر شما افشاندم ، آن شیشه‌ها درون‌اش آب خوشبوست ، که دقیقاً رویش همین نوشته است !!
اگر عطاری هوشیار نباشی ، آنوقت اتفاقاً همان آب‌های خوش‌بو بر شما مضر خواهد بود به‌غایت !!
اما اگر خودت به کنه ، خوشبوی شوی آنوقت از یک جنس خواهید بود و یک معنی !
همانطور که نشسته‌ای ، تمام معطرات معلق در هوا از عطور دیگران ، بر تن تو می‌نشینند !
عطر عشق است ، منتها "عاشق" می‌طلبد ، بر مابقی جز آبی خوشبوی و شاید مضر ، نیست !

من به سهم خود بر شما تبریک گویم بابت لایق دیده شدن بر ایستادن بر جلوی آن درب !
اگر کوبیدی کلون را و درب باز شد ، ترتیب و منزلت ورود را دانا باش !
فرصت بر تو مهیا شد !
موفق به‌لطف خدایمان
15 تشکر شده توسط : علی متقی پور سورنا مقدم
Lost Cherry
لینک به نظر 18 مهر 1405 تشکر پاسخ به La Rosée
دوستان عزیزم درودها بر همه‌ی شما
سری زدم امشب به دیدار و بوئیدن عطر تن‌های شما و نظر سرکار خانم La Rosee را هم خواندم و نکته‌ی مهمی در نظرشان بود که لازم دیدم رویش تاکید کنم ضمن تشکر از ایشان .
اولاً نمی‌دانم چرا فکر میکردم ریویوی بر این عطر نوشته‌ام قبلاً !
در صفحه‌اش گشتم ، نبود !
یادم هست دکانت‌اش را مهربد عزیز برایم فرستاده بود و باز یادم هست که تست کردم و لذت بردم !
همین الان یادم آمد که ممکن است یکی از فلنکرهایش بوده باشد ، چون به‌یاد دارم که نت‌های دودی هم داشت :)
پیر شده‌ام ؟؟
خیر ، افکارم این روزها بشدت مشغول است :)
این یک‌سال اخیر به اندازه‌ی همه‌ی عمرم فکر کرده‌ام :)
این را برای چه گفتم ؟
نظر سرکار خانم ارکید را مطالعه کردم که گله‌مند بودند که این عطر چرا ریویو ندارد حال آنکه اگر بر روی نظرات مفید کلیک کنید نظرات خوب و مفیدی هست .
و اما آن نکته‌ی مهم موکد چه بود ؟ :
دوستان عزیزم ، برای تست عطر به قصد آشنایی (که معمولاً اولین تست است) حتماً بر پوست دست تست کنید !
دلائلش طولانی‌ست لیک همین قدر بگویم که متوجه می‌شوید آیا این عطر با شیمی بدن شما سازگار است یا خیر ؟
می‌خواهید در "بیرون از منزل" این رایحه را دیگران از شما حس و دریافت کنند ؟
پس بر پوشاک تست کنید تا عملکرد آن عطر را ، صرفاً به دلیلی که عرض شد ، کنکاش کنید !
اگر قصد هر دو را دارید یادتان باشد که محل تست‌ها (پاشش‌ها) از هم دور باشد ، حتی جدا باشد یعنی یکی بر پوست دست که تا رسیدن به مقصد آزمایش شود و دیگری درون یک دستمال نخی یا کاغذی که درون خانه بررسی کنید .
هرگز هیچ عطری را به قصد آشنایی ، بر کاغذ تست ، آزمایش نکنید !
این تجربه را ازین حقیر بپذیرید هرچند که میدانم همه‌جا و از همه‌کس خلافش را شنیده‌اید !
دلائلش طولانی‌ست لیک تنها به همین یک دلیل سرکار خانم اشاره و بسنده می‌کنم که فرمودند به‌جز بوی بادام تلخ چیزی دریافت نکردم !
بوی گیلاس (که درین عطر همراه است با بادام) وابسته است به حرارت و شیمی پوست و از طرفی فررارتر از بادامِ بشدت ماندگار است !
اما اگر بر پوست تست شوند ، هر دو همزمان و همراه محسوس‌اند !
حتی تقریباً با قدرت برابر !
بسیاری از روایح عطرها ، در ادغام با شیمی و حرارت پوست شما شکوفا می‌شوند !
باید برای بار اول ، در آشنایی با عطر ، با او دست بدهید !
مثل دست دادن آدمیان با هم :)
که ۵ اصل دارد و ۳۵ قانون !!
سن ، جنسیت ، شغل ، مقام و مرتبه ، اصول آنند و ۳۵ قانون ، آن را تعریف می‌کنند !
بسیاری از دست دادن‌های ما (مرد با مرد ، زن با زن ، مرد با زن) اشتباه‌اند و حتی برخی بی‌احترامی تلقی شوند :)
چون اشاره به دست دادن با عطور به‌جهت آشنایی کردم ، گفتم این مطلب را هم بگویم که بی‌ضرر است :)
خلاصه که همچون یکی از قوانین دست‌دادن که باید دستکش‌ها را درآورد ، عطر را بر "پوست" حس و لمس کنید !
یاد گربه‌ام افتادم که مدام با دماغ خیس‌اش نوک بینی مرا لمس میکند :)
دست‌دادن و روبوسی گربه‌ها این‌چنین است :)
با این‌کار به من می‌گوید آی لاو یو :)
و اما ، اگر یک عطر بر کاغذ تست شود ، خصوص پس از چند ساعت ، تنها نت اصلی عطر که معمولاً در پایه (درای‌داون) یا در برخی در قلب حضور دارد نمودار می‌شود یا شدت ارتعاش و افشانندگی دارد !
که این شدت می‌تواند بر احساس دیگر نت‌ها غلبه کند !
کاغذ فقط به این کار می‌آید که در همان چند دقیقه‌ی حضور در عطرفروشی ، خود را به شما معرفی کند که معمولا : تاپ‌نت است !
حال آنکه عطر یعنی : قلب و درای‌داون !
غیر از این ، زمان ظهور هم بهم می‌خورَد !
من بارها و بارها تست یک عطر را بر کاغذ و پوست ، بصورت همزمان آزمایش کرده‌ام !
تفاوت‌های بنیادین دارند !
خصوص زمان ظهور نت‌ها ، که اگر دقیق باشید متوجه خواهید شد که یک عطر را ، زمان مختلف ظهور نت‌ها ، می‌تواند تبدیل به چند عطر مختلف کند در خروجی !
پس اگر می‌خواهید عطر بخرید :
بر ساعد دست خود تست کنید .
اگر می‌خواهید یک عطر را بصورت کلی کنکاش کنید :
بر خط درون آرنج دست خود ، یک یا دو پاف بیافشانید و برای چند ثانیه آرنج را ببندید تا عطر محبوس شود !
یعنی از سطح پوست به یک لایه (از چند لایه) عمیق‌تر برود !
بیش از دو پاف نزنید ، من خود فقط یک پاف می‌زنم مگر اینکه اسپری خیلی کوچک باشد .
دلیلش ارتباطی به پزشکی ندارد بلکه اینکه اگر به‌قول نقاشان "شُره" کند ، آنوقت در "زمان" دریافت نت‌ها دچار اشتباه خواهید شد !
عطرِ محبوس در پوست با اطراف‌اش که شُره کرده دو جور خروجی دارند !
این یک فوت کوزه‌گری بود که کسی نمی‌داند :)
حتی این حبس کردن عطور در خط آرنج را هم کسی بلد نبود ، باید ثبت‌ اختراعش می‌کردم :))
بارها کت‌ام را درآورده‌ام و آستین‌ام را بالا زده‌ام در عطرفروشی و سپس آرنج‌ام را بسته‌ام و گفته‌ام : خدای من ، نشئه شدم :)
آنها که آنجا بوده‌اند چپ‌چپ با تعجب نگاه می‌کردند و فکر می‌کردند مواد مخدر تزریق کرده‌ام :))
و بعد دوستم (صاحب فروشگاه) با خنده میگفت : عطر تزریق میکنه :))
تعجب‌شان دو برابر می‌شد :)
خب ، پرحرفی نکنم پس از مدتی سکوت !
سرکار خانم ارکید ، صبور باشید ، مشغول پرداخت‌ایم ، بزودی بلطف خدا زمان دریافت هم می‌رسد !
بقول فرمایش سرکار پاف پاف تست کردنِ عطرها که بماند ، دوباره کیسه کیسه سمپل و مینیاتوری رایگان جهت آشنایی با عطور دنیا دریافت خواهید کرد !
عجیب است ؟؟
الان آری ، لیک زمانی همین بود و شخصاً همینگونه دریافت می‌کردم و همین الان هم رسم دنیای عطور در سراسر کشورها همین است ، کمی صبر کنید تا به زمین برگردیم ، اکنون در مریخ‌ایم !
سیاره سرخ هم که در نجوم ، هماره عصبانی‌ست ، بزودی پیاده می‌شویم بر زمین بلطف خدا !
ارادت‌ها تقدیم همه‌ی دوستان معطرم⚘
36 تشکر شده توسط : نوید KAVEH
سپاس جوان رعنای بهشتی ، جناب رضوانی
ایضاً پیام لطف و درود مه‌یار عزیز را نیز در ابتدای آخرین نظرش ، خواندم ، سپاس :)
اتفاقاً می‌خواستم بر مه‌یار عزیز بنویسم که هرگز در تمام عمرم تا این‌درجه خوشحال و خرسند نبوده‌ام :)
حضور خدا و قوانین‌اش را ، ایضاً الطافش ، نیز تشعشعات روح جمع را دریافت می‌کنم که مرا سراسر انرژی کرده‌ست !
حال‌ام خوب است و هرگز تا این‌درجه خوب نبوده‌ام :)
درحالیکه کمتر عطر بر تن دیگران می‌بویم !!
آنچه کم شود ، معطش شود ، یعنی عطش بر آن بسیار شود :)
روزی بر پیام‌هایم ترجمه و توضیح خواهم داد ، اگر زنده بودم ، مثلاً همین آخرین پاسخ‌ام را که یکی دو روز پیش نوشتم :)
عطربازی ، ترجمه و توضیح دارد ، تجربه دارد !
چرا اکنون نگویم ؟؟
حوصله‌ کم شود زمانی‌که بی‌تابی بسیار شود !
بی‌تابیِ چه ؟
عطر دیگر !!
دوز عطر در خون‌مان پائین آمده‌ست ، بدجوری خماریم :))
هرکجا می‌رویم و می‌گوئیم : عطر ناب ندارید ؟
می‌گویند : هیسس ، آرامتر بگو ، چقدر میخواهی ؟
- یک شیشه !
= یک شیییشه ؟؟! چه خبر است ؟! برای خودت تنها ؟؟
- هان ؟ چطور ؟ آره دیگه !
= مگر چقدر مصرف داری ؟!
- هان ؟! چرا ؟! روزی چند پاف .
= روزی چند پاااف ؟؟ کم‌اش کن آقاجان !
- دی ! من قبلاً روزی نیم‌شیشه مصرف داشتم !!
= یااا خدا ، چطور زنده مانده‌ای تا حالا ؟؟
- هان ؟ اوضام بدجوری خرابه ؟؟
= کسی که نیم شیشه مصرف داره پروازش خیلی رفیع بوده ، چطور سقوط نکرده‌ای تا حالا ؟؟
- آهان ، همان داستان لاجرم آنکس که بالاتر نشست استخوان‌ش سخت‌تر خواهد شکست ؟
= توی همین مایه‌ها !
- خب ، عطر که خوب باشه همراهش چتر نجات هم هست ، هرچند من تاحالا بازش نکردم !
حالا داری عطر خوب یا نه ؟؟
= گفتم یواش صحبت کن ، نه ، ازونا ندارم ، فوقش کلاغ‌پر بری با اینا !
- خب اینجوری راه‌رفتنِ خودم هم یادم می‌ره !
= خب دقیقاً بهمین دلیل ازینا اومده ، تازه باید هر روز بیای یه پاف بزنی و بری !
- عه ! دی ، این یارو که اومد بیرون چرا عین گورزا داره راه می‌ره ؟؟
= عطر جدید رسیده !
- آهااان ، خوب ، خیر ، اجالتاً خماری می‌کشم تا عطر اصیل برسه ، کِیفشم بیشتره ، خوش باشید که روزگارتان کوتاس ، خداحافظ !

حالا از شوخی که بگذریم ، چند شب پیش رفتم سبزی بخرم ، یک مردی آمد وسط خیابان ، یکهو ایستاد ، دولا شد ، و همانطور قفل شد !!
ماشین‌ها رد شدند ، بوق زدند ، لغز گفتند ، هیییچ تکان نخورد !!
تمام مدت ایستادم و تماشایش کردم ، حوالی نیم‌ساعت ، سپس یک موتوری که رد شد شناختش ، ایستاد و زنگی زد ، دقایقی بعد زن‌اش که از فیل هم بزرگتر بود لیک خرطوم نداشت آمد و با کلی خدامرگم دهد و آبرومان رفت و ... بردش !
آن‌هم عین لات‌های بی‌هنر که به زنان جبر می‌گویند گفت : باشه بابا ، تو برو ، اومدم !
گفتم آقا ، صبر کن یک جمله به تو بگویم :
من معنی پرواز را می‌دانم ، اما میدانی چرا دولا شدی ؟ پروازت رو به پایین است ، به قعر زمین می‌روی !
سپس درب گوشش گفتم : یک معنی دیگرم دارد که بماند ، بعد بهش فکر کن !
نمی‌دانم فهمید یا نه ، فقط لبخند زد !
این هم از روزگار ما !
هرچند ، خدایا ، این به منع نگفتم ، که من از او نیز ضعیف‌ترم و گر لطف تو نباشد ، مغلوب‌تر !

این‌هم تجربه‌ای جدید است بر ما :
گرسنه و بی عطر ، بقول قدما کاسه بیمار ، لیک : امیدوار !
بهتر است از سیری و خوش‌بویی ، اما ناامید !
به مراااتب !
و اما جناب رضوانی عزیزم ، شاد هستم بلطف خدایمان لیک در آرامش ، خیر !
و تو باید معنی "خیر" بدانی به کمال !
اما امید دارم بر شادی و آرامش و معطریت جمعمان !
آری ⚘
27 تشکر شده توسط : نوید مهران میرزایی
دوست عزیز جناب بیبی‌شارک
سپاس بابت لطف سرکار
من تا کنون دکانت بصورت اینترنتی تهیه نکرده‌ام
سالها پیش بصورت حضوری سمپل دریافت می‌کردم و در صورت قبولیِ یک عطر ، اگر مایل بودم شناخت و تستی دقیق‌تر از آن داشته باشم و مدتی را در فصول ، دما و محیط‌های مختلف با آن بگذرانم یا بقولی با آن عطر زندگی کنم ، دکانتی را حضوراً به میزان حداقل ۲۰ میل تهیه می‌کردم ، و اگر آن عطر برایم دوستداشتنی می‌بود پس از تست سمپل ، دو یا سه شیشه تهیه می‌کردم که یک بطری بجهت بایگانی در مجموعه یا بقول فرنگی‌ها ، کالکشن تهیه می‌شد .
لیک این ماجرا ، مربوط به زمانی بود که معطریت و سلامت جاری بود و هوا مسموم نبود و خرید همراه با عشق انجام می‌شد و به‌دور از هرگونه نگرانی و پشیمانی و ترس از فردا و گرسنگی !
و اما باخبرم که بهترین سایت معطر تهیه عطر در ایران عطرافشان است و بهترین سایت معطر تهیه دکانت ، تیا.میتو که گویا اجالتاً بوی خوشی از سایت تیا.میتو ساتع نمی‌شود که باتاسف فعالیت نمی‌کند !
این سرنوشت معطران خداترس است باتاسف !
خدای را سپاس که کماکان عطرافشان خودمان در دایره‌ی معطریت واقع است به‌کوشش خادمین آن .
بهتر است برای خرید سمپل یا دکانت حتما با عطرافشان تماس بگیرید ، یا خود دارند ، یا تهیه خواهند کرد و یا نامی امین را به شما معرفی خواهند کرد جهت حصول اطمینان !
که این حصول اطمینان ، اکنون و در این شرایط خاص و عجیب معطریت ، مهم‌ترین مورد است در خریداری عطور ، حتی سمپل‌ها !!
انشاله به یاری و لطف خدای بزرگمان ، بزودی شرایطی نو و جدید را در دنیای عطور تجربه خواهیم کرد که بشدت بر آن امیدوارم !
این زمستان سرد را با گرمیِ دست‌های هم سپری خواهیم کرد و عطر لبخند و اشتیاق و بوی خوش یکدگر را به اشتراک و به خاطره خواهیم سپرد و این روزگار بی‌عطری را هرگز فراموش نخواهیم کرد که ما عطربازان گرسنگی را راحت‌تر از بی‌عطری تحمل می‌کنیم !
ادب ، بوی خوش ، نظیفی و شیک‌پوشی بر ما اولاست !
بزودی دوباره خوشبویی را تجربه خواهیم کرد !
و اما اصالتی که فرموده بودید :
تنها چیزی که عطور امروز ما ندارند ، اصالت است ، تنها معدود مکان‌هایی انگشت‌شمار باقی مانده‌اند که کماکان به اصالت وام‌دار و متعهدند ، خداراشکر که خودمان و خانه‌مان کماکان بر این مهم‌ترین ، متعهدند !
هرچند که معدودی درین خانه هم به ضد آن کوش‌اند لیک اصیل‌ها بیش‌اند از هر باب !
قدما می‌گفتند : نگران سقوط از اسب نباش بلکه از اصل !
عطرهای اصیل ، خود ، ما را پیدا خواهند کرد که لایق‌ایم از گاه تولد بر ایشان !
الزامی به نگرانی نیست ، لیک به صبوری و امید ، چرا :)
که از ایرانیان اصیل‌تر در جهان نیست !
ارادت‌ها
36 تشکر شده توسط : نوید Huseyin_taheri_official
Baccarat Rouge 540 Extrait de Parfum
لینک به نظر 4 شهریور 1405 تشکر پاسخ به بیبی شارک
خوووب
سری زدم به خانه‌ی عزیز و معطرمان تا عطرافشانی برخی از دوستان عزیزمان رو مطالعه کنم ، نظر این دوست جوان و عزیز را هم مطالعه کردم .
اولاً درود بر شما جوان رعنا بیبی شارک عزیز
ایضاً همه‌ی دوستان نازنین‌ام
در مورد فرمایشتان ، که با نظرتان موافق‌ام ، ایضاً منظورتان ، و شخصاً مخالف قیاس عطر با ماشین‌ام ، چون اختلافشان در شباهت بسیار بالاتر است از تشابه ، اما در این یک مورد با نظر آن نویسنده موافقم ( ! ) هرچند که می‌دانم این نظر را بر اساس تنفر از آونتوس نوشته‌ست و نه از باب تعریف ، اما نظر درستی داده بر خلاف میل‌اش از باب تشابه !!
اول این را بگویم که من از عشاق آونتوس‌ام خصوص آونتوس وینتیج دودی ( قانی ) که محال است یک شب بدون بوئیدن او بخوابم !
عطرهای بسیار دیگری را بالاتر و ارجح‌تر و باکیفیت‌تر از آونتوس می‌بینم ، از هر باب ، عطرهای بسیاری را ، لیک رایحه‌ی آونتوس را نمی‌توانم مانند آنها کنار بگذارم و هرچند وقت یک‌بار ببویم یا استفاده کنم و لذت ببرم !
از نظر من آونتوس هنرمندانه‌ترین است بین تمام عطور در : ساخت رایحه‌ای جهان‌گیر !
چرا ؟ چون هنرمندانه بی‌نقص است !
مخالف ندارد !
اگر کسی تقبیح‌اش کند ، یعنی مشکلی در بین است !!
که کشف آن ، خیلی سخت نیست !
یا آونتوس اصیل نبوئیده ، یا عطر خراب شده ، یا خاطره‌ی بدی از آن دارد ، یا خاطره‌ی بدی از یک پوشنده‌ی آن دارد ، یا مشکلی در حس بویایی دارد ، یا مقاله‌ای از آن خوانده اما به معنا یا ادراک نرسیده‌ست ، یا از "میزان" علاقمندی و شهیر شدن آن عصبانی‌ست ، یا شغلی مرتبط دارد که شهیری آن باعث تضرر وی گشته‌ست !
خلاصه که هر دلیلی می‌تواند داشته باشد الا اینکه از رایحه‌ی عطر آونتوس متنفر باشد !
موارد نامبرده بالا ، می‌تواند دلائلی بر تقبیح عطور باشند ، پس شمردم تا دوستان مطالعه کنند و در ذهن داشته باشند .
برای آونتوس ، در بدترین حالت ، منتقدین کارشناس خبره یا عطردوستان منصف می‌گویند :
رایحه‌اش زیباست لیک مورد پسند من نیست ، یا در طیف و گروه علاقمندی من در عطور نیست ، لیک برخی بی‌انصافی هم می‌کنند و فراموش می‌کنند این مهم را که :
هر عطر به سفارش ، یا برای گروهی کثیر یا قلیل از "علاقمندان"اش ساخته شده است !
یعنی هرگز عطری در جهان وجود ندارد که مطلقاً و کل مخاطبین معطرات گفته باشند که ما این عطر را دوست نداریم !
حتی اگر "یک نفر" بگوید : فلان عطر مورد علاقه من یا بر من خاطره‌انگیز است ، پس آن عطر مخاطب دارد آنهم مخاطب علاقمند !

و اما ، چرا درست گفته :
پراید در کلمه یعنی افتخار !
وقتی شرکت فورد این ماشین را طراحی ، تولید و رونمایی کرد ، سروصدای بسیاری در امریکا و حتی جهان به‌پا کرد !
برنامه‌های پرمخاطب ، طولانی و تخصصی بر آن برپا شد و بارها بر کلمه پراید تاکید شد !
در بهترین زمان این کار تولید و معرفی شد !
کم حجم ، کم مصرف ، کم استهلاک ، کم خرج ، پربازده ، ایمن و مقرون بصرفه !
همین قدر بگویم که اسفند ۸۹ که قصد کردم ماشین بخرم و در یکی از بزرگترین سدهای ایران مشغول بودم ، پیرمردی داشتیم که دکترای مکانیک داشت و رئیس ترانسپورت و تعمیر و نگهداری کلیه ماشین‌آلات عظیم سد بود که چرخ‌هایشان از قد من که دو متر است ، نیم متر بلندتر بود ، مثلا دم‌تراک‌های ۱۲۰ تنی (۱۲۰ تن بار جابجا می‌کردند) که قیمت هر حلقه لاستیک آنها بقیمت دولتی ، یک میلیارد تومن بود در سال ۷۷ !!
ایضاً لودرهای عظیم که کمتر کسی آنها را دیده مگر در سدها یا معادن کار کرده باشد !
عظمت آنها وحشتناک است و در جهان تنها دو کشور امریکا و انگلستان می‌توانند بسازند و لاغیر ، حتی اروپا و ژاپن نمی‌توانند !!
این پیرمرد که با کت‌شلوار و کراوات سر کار می‌آمد و ۳ برابر بزرگترین مهندسین سد دستمزد دریافت می‌کرد ، و می‌دیدم که مدیرعاملان ایران‌خودرو و سایپا تا کمر خم می‌شدند بر تعظیم به وی ، تنها گوش میکرد به صدای موتور و می‌گفت : کدام قطعات خراب است و کدام قطعات در معرض تخریب‌اند و انقریب تا ماه دیگر خراب خواهند شد !!
چندین مهندس مکانیک زیردستش فعالیت می‌کردند و حتی حاضر بودند رایگان کار کنند در کنار او !
تکنسین‌ها که بماند !
از افتخارات من این بود که علاقه‌ی بسیاری به من داشت و من تنها کسی بودم که شماره تماس شخصی‌اش را داشتم و هر روز باید به دستور ، سری می‌زدم تا قهوه‌ای با هم بخوریم !
چند نفر بودند از مدیران و روءسا که این دستور داده بودند و رئیس شرکت بزرگ خودمان هم می‌گفت حتما برو ، که این ارتباط‌ها برای ما شانسی مهم است .
در مرخصی تماس گرفتم که می‌خواهم ماشین بخرم و ۲۴/۵ میلیون تومن (پراید صفر ۸۴۰۰ بود) دارم برای ماشین .
گفت امسال پرایدی آمده بنام سایپا ۱۳۱ ، برو و فقط مدل SL را که هیدرولیک ندارد بخر ، مدل‌های دیگر را نخر !
خودم خیلی تعجب کردم لیک تنها گفتم : چشم !
آمدم منزل برادرم گفت : پراید ؟؟! یعنی چه ؟ تو با این قد و این شغل و این تحصیلات و .... پراید ؟؟ پدرمان ۵ ماشین داشت (که حالا نام نمی‌برم مباد برداشت اشتباهی شود) آنوقت تو می‌خواهی پراید بخری ؟؟
(حال جالب کجاست : پدرم هم که پس از سال ۵۷ و ظرف چند سال ، همه را فروخت و چندین سال حتی ماشین نداشت و می‌گفت حوصله رانندگی ندارم ، پس از من او نیز پراید خرید !! هرچه گفتیم حداقل یک زانتیا بخر ، شما که می‌توانی ، گفت هروقت به وضع سابق برگشتیم دوباره همه‌ی همان‌ها را مثل همان‌وقت در آخرین مدل می‌خرم :)
خلاصه دوباره زنگ زدم و گفتم استاد برادرم چنین گفت !
گفت : اگر از من پرسیدی ، همان که گفتم !
و شروع کرد به گفتن تفاوت‌ها با پرایدهای قبل و اینکه برای حال حاضر ایران و در بین تولیدات ایران با در نظر گرفتن قیمت در برابر بازدهی ، بهترین است و از دو یا نهایتاً سه سال بعد ، دیگربا این مشخصات و کیفیت تولید نخواهد شد (که عیناً چنین شد) و نظرم همین است !
من خریدم ، فروردین ۹۰ ، نقره‌ای که ۱۸۰ گرانتر بود به قیمت ۸،۵۸۰ ، دوستان دیگرم پژو و سمند خریدند و همگی که به شوخی مرا تمسخر کردند ، پس از سه چهار سال به جدی گفتند : چه اشتباهی کردیم ، چرا به ما نگفتی فلانی چنین گفته بوده و تو حتی یک‌بار تعمیرگاه نرفتی و ما هرساله آنجا اتراق داریم !
حتی دکتر برای آب‌بندی دستوراتی داد که همگی معکوس دستورات کارخانه بود و وقتی گفتم : اینگونه که موتور می‌سوزد !!
گفت اگر سوخت گارانتی تعویض می‌کند و یک پراید دیگر نیز من برای تو می‌خرم !
گفته بود موتور متعلقات مدل زیمنس را بخرم که همین کردم .
و هرکس پشت فرمان نشست گفت : این چرا اینطوری است ؟؟ موتورش پراید است ؟؟ تقویت‌اش کرده‌ای ؟!
:)
سپس که بعد از چند سال امتیازش از فورد به کره‌جنوبی واگذار شد و درجاتی از کیفیت کاسته شد ، نامش را پراید گذاشتند و فروش بالایی خصوص در بین جوانان و دانشجویان داشت !
متعاقباً که پس از چند سال امتیازش از کره به ایران واگذار شد و مجدداً کیفیتش کاسته شد این‌بار از نوع ایرانیزه ، باز هم در ایران بسیار موفق بود ، ثروتمندان و بازیگران نام‌دار وقت ، می‌خریدند :))
ای خدا ، چه بگویم !!
خلاصه پراید موفق بود و سودها برای تولیدکنندگان و مصرف‌کنندگان داشت ، مثل آونتوس !
به شایعات توجه نکنید برای هردو ، که اگر ریزبین و دقیق باشید متوجه خواهید شد که از کجا آب میخورد و چرا ؟؟
آونتوس جهان‌گیر بود و هست ، و هر محصولی که جهان‌گیر شد هرگز منفور نخواهد شد از پسِ سالها هم ، شاید کم‌فروش شود بدلیل تکراری شدن یا تولید عطوری بهتر ، اما منفور نمی‌شود ، مگر اینکه کارخانه از درون تخریب‌اش کند !
یا امتیاز را واگذار کند !
که لیست تعداد عطوری که اینگونه شد ، طومار است !
حال همین عطر باکارات رژ ۵۴۰ :
اکنون‌که در صفحه‌اش مطالب بالا را نوشتیم ، از خودش هم بگوئیم که :
از بهترین‌هاست ! شاه‌کار است !
پله سوم‌اش از عشق‌های من است در رایحه !
این نیز جهان‌گیر شد اما مخالفین‌اش هرگز نمی‌توانند بر کیفیت و طراحی‌اش ایراد بگیرند بلکه می‌توانند بگویند از عطور خاص‌رایحه است و در لیست علاقمندی من نیست ، که تعدادشان هم کم نیست ، سنگین است ، چهارفصل نیست !
منحصربفرد است در جهان ، اخذ و خروج رایحه‌اش شرایط و ابزار منحصربفرد می‌طلبد و عدد ۵۴۰ که اشاره به حرارت لازم دارد ، اشاره به همین موضوع می‌کند !
از اصل آن محال است بتوانید ایرادی بگیرید یا از آن "متنفر" شوید ! ممکن نیست !
حتی PDM در کالان نتوانست کپی کند !
پس اینهمه تکفیر و تقبیح و توبیخ از کجاست ؟
برخی دوستان ما که تعدادشان هم بسیار است و مدام بیشتر می‌شود با تاسف ، راستگو نیستند !
نمی‌گویند که ریویو یا نظر ما بر اساس عطر اصلی نیست بلکه بر اساس کلون شرکتی آن است ، که هرگز نمی‌توانند دستگاه‌های عظیم برند اصلیِ این عطر را داشته باشند تا به تشابه کامل و ۱۰۰٪ برسند !
یا برخی از دوستان راستگوی‌اند ، لیک خبر ندارند که عطر خریداری شده ایشان که در پک پلوم و شیشه اصلی و تحت بارکدی صحیح است ، عطر تقلبی درون آن است !!
سپس برخی ریویوها را می‌خوانند و می‌بینند در قیاس ، با عطر خودشان در تضاد است ، عصبانی و ناامید می‌شوند که شرکت اصلی ضعیف شده یا تقلب کرده یا ریفورموله شده و با همین برداشت اشتباه ، ریویو می‌کنند !
این مورد ، از آفت‌های عطرافشان است که بشدت رو به ازدیاد است باتاسف !
کاش می‌توانستم ریویو هر عطر مهم را که می‌خوانم ، سمپل‌‌یک‌میل‌اش را حتی ، داشته باشم تا تفاوت‌ها و اشتباهات را استخراج و تقدیم کنم !
خدایا می‌بینی ؟؟
من همان کسی هستم که هر زمان به هر عطرفروشی میرفتم ، با یک کیسه سمپل و حتی مینیاتوری‌های رایگان خارج می‌شدم و حتی به چند عطرفروشی می‌رفتم و از هرکدام با یک کیسه از عطوری که در فروشگاه قبل موجود نبود بیرون می‌آمدم !
حتی تشکر می‌کردند ، که تست کن و بگو کیفیت و جنس رایحه در برابر قیمت‌اش چگونه است ، پشت هر پاکت سمپل هم قیمت باتل را می‌نوشتند !
که الان باید همان رقم را قیمت سمپل بپردازیم بلکه بیش‌تر !
تازه من سمپل را اصلا قبول نداشتم ، می‌گفتم برای شناخت دقیق ، یک‌سال زمان و حداقل چند میل دکانت لازم است ، لیک سپس به سمپل و یک‌بار تست رضایت دادیم که همین حداقل را نیز از ما گرفتند و اکنون میسر نیست بر بسیاری از علاقه‌مندان !
حال نه وقت داریم برویم ، نه پول ، نه دل نه دماغ ، نه حوصله !!
انقریب دیگر حتی علاقه هم نخواهیم داشت به پیگیری !!
آدمی عادت می‌کند !
و سیاست‌مداران این‌را خیلی خوب فهمیده‌اند و تا به خودت بیایی می‌بینی حداقل‌ها را نیز از تو گرفته‌اند و در قبال کمترینی که جلوی ما می‌اندازند به بهای کامل ، تشکر هم می‌کنیم !!
آن لطایف لباس‌زیرها که می‌گفتم ، بر اساس موردی دقیق و فکورانه بود ، لیک عده‌ای بر آن تفکر نکنند و تنها مکتفی بر خواندن و خنده‌اند !
حال اینکه خود می‌گریم بر این‌دست لطایف !

خلاصه‌که ای دوستان عزیزمان ، بر عطور خریداری شده خود از باب اصالت دقت کنید و اگر عطری کلون و شبیه را دانسته تهیه می‌کنید حتما در ریویو خود قید کنید که این ریویو که در صفحه‌ی عطر اصلی ثبت و درج می‌کنم بر اساس عطر اصلی نیست !
عده‌ای از دوستان عزیزمان همین کنند و می‌نویسند ، خوانده‌ام ، و جای قدردانی و تشکر دارد این تشعر !
آفرین بر شما و صداقت شما باد ⚘
ارادت‌های بسیار خدمت همه‌ی دوستان زحمت‌کش‌ام درین خانه ، چه آنها که می‌نویسند و چه آنها که می‌خوانند ⚘
که حتی خواندن آنها ، به ازدیاد علم عطربازی این مملکت کمک‌ها می‌کند !
علم که افزوده شود ، دانش و سطح توقع بالا می‌رود و تولیدکنندگان دیگر نمی‌توانند کیفیت و اصالت را خرج طمع خود کنند !
آفرین به هرکس که به‌هرنحو سهمی در آن دارد ⚘:)
36 تشکر شده توسط : مهران میرزایی Sam
خب ، فرصتی بود قبل از اینکه بخوابم ، پاسخی بر دل‌نوشته‌ی تو دوست عزیزم جناب رسول حسینی بدهم !
اتفاقاً دو شب پیش پاسخی جامع ، کامل ، خواندنی و آموزنده‌ای برای همه‌ی شما دوستان عزیزم ، خطاب به مه‌یار عزیز نوشتم بر آخرین خطاب و پرسش‌اش از حقیر ، اما یکهو انگشتم بر این فلش بازگشت گوشی رفت و ، همه پاک شدند :))
زمان‌ش نبود !
خدا نمی‌آید پائین بر شما بگوید : بکن یا نکن !
بلکه از طریق دهان دیگران می‌گوید به فرمان !
که باید نشانه‌ها ، و تفاوت‌های گویش او از زبان دیگران را با خودِ زبانِ آن‌شخص ، بیاموزیم !
تجربه و تحقیق و کنجکاوی(اشتیاق) می‌طلبد !
و اگر کسی نبود در آن لحظه چه ؟؟
تلویزیون هم خاموش بود ، یا سکوت مطلق بود چه ؟؟
آنوقت انگشت من ، در انتهای پیام ، بی‌اختیار ، بجای دکمه ثبت می‌رود بر فلش برگشت !!
این درس مهمی‌ست برای آنانیکه از اهالی کشف و شهودند !
بر آن ، تفکر و آزمایش کنید !
خنده‌دار است ؟ سُخرانگیز است ؟
عیب ندارد ، اول بخندید لیک سپس بر آن تفکر و تحقیق کنید :)
این ازین ، که بده‌کار بودم !
و اما جناب رسول عزیز :
جناب رابعی‌نیا به قسمت و گزیده‌ای از کلام شما پاسخی زیبا ، شایسته و صحیح دادند !
هرچند که می‌دانم فتوای کلام شما در بخش عمده‌ی آن ، بر پیام دیگری نظر داشت ، یعنی منظور مطلب شما سخنی دیگر بود .
آری ، به زیبائی گفتی !
بلی ، برخی درون شیشه عطر ، ادرار کنند !
لیک مگر نه اینکه باید تاوان داد ؟؟
مگر نه اینکه از پسِ آن ، بایست پرداخت کرد ؟؟
مگر نه اینکه سبزه ، به بهای باران دهند ؟؟
مگر نه اینکه آسیاب به نوبت است ؟؟
مگر نه اینکه خطا بر قوانین ازلی تا ابدی نیست ، مگر تاریخ نمی‌خوانی ؟؟
جایی خواندم در همین خانه که دوستی ازینکه درونِ شیشه معطرات ادرار می‌ریختند برخی عطاران ، آشفته بود !
آنها که درون شیشه‌ی عطر بول کنند ، چون همنشین بوی بول رایحه‌ی فضله است ، هر دو با هم دریافت کنند !
صبور باش و امیدمدار ، که دنیا بر مدار امید می‌گردد تا قیامت !
این‌ها گفتم ، که نومید نباشی !
زندگی (بقول شما لعنتی :) مهربان‌ترین است !
یک میکاری ، صد می‌دهد !!
حتی به دِیم !!
فقط یک گفتم از میلیارد !!
بخواهم بگویم تا انتهای عمرم ادامه دارد و به نیم نرسم !
زندگی کار خود کند ، ما کار خود !
پس ازماست که برماست چه معنی دهد ؟
می‌دانم ، ماران کنند ، موران کشند ، لیک همه یک واحدیم بقول سعدی !
حکایت شماره ۱۰ گلستان سعدی را بخوان !
عطر و بوی خوش میخواهی ؟؟
بخوان !
یا سرچ کن :
بنی آدم اعضای یک پیکرند !
سعدی ، پاسخ تو را به زیبایی داده‌ست آنجا ، با همین چند خط ، شعر و شعور !
صدها سال پیش !!
می‌بینی ؟؟ این ، حکمت است ، قانون است ، ردخور ندارد !
نگران نباش ، روزی می‌رسد که ندانی کدام را بپوشی از بس‌که شیشه داری ، یادت میرود اصلا چه داری !!
همین چند سال پیش هم ، که روزگار خوش نبود ، اینگونه بود ، از پسِ انبارهای پر ! صبور باش !
زمین عطورت سوخته ؟!
زمین سوخته ، سریعتر سبزین و پربار شود !
اگر یک درس از زمین‌شناسی آموخته باشم ، همین است که گفتم !
یادت باشد این مهم‌ترین را :
روزگار و روزگاریان تو ، همه نامهربان‌اند ؟؟
تو مهربان بمان و بر مهر بانی استوار باش !
اگر بد دیدی ، تا انتهای عمرت بگو :
این سخی که سال‌ها پیش مُرد ، نادان‌ترین آدمی‌زادی بود که دیدم :)
⚘:)
29 تشکر شده توسط : مهران میرزایی ص
خدااای من !
سرانجام پس از مدت‌ها یک عطر خاص و یک رایحه‌ی باکیفیت تست کردم !!
نمی‌دانم از کجا شروع کنم !
قبل از هر چیز ، باید از دوست بسیار نازنین‌ام که این سمپل را از عطرافشان عزیزمان بر من سفارش داد ، تشکر و قدردانی‌ای ویژه کنم !
او نیک می‌دانست که درون آن کارتن و بین تمامیِ آن عطور شاه‌کار ، چه گنجی را بر مستی و نشئگیِ من گنجانده‌ست !!
درودهای ویژه من ، درین نشئگی و مستیِ سحرگاهی تقدیم تو باد جوان رعنا !
می‌دانم اکنون که می‌خوانی ، لبخند به لب داری :)
بگزارید اول توضیح دهم عطر را و سپس در انتها به معرفی عطر و نت‌های بسیار شلوغ آن بپردازم !
دوستان عزیزم درودها و احترام بر شما (تا یادم نرفته ، درین مستی :)

همینگ‌وی ۱۸۹۹ (سال تولدش)
چرا همینگ‌وی ؟
چون به‌حق مناسب اهالیِ قلم و قدم است !
عطر فلاسفه‌ست !
همه‌چیز در آن هست ، از الف تا ی ، از A تا Z !
یک رنسانس واقعی‌ست در عطور !
یک‌نواخت نیست ، مدام حرفی نو می‌زند !
پر از نت‌ها و آکوردها !
فرح‌بخش ، تند ، معطر ، گرم ، خنک ، مرطوب ، خشک ، چوبی ، پودری ، صمغی ، باربرشاپی ، وانیلی ، توتونی ، تنباکویی ، بوزی ، دارچینی ، کهربایی ، مرکباتی ، ادویه‌ای ، سبز ، شفاف ، نوآر ، هربال ، حیوانی ، شرقی ، غربی ، خاوری ، باختری ، شیرین ، تلخ ، گلی ، چوبی ، زمینی و آسمانی !
چه هست ؟ چه نیست ؟ پاسخی دقیق ندارد !
فرمولاسیون‌اش شگفت‌انگیز است ، ترکیب‌اش دقیق و زیباست ، بالانس است !
نه شیرین است ، نه تلخ است ، نه تند است ، نه شور و نه ترش !
حال اینکه همه هست ! در اعتدال کامل !
از نظر من درین برند (HDP) حداقل در بین همه‌ی آنهایی که تست کرده‌ام ، بهترین است !
۱۸۹۹ نیز که سال تولد وی است ، دروازه‌ی ورود به قرن بیستم است ، شاخص‌ترین است و همه‌ی ما اتفاقات‌ش را می‌دانیم که در محور مختصات زمان/پرش (آگاهی و پیشرفت) ، با یک شیب تند به قله می‌رسد !
(هرچند برای برخی صعود و سقوط باهم داشت)
عمل‌کردش در پرفومنس نه ضعیف است و نه فوق‌العاده است ، در هر ۴ شاخه خوب است !
هیچ چیز فوق‌العاده‌ای به فرادا ندارد که شاخص شود و کل را از بالانس خارج کند و حواس و نظرها را بسوی خود منعطف و منحرف کند !
در اعتدال کامل است ، مثل یک تیم فوتبال که قهرمان جهان است لیک هیچ بازیکن شاخصی ندارد اما تیم ، بسیار شاخص و در صدر است !
در همین جام‌جهانی اخیر داشتیم : اسپانیا !
هرچند من اهل فوتبال نیستم اما تماشا کردم !
نه بیش از حد قوی‌ست و نه ضعیف ، نه کاملاً مردانه‌ست نه کاملاً زنانه ، نه میتوان آن را در هیچ گروهی از معطرات جای داد و نه میتوان آن‌را از گروهی حذف کرد ! در همه‌جا عضو است ! بهترین کلمه برای توصیف‌ش : بی‌نقص است !

یادتان هست ؟
همین دیشب داشتم راجع به عدم بازسازیِ توتون‌های پیپ می‌گفتم !
خدا چه زود اجابت کرد :)
دقیقاً رایحه‌ی بورکام‌ریف قرمز است که یکی از بهترین روایح را داشت !
حال آنکه هیچ نتی از توتون یا تنباکو در خود ندارد ! اما درین عطر :
دارچین + وانیل + کهربا + آلو = آکورد تنباکو
کمتر عطری می‌تواند در همه‌جا نقش بازی کند ، بر هر صحنی و با هر موسیقی‌ای برقصد و در هر انجمنی عضو باشد !

عطربازان می‌دانند چه می‌گویم و اگر تست کرده‌اند اکنون که می‌خوانند ، لبخند می‌زنند :)
افرادی این عطر را دوست خواهند داشت که عطوری شاخص ، سخن‌گو ، متشخص ، کارکتردار ، سخت و بارز را دوست دارند ! مثل مثلاً :
تق هرمس ، ناکسوس زرجوف ، ۰۲ تاور ، ایتالین‌سایپرس یا عود وود و بلک‌اورکید تام‌فورد ، لالیک نوآر و تعدادی از آمواج‌ها و فردریک‌مال‌ها و سرژلوتنزها و بسیاری دیگر ، که حداقل یکی در هر برند هست و در بسیاری از برندهای نیش و معدودی از دیزاینرها بیش از یک کارکتر نشسته است !
کسی که همینگ‌وی را می‌پوشد ، اگر عطرباز باشد (هارمونی و زمان و مکان بداند) محال است ماخوذ واااو نشود و اگر غیرعطرباز باشد محال است مورد تحسین واقع نشود !
خصوص بر تن مردان ، از سوی زنان واکنش خواهد داشت !

خب ، برسیم به معرفی و نت‌ها و ترکیبات
》هیستوریز د پارفومز ، فرانسه
همینگ‌وی ۱۸۹۹ ، جرالد گیسلین ، ۲۰۱۳
یونی (زنان بر تنِ مردان دوست‌تر دارند) ، ۴فصل
ادوپرفیوم با غلظت الکل ۷۵٪

》ترکیبات
الکل‌دنات ، پارفوم ، آکوا ، لیمونن ، کومارین ، لینالول ، اوگنول ، سیترونلول ، گرانیول ، سینامال ، آلفا ایزومتیل‌لونون ، بنزیل‌بنزوئات .

》نت‌ها در پله‌ها
گول خوردم دوباره :)
صفحه را دیدم ، گفتم خداروشکر کم‌اند ، ۹ نت دارد ، ساعت ۱ شب است فوق‌اش تا ۴ صبح تمام میشود !
اکنون ساعت ۹ و نیم است و هنوز ادامه دارد !!
ناک اوت شدم :)
لیک دست‌به کارش شدم چون امروز صبح کاری نداشتم و بجایش عصر کار دارم ، گفتم بگزار حال که فرصتی کوتاه دارم خدمتی بکنم به خانه‌مان و دوستان عزیزم ، کمتر میخوابم لیک ارزشش را از هر باب دارد و دارند !
□ تاپ نت :
برگاموت ، فلفل‌سیاه ، هل ، آلو ، فلفل‌صورتی ، سرو ، ارس (سروکوهی) ، کاج ، یونجه
□ قلب :
شکوفه‌ پرتقال ، سدر ، دارچین ، اکالیپتوس ، شمعدانی ، یاس ، زنبق ، خامه ، توت ، چای
□ درای‌داون :
وتیور ، کهربا ، آلو ، وانیل ، صندل
درای‌داون هنوز ادامه دارد لیک من دیگر ادامه ندارم و نتوانم :)
توضیح : برخی نت‌ها در بک‌گراند نمایش‌اند .

》نکات :
تقریباً همه چیز را گفته‌ام .
این عطر مدام ، از ابتدا تا انتها حرفهایی جدید می‌زند ، به تجربه در هر فصل بروز و آکوردهایی مختلف خواهد داشت !
در هر چهارفصل بپوشید ، در همه‌ی فصول قابل به استفاده است !
می‌دانم در هر فصل ، رنگی مجزا خواهد داشت !
همه چیز در آن هست ، پس می‌توانید هر نت و هر آکورد را به دلخواه خود پررنگ یا کم‌رنگ کنید در بروز و ظهور و شدت رایحه از طریق نوع و رنگ پوشش و هارمونی !

چشم‌هایم دو دو میزنند :)
گویی به مستی ۸ ساعت است که به تماشای رقص نشسته‌ام ، آنهم رقصی که نتوانسته‌ام چشم از آن برگیرم :)
قبلاً گفته‌ام : دانشمندان کشف کرده‌اند ریزترین اجزاء هستی تارهایی هستند که میرقصند !
نامشان را تارهای رقصان گذاشته‌اند !
جهان ، متشکل است از رقص !
اتصال به او که از عشق نشاءت گیرد ، بلافاصله به رقص منجر شود !
از همین است که نمی‌توان از رقص چشم گرفت ! من که نمی‌توانم :)
تابلوی هنر خدا ، آنهم بالاترین هنرش ، جلوی چشم تو حرکت کند و تو قدرت چشم بستن داشته باشی ؟؟
نمی‌توان !
عین داستان فلوت و مار ، نمیدانم چرا هی اینطرف و آنطرف می‌روم با حرکت مارگیر :))
اختیار آنجا ساقط است !
پریشب یک پروانه آمد درون منزل ، نمی‌دانید این گربه چطور با چشمان از حدقه درآمده محو تماشای رقص او بود !
تا صبح نخوابید !
نه آب خواست ، نه غذا خواست ، نه دستشویی رفت ، فقط محو تماشای او بود !
گفتم خوش به‌حالت ، من که مدتهاست رقصی ندیده‌ام ، نه دل هست و نه دماغ و نه دل‌دار !
سالها پیش همسایه ط بالا میهمانی داشت ، صدای موسیقی بلند ، هرچه کردم نشد بخوابم ، رفتم دم درب ، اصلا نمی‌شناختم ، بعد از سلام و معارفه ، گفتم دو راه دارید :
یا صدای رقص و آواز را کم کنید تا من بتوانم بخوابم و یا من را هم دعوت کنید تا رقص‌ها را تماشا کنم :)
تا صبح می‌خندیدند به‌این ماجرا :)
معلم هم شدم آن‌شب ، می‌گفتند نمره بده به رقص‌ها :)
خب ، فعلاً که روزگار همه‌مان را خوووب میرقصاند ، تا نوبت ما کی رسد !
امید که روزی معطر و دلخواه را تجربه کنید دوستان عزیزم .
ارادت‌ها
37 تشکر شده توسط : مهران میرزایی میلادافشاری
Blue Lady
لینک به نظر 26 مرداد 1405 تشکر پاسخ به آلالیتا
درود و سلام بر بانوی زیبای اردی‌بهشتی
سرکار خانم آلالیتای نازنین
اکنون ساعت ۹ شب است ، نیم‌ساعت است رسیده‌ام منزل ، دوشی گرفتم و کیف کوچک عطرهایم را آوردم گذاشتم کنارم تا نفسی بکشم که : برق رفت !!
یادم آمد کودک بودم منزل یکی از عمه‌هایم که دبیر بود و همسرش رئیس خطوط نفت غرب کشور بود ، نوروز بود ، برادر همسر عمه‌ام خلبانی بود که در سال ۵۲ شمسی ، امریکا از ایران خریدش ( ! ) تا ریاست دانشکده‌ی خلبانیِ یکی از ایالات را عهده‌دار شود ، همراه همسرش که امریکایی بود آمده بودند تعطیلات نوروز !
من هم که عاشق آن خانه بودم (یک پاسیوی جنگلی بسیار بزرگ با صدها قناری و فنچ و مرغ‌عشق و ... همگی آزاد داشتند ) آنجا بودم .
سر میز شام بودیم ، شمع‌دان‌ها روشن بودند بر میز ، یکهو برق رفت !
آن زن با نگرانی با فارسیِ دست و پا شکسته گفت : چه شد ؟؟
همسرش گفت : برق رفت !
زن گفت : مگر برق هم می‌رود ؟؟
همه خندیدیم !
همسرش گفت : آنجا (امریکا) برق هرگز نمی‌رود ، عادت ندارند !
عمه‌ام با لبخند گفت : فهمیدند ما سر میز شام‌یم لطف کردند خاموش کردند تا شام را با نور شمع‌ها بخوریم که خیلی زیبا و رویائیه !
تا این را گفت ، برق آمد :)
دوباره همه باصدای بلند خندیدند :))
زن گفت : میشه لطفاً لامپ‌ها رو خاموش کنید ، اونجوری بهتر بود !!
و شام رو با نور شمع خوردیم که این خاطره یادم ماند !
چه گویم سرکار خانم آلالیتای گلِ روان‌شناس !
اجالتاً که برهوت خشک شده‌ایم !
داریم می‌رسیم به سرزمین سوخته !
در مسیریم !
عیب ندارد ، من بوی دود دوست دارم !!
خلاصه که چشم ، در خدمت‌ام ، انشاله اگر عمری باقی بود ، دودها را کنار می‌زنم و می‌گویم !!
یاد چیزی افتادم ، کودک بودم ، پیرمردی داشتیم از بستگان سببی ، از خوانین جنوب بود ، تریاک می‌کشید ، وقتی می‌رفتیم خانه‌شان موقع سلام و علیک ، می‌گفت :
سلام علیکم ، حال سرکار چطوره ، خیلی خوش آمدید ، صفا آوردید ، افتخار دادید ، و :
همینطور دود از دهانش بیرون می‌آمد !!
:))
من باخود می‌گفتم : واااو ، خدااای من ، این پیرمرد لاغر ، اینهمه دود از کجایش می‌آورد ؟؟
۵۰ کیلو وزن نداشت لیک زنش ۲۰۰ کیلو بود :)
با خود فکر می‌کردم که اگر حواسش نباشد حین خواب ، اگر زنش غلت بزند ، او آن زیر پِرِس و له خواهد شد !
افکار کودکی بود دیگر !
لیک بزرگ که شدم ، فهمیدم حقیقت همانی بوده که گفتم :))

خلاصه که چشم و به دیده‌ی منت !
غار هم که در نوبت است و پس از عبور از سرزمین سوخته ، باید برویم آنجا !
هر روز صبح صدای انفجار می‌آید از کوه کنار ما ، امروز یکی پرسید :
چه خبر است ؟؟ زدند ؟؟
گفتم خیر ، مشغول آماده‌سازیِ غار اند دیگر !!
گفت غار برای چه ؟؟
گفتم از مراحل پرتید ها !! وسایلت را جمع کن باید آماده شوی !!
لباس زیر هم بردار و یک‌جا قایم کن ، لازم میشود :))
در دل می‌گفتم : اکنون با خود می‌گوید این دیوانه است ، لیک بزودی خواهد فهمید خودش دیوانه بوده :))

خب ، بوی آونتوس چه لذتی دارد در خاموشی !
امیدِ فرداهای نیک می‌دهد ! آمین !

خوب ، برق هم آمد ، ارواح فرانکلین ، ولتا ، فارادی ، رادرفورد ، ادیسون و تسلا همگی شاد باد ، دیگران کاشتند و ما خوردیم ، ما نیز همین کنیم به‌یاری خدا بر دیگران !
به‌به ، تلویزیون دارد موسیقی مایکل کامن برای فیلم چه رویاهایی می‌آیند را همراه صحنه‌هایی ازین فیلم شاه‌کار پخش می‌کند ، که زیباترین و قلب‌پاک‌ترین هنرپیشه‌ی هالیوود (که عاشقش هستم) بازی کرده است ، رابین ویلیامز که خودکشی کرد !!
از بیماری فراموشی ترسیده بود که در شروعش بود ، حیف شد !
خوب ، این‌هم از گفتگوی امشب ما در خاموشی‌ای معطر !
نمی‌دانم عطر بلولیدی اکنون چگونه عطریست ، لیک اگر همانی باشد که قبلاً بوده ، برای بانوانی تحصیل‌کرده ، آرام ، عمیق و خندان در میان‌سالی بسیار شایسته‌ست ، بر درک عمقِ هوشیاری ایشان در دید دیگران می‌افزاید !
عطرهای شیشه‌کوچک و میل‌پایین رصاصی چون اکسیر بودند ، منتها جنس و ترکیبات عطور ، کلاً و از بنیاد تغییر کردند با تاسف !
عرض احترام حضور شما و همه‌ی دوستان نازنینمان که درین خانه معطر می‌بویند و می‌طراوند !

ارادت‌ها⚘
31 تشکر شده توسط : مهران میرزایی therezvani
Blue Lady
لینک به نظر 26 مرداد 1405 تشکر پاسخ به Mahyar
سلام به روی ماه‌ات ، مه‌یارِ یارِ مه !
میدانی دشت مهیار اصفهان ، چگونه به این نام نام‌گذاری شد ؟؟
بر آن تحقیق کن !
زیباست !
ضمناً : اصلاً مهم نیست که نام یک شخص ، چگونه و از کجا ، و یا حتی تحت چه تاریخی و خانواده‌ای بر یک شخص می‌رسد !
بر نام خویش دقت‌ها کنید !
نام شما ، مسیر شماست !
این پندی‌ست مهم ، بر همه‌ی دوستان عزیزم !
از یکی از آشنایان پرسیدم : نام‌ات چیست ؟
گفت : حمید !
گفتم : اولاً حمید نام خداست ، نباید و نمی‌تواند نام آدمیزاد باشد هرچند که آدمیزاد خود ، خداست ، لیک نه در این مسیر دوار !!
بگو عبدالحمید !
گفت : من ایرانی‌ام !!
گفتم : هااا ! خداراسپاس که این ، دانستی !
از همین است که در کل فامیل ما ، که پدربزرگم نام میگذاشت ، تمامی‌ی نام‌ها ایرانی‌ست !
حال ، عیب ندارد ، هرکجا که اسمت را گفتی ، بلافاصله با لبخند بگو : حمد خدا میگویم :)
فرزند داری ؟
گفت : در راه است !
گفتم : قدم‌ش خیر باشد ، پس حواس‌ت جمع باشد ، اکنون دیگر آموخته‌ای !
خلاصه که اسم مهم است ، بر آن وفادار باشید و استقامت کنید !
این ازین :)
و اما مه‌یار زیبای ما ، خیر ، من هماره حاضرم ، حتی درست این‌است که اکنون بیشتر حاضر باشم لیک حضور مختصرم دورخیز است !
اجالتاً لخت مادرزاد وسط یک معرکه تاریخ ایستاده‌ایم ، همه چیزمان را برده‌اند ، بگزار گردوخاک بنشیند تا سپس یک‌دست به جلو و یک‌دست به عقب بگیریم و یواش‌یواش برویم پشت درخت ، تا سپس بجای دست‌ها برگ بگذاریم تا دستمان آزاد و رها شود و از نو بپردازیم به : زندگی و پرستش خدا !
خلاصه اگر زنده ماندیم ، می‌دانیم باید چه کنیم ، لیک فعلاً که مدام در حال سرفه زدنیم از گردوخاک این معرکه‌ی تاریخی !

چشم و چراغ ، شماهائید ، که از من قویترید به حضور مداوم ، آفرین و زنده‌باد !
و اما مهم نیست یک متن طولانی باشد یا مختصر !
آنچه مهم‌ش میکند تنها یک چیز است :
باید از قلب خیزد ، تا طبق قانون خدا بر قلب‌ها نشیند !
حال برخی ممکن است بگویند :
ما همین کنیم ، چرا نمی‌شود ؟؟
پاسخ این است :
قلب‌تان ضعیف است !
آن را با نور تقویت کنید ! که قلب خانه‌ی نور است !
این شعار نیست ! این را با چشم‌های خودم آنطرف دیدم !!
و زمانی‌که اینگونه شد ، آنوقت همه چیز شما ، حتی نوشته‌های شما که کیلومترها میروند ، نورانی‌ست !
و هر که بخواند ، احساس می‌کند دوست‌ش دارد و هرچیز دوستداشتنی ، خسته‌کننده نیست ! هرچند که خستگی ، خود قانونی بزرگ و مهم است در کائنات ، و باید باشد !
نور از غیر جدا میشود ، و زایش‌های جدید با آگاهی‌های نو پدیدار می‌شوند !
دیروز و دیروزها را فراموش کنید ، کلاً !!
آنچه (مکان ، زمان ، آگاهی) امروز و فردا درون آن هستیم و خواهیم بود ، هرگز تا کنون تجربه نشده توسط پیشینیان ، و مسئول اجرای آن ، به بهترین شکل ممکن ، مائیم !!
گذشتگان ، راه خود رفتند با ابزاری که داشتند ، آنها را فراموش کنید (اما درسهایشان را نه) ، مسئولیت خویش اجرا کنید !
و اما ، خبری از مبحث پرسش و پاسخ ندارم ، لیک چون دوستت دارم و دوستتان دارم پرسش‌های تو را پاسخ می‌دهم :
- عطربازی چیز مهمیه ؟
بسیااار زیاد !
اینقدر مهمه ، که خبر ندارید !
عطربازی جستجوی خداست ، جستجوی نیکی‌هاست ، جستجوی پاکی‌هاست !
مدتی پیش میخواستم عطربازی را معنا کنم بر شما ، چه در لغت و چه در معنا ، اینگونه عطر نیز معنی میشود !
- عطر چیز مهمیه ؟
خیلی زیاد ، از مهمترین‌های دنیاست !
هنر است ، نشان بهشت است ، بوی بهشت است ، بوی نیکی‌هاست ، دلالت بر شادی‌هاست ، و ... بسیار نیکی‌های دیگر !
هنر ، مهمترین است ، قبلاً لغت‌ش را معنی کرده‌ام :
هُ + نَر = هنر ، هُ (خوب) نر (آدمی) = آدم خوب !
پس هر هنری ، سقف خوبی‌هاست !
ازین است که هر کس عطر را حس می‌کند ، بلافاصله در دل می‌گوید : به‌به ! زیباست !
و هرچه شما را به یاد زیبایی بیاندازد :
یعنی خودِ خداست !!
پس عطر زیباست ، و خداست !!
ازین است که شیشه‌های عطر خود را با ذوق و شوق ، انتظار کشیم ، میبوئیم با لبخند ، بر جسم و روح خود میافشانیم ، با آن شاد می‌شویم و شاد می‌کنیم ، و با احترام همچون ارزشمندترینِ حضورهای جهان ، نگهداری می‌کنیم !
عطر خداست دوستان عزیز من !
حال می‌فهمید که چرا همیشه می‌گفتم :
کسی که عطر می‌پوشد باید بداند چه پوشیده است و باید بداند که کیست ، چیست ، چرا دوست دارد زیبارو و زیبابو باشد ، و این دو ، یک ضلع را کم دارند به تکمیل :
زیباخویی !!
آنگونه ، شما راوی خدا می‌شوید !
و همه عاشق شما خواهند بود !
آزمایش کنید !
عطر ، خداست !
و عطرباز ، جوینده اوست (یکی از معانی)
از خدا مهمتر داریم ؟؟
از همین است که هماره گفته‌ام :
درود بر آنانکه این سایت را بنا نهادند !
عطرافشان را بسیار کسان به خطا بردند !
موجی ساختند که مقصدش دوزخ زشت بود و بدبویی !!
لیک ، ما از نو ساختیم‌ش ، و بهتر خواهیم‌ش ساخت !
دیگر : عطر ، از روزی‌که مخلوق شد ، بزرگ بووود ، قدما و حضرا تنها روایتش کنند ، هر یک به وسع خویش و شعر خویش و دانایی خویش !
عطر ، بخاطر نوشتنِ اشخاص ، بزرگ نشده‌ست !
خلق (عطر) را ، اشخاص نتوانند بزرگ و کوچک کنند ، بلکه کاملاً معکوس است !!

نکته مهم دیگر :
دوستان عزیزم ، آیا می‌دانید شبکه مثبت و منفی چیستند و چه‌ها می‌کنند ؟؟
خلاصه بگویم در خصوص مورد خودمان ، عطر :
عطر راوی خداست ، مثبت است !
پس شبکه منفی باید چه کند ؟؟
باید اختلال در آن ایجاد کند !!
و دارد میکند ، بسیار قوی !
- اینهمه عطر فیک ، تقلبی ، ارزان‌تر ، مضر ، غیرواقعی ، در کل : ناعطر ، ضدعطر !!
- اینهمه ریویوهای نادرست ، کج ، زهرآلود ، نیش‌دار ، خراب‌کار ، ضد اصل ، سدّ عطر !!
هر دو توسط عیادی آن شبکه !
با دستمزد زیاد !!
و شما میخوانید !
اما : اگر شنونده عاقل باشد ، از آن بسیار مهمتر اگر عاشق باشد ، اگر شاعر (یا مشعور) باشد ، اگر همان داستان که گفتم : نور در قلب‌ش باشد ، می‌فهمد چه خبر است !!
حتی اگر عارف نباشد ، لبخند میزند و عبور می‌کند ، او می‌داند !!
و اگر کامل باشد و عارف ، به طرفت‌العینی باطلش می‌کند !
مدیرمان نادان نیست ، داناست ، می‌گزارد هر دو باشد !
چرا ؟؟
چون اگر یکی را حذف کند ، کل حذف می‌شود !!
این تازه یکی از چند علت است !!
دلیلی دیگر اینکه : سرانجام‌ها را می‌بینیم و می‌آموزیم و عبرت کنیم !!
دلیلی دیگر اینکه عاقبت مثبت و منفی را می‌داند پس باخیال راحت و صبوری : تماشا می‌کند !
او را دیده‌ام ؟؟
نه دیده‌ام ، نه شنیده‌ام ، نه نامش می‌دانم !!
لیک می‌شناسمش ، که برای شناخت ، موارد بالا لازم نیست ، چیزی مهمتر لازم است که : دارم !

پس اصل بر دو چیز است : عقل و عشق !
عاقل که هستید ، عاشق هم که بشوید آنوقت اگر آنها پشت خودشان را هم زخمی کنند (!!) موفق نمی‌شوند :)
این ، آخرِ آخرِ تمااام مسائل ما و این خانه ماست که خواندید و شنیدید !

پس بقول مه‌یار ، راست بگوئید راجع به عطوری که می‌نویسید و ریویو می‌کنید ، چرا که اساتید یا میدانند یا از پسِ تست خواهند دانست که شما چه کرده‌اید !
و اگر نمی‌گویند ، ادله‌ی نادانیِ ایشان نیست ، بلکه بعکس ، نشان از داناییِ ایشان دارد !!
و صالح (صلح با دیگران) بودنِ ایشان را روایت کند !
اما ضررش را خود می‌کنید که :
هرچه کنی به خود کنی ، گر همه نیک و بد کنی !
همه میشنوند این را ، معنی هم می‌دانند ، لیک چون تفسیر نمی‌دانند معتقد به آن نمی‌شوند ، مگر عده‌ای خاص که چون نور میدرخشند و همگی ایشان را میشناسیم !
که درونِ عطربازان بسیارند ، چون هر که همنشین خدا شود ، خدایی شود !
ازین است که می‌گویم عطربازان ، فرشتگانند !
من نه بی دلیل گویم و نه بی معنی !
لیک برخی میخوانند و می‌روند :)
اما آنها که مرا دوست دارند ، می‌دانند چه میگویم و از آن مهمتر : از چه می‌گویم !!
عده‌ای هم از جمع ما متنفرند : که باید باشند :))

آخر : "ثبت‌شدن" مهم است !
روزی همه به مثبوت‌ها بر خواهیم گشت و برخواهند گشت و خیلی چیزها روشن خواهد شد !
خیرخواهی‌ها و شرخواهی‌ها ، نیک‌ها و بدها !
بنابرین هرکس که درین خانه تاریخی ، چیزی ثبت میکند ، اول باید بلد باشد که یک سفر چند ده ساله (حداقل) به آینده برود ، و ببیند !
سپس انگشت بر ثبت نظر بزند !
بسیاری از نظرها ، روزی ازین سایت پاک خواهند شد ، خواه و ناخواه ، پس اگر می‌خواهیم عطری مانا باشیم و پرپخش ، اول باید فرکانس مولکولی خویش را درست و درشت کنیم !!
حوصله‌ی حرف زدن و نوشتن نداشتم ، لیک مه‌یار عزیزم ببین چقدر دوستت دارم بپاس اینهمه سال مهر تو ، که اینهمه پرگویی کردم و نوشتم :))
ایضاً اینکه چقدر عشق شما دوستان عزیزم و معطریت و خوشبویی شما بر منِ حقیر اهم است که نوشتم تا بخوانید !
هرچند کم و قسمتی‌ست ، میدانم ، لیک همین کم ، سوسوی نور است ، به سمت آن که بروید میرسید به منبع ، آنوقت من از شما خواهم آموخت که بی‌شک از من سریع‌تر و قوی‌ترید و باسلیقه‌تر !
امید که مفید باشد !
کنار هم بمانید ، بزودی این پناه‌گاه ، کنش‌گاه جهان خواهد بود و راوی معطریت ایرانیان !
ایرانیانی که قدیمی‌ترین ساکنان این کره‌اند !
هیچ خبر دارید آیا که :
نام تمااامی کشورهای جهان ، به کل ، از تاریخ حذف شد و به نام‌هایی دیگر بدل شدند ، الا ایرانِ ما ؟؟!
چرا ؟؟
بر آن تحقیق و تفکر کنید که با چرایی‌هاست که : خود را خواهید شناخت !
می‌دانید که دوستتان دارم فرشتگان خوشبو و پیام‌گستر خدا :)
ارادت‌ها
30 تشکر شده توسط : مهران میرزایی therezvani
خوب !
نظری دیگر از سرکار خانم میلانی ، که مرا با خود بُرد به گذشته‌ها !
زیاد حوصله ندارم ، امروز جمعه را کلا خواب بودم از پسِ بیداری‌ای طولانی !
داشتم ترانه‌ی قدم به قدم در زمان را گوش میدادم از بنی ریورز ، که مرا دیوانه کرده این روزها !!
بیش از ۵۰ بار گوش داده‌ام ، اکنون کاملا حفظ‌ام شعرش را ، ایضاً معنی‌اش ، و مهمتر : تفسیرش !
بلوز ، در سقف علاقمندی من است !
قبلا گفته‌ام : من با سه چیز بزرگ شدم :
موسیقی ، عطر (شروع هر دو در شکم مادرم) و سپس شعر !
البته بعدها سینما هم مضاف شد و دنیای مرا شکل داد ، لیک آن سه ، مدام و مداوم اند !
موسیقی را کم و بیش میشناسم ، دستگاه‌های ایران ، مقام‌ها ، سازها ، خواننده‌ها !
ایضاً کلاسیک ، پاپ ، جاز و راک .
و زیرشاخه‌هایشان !
بلوز که زیرشاخه راک است ، سالهاست که سقف علاقمندی من است از آنسوی مرز !
بی‌بی‌کینگ را از خیلی قدیم ، که در چند زیرشاخه از جاز و راک میخواند !
هوش مصنوعی ؟ دوستش ندارم !
اصالت برایم اهم است لیک چند سالی‌ست که چیزی بزرگتر یافته‌ام ، که مرا برده "آنسوی" این ماجراها !!
بیدار که شدم دیدم برادرم کامران پیام داده :
امروز خیلی یادت کردم ، فیلمی کلاسیک دیدم از سینمای ژاپن که نامش آخر بهار بود محصول سال ۱۹۴۹ ، میدانم که عاشق سینمای ژاپنی !!
پس برایش از آن فیلم شاه‌کار نوشتم و از اوزو که کارگردانی صاحب‌سبک بود و شاعر !
ازینکه پس از مرگش ، جهان‌گیر شد !
استاد قاب‌بندی بود ، برایش از قاب‌های بی‌نظیر و شاعرانه‌ی آن فیلم گفتم و یک قاب از کل را برایش معنی کردم ! قاب پیاده‌روی نوریکو با پدرش درحالیکه دو چرخِ جلوی دوچرخه‌های پارک شده‌شان ، در "موازات" با هم ، در گوشه‌ی تصویر نمایان است و مهمتر : پدر و دختر پشت به این دو چرخ موازی دارند !! خدااای من ، عجب نبوغی !
هر دو بیزارند ازین چرخ‌های سرنوشت ، لیک ناگزیر اند !
از مستطیل‌های بیشمار در قاب‌های فیلم گفتم که نشان آرامش‌اند در فیلم‌های اوزو !
از در و دیوار این قاب‌ها ، آرامش می‌بارد !
نوشته بود حوصله‌ی فیلم‌های کلاسیک را ندارم ، گفتم این‌را نگو ! "دنیا" ، درون آنهاست !!
فلسفه در آنها موج میزند !
از دیگر فیلم‌های این کارگردان بزرگ و دیگر کارگردان‌های فیلسوف و شاعرپیشه‌ی سینمای ژاپن برایش نوشتم ، ایضاً اینکه سینمای غرب تمام‌قد وامدار ژاپن است و کرنش‌گر به هنر آن !
حتی از آقای جیشو ( ! ) هنرپیشه مرد همین فیلم بر او نوشتم و اینکه چه میزااان دوستش دارم ، حتی مطالبی از چهره‌خوانی ازین مرد بر او نوشتم و تاکید کردم بر چهره‌ی این مرد دقتِ‌تمام کن !
دنیاهای نیکو ، درون چهره‌ی این مرد است !
به کمال ! عمیق ! آرام ! لبخندش به پیری ، همتا ندارد !
و اینها همه ، دلیل‌ها دارد ! دلیل‌ها !
آقای جیشو ( !! )
کامران خواب‌اش برد پس از خواندن نوشتار من ، لیک می‌دانم خواب امشب‌اش ، متفاوت است ! غرق در فلسفه و چرائی‌ها !!
بعد عطرافشان‌مان را باز کردم و بر نوشته‌ی خانم میلانی ، دقیییق شدم !
و رفتم !
اولین خاطره‌ام زمانی بود در ابتدای آموزشی خدمت‌ام در ۰۲ افسریه تهران سال ۱۳۷۳ ، که ما را بردند به آشپزخانه برای کار و به من گفتند مراقب همه باش که همه چیز درست باشد ، پوست‌کندن سیب و پیاز ، خرد کردن گوشت ، پاک کردن حبوبات و ... !
شب بود ، بقیه خواب بودند ، یواشکی پیپی چاق کردم و قدم میزدم که ناگاه :
در گوشه‌ی چشم‌ام چیزی دیدم ، ایستادم ، سر ام را چرخاندم و با چشمهای گردشده دقیق شدم :
روی لاشه‌ی گوشت‌های گوساله ، مُهر شیروخورشید بود !! زیرش نوشته بود : انبار پشتیبانی ارتش ایران ، ۲۵۳۵ (۱۳۵۵)
در بازتاب تصویر خودم روی پنجره‌ی روبرو ، شاخ‌های خودم را دیدم که از تعجب مثل گوزن نر روی سرم رشد کرده بودند !!
اطراف سرم هم دود پیپ جمع شده بود و بالا می‌رفت !!
یک گروهبان وظیفه بسیار خشن داشتیم بنام قهرمانی که تُرک بود ، مرا خیلی دوست داشت ، برخی شب‌ها یواشکی می‌رفتیم گوشه‌ای شربتی می‌خوردیم ، صدایش کردم ، گفتم :
این مُهر عجیب چیست بر این لاشه‌ها ؟؟
با لبخندی تلخ گفت : کجایش را دیده‌ای ، تازه رسیده‌ایم به سال ۵۵ !
نیم‌ساعت خشک‌شده به آن مهر خیره بودم به تفکر !
نفهمیدم او کی رفت و کی توتون پیپ‌ام تمام و خاموش شد !
زمانی به خود آمدم که خودم نیز خاموش شده بودم !
و اما بوی توتون خیس کاپتان‌بلک :
عطر بلو لیدی !
دارمش ، نسخه‌ی اولین را !
یادم هست آن روزها که پیپ میکشیدم ، هماره پرسش‌ام این بود :
عطرهای این توتون‌ها را چرا بازسازی نمی‌کنند ؟؟
کاپیتان بلک بولد بود آن زمان ، خصوص طلائی‌اش ، لیک آنها که اهل پیپ بودند و کارشناس ، کاپتان‌بلک نمی‌کشیدند ! درجه دوم بود در توتون‌ها !
خیس بود ، زهر داشت و نفاخ هم بود !
اما بوی بی‌نظیری داشت !
رتبه‌ی یک‌ام در دست برند بورکام‌ریف بود !
عاشق نسخه‌ی طوسی رنگِ خشک‌توتون‌اش بودم !
خدای من ، این برند ، عطرشناس است !!
عکس‌شان در عطرگرام‌ام هست ، از هر کدام یک پاکت را نگه داشتم ، آنهایی را که می‌بینید تکراری‌اند ، تکراری نیستند !!
تکرار در کاپتان‌بلک‌ها هم بدلیل بن‌های پیپ‌های درونِ بسته‌هاست !
سپس در یکی از عطرفروشی‌های دوستان ، که راجع به همین موضوع (چرا نمی‌سازند ؟؟) حرف می‌زدیم ، با خنده گفت :
اتفاقاً رصاصی امارات پرسش تو را شنیده و عطری زنانه درین شاخه ساخته !
گفتم : اولاً که همین است ، پدربزرگم از روح‌جمعی‌ای میگفت که چون آینه بالای سر ماست ، و وقتی به چیزی تفکر عمیق میکنیم ، آن تفکر می‌رود بالا ، به آینه میخورد و بازتاب میکند و سپس بسیاری دیگر آن‌را دریافت می‌کنند ، این ازین !
و اما : زنانه ؟؟! کو ، بیاور ببینم ! چرا زنانه ؟
عطرهای تنباکویی و توتونی را تعدادی دیده بودم ، آن‌زمان بسیار کمیاب بودند ، اما هیچکدام بازسازی از توتون‌های پیپ نبودند !
آورد ، تست کردیم ، گفتم : این نت نیست ، تنباکو و توتون ندارد ، اما در چیدمان (که امروزه آکورد می‌گوییم) عجیب نزدیک شده به توتون کاپتان‌بلک !! آفرین ! بنفشه و برگ بنفشه و وانیل و دیگرانی (آنجا نتوانستم دقیق کشف کنم که نت‌ها چیست و این بو از کجا و کدام‌ها است) در جمع ، آن را تداعی میکنند ، آفرین ، این را می‌برم !
این ، اولین بود در دنیای معطرات !
و سپس پشت سر اش ، آمدند !
اما نه همه ! فقط کاپتان‌بلک ، حال آنکه بورکام‌ریف و برخی برندهای هلندی (که عکس‌شان در همان عطرگرام هست) کولاک‌اند !
می‌آیند !
برندها برگ‌های برنده را نگه میدارند !
رقابت هم نیست ، گول نخورید ، همه از یک‌جا دستور می‌گیرند ، اما به نوبت مشهور و پولدار می‌شوند !
در همین صفحه ، دیدم یک نفر عطر هاوایی را مشابه بلولیدی درج کرده‌ست !!
نه تنها تشابهی ندارند در هیچ زمینه حتی حرارت و مزه ، بلکه به‌کل قابل به قیاس نیستند !
نمی‌دانم نسخ جدید چگونه‌اند ، لیک نسخه قدیم شاه‌کار بود در زمان خود ، مبدع بود ، نوآور بود !
چندین عطر هست که موءظف‌ام در پاس‌داشت آنها ، تمام‌‌توان ، به معرفی بپردازم ، که این عطر یکی از آنهاست !
لیک مگر برای ما زندگی گذاشته‌اند ؟؟

سرکار خانم میلانی نوشته‌اند که خاطرات خوشی ساخت این عطر ، در زمان خود ، بر زنان !
موافق‌ام ، با ذکر این تفاوت که بر مردان نیز ایضاً ، که خود شخصاً استفاده می‌کردم با لذت تمام ، و جالب اینکه : چقدر بازخورد می‌گرفتم از دوستان !
اما قلق‌اش بر مردان این بود : بر لباس بیفشانید و بگذارید در کمد بماند برای ساعاتی بعد یا حتی فردای آن روز ! تا عطر در درای‌داون باشد !
ماندگاری ؟
حداقل سه روز بر لباس پخش مفید داشت در درای‌داون !
و دیگر : با نظر خانم میلانی کاملاً موافق‌ام ، این عطر بویی از آبی‌رنگی نبرده است !!
از معدود عطوری‌ست که ضدیت کامل و تمام با رنگ شیشه و نام خود دارد !
و این ، محل تحقیق است ، که چرا ؟؟
رنگ این عطر : طلائیِ مایل به شکلاتی‌ست !
کاراملی‌ی طلایی تقریباً !
چرا تقریباً ؟
چون رنگ موصوف ، بیشتر مربوط به درای‌داون است و قسمتی از قلب !
تاپ‌نت و ابتدای قلب ، کمی رنگین‌تر اش خواهند کرد !
لیک در معدل ، همانیست که عرض شد !

در ترانه‌ای که در ابتدای نظرم معروض شد ، میگوید :
انگار شادی (هر چیز خوب) فقط متعلق به گذشته‌های دور بوده ،
اما حقیقت بالاخره خودش رو نشون میده ،
برخی از بهترین اتفاق‌ها ، تازه بعداً قراره سراغت بیان !

چنین باد ، آمین ، پروردگار ما چنین کن بر ما ، که تمامیِ عمرمان را مشغول به پرداخت بودیم و اکنون امید به دریافت از سوی تو داریم !
و منظور ما ، دریافت سهم مال دنیا نیست ، هرچند که سهمی را که تو مبذول فرموده بودی از کف دادیم ، لیک امید بر دریافت شادی از سوی تو داریم از پس تجارب تلخکامی‌ها ، تا سهم خویش ، خود بسازیم !
چنین بادا
⚘
43 تشکر شده توسط : therezvani سانیار

تمامی خدمات این سایت، حسب مورد دارای مجوزهای لازم از مراجع مربوطه می باشند و فعالیت های این سایت تابع قوانین و مقررات جمهوری اسلامی ایران است.

هرگونه استفاده از مطالب این سایت بدون اجازه مدیران آن غیر مجاز بوده و تبعات آن بسته به نوع تخلف، متوجه افراد خاطی خواهد بود.

Iran flag  Copyright © 2026 Atrafshan