این عطر جذاب به رنگ خاکستری (گریس) مشهور دیور، عطر مشهور «گریس دیور» و هفتادمین سالگرد عرضه عطرهای این کمپانی اختصاص دارد. عطر «گریس دیور» که قبلا با عنوان «گریس مونتین» شناخته میشد، از همان آمیزه در ساختار بویاییاش استفاده میکند.
فرانسوا دماشی (عطرساز کمپانی دیور) درباره این عطر میگوید: «چه میشد اگر رنگ خاکستری دیور واقعا یک عطر میبود؟ این خاکستری چشمنواز صرفا ترکیبی از رنگهای سیاه و سفید نیست، بلکه از نوعی ترکیب رنگی خاص و چندگانه سرچشمه میگیرد. این فراوانی رنگی با الهامگیری از آمیزه یاس و ترنج با نتهای مرطوب گیاهی خلق میشود. به همین ترتیب است که رنگ خاکستری به یک عطر نمادین و خاص تبدیل میشود. «گریس دیور 2018» عطری سرزنده و چندلایه است که سرشت خاص و ظریفش کاملا خودنمایی میکند.
| برند | دیور |
| عطار | فرانسوا دماشی |
| سال عرضه | 2018 |
| گروه بویایی | رایحه های گلی |
| کشور مبدأ | فرانسه |
| مناسب برای | آقایان و بانوان |
| اسانس اولیه | ترنج ، کهربا، رز ، نعناع هندی ، خزه درخت بلوط ، سدر ، چوب صندل سفید |
بر سینۀ زنی زاده میشوند و میمیرند.»
این جملهٔ “ژول میشله” {مورخِ فرانسوی} برای من تداعیگرِ تئوری زنانگی در مردان یا همان آنیماست! این زنبودگی سیال است. این میلِ ما {مردان} به زن، رازهایش، بازنمودهایش و غریبی ِجذابش که به درک نمیرسد، همهاش ما را برای تصاحبِ زنان مُشتاقتر میگرداند. این تحسینِ درونی ما نسبت به زن که در لایههای زیرینِ ذهن سعی در تقلیدِ آن و پرورشِ زنانگیِمان میکنیم ابدیست، انگار که زنان آمدهاند تا دنیا دنیاست آنان را ستایش کنیم.
گریس دیور همان آنیماست، همان ضمیرِ ناهشیارِ زنانه، با همان امیال، همان ترسها، همان کابوسها و تمامِ جنبههای ریز و درشتش! زنِ عاقلیست که وقتی مردی او را مینگرد از اینکه جای او باشد بدش نمیآید، فراست دارد، آیندهنگری میکند، نگاهش به قدم بعدیست، میداند جنسِ متفاوتیست و خواهانِ برابری نیست، برابری برایش کودکانه است! هیچ برابری میان آب و آتش وجود ندارد. به مانند “ایمی کنی برت”، هم مادر است، هم به خودش میرسد، هم نقش و جایگاه اجتماعی خود را به خوبی بازی میکند.
وقتی صحبت از زن میشود هیچگاه نتوانسته و نمیتوانم از برگمان بگذرم. نگاهِ او به زن را دوست دارم، زنان را از بُعدِ نافذی میبیند که معمولاً دیده نمیشود، حتی به یاد ندارم کسی قبل از برگمان توانسته باشد اینچنین در سینما به زن اعتبار ببخشد {بعد از مرگش هم کسی نتوانست این اعتباردهی را تجدید کند}. زنان برای برگمان واقعیترند، نگاهِشان به زندگی پیوستهتر است و خیالاتِشان کمتر! به واقعیت نزدیکترند و حتی میتوان گفت واقعیتزده-اند، بیشتر محو تماشای جهاناند! بیشتر و بهتر آن را همانطور که هست میبینند. فیلمی نساخته که زن نقشِ تعیین کنندهی داستان نباشد، شده دقایقِ حضورِ زنان در فیلمی کم باشد، اما سکانسی کافی بوده است که زنی آمده و جملهای گفته و روانِتان تا پایانِ فیلم حول آن جمله میچرخد. در غالبِ آثارش سکانسی نیست که زنی {یا لااقل زنانگیای} در آن حضور نداشته باشد. انگار او مُریدِ ابن عربیست که گفته: «کلّ مکان لايؤنث لايُعَوّل علیه» یعنی: هر مکانی که زنانگی نداشته باشد اعتباری ندارد!
در پایان بگویم این کار رُز دارد اما رُزی نیست، حَرَمی نیست، اصلاً جنبهی مذهبیای در آن یافت نمیشود، زنِ تمامقد مُدرنی است با ارزشهای کلاسیک! و صدالبته برای استفادهی آقایان توی ذوق نمیزند!