سلام کاربر گرامی
چطور می توانیم به شما کمک کنیم؟
بیا داخل! مطمئنم که قبلا همدیگر را دیدهایم... لرد جورج، این بزرگمرد نجیب و الگوی ظرافت مردانه، با عطری که بوی صابون اصلاح و شراب رام می دهد، از شما استقبال میکند. اما چه رازهایی در پسِ پشتِ این سنت پنهان شدهاند؟
لرد جورج، بزرگخاندان این خانواده است و شایستگی این جایگاه را هم دارد. او مردانگی سنتی و پیچیدگیهای ظریف را با جلوههایی اسرارآمیز ترکیب میکند.
| نوع عطر | ادو پرفیوم |
| برند | پنهالیگونز |
| عطار | آلبرتو موریلاس |
| طبع | گرم |
| سال عرضه | 2016 |
| گروه بویایی | رایحه های شرقی |
| کشور مبدأ | انگلستان |
| مناسب برای | آقایان |
| اسانس اولیه | دانه تونکا ، کهربا، روایح چوبی |
این بار دیگر لازم نبود چیزی را از خودم بسازم.
داستان واقعی بود؛ چهار انسان، یک فضاپیما، یک مسیر به سوی ماه و هزاران نفری که روی زمین، با چشم دوخته به صفحههای مانیتور، منتظر بودند ببینند آیا این ماشین عظیم واقعاً میتواند انسان را تا اعماق فضا ببرد و سالم برگرداند یا نه.
من خودم یکی از اعضای تیم مهندسی ماموریت بودم؛ کسی که در اتاق کنترل نشسته، هدست روی گوش دارد و میداند پشت هر عددی که روی نمایشگر میبیند، جان چهار انسان قرار گرفته است.
اول آوریل ۲۰۲۶ بود،ساعت ۶:۳۵ عصر.
SLS با بیش از ۸.۸ میلیون پوند نیروی پیشران از سکوی 39B مرکز فضایی کندی برخاست و Reid Wiseman، Victor Glover، Christina Koch و Jeremy Hansen را درون Orion به سوی ماه برد. Artemis II نخستین پرواز سرنشیندار این سامانه بود؛ مأموریتی تقریباً دهروزه که قرار بود هم فضاپیما و سامانههایش را در اعماق فضا بیازماید و هم انسان را دوباره، پس از بیش از پنجاه سال، به نزدیکی ماه ببرد.
و من پشت کنسول نشسته بودم.
همهچیز با عدد شروع میشد.
فشار.
دما.
توان.
اکسیژن.
مسیر.
ارتباط
اعداد آنقدر زیاد بودند که گاهی احساس میکردی دیگر با یک فضاپیما طرف نیستی؛ با موجود زندهای طرفی که باید هر ثانیه علائم حیاتیاش را زیر نظر بگیری.
یکی از مهندسان گفت:
Orion nominal.
گفتم:
«دریافت شد.
صدایم آرام بود.
باید آرام میبود.
در اتاق کنترل، ترس چیزی نیست که بتوانی به آن اجازهی ظهور بدهی.
ترس را باید تبدیل کنی به محاسبه.
و این نخستین چیزی است که مرا به Lord George میرساند.
این عطر، برخلاف بسیاری از عطرهای امروزی، با هیجان وارد نمیشود،با وقار وارد میشود.
بوی اصلاحشده، تمیز و مرتبِ یک مرد آراسته را دارد؛ آن حس صابونی در کنار گرمای رام و بعدتر تونکا، تصویری بسیار کلاسیک از مردانگی میسازد. خود Penhaligon's نیز همین تضاد را در شخصیت Lord George برجسته میکند: جنتلمنی ثروتمند و محترم که در زیر این ظاهر، چیزی پنهان دارد.
این تمیزی، بوی حمام یک هتل مدرن نیست.
بوی آداب است.
بوی مردی که هنوز تیغ را به شیوهی قدیم به صورت میکشد، یقهاش را صاف میکند و پیش از آنکه وارد مجلس شود، یک نگاه کوتاه به آینه میاندازد.
بعد رام میآید.
گرم، کمی شیرین و الکلی.
مثل لیوانی که روی میز چوبی گذاشتهاند و گرمای نوشیدنی هنوز در هوای اطرافش مانده.
و اینجا Lord George جذاب میشود؛ چون پشت آن تمیزی خشک، حرارت دارد.
مثل همان لحظهای که موتورهای SLS روشن شدند.
روی صفحه، اعداد شروع به حرکت کردند.
۱۰...
۹...
۸...
در آن لحظه دیگر هیچکس حرف نمیزد.
۷...
۶...
صدای شمارش معکوس از بلندگو میآمد.
۵...
۴...
۳...
۲...
۱...
Ignition.
و بعد زمین لرزید.
ما از پشت شیشه، آتش را دیدیم.
یک ستون عظیم نور و دود.
Orion از زمین جدا شد.
در همان چند ثانیهی اول، تمام آن محاسبات چندین ساله تبدیل شد به یک سؤال ساده:
آیا همهچیز همانطور که باید، کار میکند؟؟
Artemis II در ادامه وارد مدار زمین شد و سپس با یک سوختن تقریباً ششدقیقهایِ موتور اصلی Orion، مسیرش را به سمت ماه آغاز کرد؛ مانوری که فضاپیما را از مدار زمین جدا کرد و در مسیر بازگشت آزاد به سوی ماه قرار داد.
در این مرحله، Lord George آرامتر میشود.
تونکا خودش را بیشتر نشان میدهد.
رایحه از آن صابون و تمیزی اولیه فاصله میگیرد و نرمتر، گرمتر و اندکی شیرینتر میشود. آن خشکی رسمی کمکم پوست پیدا میکند.
جنتلمن، حالا دیگر فقط لباسش نیست.
آدمیست که زیر آن لباس نفس میکشد.
و این دقیقاً همان چیزی است که در Artemis II اتفاق افتاد.
چهار نفر دیگر فقط «خدمه» نبودند.
چهار انسان بودند که خانواده داشتند، خاطره داشتند، ترس داشتند و میدانستند برای نخستین بار پس از بیش از نیم قرن، انسان دوباره دارد از مدار زمین خارج میشود. NASA نیز هدف اصلی مأموریت را آزمایش سامانههای سرنشیندار در محیط اعماق فضا و فراهمکردن مقدمات مأموریتهای آیندهی ماه و مریخ اعلام کرده بود.
روز ششم مأموریت رسید.
ماه نزدیک شد.
آنقدر نزدیک که دیگر نمیتوانستی آن را فقط یک جرم آسمانی روی نمایشگر بدانی.
ماه آنجا بود.
Orion از کنار آن عبور کرد و در فاصلهای حدود ۴۰۰۰ تا ۶۰۰۰ مایلی از سطح ماه، بسته به زمان پرتاب، مسیر خود را ادامه داد. خدمه در این پرواز از بخشهایی از سطح ماه مشاهده و تصویربرداری کردند که انسان پیش از آن مستقیماً ندیده بود.
اما برای من، لحظهای که بیشتر از همه به Lord George شبیه است، همان جاییست که ماه پشت سر فضاپیما قرار میگیرد.
چون ناگهان همهچیز ساکت میشود.
نه صدای شهر،نه باد و نه خیابان....
نه حتی آن هیاهوی آشنای زمین.
فقط یک فضاپیمای کوچک میان سیاهی و چهار انسان.
در آن نقطه، آن شخصیت باشکوه و رسمیِ Lord George معنای دیگری پیدا میکند.
وقار، وقتی آسان است که جهان امن باشد.
وقتی هیچچیز تهدیدت نمیکند، مرتب بودن کار سختی نیست.
اما وقتی چند صد هزار کیلومتر از خانه دوری، وقتی بازگشتت وابسته به هزار سامانه و محاسبه است، وقتی میدانی یک خطای کوچک میتواند همهچیز را تغییر دهد، آنوقت آرام ماندن تبدیل به نوعی شجاعت میشود.
Lord George برای من بوی همین شجاعت را دارد.
نه شجاعتِ خشن و پر سر و صدا.
شجاعتِ مردی که دستش میلرزد، اما صدایش نه.
البته اینجا باید از خود عطر هم کمی فاصله گرفت و صادق بود.
Lord George یک عطر انقلابی و عجیب نیست.
اگر از یک عطر نیش انتظار داری تو را با یک ترکیب نامتعارف و کاملاً انتزاعی غافلگیر کند، ممکن است کمی محافظهکارانه به نظر برسد.
حتی ممکن است بگویی چرا باید برای چنین ساختار نسبتاً آشنایی اینقدر هزینه کرد؟
صابون اصلاح، تونکا، چوب و آمبروکس؛ اینها نتهایی نیستند که هیچکس قبلاً ندیده باشد.
اما مسئلهی Lord George اختراع یک بوی تازه نیست.
مسئله، اجرای یک شخصیت است.
مثل کتوشلواری که چیز عجیبی در آن نمیبینی، اما وقتی تن مرد مناسبی میکنی، ناگهان میفهمی چرا بعضی لباسها از مد نمیافتند.
Artemis II هم دقیقاً چنین بود.
قرار نبود انسان روی ماه فرود بیاید.
قرار نبود پرچمی برافراشته شود.
قرار نبود یک پیروزی نهایی رقم بخورد.
این مأموریت در اصل یک آزمون بود؛ آزمون سامانه، انسان و تیمهای زمینی برای مأموریتهایی که قرار است دشوارتر از این باشند.
اما همین آزمون، در ششم آوریل، تبدیل شد به لحظهای تاریخی.
ماه از کنار پنجرههای Orion گذشت.
خدمه از سطح آن تصویربرداری کردند.
و حتی در جریان پرواز، یک خورشیدگرفتگی در فضا را تجربه کردند.
من به مانیتور نگاه میکردم.
عددها هنوز سبز بودند.
سیستمها سالم.
مسیر درست.
چهار نفر هنوز آن بالا بودند.
و برای چند لحظه، هیچ دستوری لازم نبود.
فقط نگاه کردم.
بعد صدای فرمانده آمد:
Houston, Orion
مهندس ارتباطات جواب داد:
Go ahead.
و من همانجا فهمیدم چرا نام این عطر The Tragedy of Lord George است.
تراژدی همیشه در خودِ فاجعه نیست.
گاهی تراژدی، آگاهی از شکننده بودن همهچیز است.
اینکه میدانی هرچقدر هم سامانهها دقیق باشند، هرچقدر هم محاسبات بینقص باشند، باز هم انسان، موجودیست که باید به خانه برگردد.
Artemis II سرانجام در ۱۰ آوریل ۲۰۲۶ پس از سفری حدود ۶۹۴٬۴۸۱ مایلی در اقیانوس آرام فرود آمد و هر چهار فضانورد سالم بازگشتند.
اما وقتی به Lord George فکر میکنم، پایان داستان برای من آن لحظهی فرود نیست.
چون این عطر دربارهی پایان خوش نیست.
دربارهی آن لحظهایست که هنوز نمیدانی پایان خوشی در کار خواهد بود یا نه.
همان لحظهای که کتت را صاف میکنی، به صفحه نگاه میکنی، عددها را دوباره میخوانی و با صدایی کاملاً معمولی میگویی:
همهچیز نرمال است.
در حالی که میدانی در اعماق آن سکوت،در فاصلهای که هیچکس روی زمین نمیتواند دستش را به آن برساند،چهار انسان دارند تمام اعتمادشان رابه همین جمله سپردهاند.
Lord George بوی مردیست که اضطراب را شکست نداده؛فقط آن را آنقدر خوب پنهان کرده که دیگران، اسمش را گذاشتهاند وقار