کورکجان باکارات رژ 540 از ملاقاتی ویژه میان فرانسیس کورکجان و کمپانی کریستالسازی باکارات زاده شد. این عطر ادو پرفیوم درواقع دویستوپنجاهمین سالگرد تاسیس این کمپانی کریستالسازی را جشن میگیرد. این عطر با سرشت چوبی مثل یک کیمیاگری شاعرانه است، درحالی که امضای بویایی شدیدا غلیظ و خیالانگیزی دارد. سویههای شاداب و باطراوت یاس و درخشش زعفران نیز روایح معدنی عنبر و مایههای چوبی سدر تازه بریدهشده را با خود دارند. کورکجان باکارات رژ ۵۴۰ بهعنوان عطری درخشان و پرشور همچون نفسی گلفام، کهربایی و چوبی روی پوست مینشیند. برای لذت بردن از لحظات آرامشبخش بیشتر و طولانی کردن ردّ ماندگار این عطر، میتوانید از این عطر در کنار دیگر محصولات طراحیشده برای باکارات رژ ۵۴۰ استفاد کنید: ژل دست و بدن، روغن بدن، میست مخصوص موها و صابون جامد.
ساختار بویایی ــ متیل دیهیدروجاسمونات
متیل دیهیدروجاسمونات بهعنوان یک نت آروماتیک که در دهه ۱۹۶۰ میلادی ساخته شده، امروزه به یکی از پرکاربردترین نتها در جهان عطرسازی تبدیل شده است. اگر این نت را بهصورت جداگانه در نظر بگیریم، میبینیم که ظرافت یاس سلطنتی، با مایههای گلفام و بسیار باطراوت، در کنار جلوههای نسبتا لیمویی قرار میگیرد، درست مثل یک تکه لیموی افتاده درون جام. بنابراین بهطور طبیعی روایح چای و یاس در آمیزه این عطر حضور دارند، حتی اگر بسیار متفاوت، شادابتر و درخشانتر شده باشند. علاوه بر این شفافیت و سبکی، این عناصر با ترکیبات دیگری هم پیوند میخورند و طراوت، حجم و پخش بوی خاصی را به آمیزه نهایی عطر میدهند. فرانسیس کورکجان درواقع این عطر را وزش دلربای گلبرگها مینامد.
| نوع عطر | ادو پرفیوم |
| برند | میسون فرانسیس کورکجان |
| عطار | فرانسیس کرکجان |
| جوایز | بهترین جایگزین برای عطر باکارات رژ |
| طبع | گرم |
| سال عرضه | 2015 |
| گروه بویایی | شرقی گلی |
| کشور مبدأ | فرانسه |
| مناسب برای | آقایان و بانوان |
| اسانس اولیه | یاس، زعفران |
| اسانس پایه | سدر ، درخت نراد |
<br />
باکارات رژ۵۴۰ برای من از همان نخستین استشمام، بیش از آنکه یک رایحه باشد، پرسشی‌ست درباره‌ آنچه از سرزمین خویش داشته‌ایم و آنچه دیگران از ما گرفته‌اند.<br />
زعفران را در نظر بگیرید. این طلای سرخ، این رشته‌های ظریف، گزاف و گران‌قدر که قرن‌ها در خاک این سرزمین روییده‌اند، امروز چگونه در ویترین عطرسازی غربی به نامی دیگر بازتعریف می‌شوند؟<br />
گاهی هنگام استشمام نت‌های زعفرانی باکارات رژ، نمی‌توانم به این پرسش نیندیشم که چرا ما ایرانیان، خود، قدر این گنجینه‌ها را ندانسته‌ایم تا فرانسویان و نوادگان ناپلئون بناپارت غارت‌گر بیایند و همان‌گونه که آثار تمدن‌های کهن ما را در ویترین‌های لوور نشاندند، رایحه‌ زعفران ما را نیز در شیشه‌های فاخر خود جای دهند.<br />
زعفران در اینجا تند و خشک آغاز می‌شود؛ نه آن زعفرانی که بر روی برنج می‌ریزیم، بلکه زعفرانی چسبناک و شکرگون، سرد اما نه به معنای خنک، بلکه بی‌رحم؛ فلزی و تقریباً معدنی. دانه‌های شکر مانند کریستال‌های معدنی، بر پیکر زعفران، قندیل بسته‌اند.<br />
در کنار آن، یاس حضوری روشن دارد؛ یاسی که برخلاف یاس‌های شرقی سنگین و باوقار، سپیدی خود را به رخ نمی‌کشد، بلکه همچون دیواری سفید میان شیرینی و چوب جای خوش کرده.<br />
البته نادیده نباید گرفت که شاید وقاری ندارد تا به رخ بکشد. این یاس از جنس ساحره‌های تری‌موگلر نیست. نه، تنها یاس است. یاس غربی، غرق در شکر.<br />
شاید همین سنگدلی زعفران بی‌ملابات این عطر است که مرا به یاد فاصله‌ای می‌اندازد که میان ما و میراث خویش ایجاد شده.<br />
از نظر پرفورمنس نیز باید اعتراف کنم که اینجا با عطری بسیار قدرتمند مواجهیم؛ هر چند برای من در هوای گرم، شیرینی آن اندکی بیش از حد کریستالی می‌شود. چسبناک، گلویم را می‌فشرد و خون درون رگ‌هایم را قندیل می‌اندازد.<br />
شاید عجیب باشد که از لوور در نقد یک عطر سخن بگویم، اما مگر عطر چیزی جز موزه‌ای‌ست که به جای سنگ و فلز، تاریخ را در مولکول‌های خود نگه می‌دارد؟ ای موزه دزد! (مزاح کردم)<br />
<br />
در نهایت باید بگویم من باکارت رژ۵۴۰ را نمی‌پسندم. نه بنا به دلیل آن‌چه که در گفتارم آشکار گردید، بلکه این رایحه، بیش از حد است.<br />
آری، بیش از حد شیرین، بیش از حد زعفرانی، بیش از حد کودکانه. نه کودکی بازیگوش، بلکه کودکی بیمار که در پستوی بیمارستان، در چهارچوبی غم‌ناک، محبوس شده.<br />
آری، باکارت رژ۵۴۰ برایم همان است‌. بیماری مسری که بسترنشینم می‌کند و سرم را به درد می‌آورد و همانند همان بیماری، در میان مردمان شیوع یافته و رایحه‌اش از هر تنی، به مشام می‌رسد.<br />
این رایحه چسبناک که زعفران اصیل ایرانی نیست، بلکه زعفرانی است عرب‌مانند که همراه با شکر، بر فراز شعله، شیره‌ای چسبناک پدید آورده.<br />
<br />
در مورد آن دیگری بِه است واژه‌ای نگویم. همین کودک محصور در پستوی بیمارستان را، بیش مبتذل‌ کنید‌. چسبناک‌تر، با تلخی‌ای ناشی از بادامی تلخ که روح کودکانه‌اش را آلوده کرده.</p>