لطفا برای استفاده از امکانات کامل سایت، وارد حساب کاربری خود شوید

Map Of The Heart - Clear Heart V 1

مپ اف د هرت کلیر هرت وی 1

مردانه - زنانه
کد کالا : ATR-64087
نوع عطر : نا معلوم
check icon ضمانت اصالت کالا
مشخصات رایحه
گروه بویایی : رایحه های معطر
طبع :
مشخصات تولید
نام برند : مپ اف د هرت
کشور مبدأ : استرالیا
سال عرضه : 2014
غیر قابل خرید
رای کاربران
  • عاشقشم
    0
  • نمی پسندم
    0
  • - 25 سال
    0
  • + 25 سال
    1
  • + 45 سال
    0
  • روزانه
    0
  • رسمی
    0
تعداد رای های ثبت شده : 4
ترکیبات اعلام شده
توضیحات

Map Of The Heart Clear Heart V 1 - مپ اف د هرت کلیر هرت وی 1

که اولین بار در سال 2014 به بازار عرضه شده است. عطار آن ژاک هاکلیه می باشد و در خانواده عطری رایحه های معطر قرار می گیرد. از اسانس های بکار برده شده در این عطر می توان به ترکیبات سبز ، انگور فرنگی سیاه، مرکبات ، بهار نارنج، زنبق ، گل صدتومانی، آب ، مشک ، سدر ، چوب صندل سفید ، صمغ کندر اشاره کرد.

برند مپ اف د هرت
عطار ژاک هاکلیه
سال عرضه 2014
گروه بویایی رایحه های معطر
کشور مبدأ استرالیا
مناسب برای آقایان و بانوان
اسانس اولیه ترکیبات سبز ، انگور فرنگی سیاه، مرکبات
اسانس میانی بهار نارنج، زنبق ، گل صدتومانی، آب
اسانس پایه مشک ، سدر ، چوب صندل سفید ، صمغ کندر
نمره کاربران
Clear Heart V 1-مپ اف د هرت کلیر هرت وی 1
رایحه
10
1 رای
ماندگاری
7
1 رای
پخش بو
7
1 رای
طراحی شیشه
10
1 رای
این عطر برای من یاد آور ...
محصولات دیگری از برند مپ اف د هرت
عطرگرام
نظرات کاربران (1 نظر)
راهنمایی مطالعه نظرات :
* نظرات اصلی که بدون خط آبی هستند نظرات مرتبط با محصول می باشند. نظرات پاسخ که با خط آبی هستند ممکن است از بحث در مورد این ادکلن فراتر رفته باشند.
** برای مطالعه نظراتی که صرفا مرتبط با این محصول هستند نظرات اصلی را مطالعه نمایید.
به راستی انسان چه میزان رنج می‌کشد؟
و آیا تمامی رنج‌های آدمی متعلق به اوست؟
یا این‌که بخشی از رنج وی می‌‌تواند مالِ دیگری باشد؟


این عطر به رنگ آبیِ بسیار روشن است؛ آنقدر روشن که چشم به خطا می‌رود و قادر به تمیز دادن آن از رنگ سفید نیست. عطر، عطرِ یک روح آزاد است. حقیقت امر آنچه می‌گویم صرفا عقیده و برداشت خود از این کلمه است و مسلما هرکس می‌تواند تعبیر خودش را داشته باشد؛ سوایِ این مسئله که آن برداشت چقدر به سمت درستی یا نادرستی میل می‌کند.
.........................

قبل از جنگ سفارش اش دادم و بعد از دوازده روز به دستم رسید. خدا خدا می‌کردم که ای کاش می‌شد زودتر به دستم برسد؛ اما نشد. عوضش V8، از همین خانه، همان هفته اول جنگ پیش من آمد. رایحه ای چوبی، هربال، هارش، عربده زن.. به نوبه خودش بسیار خاص و زنده است. نمی‌دانید چطور دوازده روز با آن سر کردم و او هر لحظه حقیقتِ زمان را به سرم می کوبید. انگار که هر ثانیه را، هر دقیقه را، و هر ساعت را دو مرتبه زندگی کنید. عرصه را به جانم تنگ‌تر کرده بود؛ اما در عین حال، برایم بسیار لذت‌بخش بود. من آن دوازده روز شاید جمعا بیست ساعت خوابیدم.. وقتی زندگی عمدا شما را از مدار تصمیم‌گیری خارج کند، کنترل اوضاع دیگر در دستان شما نخواهد بود... بعد از پنج سال به شهری رفتیم که دلم لک زده بود برای ساحل اش. برای فرو رفتن در آب دریا و نفس کشیدن لا به لای موج ها و تماشای رقص شن‌های خیسِ ساحل! هفت روز ماندیم. هفت روزِ تمام تا ساحل می‌رفتم، می‌نشستم وسطِ آب و با اضطراب و نفرت زُل می‌زدم به دریا. از آن طرف غروب بر‌می‌گشتم و تا صبح طول و عرض خانه را با قدم هایم متر می‌زدم.. و سحر، از نو، عطر را روی خودم خالی می‌کردم و لعنت می‌فرستادم بر سکوتِ کر کننده آن شهر...
از بوی سردِ شمعدانی وُ گرمای سوزانِ باروت وُ شانه های غبار گرفته تهران تا صدای نفس های بی‌جانِ چوب وُ عرق سردِ مرثیه‌خوان، رسیدم به قلبِ زلالی که دوایی شد برای جان خسته ام.
انگار تمامِ آن چیز هایی که می‌خواستم را داشت. هم روشن بود و هم فروتن، هم آرام بود و هم سری داشت پر از گلایه و سخن که لب به کلام نمی‌گشود. هم درد بود و هم درمان، هم اشک می‌ریخت و هم تبسمی گرم بر لب داشت. وَ ایمان داشت وُ روحی بزرگ؛ وَ قلبی مطهّر و پاکیزه.
او برای من مخلوقی بود آزاد.. آنکه سخت پیدا می‌شد! همان‌که تمام سهم خود از رنج زندگی‌اش را یک طرف سینه حبس، و سمت دیگر آن تمام درد بشر را در قلب‌ اش جای داده بود. سینه ای سوزان و تفکری والا که جهان را نه به وسعت کالبد کوچکِ خود، بلکه به بیکران می‌دید...!

'کلیِر هارت' چوب‌ی مهربان، دریایی گرم، و لبخندی روان به رنگ‌های بهاریِ مرکباتی و سبز دارد.. در آرزوی حیاتی‌ست دوباره، تا ببخشد اش به آن ماهیِ یتیمِ بی‌جانی که دهانش باز و چشمانش میخِ آسمان بود..!

رایحه تابستانی‌ست؛ اما گاهی میانه یک زمستان بدرنگِ مالامال از پلیدی به کار خواهد آمد. می‌تواند کنار گوشتان نجوا کند: من هم اشک می‌ریزم، من هم تو را می‌دانم، و من هم خسته ام و رنج کشیده.. اما دعا خواهم خواند!
باشد تا که جنبندگان زمین و مرغان آسمان دستی بلند کرده و زمان را به یاریِ فرزندان آدم بخوانند.
باشد که به یاد بیاورد آدمی، تا چشم گشاده بیدار باشد...!
25 دی 1404 پاسخ تشکر
12 تشکر شده توسط : مهریار مرتضی ع
«رایحه تابستانی‌ست؛ اما گاهی میانه یک زمستان بدرنگِ مالامال از پلیدی به کار خواهد آمد. می‌تواند کنار گوشتان نجوا کند: من هم اشک می‌ریزم، من هم تو را می‌دانم، و من هم خسته ام و رنج کشیده.. اما دعا خواهم خواند!»
چه خوب بود…
01 بهمن 1404 پاسخ تشکر
12 تشکر شده توسط : shima a پيمان
"سینه‌ای سوزان و تفکری والا که جهان را نه به وسعت کالبد کوچک خود، بلکه به بیکران می‌دید"
بسیار زیبا نگاشته اید. دست مریزاد.
02 بهمن 1404 پاسخ تشکر
9 تشکر شده توسط : مرتضی ع امیر محمدی

Atrafshan logo
عطرافشان
پشتیبانی سایت
عطرافشان
سلام کاربر گرامی
چطور می توانیم به شما کمک کنیم؟