سلام کاربر گرامی
چطور می توانیم به شما کمک کنیم؟
از عطرهای گلفام و شرقی کمپانی دیور برای مردان و زنان است. این عطر خاص در سال 2012 به بازار آمد و آمیزهاش را فرانسوا دماشی خلق کرده است.
«عود اسپهان» با شکوه و زیبایی خاصی هویت شرقی را در بر میگیرد. این عطر ترجمهای از قصرهای شرقی به زبان عطرها است؛ آنجا که رنگهای درخشان و بوهای سرمستکننده تا سرحد یگانگی با همدیگر آمیخته میشوند.
| برند | دیور |
| عطار | فرانسوا دماشی |
| طبع | گرم |
| سال عرضه | 2012 |
| گروه بویایی | شرقی گلی |
| کشور مبدأ | فرانسه |
| مناسب برای | آقایان و بانوان |
| اسانس اولیه | لابدانیوم |
| اسانس میانی | نعناع هندی |
| اسانس پایه | رز ، چوب صندل سفید ، عود، دود |
دو؛ حواستان باشد، آن زمانی که آدمی تُند شود اولین آتش را در دامان خود بیندازد...!
•
•
•
در جمعی، حضورا، تعدادی بوییدند عود اسپهان را.
بیشترین جمله شنیده شده، توسط گوش راست، بدین شکل بود:
_ گلاب است. دوستش ندارم.
•
ساقه یک شاخه رُز به درازا کشید وُ بر گردن طناب افکند. گل زیبا بود لیکن تیغه داشت زهرآلود. تا بپیچید بر خِرخِرهام دَمی، نوایی، به پیشِ پرده چپ نجوا کرد: هیچ کدام از آنهایی که گویند نیستم...!
• شرحِ فضا:
"ایکس" یه شب که داشت بیمحابا و هدف در جاده خیالِ خام وُ خاکی وُ غبار آلود خودش جیپِ گوجهای رنگش رو میروند، به یه ستریپ کلاب رسید. زد بغل، رفت تو، نشست پشت بار، تکیلا گرفت، رقص رقاصه رو تماشا کرد، دست انداخت ته حلقومش وُ یه مشت اسکناس، شاباش وار، ریخت رو سر ستریپ دنسر سبزه اندامترکهایِ اونجا وُ عطرشو عمیق بو کشید و گفت به به!
مُشکِ عرق کرده وُ سرکش!
حضار، دستمال به دست، حین پاک کردن عرق هیجانشان سوتی زدند و گفتند: ناز شستِ دماغات! معلومه شیر پاک خوردهای مَشتی.
[حقیقتا اینجانب اندک شبه آکوردی لکتونیک احساس میکنم در این عطر.] تو گویی دارد برای باز آفرینشِ معصومیتِ از دست رفتهاش مینوشد.*
دم کرده، کثیف، با تمایلات صابونی. سیم بر بدن کشد تا پاک کند لکه چرکآلود را. عود هم یاغیست. به "بلک عود"ِ لارن مزون میماند. همانقدر سرکش و متوَحِش! میبلعد از سُرخی و پاکیِ رز؛ سپس قی میکند بر سبزیِ دشت، اسید معده خود را!
من از عُشاق رز ام. و دوستش ندارم ایشان را.
برای رز و آب و گلآب پسندان مناسب نیست به عقیده من!
رنگهای: سفید، گندمگون و سبزه
مکان: باری مملو از مَشتی.
سن: پلاس هجده
*پینوشت:
ابتدا سلامها و درودها :)
و دوم پوزش بابت آشِ تندی که شوربا شوربا پختم امشب.
و سوم... گفتم آن بالا 'معصومیت کودکی'.
یکی از حسرتهایی که همیشه و همیشه بر دلم خواهد ماند میدانید چیست؟
قدیمتر ها، خردسالان فامیل، از مهر و عادت، برایم بیشمار نقاشی میکشیدند. قسمتی از کمدم مملو از کاغذهای رنگی شده بود... بعدتر ها که سن خودم هم بیشتر شد و کمبود جا و خانه تکانی هم مزید بر علت شدند، همه آنها را، همراه کتابهای درسی دبیرستان ام، فرستادم برای بازیافت. آن کودکان برای خودشان نوجوان و جوان شده اند. دارند بزرگ میشوند و از آن رویایِ صغیر خود بیرون میآیند. حال دیگر چون بزرگسالان میدانند که غم چیست، افسوس چیست، دعوا چیست، مُشکل و تنگنا چیست.. برخی هایشان هم میدانند که خُسران وجود والدینی نااهل چگونه تیشه بر ریشه زندگیشان خواهد زد! عکسهای کودکیشان را که میبینم با خود زمزمه میکنم که ای کاش هیچگاه قد نمیکشیدید. ایکاش لااقل آن زمان میتوانستم به شما بگویم که برای بزرگ شدن و بالا بردن رقم سنتان، انقدر تقلا نکنید! اما بزرگترین حسرت را برای آن کاغذهای بازیافت شده میخورم. دلم میخواست میتوانستم تعدادی از آنها را هر شب مقابل خود بگذارم و برای یک معصومیت رها شده، همچون حال، بگریم.