شب که فرامیرسد، رازهای اغواگری و نیرومندی را با خود میآورد.
«پور آن هوم کارون له سویر» عطری گیرا و جذاب است که جنبههای هوسانگیز اسطوخودوس را تقویت میکند. ژان ژاکس (عطرساز مزون کارون)، عصارههای دوگانه اسطوخودوس بلغاری و اسطوخودوس پرووانسی را در دوز بالایی بهکار گرفته است تا نیرومندی و غلظت خاص آنها را آشکار کد. عطرساز ما برای تقویت جلوههای هوسانگیز اسطوخودوس هم عصارههای بسیار ویژه چوب بلوط را برگزیده است. این عصاره چوب بلوط که از بشکههای ساخت کنیاک گرفته شده، سرشار از سویههای دودی، چوبی و سرمستکننده است. جلوههای بادامی دانه تونکا و سویههای ادویهای روایح دودی هم غلظت شدید و ردی فریبنده را خلق کردهاند.
کارون له سویر ــ یک عطر ادو پارفیوم غلیظ برای داشتن جلوههای هوسانگیز، پُراحساس و شیک. بعد از فرارسیدن شب حتما این عطر را امتحان کنید.
| نوع عطر | ادو پرفیوم |
| برند | کارون |
| طبع | گرم |
| سال عرضه | 2022 |
| گروه بویایی | شرقی فوژه |
| کشور مبدأ | فرانسه |
| مناسب برای | آقایان |
| اسانس اولیه | دانه تونکا ، وانیل ، اسطوخودوس ، ریشه زنبق، درخت بلوط ، سرو ، روایح دودی، برگ بنفشه ، آمبروکسان |
در سرزمینی که خورشید هرگز کاملاً غروب نمیکرد، به آن میگفتند شامگاه ابدی. اینجا ساعت ۷ عصر تا ابد ادامه داشت. آسمان دائماً در مرز بین نیلی و کهربایی گیر کرده بود، و بوی دو چیز میداد: اسطوخودوس خیس خورده در مه، و وانیل سیاه که از دودکشهای خانههای کوتوله میآمد.
قهرمان ما، ناتان، تنها نگهبان نور بود. شغل او وحشتناک بود: هر شب باید به اسطوخودوس که در لبهی پرتگاه میروییدند آب میداد. چون اگر یک شب آب نخورند، روز بعد... روز هرگز نمیشد.
فصل اول: بوی تنهایی
ناتان هر شب سبدی از اسطوخودوس (برای بیدار ماندن) همراه داشت. اما این بار، چیز عجیبی در مسیر دید: دختری با موهای به رنگ کهربای سوخته روی صخره نشسته بود. اسمش سارا بود. گفت: «بیا این نزدیکیها بو نمیدهد مثل جای دیگر. بوی...»
ناتان گفت: «اسطوخودوس.»
سارا گفت: «نه. بوی خاطراتی که قرار نیست برگردند.»
نت آغازین (ریشه زنبق، اسطوخودوس، ) – در این سرزمین، اسطوخودوس هم آرامبخش بود هم مسمومکننده. ناتان هر بار که بو میکرد، صورت مادرش را میدید که قبل از غروب آفتاب واقعی، او را بوسید و گفت: «پسرم، آفتاب هرگز نمیمیرد. فقط شامگاه میشود.»
اما سارا بوی دیگری داشت. چیزی زیر اسطوخودوس کهنه نهفته بود.
فصل دوم: وانيل نيمهشب
نت میانی (وانیل، دوباره اسطوخودوس ) سارا دست کرد توی جیب و تکّهای نان وانیلی داد به ناتان. «بخور. مادرم درست کرده بود قبل از اینکه... برود زیر زمین.»
ناتان گاز زد. وانیل آنقدر شیرین بود که اشکش را درآورد. اما چیز دیگری در گلو احساس کرد: آه وانیل، چقدر تلخ میتوانی باشی وقتی یادت باشد قرار بود شاد باشی.
سارا گفت: «من بوی زبنق میدهم، میدانی؟ زنبقی پاییزی که یک شب مانده به یخ زدن. اما تو بوی... بوی کسی میدهی که هنوز منتظر طلوع خورشیدی است که دیگر نمیآید.»
فصل سوم: نجات در غروب
نت پایه (کهربا، تونکا، سرو) ناگهان زلزله. اسطوخودوسها شروع به ریختن به دره کردند. ناتان باید انتخاب میکرد: بماند و آب بدهد، یا با سارا فرار کند.
کهربا در هوا پیچید، چوب بلوط مانند کفنی نرم روی شانههایش نشست. سرو زیر پایش له شد.
ناتان ناگهان فهمید. این شامگاه ابدی یک نفرین نبود. یک انتخاب بود.
او سبد آب را رها کرد. دست سارا را گرفت. گفت: «بیا بریم زیر زمین. به مادرت بگو وانیلش خیلی دیر شده... ولی هنوز هم بهترین چیز دنیاست.»
وقتی از پرتگاه پایین میرفتند، برای اولین بار، آسمان نارنجی شد. نه کهربایی، نه نیلی. نارنجی.
طلوع....
سارا زیر لب گفت: «فکر کنم بالاخره… غروب تمام شد.»
و عطر Pour Un Homme de Caron Le Soir روی سنگها ماند؛ بوی آخرین شبی که کسی نفهمید غروب است یا سپیدهدم.