dunhill - Dunhill Edition

آلفرد دانهیل ادیشن

مردانه
کد کالا : ATR-31700
نوع عطر : ادو تویلت
check icon ضمانت اصالت کالا
مشخصات رایحه
گروه بویایی : معطر فوژه
طبع : معتدل
مشخصات تولید
نام برند : دانهیل
کشور مبدأ : انگلستان
سال عرضه : 1984
کد کالا : ATR-31700
check icon ضمانت اصالت کالا
تعداد بن این کالا : 15
بن های فعلی شما : 0
می‌توانید مصرف کنید : 0
قیمت پس از مصرف بن ها
820,000 تومان
رای کاربران
  • عاشقشم
    6
  • نمی پسندم
    4
  • - 25 سال
    0
  • + 25 سال
    0
  • + 45 سال
    4
  • روزانه
    4
  • رسمی
    4
تعداد رای های ثبت شده : 34
ترکیبات اعلام شده
توضیحات

دانهیل ادیشن درواقع ظرافت‌ها و پیچیدگی‌های امروزی و مدرن را در قالب یک عطر به بیان درمی‌آورد. این عطر که اولین بار در 1984 معرفی شد، سرشتی عمیقا طراوت‌بخش و خنک دارد که البته حسی ناب از گرما و مردانگی را هم به شما انتقال می‌دهد.

آمیزه این عطر خنک و مردانه با استفاده از این نت‌ها شکل می‌گیرد: لیموترش، برگ درخت نارنج، سالویا، ترنج، ریحان، میخک، دارچین، سدر و چوب صندل.

نوع عطر ادو تویلت
برند دانهیل
عطار آلین استوری
طبع معتدل
سال عرضه 1984
گروه بویایی معطر فوژه
کشور مبدأ انگلستان
مناسب برای آقایان
مناسب فصل پاییز
اسانس اولیه ترنج ، لیمو ترش، اسطوخودوس ، جوز
اسانس میانی شمعدانی ، میخک صدپر ، یاس، گل برف ، گل پنجه مریم
اسانس پایه دانه تونکا ، کهربا، خزه درخت بلوط ، خس خس ، سدر ، درخت نراد
نمره کاربران
Dunhill Edition-آلفرد دانهیل ادیشن
رایحه
8.6
7 رای
ماندگاری
7.1
12 رای
پخش بو
7.2
12 رای
طراحی شیشه
7.9
7 رای
این عطر برای من یاد آور ...
محصولات دیگری از برند دانهیل
اخبار برند دانهیل
نظرات کاربران (14 نظر)
راهنمایی مطالعه نظرات :
* نظرات اصلی که بدون خط آبی هستند نظرات مرتبط با محصول می باشند. نظرات پاسخ که با خط آبی هستند ممکن است از بحث در مورد این ادکلن فراتر رفته باشند.
** برای مطالعه نظراتی که صرفا مرتبط با این محصول هستند نظرات اصلی را مطالعه نمایید.
اهمیت عطر نزد اهل اش تا چه حد است ؟
عطر میتواند نقشی مهمتر از چیزی که به اذهان می رسد در زندگی ی دوستدار اش بازی کند . میتواند حفره های خالی ی ذهن را که محل صدور افکار پلید و زشت است ، با امید و زیبایی پر کند !
دوستان عزیزم سلام
این خاطره ای آموزنده است . حاوی ی درس هایی که مکسوب تجربه اند . ایضا سرگرمتان خواهد کرد . فکر کنم خیلی طولانی شود اما نه برای اهل اش ، بنابرین توصیه میکنم فقط دوستان اهل دل و ریزبین ام ، بخوانند که از حوصله ی سایرین خارج است !

سال ۷۴ بود . پس از موفقیت در ۰۲ در روز تقسیم ، بهترین مکان بر روی تخته سیاه مرابهی ( مرکز آموزش بهداری ) بود و چون از بچگی عاشق دانش پزشکی بودم آنجا را جهت دوره ی تخصصی و اخذ درجه انتخاب کردم . سپس بین همه ی دانشجوها و در کل دوره نفر اول شدم و بالاترین نمره را گرفته بودم و شدم گروهبان یکم :)
روز تقسیم خوشحال ترین بودم بین ۲۴۰ نفر !
برند دیور و دانهیل عطرهای دوره ی خدمت ام بودند همراه با لاگرفیلد فوتو و کلاسیک .
آن روز دوش گرفته بودم با دیور اوساواج !
روی تخته اسم چندین شهر نوشته بودند و کرمانشاه که محل سکونت ام بود ۱۴ نفر درخواست کرده بود برای لشکر ۸۱ زرهی . ستاد لشکر ۸۱ دقیقا روبروی منزل ما بود ! پیاده ۵ دقیقه ! ۱۵ روز هم تشویقی بابت اخذ نمره ی کامل از تیراندازی داشتم علاوه بر یک هفته ی پایان دوره که کلی نقشه بابت اش کشیده بودم !
دقیقا و چند ثانیه قبل از شروع که بنا بود طبق قاعده اولین نفر باشم که محل خدمت خود را انتخاب کنم ، نام ام را در بلندگو خواندند : کامبیز سخی فورا به دفتر فرماندهی !
تیمسار یک امریه به دستم داد و گفت : برایم بسیار عجیب است و در طول خدمتم ، برای وظیفه ها ( سربازان ) چنین چیزی ندیده ام ! این امریه از ستاد ارتش است ، پس از پایان مرخصی ی هفت روزه خودت را به لشکر ۹۲ زرهی اهواز معرفی کن !!!
طول اش ندهم ، خودتان تصور کنید حال ام را .
به پدرم گفتم چنین شد ! این یعنی چه و چه کاری میتوانی بکنی ؟ گفت دلیل اش را نمیدانم . ضمنا من ژاندارمری بوده ام و سالهاست بازنشسته شده ام ، ایضا دوستان ام .
اهواز را که تو دوست داری ! کودکی ات آنجا گذشته و ضمنا نیم لشکر ۹۲ آنجا ، کرمانشاهی اند . نظام همین است !
فورا رفتم فدراسیون بوکس ( قهرمانی ی استان داشتم ) و از رئیس اش که سرهنگ اطلاعات ارتش و پدر دوستم بود نامه ای گرفتم که به وجود فلانی در تیم استان نیاز مبرم است و میبایست فورا به کرمانشاه اعزام شود .
از آن مهمتر رفتم دادگاه و گواهی ای گرفتم که نشان میداد من سرپرست خانواده ام و باید فورا منتقل شوم !
گرفتن این نامه بسیار سخت بود و گفتند طبق قانون شما را فورا اعزام خواهند کرد . البته به کسی نگفتم :)
پدر راست میگفت ، از فرمانده ی لشکر ، تیمسار رستمی به پایین همگی کرمانشاهی بودند . تقریبا نیم .
اهواز را هم که عاشق اش بودم ! کلی از بستگان آنجایند و همبازیان کودکی . لیک مستقیم رفتم دفتر تیمسار .
احترام زیادی گذاشت که دلیل اش را نمیفهمیدم ! همین طور رئیس دفتر اش . نامه ها را که خواند ابتدا کمی خندید و سپس گفت : آفرین . جوان لایق و توانایی هستی !
این گواهی ی دادگاه را چطور گرفته ای ؟؟
با لبخند گفتم : به سختی تیمسار معظم ! چطور ؟
گفت هیچ . باشد . پرونده ات قانونی و تکمیل است فقط گردشکار نامه مدتی طول میکشد .
ما به جریان می اندازیم . اجالتا برو فلان جا !
روز بعد یک سرگرد را کتک زدم که بردند بهداری و مرا هم بردند بازداشت . یک درجه ام را گرفتند و شدم گروهبان دوم :) اما عجیب اینجا بود که اتفاق بد و قانونی ای برایم نیفتاد که باعث تعجب همگان شده بود .
فرستادن ام به بدترین و خطرناک ترین گردان که ۲۲۱ سوار زرهی بود . سرگرد فرمانده اش گفت :
گردان ما از مرز عراق عقب نشینی کرده به اینجا ( حوالی ی اهواز ، سه راه خرمشهر ) . شش نفر در مرز و محل اصلی ی گردان در طلاعیه از سنگرهای گردان حفاظت میکنند . کوچکترین امکاناتی از آب و برق و گاز و... آنجا نیست . هفته ای یک بار جیره ی خشک و یک تانکر آب و سوخت آنجا میبرند . تجهیزات نظامی کامل و آخرین مدل . دو جیپ شش سیلندر نو و یک تویوتای تیربار . اسلحه و مهمات به حد وفور . شبها مجاهدین بارها حمله کرده اند جهت سرقت مهمات . فاصله با دیواره ی فنس کشی ی عراق ۲۰۰ متر ، فاصله تا آخرین مقر دژبانی ایران ۲۰ دقیقه با ماشین ، حق تیراندازی آزاد و شما با سمت فرمانده میروی آنجا همین امشب با ماشین مهمات ، جیره ی خشک و تانکر آب و از لحظه ی ورود تمام مسئولیت حفظ جان خود و آنها با شماست به مدت سه ماه یا تا پایان گردشکار انتقال ات به کرمانشاه و امضا کن و خداحافظ !
اواسط خرداد بود و اول گرما !
چند نفر آمدند و گفتند چه کرده ای سخی ؟؟ میدانی آنجا کجاست و چه خبر است ؟؟ بدترین تبعیدگاه است در کل لشکر . مار و عقرب و رتیل که از سرو کولتان بالا میروند اصلا مهم نیستند ، پشه ها که از روی پتو میزنند مهم نیست ، اولا الوات ترین آدمهای تبعیدی ی لشکر آنجایند در ثانی شبی نیست که خطر مرگ تهدیدتان نکند ، و تا دوربین های قوی ی ارتش کار میکند بیابان برهوت است که خار هم ندارد ، ضمنا هیچ فرماندهی بیش از دو هفته آنجا دوام نیاورده ، افراد آنجا به تو خواهند گفت !
گفتم بروید به کسانی که گفته اند این به من بگویید ، بگویید سخی گفت خدای من قویتر از شماست !
از طرفی به آنها بیسیم زده بودند و گفته بودند فرمانده های قبلی را فراری داده اید ؟ اگر میتوانید این یکی را هم همان کنید ، کسی می آید که شماها را آدم خواهد کرد !
به تنها چیزی که فکر میکردم این بود که بر حسب عادت چگونه هر روز دوش بگیرم آنجا و در آن بی آبی ؟
چون مطمئن بودم زود بر میگردم بجز سه شیشه عطر ( همین عطر ، اوساواج و لاگرفیلد کلاسیک ) و یک بوکس مارلبورو و رادیوی آخرین مدلی که تازه خریده بودم از کرمانشاه و چند دست لباس زیر چیزی نیاورده بودم و حسابی حال ام گرفته بود بابت اش .
مدام در این فکر بودم که روز تقسیم چه شد ؟ تیمسار رستمی به چه میخندید پس از خواندن گواهی ؟
خدایا داستان چیست و چه قرار است بشود و بقولی چه فکر کردیم و چه شد ؟ کاش عطرهای بیشتری می آوردم تا سرم گرم به آنها باشد در این بیابان که میگویند !
بین راه ، راننده ی ریو مدام برانداز ام میکرد ، گفتم با صدای بلند فکر کن ! گفت شما به این ژیگولی چطور آنجا دوام می آوری ؟ بوی ادکلن شما مرا دیوانه کرد ! آنجا خود ِ جهنم است !
گفتم هر گردی گردو نیست :)
قبل از ظهر و پس از عبور از چند مقر دژبانی رسیدیم آنجا !
هر شش نفر با تجهیزات کامل به خط شده و آماده بودند .
چهار نفر همشهری ی شربت خور از جنس الوات :) یک مشهدی که آشپز بود که بیچاره همیشه عقرب ها او را میگزیدند و یک شیرازی ی ناز که دودکش بود و نگرانی ی مار و عقرب که نداشت بماند ، بلکه میگفتند عقرب ها را میکُشد و میکِشد :) عطر هم زیاد زده بود تا بویی به مشام من نرسد که البته خبر نداشت با دماغی غیر معمول طرف است :)
و چه ها نشد آنجا که شنیدن اش برایتان بی شک جذاب ، شنیدنی و آموزنده خواهد بود
لیک چون طولانی شد مابقی را انشاله فردا اگر زنده بودم تعریف خواهم کرد نیز ارتباط اش با موضوعیت مذکور عطر .
دوستان عزیزم امید که کمی سرگرم و از غم هایتان جدا شده باشید . با ارادت
02 بهمن 1400 پاسخ تشکر
21 تشکر شده توسط : complihanicated سعید بجنوردی
دوستان عزیزم سلام
و اما ادامه ی خاطره :
ریوی ارتش که رفت ، گفتم برویم اطراف را معرفی کنید .
درب زاغه ی مهمات سه قفل داشت ! پرسیدم بیرون از زاغه چه داریم ؟ گفتند هر نفر یک ژ۳ و چند خشاب که همراهمان است . معنی اش برای من این بود :
داستان حملات مجاهدین فقط یک شوخی است ! ورنه تا سه قفل باز شود و لوازم از زاغه خارج شود کار تمام است !
در واحد خودرو چادرهای روی ماشین ها چنان خاک گرفته بود که معلوم بود ماههاست که دست نخورده اند !
معنی اش برای من این بود که از خودروها هرگز استفاده نشده است .
در یکی از سنگرهای خالی ، یک آکواریوم بود که درونش یک مار زرد بزرگ بود !
حس ام میگفت این همان ماریست که قرار است در رختخواب من پیدا شود :) ورنه یا میکشتند یا رها میکردند کلیه ی آسایشگاهها خالی بود جز دو تا که یکی اش سنگر فرمانده بود و یکی آسایشگاهی بزرگ که اطاق آنها بود با یک اطاق کوچک آشپزخانه .
یک نکته ی خیلی عجیب آنجا دیدم ! تعداد دوربین های کوچک انفرادی زیاد بود اما کلا چهار دوربین حرفه ای ی بزرگ داشتند که کیلومترها را با کیفیت عالی نشان میداد و بسیار بزرگ بودند با پایه و دو دسته . نکته ی عجیب این بود :
از چهار طرف ِ کل ِ سنگرها ، سه طرف ( شمال ، شرق و جنوب ) مشرف به بیابان بودند که خطر حمله از هر سه وجود داشت و تنها ضلع امن ، غرب بود که دیواره ی فنس کشی شده ی عراق بود به فاصله ی ۲۰۰ متر . و نکته ی عجیب این بود که هر چهار دوربین به آن سمت مستقر شده بودند و فقط رویشان روکش انداخته بودند !
هر چه فکر کردم دلیل اش را نفهمیدم اما سوالی هم نپرسیدم !
افسردگی از سر و روی آنها و آنجا میبارید ! همگی زرد ، خموده و مسموم بودند . و نا شاداب . مثل محکومینی که جبر میگذراندند و نه زندگی . مرده هایی که تنفس میکنند
برگشتیم سر جایمان . گفتم :
خبر دارم که هیچ ارشدی اینجا دوام نیاورده ، ضمنا شک ندارم اخباری از من هم شنیده اید . قبل از اینکه مار نیشم بزند یا حشره ای مسموم در غذایم بیفتد یا هنگام تمیز کردن کلت کمری ام تیری شلیک شود و یا در حمله ی مجاهدین کشته شوم و یا کلا به تیر غیب گرفتار شوم پیشنهاد میکنم یک هفته به من زمان بدهید تا بهتر مرا بشناسید !
اینجا آدم فروش یا جاسوس داریم ؟
گفتند نخیر قربان ! این چه حرفی ست !؟
گفتم حتما داریم ! اما ازین لحظه تنها خبری که ازینجا مخابره میشود این خواهد بود که همه چیز مرتب است و همه تغییر کرده اند و مشغول خدمت اند . در غیر اینصورت قول میدهم با اتفاق ساده ای مخبر برای همیشه بی خبر شود !
اجالتا خیلی خسته ام و اتفاقات عجیبی اخیرا افتاده که فکرم مشغول است . از تفریحات ناسالم چه دارید که خستگی درکنیم ؟؟
تمام نگرانی ی آنها این بود که روال روزمره شان بالاجبار دستخوش تغییر شود ، آنها از فرمانده میترسند ، فرمانده از آنها ! مخبر هم همیشه تقصیر را گردن فرمانده می اندازد ! اینها قواعدی کلی ست و همه جا اینگونه است !
مختصر بگویم که از زیر ِ زمین چیزهایی در آمد :) از میوه ها شربت میساختند !
پرسیدم روال حفاظت چیست ؟ گفتند هر دو ساعت به نوبت نگهبانی میدهیم در ۲۴ ساعت .
گفتم ازین لحظه دستور این است :
از اذان صبح تا عصر ، همگی با لباس زیر ، خواب ، بجز آشپز که غذا درست میکند و مراقب اطراف است و دوست شیرازی هم که کار دارد و خواب سنگین ندارد مراقب بیسیم است و آتش اش ! و از اذان مغرب تا اذان صبح همگی بیدار با لباس و تجهیزات کامل و آماده به رزم .
هر پنجشنبه و جمعه نیز همگی با ماشین ها و بیسیم میرویم به گشت ِ مثلا حفاظتی شناسایی اما به تفریح !
از این لحظه فقط یک کار داریم و آنهم این است که چگونه ازین شرایط لذت ببریم ، اسباب اش نیز با من که در اولین مرخصی انجام و خواهم گفت چگونه و چطور فراهم و آماده کنیم .
اما اگر پرسیدند ، روال همان روال سابق است . بقیه اش با من . ضمنا ما سه دشمن مهم داریم که به ترتیب اهمیت اینگونه اند :
- لشکر ۹۲ زرهی که از آخرین ایست دژبانی با ما ۲۰ کیلومتر فاصله دارد و شاید بدون خبر بیایند
- مار و غقرب
- مجاهدین که از سه طرف امکان حمله دارند
صبح روز بعد حکم جهاد دادم ! هر دو آسایشگاه را ریختیم بیرون ، همه و همه چیز را شستیم و تمیز و مرتب کردیم . آخر کار گفتم تنها تانکر کوچک و قدیمی مان را که خالی شد از محل پایه سوراخ کردند و بیسیم زدم تانکری بزرگ و جدید آوردند . سوراخ آن را هم درست کردیم و گذاشتیم بالای سقف یک سنگر و حمام درست کردیم . دور تا دور هر دو آسایشگاهمان را از نظر ورود مار و عقرب و رتیل غیر قابل نفوذ کردیم . چند تخت کنار هم گذاشتیم و یک نشست گاه درست کردیم . همانطور که مینشستیم ده ها رتیل بزرگ از سرو کولمان بالا میرفتند و درون سفره رفت و آمد میکردند . اما بی خطر بودند . چند چراغ نفتی که هم باران نور میساختند و هم باران پشه ! پشه هایی چون ملخ ! فقط شب هایی که باد می آمد عقرب ها خارج میشدند اما در عوض از پشه خبری نبود .
یک روز اتفاقی مرغابی ای در آسمان دیدم با وجودیکه کیلومترها بیابان بود و کوچکترین سبزی ای نبود و در یکی از گشت ها ، کانالی پیدا کردیم عجیب ، که بهشتی بود وسط جهنم ! پر از درخت در دو طرف رودخانه که پر از پرنده و تخم آنها بود و حتی یک روز یک گراز بزرگ شکار کردیم ! جیره را که می آوردند مجبور بودیم در روز اول گوشت ها را کباب یا آبگوشت کنیم و دیگر تا هفته ی بعد خبری از گوشت نبود و همیشه مشکل غذا داشتند که پس از یافتن این کانال ، کل مشکلات غذا حل شد .
کباب مرغابی و گراز همیشه برقرار بود .
اغلب شبها هم که به تیراندازی میگذشت و تفریح .
دو بار هم جنازه هایی از زن و مرد پیدا کردیم که بدون سر بودند و معلوم شد مجاهدین اند و تلافی های درون گروهی بوده ست .
چنان زیر و رو شد زندگی در آنجا و خوش میگذشت که بیسیم که زدند که برگرد ، گفتم بر نمی گردم !! آن شش ماه که از آن بهترین خاطرات خدمت ام را ساختم بیشترین انس را با عطرهایم که آوردم ، داشتم و در لحظات تنهایی در اطاق ام دوستهای من بودند . اما !
اما امان از غروب که چنان آسمان سنگین میشد در آنجا که هیچ چیز غم ها را سبک نمیکرد . در آن لحظات هر کس روی بامی میرفت و غروب را تماشا میکرد . من به عطرها پناه میبردم و رادیو VOA . که سیاوش قمیشی میخواند :
یاد تو هر تنگ غروب تو قلب من میکوبه
سهم من از با تو بودن ، غم تلخ غروبه
غروب همیشه واسه من نشونی از تو بوده
برام یه یادگاریه جز این چیزی نمونده !
توی قسمت بعد اگر علاقمند به شنیدن بودید و عمری باقی بود خواهم گفت که داستان انتقال ام چه بود و چطور کشف کردم ، تا به تجربه بدانید همیشه آنکس و آنچه که فکر اش نمیکنید میشود ! اما اجالتا داستان آن چهار دوربین را بشنوید که اتفاقی یک روز بی خبر وارد آسایشگاه آنان شدم و کشف کردم :) که تا روز کشف ، این برایم بزرگترین معمای آنجا بود که قادر به حل اش نبودم !
راس ساعت ۶ صبح هر روز که خورشید طلوع کرده بود یک زن سی ساله ی بلند قد و خوش اندام که از امرای ارتش عراق بود با ماشین می آمد ، عریان مادرزاد میشد و دقیقا روبروی مقر ما و چسبیده و آنطرف فنس کشی ی عراق شروع به دویدن و ورزش میکرد !!
میگفتند گاهی نیز با موسیقی میرقصد !
و مهمترین کار روزمره ی این بیچارگان این بود که راس ساعت بیدار باشند و در پشت دوربین ها ثانیه شماری کنند و چون شش نفر بودند و چهار دوربین با کیفیت ، یکی از شرط بندیهای آنان اضافه بر سیگار ، تملک کامل دوربین بود :)
از حضور ام خیلی نگران شدند خصوص اینکه اوایل ورود ام بود و هنوز کامل مرا نشناخته بودند اما فقط خندیدم و گفتم راحت باشید و اگر کسی پرسید چرا جهت دوربین ها اینگونه است بگویید دستور فلانی است . من خود پاسخ میدهم .
و دل ام چه سوخت برایشان :(
اما زندگی ای برایشان ساختم که هیچکدام مرخصی نمیرفتند ! و برای اینکه کسی شک نکند میگفتند فلانی تنبیه و لغو مرخصی کرده است البته بجز دوست شیرازیمان که همیشه قبل از نوبت ، اعزام میکردم تا اوضاع اش ردیف باشد و شاد :)
دوستان عزیزم امید که سرگرم شده باشید .
میدانم خیلی مرتبط با عطر نیست لیک زنگ تفریحی ست مابین ریویوهای عطرآگین دوستانمان .
امید که مقبول باشد .
05 بهمن 1400 پاسخ تشکر
17 تشکر شده توسط : شهریار Lola

10
رایحه
10
ماندگاری
10
پخش بو
10
طراحی شیشه
فوق العاده ترین عطری که میتونید به پدر هدیه بدین
بویی باکلاس
رسمی و مناسب کت و شلوار و پدر های لوکس پسند
01 شهریور 1398 پاسخ تشکر
1 تشکر شده توسط : معین هاشمی

8
رایحه
7
ماندگاری
7
پخش بو
9
طراحی شیشه
مشابه عطر دانهیل ادیشن زرد رنگ انگلیسی قدیمی . عطری که دیگه پیدا نمیشه و نسلش تعطیل شده و این عکس موجود در سایت برای مدل سبز مانند آلمانی هست . این ری ویو را بخاطر دانهیل ادیشن زرد نوشتم چون فقط به این عطر نزدیک هست .

مونته گراپا نرو ئونو مردانه Montegrappa NeroUno -_-

یه عطر معتدل و خوشبو از سری عطرهای معطر فوژه (Aromatic Fougere) بر پایه گیاهان تند و ادویه مانند و لاوندر که مقداری روایح چوبی و مقدار کمی هم مرکبات تلخ اونو همراهی میکنن که در نهایت بویی ملایم و تلخ را بوجود میارن .
با اینکه از تعداد مواد معطر زیادی تشکیل شده اما میشه تعدادی از روایح مثل جوز هندی - لاوندر - نعناع هندی - کمی روایح گُل و روایح سبز - کمی وتیور - چوب صندل و مُشک را در طی دو الی سه ساعت با دو بار شارژ عطر شناسایی کرد .
بوی عطر یادآور عطرهای دانهیل ادیشن سبز رنگ آلمانی و دانهیل ادیشن زرد رنگ انگلیسی هست و با کیفیتی نزدیک به دانهیل ادیشن زرد و پخش و ماندگاری تقریباً نزدیک به اون ، اما قدرتش به دانهیل ادیشن آلمانی نمیرسه و همینطور از نظر کیفیت شیشه و دربش دانهیل از این بالاتره .
سالها بود که هر جا صحبت از عطر دانهیل ادیشن زرد انگلیسی میشد همیشه میپرسیدم که دوستان جایی اونو سراغ دارن که بتونیم تهیه کنیم و اکثراً اونها میگفتن مگه از خود انگلیس بتونیم تهیه کنیم که راست کار ما نبود . علت اصلی این بود که نوع سبز آلمانی نتونست از نظر کیفیت جای اونو در بازار پر کنه با اینکه از نظر قدرت پخش و موندگاری شاید دو برابر از نوع زرد رنگ قویتر بود .
مونته گراپا نرو ئونو مردانه Montegrappa NeroUno : بویی نیمه خنک و معتدل گیاهی - ادویه ای و چوبی تلخ - ملایم که در اوایل اسپری شدن کمی تند و ادویه ای هست و کم کم ملایم و صابونی میشه که مقداری روایح چوبی تلخ همراهش هست و در کل بوی عطر ملایم و تلخه .
رایحه : 8 از 10 - روایح ابتدایی .
رایحه : 7 از 10 - روایح میانی و انتهایی .
پخش بو : 5 از 10 - نزدیک به متوسط یک الی دو ساعت تا شعاع نیم الی یک متری با 4 پاف نسخه اوریجینال .
ماندگاری : 6 از 10 - متوسط حدود 2 الی 3 ساعت روی پوست نیمه چرب بطور تقریباً محسوس و 5 الی 6 ساعت روی لباس .
ارزش خرید : 7 از 10 - برای 100 میل با قیمت اصلی و جهانی و 6 از 10 - با قیمت ایران بدلیل کمیاب بودن 240,000 تومان .
تست شده با نسخۀ اوریجینال 100 میل : بچکُد 4195e - که در سایتهای تست بچُکد عطر عضو نیست و اعتباری نداره .
با عطرهای آرامیس و دیور هوم که تست و مقایسه کردم در مقابل اونها تا حدی تونست حرفی برای گفتن داشته باشه البته از نظر من . برخلاف تعاریف اشتباه کاربران فرگرانتیکا و بعضی سایتا این فقط یه عطر نسبتاً خوب و معمولیه که نهایتاً بقیمت اصلی ارزش داشته باشه اما با اینحال من دوست دارم که یه نسخه ازش داشته باشم .
در حال حاضر خودش کمیابه و بسختی پیدا میشه چه برسه به کپی سازی و یا استفاده در شوینده ها و غیره پس فعلاً ارزش خرید داره 1396/11/29 .
خانمهای با وقار و باکلاس عطر اینو بیشتر از دیور هوم و یا اینتنس پسندیدن و ازش تعریف کردند .
با اینکه خیلی شبیه دانهیل ادیشن هست اما در کل هیچوقت به مدل زرد رنگ انگلیسی نرسید و اون عطر شد یک خاطره که حتی از نظر کیفیت شیشه و دربش هم سرتر از نرو ئونو NeroUno بود اما با اینحال کیفیت شیشه و بسته بندیش خوب و مرغوبه و درب نیمه فلزی سنگینی داره .
با تشکر از دارندگان احتمالی و دوستداران این عطر کمیاب ایتالیایی بخصوص ssh عزیز که یکی از با اخلاق ترین ری ویو نویسهایی عطر بودند که میشناسم و خوشبختانه هنوز حضور دارند .

موفق و پیروز باشید با تشکر از عطرافشان .
03 اسفند 1396 پاسخ تشکر
6 تشکر شده توسط : مهدی ارجمندی یاسر عبیات
سلام
ممنون بابت متن كاملتان
من ادكلن Montegrappa NeroUno را پارسال از يك سايت اينترنتي خريداري كردم . با توجه به اينكه اين ادكلن براي برند خودكار و خودنويس ميباشد حقيقتش من بوي جوهر را به صورت واضح تو اين ادكلن متوجه ميشوم .

آيا شما هم همچين بويي را متوجه ميشويد؟
11 اسفند 1397 پاسخ تشکر
سلام. دوستان دانهیل قدیما یه عطر کلاسیک خوشبو داشت که تا حدی تم اسموکی داشت.همون سالها تا حدی شبیه به هالستون بود. ایا این همون کاره؟ کسی میتونه راهنمایی کنه؟
02 تیر 1400 پاسخ تشکر
1 تشکر شده توسط : شهریار
با سلام خدمت جناب محمد معین سرافرازی
تا اونجایی که حافظم یاری میکنه بله، همون عطر هست، البته به احتمال زیاد به قدرت قبل نیست اما تا اونجاییکه یادمه حدودا ده سال پیش قویترین عطر این برند از لحاظ پخش بو و ماندگاری بود
03 تیر 1400 پاسخ تشکر
2 تشکر شده توسط : علی شهرابی محمد معین سرافرازی

رقیب سرسخت ژوپ قرممز و هوگو بوس در دهه 70,.
26 فروردین 1395 پاسخ تشکر
سلام دوست عزیز
من سالیان درازی است که منتظر عطر Lancetti IL هستم. آیا میشه این عطر رو به نحوی تهیه کرد؟
29 خرداد 1395 پاسخ تشکر
Estée Lauder pleasures فراموش نشه! از ماندگارهای دهه ۷۰ که به نظرم مهجور ماند …
01 تیر 1400 پاسخ تشکر

0
رایحه
10
ماندگاری
10
پخش بو
0
طراحی شیشه
بنظر من بوش محشره
براي من يه بوي نوستالژيكه چون عطر هميشگي بابام اين كار بوده و هست
بوي مركبات و چوب وادويه باهم ميكس شدن و يه بوي دوست داشتني وكاملا مردونه بوجود آوردن كه تندي گيرايي داره و براي من تندي بوش اصلا زننده نيست.يه تندي خاصه كه بيني رو قلقلك ميده
بااينكه عطر بابام هست اما به نظرم اصلا كار سن بالايي نيست
برام جاي تعجب داره كه به موندگاري و پخشش رأي پاييني دادن دوستان..طبق تجربيات من ك بسيار موندگاره و پخش بالايي داره جوري ك قبل از اينكه وارد اتاق بشيد همه متوجه ميشن ك شما داريد ميايد :)
30 آذر 1394 پاسخ تشکر
2 تشکر شده توسط : ‌آرش TH_MEN

دوستانی که این عطرو دوست دارند ودنبال کاری شبیه این وبا کیفیت بهتر هستند، عطر مونته گراپا را امتحان کنند. یک عطر ایتالیایی با بویی شبیه دانهیل وکیفیتی والبته قیمتی به مراتب بالاتر. از آنجایی که خیلی هم کمیابه، پس به نوعی خاص هم هست.
25 آذر 1394 پاسخ تشکر
2 تشکر شده توسط : مهدی TH_MEN
برای راهنمایی بیشتر دوستان منظور ایشون ادکلن NeroUno از برند Montegrappa است
07 اردیبهشت 1395 پاسخ تشکر
2 تشکر شده توسط : محمود روحانی TH_MEN

0
رایحه
7
ماندگاری
7
پخش بو
0
طراحی شیشه
یکی از قدیمی ترین ادکلن ها که اهل خونه استفاده میکردن و همچنان خریداری میشه توسط پدرم
بنظرم بوش محشره...
24 آذر 1394 پاسخ تشکر
2 تشکر شده توسط : ralph TH_MEN

من اينو تست كردم،بوي مركباتي خيلي تندي درابتدا داره كه باگذشت زمان همچنان رگه هاي از بوي تند وتلخ اوليه رو داره،من كه ازتندي زياد اون خوشم نيومد،رايحه خاصي داره كه بهتره قبل ازخريد حتماتست بشه!
26 آبان 1394 پاسخ تشکر

بخاطر طاحی شیشه اش که جذاب نیست خیلیا سمتش نمیان...
متأسفانه بعضی ادکلن ها اینطوری هستند یعنی بوی بسیار خوبی دارند اما چون شیشون زیبا نیست طرف فکر می کنه بوش هم خوب نیست. برعکس این قضیه هم زیاد هست.
20 مهر 1394 پاسخ تشکر
1 تشکر شده توسط : ralph

باسلام
لطفا ادکلن Sacrifice کمپانی ajmal رو بزارین.
31 اردیبهشت 1394 پاسخ تشکر