محصول برند گران قیمت آمواج که با نام اپیک عرضه شده است. این محصول همچون نسخه زنانه اپیک در رنگ سبز تولید شده اما رنگ جعبه متفاوت است.
آمواج از عطرهای دوقلوی لوکس و جدیدی رونمایی کرده است که تحت هدایت کریستوفر چانگ (مدیر بخش خلاقیتهای هنری آمواج) خلق شدهاند. این عطرهای دوقلو (دارای ادیشنهای زنانه و مردانه) از اُپرای توراندخت پوچینی الهام گرفتهاند و سعی داشتهاند افسانه جاده باستانی ابریشم (از چین تا عربستان) را به تصویر بکشند. اپیک زنانه نشاندهنده قدرت و جاهطلبی است، درحالی که اپیک مردانه همچون قطبنمای جاده ابریشم نمایان میشود.
سرشاری و غنای این عطرها یادآور کالاهای تجاریای هستند که در آسیا مبادله میشدند (طلا، مروارید، چای، ابریشم، یشم، ادویهها، بخور و...)، درحالی که امضای خیرهکننده و ویژه خانه آمواج را هم با خود دارند.
اپیک مردانه از سرشتی شرقی و چوبی برخوردار است و در نتهای آغازین از روایح فلفل صورتی، هل، زعفران و جوز شکل میگیرد. نتهای میانی هم با عصارههای شمعدانی و صمغ درختچه مُر به تپش درمیآیند، درحالی که نتهای پایانی از جلوههای گرانبهای عود، نعناع هندی، چرم و روایح دودی سرشته شدهاند.
اپیک از رایحهای گرم و تلخ برخوردار است. عطرافشان این محصول سال 2009 را به شما عزیزان تقدیم مینماید.
| نوع عطر | ادو پرفیوم |
| برند | آمواج |
| عطار | راندا هممی |
| طبع | گرم |
| سال عرضه | 2008 |
| گروه بویایی | شرقی چوبی |
| کشور مبدأ | عمان |
| مناسب برای | آقایان |
| اسانس اولیه | هل ، زیره، جوز ، فلفل صورتی ، زعفران ، صمغ کندر ، گل جوز |
| اسانس میانی | شمعدانی ، صمغ درختچه مر |
| اسانس پایه | مشک ، نعناع هندی ، سدر ، چوب صندل سفید ، چرم ، روایح دودی، عود، بوته وحشی جاوی ، فیبر بیدستران |
با یه تیغ موکتبُر توی جیب، زدهم از خونه بیرون، و الآن که تو اینجا رو داری میخونی، دارم سعی میکنم عین تو فیلما، زنگ بزنم به یه شمارهای و بگم «یه گروه نظافتچی بفرستین به اتاق شصت و چهل. تمام!» و گوشی رو بگذارم و سیگارم رو روشن کنم، و برم توی افق دورشم که دیگه رفته باشم. اما امروز، آخرین مهلت پرداخت قبض موبایل بوده و من یادم رفته و خطم یهطرفه شده؛ پس حالا که داری اینجا رو میخونی، من نتونستهم زنگ بزنم به یه شمارهای و بگم «یه گروه نظافتچی بفرستین به اتاق..»
و بهشکل خیلی شرمساری، برگشتهم به اتاقم و نشستهم پشت سیستم و به اون جنازه خیره شدهم و دارم بهش میگم «پاشو خودت رو جمع کن بیچاره! ما باز شکست خوردیم؛ ایندفعه از مخابرات». و تو، که دقیقن همالآن این نوشته رو نمیخونی و با دوستات شیتان فیتان رفتی جشنواره فیلم، برای خودت زمزمه نمیکنی که «نه.. نه.. لعنتی! این، اون پسری که من میشناختم نیست دیگه. ناتوان نبود، که شده، خنگ نبود، که شده. اون آدم، اون پسری که همیشه میتونست، دیگه واسه من مُرده...» پس حق داری که زنگ نزنی به یه شمارهای و بگی «یه گروه نظافتچی بفرستین به اتاق... تمام!»