ناسوماتو نودیفلوروم شما را به تجربه کردن آرامشی غیرمنتظره و بینظیر فرامیخواند؛ درست مثل زمانی که شما خودتان را بدون محدودیت به دستان کس دیگری میسپارید و از دغدغهها رها میشوید. ناسوماتو نودیفلوروم به شما فرصت میدهد که با یک شهود مبهم و مهآلود همراه شوید تا ژرفای نابی را تجربه کنید که فاصلهها را از بین میبرد.
ناسوماتو نودیفلوروم نمایانگر بوی صمیمیت است؛ تفسیری از حسهای نابی که با نوازش شکل میگیرند. این نوازش ظریف و لطیف از سطح پوست عریان به درون شما نفوذ میکند تا شما را به بخشی از یک «ما» تبدیل سازد.
جلوههای طبیعی، هوسانگیز و بدوی این عطر ناب که پیوندی ناب میان گلها و خزها است، برخورد ظریف میان پوستهای عریان را به یاد میآورد. ناسوماتو نودیفلوروم ــ آیینی که ما را تشویق میکند تا خویشتن راستین خودمان را آشکار کنیم.
| نوع عطر | اکستریت د پرفیوم |
| برند | ناسوماتو |
| عطار | الکساندرو گولتیری |
| طبع | گرم |
| سال عرضه | 2018 |
| گروه بویایی | گلی چوبی مُشکی |
| کشور مبدأ | هلند |
| مناسب برای | آقایان و بانوان |
| اسانس اولیه | ریواس |
| اسانس میانی | رز ، تمشک ، آمیل سالیسیلات |
| اسانس پایه | خزه درخت بلوط ، سدر ، چرم ، روایح حیوانی |
. این بازیگر با استعداد سینما میفتیم ، بلاشک لبخندی هم برلبانمان جاری خواهد شد
شاید فراموش کنیم که روزی روزگاری سینما که نه ، چمن و توپ و تکل ،هنر پژمان بوده
برگردیم به بیست سال قبل در چنین روزهایی، استادیوم بن زاید ابوظبی، مقدماتی شوم جام جهانی 2002
،جدال ایران امارات، تکل خشن پژمان جشمیدی،کارت زرد دوم و اخراج.هیچ نشانی از لبخند و شور و شادی نیست.آه چقدر تلخ!!!
.
.
سده هفتم هجری قمری!!!!،ملک شیران،بازهم مثل چنین روزی!!!!،سرد و تاریک،آینده ای مبهم .تنها کور سویی از امید.
مُلکی از دست رفته،مام وطن زیر تاراج چکمه های بی رحم مغول،زجه های زنان و کودکان.
تنهاترین سردار ایران زمین،جلال الدین خوارزمشاه،در میانه نبرد ،هنگام گذر از رود سند،وقتی که همه چیز را از دست رفته دید،وقتی همه دعاهای زنان و مردان شد قوت پای اسبش و از رود خروشان میگذشت ، اخرین بار برگشت و سپاه چنگیزِ متوقف شده پشت آب را نظاره گر شد
تو گویی فقط دو کلمه عمق این حادثه را وصف میکند، جنگ و آتش(بس)،صلحی در کار نیست.،روانش آزرده و کامش قطعا تلخ بوده،تلخی اش آشناست،شاید به تلخی و گرمی نودی فلورم.
گویند در آن هنگام پیکی به خیمه ی چنگیز رسید، سیاه ای نوشته بر روی مُشکی ساخته شده از گل!!،شمیمش تمام سپاه مغول را فرا گرفته بود،چنگیز بعد از خواندنش سخت برآشفت
"در این دشت پراستوار که نامش هست ایران، از هر خون ریخته شده ، گلی روییده خواهد شد و از هر گلی ، ده گل دگر،موسم کوچ سرما و تاریکی نزدیکی ست،آری بهار همین حوالیست.در این کران بیکران بهار همیشه نزدیک هست..". آورده اند که نامه ممهور شده بود به مهری با رایحه ای خاص ،گویا همان نودی فلورم گولتیری بوده هست.
پر اخم و تلخ اما امید را در نهان خانه خودش جا داده است.گویند چنگیز تا واپسین لحظات عمرش این نامه در بر خود نگه داشت و میبویید.
.
.
هر وقت اسم برند ناسوماتو رو میشنوم بی اختیار یاد شرق میفتم،یاد ژاپن.چه عیبی دارد اگر من این برند را،شگفت انگیزی رایحه هایش را،معما بودنش را، پیش خود ژاپنی بپندارم؟
پوشیدن و بوییدن نودی فلورم برای من در این سرمای زمستان خصوصا شبهایش، همچون پوشیدن رداییست هر چند موقت که تلخیش در خود شیرینی گرما و امید دارد،سرما را قابل تحمل تر میکند.
همانطور که در آن قسمت تاریخ که سرمای تلخ زمستان گونه اش، همه خطوط و سطورش را خط خطی کرده بود،تنهاترین سردار ،ردایی بود از امید و گرمای رهایی بخش.
.
.
بعدتر ها که از پژمان پرسیده شد که چه شد که اخراج شدی،گفت: قبل از بازی برای بهتر جنگیدن ، اهنگی حماسی گوش کرده بودم که عجین شده بود با روح و تنم،حاضر بودم جانم هم بدهم.
کسی چه میداند شاید تصویر سازی آن آهنگ حماسی ، حماسه نبرد جلال الدین بوده است، تصویری سراسر شور و اشتیاق برای رهایی از بند حقارت و اسارت.
و چه اهنگی بهتر از سمفونی "حماسه خرمشهر" برای این تصویر.پژمان اما هیچوقت نگفت این حس چه بویی داشته،این پازل هنوز گمشده ای دارد.رایحه ای باید یافت در خور این تصویر و نوا
من این تکه گم شده پازل را با نودی فلورم پر میکنم ،انتخابی که از سر احساس بر آمده،وقتی که سرما را با تلخی بی پایانش برایت گرم و شیرین میکند،وقتی که ظلمت و بیم را با آتش و امید میرهاند.
"آری بهار همیشه نزدیک هست!".