جدیدترین محصول برند متخصص و کارآزموده گرلن میباشد که در سال 2012 و توسط Thierry Wasser معرفی شد.
این عطر بسیار خاص الهام گرفته از روح ظرافت و جاودانگی و ابدیت و مدرن به وسعت لباس کوچک مشکی رنگی میباشد.
رایحه این محصول با شروعی هیجان انگیز و ترکیبی استثنائی از دانه های قرمز و بادام و در ادامه با خط بوی رز بلغارستانی و ترکی ادامه پیدا میکند ولی نقطه هیجان این نوت بو در آنجاییست که رایحه بسیار ملایمی از چای سیاه و دودی ترکیب شده و متصاعد میشود که تمامی احتمالات هر انسانی را بهم میزند و یکبار دیگر به همگان ثابت میکند برند گرلن در ساخت عطر بسیار متخصص و حرفه ای است.
اینکه چه رابطه ای بین لباس زنانه مشکی و رایحه بسیار خاص این محصول وجود دارد را به عنوان یک راز درون نهفته در اعماق بوی این عطر برای شما کنار گذاشته ایم تا با تست این محصول به این راز ابدیت پی ببرید.
عطرافشان این محصول را به شدت به شما که سلیقه ای خاص و تک دارید پیشنهاد میکند.
| نوع عطر | ادو پرفیوم |
| برند | گرلن |
| عطار | تیری واسر |
| طبع | گرم |
| سال عرضه | 2012 |
| گروه بویایی | شرقی وانیلی |
| کشور مبدأ | فرانسه |
| مناسب برای | بانوان |
| اسانس اولیه | ترنج ، بادام ، دانههای قرمز ، آلبالو |
| اسانس میانی | رز ، چای ، گل محمدی ، شیرین بیان |
| اسانس پایه | دانه تونکا ، وانیل ، نعناع هندی ، زنبق ، بادیان رومی |
La Petite Robe Noire از خانه عطر Guerlain، این پیراهن کوتاه مشکی، زبانی دارد که تنها در اقلیم مناسب خویش به سخن درمیآید...
حکایت من و این دلبر سفری از ناامیدیای تلخ تا اعتیادی شیرین است...
اولین ملاقاتم با این عطر بازمیگردد به تابستان سال گذشته و روزهایی که گرما بیداد میکرد... پس از انتظاری طولانی، با دلی سرشار از اشتیاق و به عشق نت موردعلاقهام آلبالو، یک پاف روی دستم اسپری کردم... و... در همان لحظه اول تمام امیدم خاکستر شد... رایحهای تند، تلخ و داروگون... اما با تمام ناامیدیام تا پایان همراهش ماندم و بازی نتها را روی پوستم تماشا کردم... تلخی آرام آرام کمرنگ شد و شیرینی جایش را گرفت، آکورد پودری نمایان شد، گهگاه رایحهای صابونی سرک کشید و رفت، گاهی نیز رگهای dirty خودی نشان داد و در نهایت آلبالویی شیرین ماند... اما تلخیاش برای شامهام بیشتر از حدی بود که پلی میانمان شکل بگیرد و من با دلی شکسته این پیراهن کوتاه مشکی را به جایش بازگرداندم و حتی پاییز و زمستان را نیز به دیدارش نرفتم...
زمان گذشت، تا اینکه بهار امسال زمانی که هوا هنوز خنک بود، حسی درونی به من گفت: باید دوباره بپوشیاش... و... این بار داستان کاملاً فرق داشت... رقص نتها واضحتر و موزونتر خودش را نشان داد... تلخی اولیه و آنی هنوز سر جایش بود، اما این بار دیگر پسزننده نبود، بلکه دعوتی بود به یک همراهی بسیار دلنواز، این تلخی آرام آرام جایش را به ترکیبی دلپذیر داد، ترکیبی که تفکیک کامل تکتک نتها کار من نبود اما ترکیب بسیار دلنشینی بود، آکورد جادویی پودری دست در دست آلبالوی شیرینتر شده گذاشت و چنان رایحهای ساخت که ناامیدیام به اعتیاد بدل شد... و من این بار از تکتک لحظههای این سفر لذت بردم...
بهار جایش را به تابستان داد و من به سختی دندان روی جگر گذاشتم تا بالاخره پاییز از راه برسد، چرا که فهمیدم این عطر برای هوای خنک و سرد زاده شده است، این روزها که پاییز نفسهای سردش را به رخ میکشد، دوباره با عشق سراغش رفتم... و... بله... باز هم سفری بهغایت زیبا را تجربه کردم... اگرچه هنوز هم آن رگه dirty (که گویا شامهام به چنین بوهایی بسیار حساس است و نمیدانم در این عطر از کدام ماده یا ترکیب سرچشمه میگیرد، شیرین بیان، بادیان و یا...) را حس میکنم، اما در من چنان وابستگیای شکل گرفته است که آن رگه نمیتواند رشته دوستی مرا با این پیراهن کوتاه مشکی پاره کند...
اگر هنوز با این پیراهن دلبر غریبهاید، پیشنهاد میکنم در اقلیمش تنپوشش کنید و بگذارید قصهاش را برایتان روایت کند، امیدوارم آن را بپوشید و خاطراتی جاودانه و فراموشنشدنی با آن ثبت کنید...
تقدیم نگاه پرمهرتان