سلام کاربر گرامی
چطور می توانیم به شما کمک کنیم؟
Nimany Delilah - نیمانی دلایلا
نخستین بار در سال 2017 روانه بازار شد به عنوان عطری زنانه و بسیار جذاب و شیک معرفی شده است . و در دسته عطر های شرقی گلی قرار می گیرد. از ترکیبات بکار برده شده در این عطر می توان به ترنج ، لیمو ترش، رز ، روایح پودری، کهربا، وانیل ، روایح چوبی، پرالین اشاره کرد.| برند | نیمانی |
| سال عرضه | 2017 |
| گروه بویایی | شرقی گلی |
| کشور مبدأ | ایالات متحده |
| مناسب برای | بانوان |
| اسانس اولیه | ترنج ، لیمو ترش |
| اسانس میانی | رز ، روایح پودری |
| اسانس پایه | کهربا، وانیل ، روایح چوبی، پرالین |
او زن من بود
وقتی او مرا فریب میداد
من نگاهش میکردم و عقلم را از دست میدادم
دیلایلای من...
چرا با من چنین کردی دیلایلا...
من میتونستم ببینم که اون دختر برای من خوب نیست،
اما من گم شده بودم
مثل یک برده
دامی که هیچ مردی ازش آزاد نمیشه...
"قسمتی از ترجمه ترانه دیلایلا از تام جونز-1968"
.
دیلایلا زنی زیبا و افسونگر که از طرف رهبران قومش بکار گرفته شد تا راز قدرت سامسون رو دریابد،درنهایت سامسون قربانی عشق دیلایلا شده و راز قدرتش که در موهای بلند او نهفته شده بود را فاش میکند
با کوتاه شدن موهایش قدرتش را از دست میدهد و به اسارت فلسطینیان درمیآید اما در ادامه با بلند شدن موهایش مجدد،قدرت خود را بازمییابد.
.
دیلایلا،
زنی که قرار نیست مثل لیلی خوشایند،مطبوع و دلنشین باشد
پاکی و متانت لیلی را ندارد که هربار در کمال تواضع دستهای از گلهای سفید را پیشکش معشوقش میکند و تلاش میکند لبخندی روی صورت مجنونش بنشاند.
دیلایلا مهرش را نثار کسی نمیکند و به قول خودش که در نهایت غرور میگوید:
من عشق را گدایی نمیکنم،تعقیب هم نمیکنم اما در نهایت جذب میکنم،طوری که خودش هم نمیفهمد و چون نمیفهمد،نمیتواند از آن رها شود.
تفاوت بین دیلایلا و لیلی،تفاوت عشق و دوست داشتن هست.
لیلی مثل زنی هست که پیش از معشوقش تن به دام عشق میدهد و برای آنکه معشوقش او را ببیند،برای خوشحالیاش تلاش میکند،تواضع بیشتری دارد،وفاداری و صداقت مطلق دارد اما همه این ها برای عاشق شدن کافی هست؟
معشوقش راجب او چه فکری میکند؟
لیلی با من مهربان است،تمام وقت و توجهش را وقف من میکند،پاکی و نجابت دارد،برای فهمیدن من تلاش میکند
لیلی را دوست دارم چون معنی تمام این کلمات یعنی دوست داشتن و دوست داشتن فرمول سادهتری دارد تا عاشق شدن.
من لیلی را دوست دارم اما عاشقش نیستم...
اما داستان دیلایلا...
دیلایلا کنجکاو و باهوش هست،حرفی را مستقیم و شفاف نمیزند اما نگاهش...
نگاه و چشمانش آنقدر افسونگر هستن که پیش از آنکه اون خودش بخواهد،تن به تمام خواستههایش میدهم.
چشمانش پرحرارت و نافذ اما نگاهش آنقدر سرد و بیتوجه هست که حس میکنم برای به دست آوردن توجهش، باید تمام وجودم را فدایش کنم تا ذرهای اشتیاق در نگاهش ببینم.چون دیلایلا به راحتی اشتیاق و میل را در چشمانش نشان نمیدهد.آن اشتیاق و عشق را دریغ میکند و همین خاموشی و سکوت دیلایلا،عطش رسیدن را در من بیشتر میکند.
دیلایلا بیشتر معاملهگر است و میداند تا معشوق برای به دست آوردنش تلاشی نکند،عشقش ارزشی نخواهد داشت و برای همین مثل لیلی تمام عشقش را همان در نگاه اول به پای معشوق نمی ریزد،چون به اعتقاد دیلایلا دیگر چیزی برای تلاش کردن و به دست آوردن وجود نخواهد داشت و معشوق پیش از آنکه تلاشی کند یا به فکر تقلا بیوفتد،از پیش آنچه که باید را به دست آورده و چون تلاشی نکرده،به راحتی هم از آن گذر خواهد کرد.
رفتار دیلایلا مرموز هست،نگاهش جستوجوگر و ترسناک هست،حرفها و حرکاتش بوی فریب میدهد پس چرا من هنوز هم حاضرم تمام وجودم را فدایش کنم؟
چیزی برای دوست داشتن وجود ندارد،محبتی از سمت او وجود ندارد که مرا باید دوست داشتن ترغیب کنید،پس چرا با این همه بدبینی و سنگینی نمیتوانم رهایش کنم؟
درسته،همین تناقض یعنی خودِ عشق
عشق معامله عادلانه ندارد،حساب کتاب ندارد،دودوتا چهارتا ندارد و وقتی هزار دلیل برای رها کردن شخصی پیدا کردید اما یک دلیل برای قانع کردن دلتون پیدا نکردید که رهاش کنید یعنی عاشق شدید.
اگر سامسون در دنیای امروز بود فکر میکنم میگفت:
"من میدونستم داره فریبم میده،فکر میکنی احمقم؟اما درد فریب خوردن از درد دوری و رها کردنش کمتر بود و تصمیم گرفتم فریب بخورم تا از دستش ندم،نقش فریبخورده بازی کردم تا حتی شده یک ثانیه بیشتر ببینمش،یک ثانیه بیشتر کنارش باشم.چون اگه میگفتم که متوجه شدم،فرار میکرد و از دست میدادمش.حتی الان که فهمیدم فریب خوردم احساس بهتری دارم،چون من هم اون رو فریب میدم و اینطوری هر دو فریبخورده ایم و هیچ پشیمانی در کار نیست!"
رایحه دیلایلا درست مثل شخصیتش هست.نت شامهنواز،شفاف و به قول معروف حالخوب کن و دوستداشتنی وجود نداره اما بسیار گیرا هست.
کامپلکس عودی،پودری و شیرینی وجود داره که خیلی من رو یاد بوکتآیدل کازاموراتی میندازه و حتی میتونم بگم ۹۰ درصد شباهت داره.
تفاوتشون به شروع کار برمیگرده که بوکت آیدل اپنینگ کاملا اسپایسی و گرمتری داره اما دیلایلا بجای تندی ادویه،تندی مرکبات رو حس میکنید اما سریع فروکش میکنه و با ورود به فضای درایداون یه رایحه غالبا کهربایی از جنس نتهای پودری و رگههای رز رو احساس میکنید که با اکورد عود و شیرینیوانیل و پرالین ادغام شده.
به نسبت بوکتآیدل یه مقداری مِلو تر و فمینن تر هست اما همچنان بین روایح عودی/پودری/شرقی جا میگیره.
در مقایسه با لیلی دقیقا مقدمهچینی کردم و نتیجه راجب تفاوتشون قابل پیشبینیه.
خودمونی بخوایم بگیم لیلی یه دختر ساده،یکرنگ،مهربان و کمی شوخطبعه که رایحهای شفاف با غلبیت کامل گلهایسفید خصوصا مریم داره و دقیقا مثل باتلش القاکننده حس تمیزی،سفیدی و معصومیت هست.بیشتر برای انتقال حس خودمونی و دوستداشتنی بودن تلاش میکنه تا مرموز و خاص بنظر رسیدن.
دیلایلا یه زن باتجربهتر هست که زندگی پیچیدهتری داشته،با آدمهای بیشتری نشستوبرخاست کرده و به قول معروف آدمشناس هست.محتاطتر هست و بخاطر زخمهایی که خورده انگار با واقعیت دنیا زودتر مواجه شده و دنبال ثابت کردن حسننیت و گرفتن رضایت شخصی نیست.
.
پرفورمنس قوی،سیاژ و ماندگاری خوبی داره
با دیدن باتلدیزاین،جزئیات،رایحه،کیفیت و ماندگاری به برند خوشنام و حرفهای پارسیِ نیمانی و تلاش آقای نیما بهنود یکبار دیگه و بیشتر مفتخر شدم.
سپاس از نگاه ارزشمندتان❤️