«او ساواج» عطری باطراوت است که میتواند بهراحتی در میان دیگر عطرهای باطراوت متمایز و شناختهشده باشد. این عطر شفاف و باطراوت از نت لیموترش و سویههای تلخـباطراوت نت رزماری به شیوهای بینقص در کنار روایح چوبی و مردانه نتهای پایه استفاده میکند.
«او ساواج» اولین بار در 1966 و با همکاری ادموند رودنیتسکا ساخته شد. این عطر افسانهای و شاخص از نتهای مرکباتی و باطراوت در کنار نت ادویهای اسطوخودوس بر بستری از آکوردهای چوبی و مردانه استفاده میکند. این نتها برجستگی ویژهای در لایه آغازین دارند: لیموترش، ریحان، ترنج، زیره، اسطوخودوس و روایح میوهای. نتهای میانی هم با یاس، رز، میخک، ریشه زنبق، گشنیز، نعناع هندی و چوب صندل شکوفا میشوند. نتهای پایه نیز از خزه درخت بلوط، خسخس، مشک و کهربا سرشته شدهاند. بطری زیبای این محصول را پیر دیناند ساخته است. در سال 2009 بود که «او ساواج» با راهاندازی کمپین تبلیغاتی جدیدی با محوریت چهره آلن دلون دوباره مطرح شد.
| نوع عطر | ادو تویلت |
| برند | دیور |
| عطار | ادموند رودنایتسکا |
| طبع | خنک |
| سال عرضه | 1966 |
| گروه بویایی | مرکباتی معطر |
| کشور مبدأ | فرانسه |
| مناسب برای | آقایان |
| اسانس اولیه | ترنج ، لیمو ترش، ریحان ، رزماری ، زیره، میوهجات |
| اسانس میانی | رز ، نعناع هندی ، چوب صندل سفید ، میخک صدپر ، یاس، گشنیز ، پونه کوهی |
| اسانس پایه | مشک ، کهربا، خزه درخت بلوط ، خس خس |
گاهی پیش میآید که آدم روی یک شخصیت کارتونی کراش بزند. من خودم اعتراف میکنم که در سالهای اول نوجوانی، حسابی شیفتهٔ روباه رابین هود دیزنی در نسخهٔ دههٔ ۱۹۷۰ بودم. معشوقهاش، روباه مید ماریان (Maid Marian)، هم بین پسرها کمطرفدار نبود؛ البته بعد از جسیکا ربیت (Jessica Rabbit)، با فاصلهٔ خیلی کم!. اگر از دنیای عجیبوغریب حیوانات کارتونی بالغ فاصله بگیریم و برگردیم به دنیای آدمهای واقعی، میرسیم به یکی از جذابترین مردانی که تا حالا در قالب تصویر کشیده شده: آقای «او ساواژ».
این مرد اسم ندارد؛ که البته برای تبدیل شدنش به یک موضوع جذاب و خواستنی، بد هم نیست. آنقدر جذاب است که انگار با چند خط جوهر و مرکب نمیشود چنین مردی را کشید! خالقش هنرمند ایتالیایی فرانسوی، رنه گروئو (René Gruau)، بود؛ کسی که در قرن بیستم بعضی از خاصترین و بهیادماندنیترین تصویرسازیهای تبلیغاتی دنیای مد را خلق کرد، مخصوصا در همکاری طولانیمدتش با خانهٔ دیور.
حتی قبل از اینکه پنکههای برقی وارد عکاسی تبلیغاتی شوند و موهای مدلها را برای عکسها به حرکت دربیاورند، گروئو خودش بلد بود به نقاشیهایش جان بدهد. لباسها و آدمهایی که آنها را پوشیده بودند، در کارهای او پر از انرژی بودند و مهمتر از همه، یک جور شیطنت و شوخطبعی داشتند.
خیلی از زنهایی که گروئو میکشید، حتی وقتی لباسهای فوقالعاده گرانقیمت اوتکوتور (مد سطح بالا و درجه یک) به تن داشتند، سرشان را عقب میانداختند و با دهان باز از خوشحالی به نظر میرسیدند؛ انگار همین الان چشمشان به آدم محبوب زندگیشان افتاده که دارد به سمتشان میآید.
اما بهترین کارهای گروئو زمانی از راه رسیدند که مشغول تبلیغ عطر شد. فروختن یک لباس خودش بهاندازهٔ کافی سخت هست، اما دستکم یک چیز واقعی داری که میتوانی در تصویر به آن جان بدهی. ولی عطر را چطور باید تصویر کرد؟ حتی اگر از بستهبندی هم کمک بگیری، باز کار سختی است. چون باید حس، شخصیت و حالوهوایی را که یک رایحه به آدم منتقل میکند، تبدیل به یک آدم واقعی کنی.
و «آقای او ساواژ» که میشود گفت شاهکار گروئو در تبلیغات عطر است؛ آنقدر زنده و واقعی به نظر میرسد که واقعا میتوانی تصور کنی دلت میخواهد با او قرار بگذاری! که احتمالا اصلا هدف همین بوده: این عطر را برای پارتنرت بخر، شاید کمی از آن جذابیت و استایل هم به خودش بگیرد!
البته اگر یک روز خیلی بد داشته باشی، ممکن است به تبلیغات او ساواژ نگاه کنی و بهجای یک مرد جذاب، یک «هیمبو» ببینی؛ یعنی یک مرد خوشهیکل و خوشقیافه که چندان هم باهوش به نظر نمیرسد و کمی هم خودش را تحویل میگیرد.
بدن ورزیدهای دارد و عاشق حولههای پرزدار است. بیشتر اوقات یا با حوله تنپوش سفید و دمپایی دیده میشود؛ با پاهای پرمویی که کاملا بیرون ماندهاند؛ یا لخت است و حولهای روی شانه انداخته (هول نکنید! مرد از بغل ایستاده و حوله هم دقیقا در جای مناسبش قرار گرفته!).
جسورانهترین تصویر هم او را نشان میدهد که در حمام، لخت مشغول اصلاح صورتش است و بیننده از گوشهای سرک کشیده و نگاه میکند؛ طوری که فقط کمی از باسنش دیده میشود.
این مرد انگار در خانه برای خودش میچرخد و از زندگی لذت میبرد. فضای تصاویر بیشتر از اینکه یادآور یک صبح شلوغ و عجلهای باشد، حس آرامش بعد از دوش گرفتن را دارد؛ انگار عصر است، راحت لم داده و صدای برخورد یخ با ورموت داخل لیوان به گوش میرسد.
گروئو با تصویر کردن یک مرد شهری، که معلوم نیست متأهل است یا مجرد، دقیقا توانسته بود حالوهوای او ساواژ را به تصویر بکشد.
عطر را عطرساز مینیمالیست، ادموند رودنیتسکا (Edmond Roudnitska)، ساخته بود؛ یک جور برداشت هوشمندانه از ادوکلن. رایحهای مرکباتی و خزهای که با استفاده از مولکولی به نام هدیون (یا متیل دیهیدروژاسمونات)، که در گل یاس هم وجود دارد، روشنتر و درخشانتر شده بود.
او ساواژ کاملا با خودش راحت است. میداند که برگ برنده را در دست دارد، ولی لازم نمیبیند مدام آن را به رخ بقیه بکشد.
جالب اینجاست که برخلاف خیلی از عطرهای زنانهٔ اوایل قرن بیستم که خیلی زود قدیمی به نظر میرسیدند، او ساواژ را حالا سه نسل از مردان پوشیدهاند، بدون اینکه هیچوقت واقعا از مد افتاده یا بیش از حد «عطر بابایی» به نظر برسد. خیلی از مردانی که پدرشان او ساواژ میزده، با خیال راحت همان عطر را برای خودشان انتخاب کردهاند.
این سادگی ظاهری که در کار رودنیتسکا و گروئو میبینیم، در واقع نتیجهٔ تغییرات اجتماعی بزرگی بود که چنین تصویری از مرد را ممکن کردند.
تا آن زمان، برای فروختن عطر به مردها، تبلیغات معمولا به چند ترفند نسبتا خستهکننده متوسل میشد. اما گروئو همهٔ اینها را کنار گذاشت: متنهای تبلیغاتی طولانی، همسر شیفتهای که گونهٔ شوهرش را میبوسد، شعارهای کلیشهای و لوس و از این جور چیزها.
به جایش، یک مرد را نشان داد؛ معمولا تنها، راحت و کاملا در دنیای خودش.
او ساواژ چیز زیادی نمیگوید، ولی خیلی چیزها را به ذهن میآورد.
احتمالا در هر حال دخترها را جذب خودش میکند، اما دلیل اینکه این عطر را میزند، این نیست.
او او ساواژ را برای خودش میزند؛ دور از چشم بقیه و دور از هیاهوی اجتماعی. و چیزی که بیشتر از هر چیز دوست دارد، این است که عصرها با دمپاییهای پوست گوسفندیاش، بیخیال در خانه بچرخد و به کارهای خودش برسد.
** متن بالا ترجمهای بود از کتاب A Century of Scents، اثر لیزی اوستروم، کتابی که سفری تاریخی و روایی به دنیای عطرسازی قرن بیستمه و داستان ۱۰۰ عطر برجسته این قرن رو روایت میکنه...