GUCCI - The Voice Of The Snake Eau de Parfum

گوچی د وویس آف د اسنیک ادوپرفیوم

مردانه - زنانه
کد کالا : ATR-41960
نوع عطر : نا معلوم
check icon ضمانت اصالت کالا
مشخصات رایحه
گروه بویایی : چوبی ادویه ای
طبع :
مشخصات تولید
نام برند : گوچی
کشور مبدأ : ایتالیا
سال عرضه : 2019
کد کالا : ATR-41960
check icon ضمانت اصالت کالا
تعداد بن این کالا : 0
بن های فعلی شما : 0
می‌توانید مصرف کنید : 0
قیمت پس از مصرف بن ها
0 تومان
رای کاربران
  • عاشقشم
    1
  • نمی پسندم
    0
  • - 25 سال
    0
  • + 25 سال
    0
  • + 45 سال
    0
  • روزانه
    0
  • رسمی
    0
تعداد رای های ثبت شده : 3
ترکیبات اعلام شده
توضیحات

یک همکاری بین مدیر موفق گوچی " الساندرو میشل " و عطرساز پر آوازه " البرتو موریلاس "
"د وویس آف د اسنیک از سری د آلکمیست گاردن" یک مجموعه ی غنی و لاکچری از رایحه هاست ( همانگونه که از نام آن هویداست) که با لایه بندی هایی از گیاهان طبیعی، گل ها و ملکول های مدرن برای ایجاد یک معجون جادویی و امروزی مورد آزمایش قرار می گیرد.این ترکیب بسیار مردانه، ویژگی های تحریک کننده ی عود را با ترکیب آن با بوی تند چرم، زعفران، و نعناع هندی مورد بررسی قرار داده است. این عطر همانقدر که مسحور کننده است، از ظرافت خاصی نیز برخوردار است.

برند گوچی
عطار آلبرتو موریلاس
سال عرضه 2019
گروه بویایی چوبی ادویه ای
کشور مبدأ ایتالیا
مناسب برای آقایان و بانوان
اسانس اولیه نعناع هندی ، عود، زعفران
نمره کاربران
The Voice Of The Snake Eau de Parfum-گوچی د وویس آف د اسنیک ادوپرفیوم
رایحه
9
1 رای
ماندگاری
9
1 رای
پخش بو
9
1 رای
طراحی شیشه
9
1 رای
این عطر برای من یاد آور ...
محصولات دیگری از برند گوچی
اخبار برند گوچی
نظرات کاربران (1 نظر)
راهنمایی مطالعه نظرات :
* نظرات اصلی که بدون خط آبی هستند نظرات مرتبط با محصول می باشند. نظرات پاسخ که با خط آبی هستند ممکن است از بحث در مورد این ادکلن فراتر رفته باشند.
** برای مطالعه نظراتی که صرفا مرتبط با این محصول هستند نظرات اصلی را مطالعه نمایید.
نمیدونم چه دلیلی داره که در مورد عطرهایی مثل این کار گوچی کسی هیچ نظری نداره ولی در مورد عطرهای اورتو پاریسی ۵ صفحه نظر وجود داره
23 اردیبهشت 1401 پاسخ تشکر
1 تشکر شده توسط : فریده.م
درود برشما. چون گوالتیئری درکنارِ هنر عطرسازی فهمِ کامل وَ درستی هم نسبت به چگونگیِ ایجادِ یک اثر با درون‌مایه‌های شِبه انتزاعی'کاریزماتیک پیدا کرده. اما مهم‌ترین دلیل اینه که او یک انسان‌شناسه! بهتره بنویسم متخصصِ شناختِ نیاز و کمبودهای بشر. دارای فلوشیپِ ضعف شناسی! او تمام مخازن خالی شده‌ی جلب توجه، شوآف، تمایز، لذت و... رو با چندمیل لیکوئید پُر می‌کنه. مدلی از القای حس رضایت‌مندی! (میدونم کلی نقض و فسخ برای این جملات دارید!) همه‌گیرترین عطرها رو همین مستر داره. زیاد هم نمیشه ازش حرف زد چون با موشکِ زمین به زمین سرزمینت رو نابود می‌کنن. احتمال داره سینه‌چاکان از راه برسند و باقی داستان یک ایده‌ی آبدار بشه برای سینمای وحشت. البته من خودم فرزندِ از یاد رفته‌ی خانواده یعنی هیندوگراس و شرابِ دیوانگی برائوندا رو دوست دارم و با فاصله فانتومس رو بهترین مخلوق گوالتیئری میدونم! ولی در مقابلِ باقی ویروس‌های همه‌گیرش... :-| اما به‌راستی عطرهایی می‌سازه که خوراک ماهاست. ماهایی که فتیش منحصربه‌فرد بودن داریم و عشقِ پنت‌هاوس. ما که می‌میریم برای بیشتر دیده شدن! میدونم. میدونم همه‌ی دنیا عاشقش هستن. نقل چیز دیگه است :) در ادبیات خصلت و خُلقی وجود داره تحت عنوانِ وجه ممیزه! یعنی یک بُرشِ برجسته که باعثِ متمایز شدنِ یک قطعه‌ی ادبی خاص از هم کیشان خودش میشه. گوالتیئری همون حس رو در طرفدارانش تزریق می‌کنه. بدون امضا. بدون تاریخ!

د وویس او د اسنیک از مجموعه‌ی د آلکِمِست س گاردن the alchemist's garden گوچی قراره خزیدن یک مار برروی خاک‌های سرد و خشک رو بازسازی کنه. حسی شبیه به شنیدنِ صدای مارزنگی. مارها ملکول‌های موجود در اتمسفر رو توسط زبان خودشون به اندام جیکبسون jacobson می‌سپارن و باقی ماجرا هم که همه می‌دونید... جالب نیست؟ مارها به نوعی از بوهایی که دوست دارن یک تصویر سه‌بعدی می‌سازن... این عطر کامپلکسی سنگین گرم چوبی اسپایسی دودیه که در قلب خودش یک عود خاک گرفته و پچولی تقریبا روشن رو پنهان کرده و به‌نظرم چیزی که ما از زعفران دریافت می‌کنیم از یک طرف شیرینی وُ گرماست وَ از طرف دیگه تنه به چرم‌های هارش می‌زنه و هاله‌ای انیمالیک و ایضا رزگونِ فلزی اطرافش رو پُر می‌کنه. اممم به‌نظر می‌رسه قراره شکارچی باشید. شاید هم شکار! اما چه‌کسی برای شکار شدن 250 پوند [اگر درست به‌خاطر بیارم] پول پرداخت می‌کنه؟ آیه نازل شد که : همانا گوالتیئری پسندها :) مزاح می‌کنم... ماندگاری بالایی داره، نشر معقولِ چندساعته و نسخه‌ای که من استشمام کردم سیاژ خیلی آدم‌ربایی داشت! مرسی آلبرتو موریاس عزیز.
23 اردیبهشت 1401 پاسخ تشکر
25 تشکر شده توسط : الهام Dapper
سلام

قطعا این عطر شانس آورده از زیر قلم های قدرتمند و چه بسا بی همتای این سایت جان سالم به در برده

من این عطر رو تست نکردم ولی برای خالی نبودن عریضه برای شروع با نت ها جلو میریم

داستان این عطر سه بازیگر بیشتر نداره

عود پچولی زعفران

رایحه به نظر گرم چوبی شیرین و تلخ باشه

پچولی چوبی
عود تلخ تا حدی چرمی
زعفران شیرین و کمی تلخ

«عود، رایحه ای قدرتمند و فریبنده، با نعناع هندی و نت های زعفران ترکیب شده و رایحه ای چوبی و غلیظ را به نمایش می گذارد که طبیعت مرموز و هیپنوتیزم کننده مار را به تصویر می کشد »

مار خوش خط و خال در عین خطرناک بودن عاشق شده و اغواگری میکنه

اینجا خبری از رز نیست ، اون قبل از رسیدن به صحنه پرپر شده و مار نقش اون رو بازی میکنه ،

اما حرف این مار عاشق چیه؟

محو چشمان نافذش شدی که بخودت میای میبینی کار از کار گذشته ،
در آغوش او ، چشم در چشم ...

و این آواز رو برات زمزمه میکنه :

یه روزی عشق تو رو پیدا میکنه
تمام محدودیت تو رو از بین میبره
یه شب بهت یادآوری میکنه
ما که در آغوش هم بودیم چجوری هر کدوم راه خومون رو رفتیم

اگه اون حتی بهت آسیب رسونده
عشق واقعی تو رو رها نمیکنه
میدونی که هنوزم دوستت دارم ...


Separate Ways
Song by Journey
24 اردیبهشت 1401 پاسخ تشکر
20 تشکر شده توسط : ابراهيم عباسی راکی فریده.م
مسیح خیلی بامزه ای ...با این دست نوشته کلی خندیدم.مرسی صبحم رو ساختی.راستی اگر دستت به طنز بره هم خوب از آب درمیاد.یکمی گل آقایی هم بنویسی جواب میده .باز هم ممنون
24 اردیبهشت 1401 پاسخ تشکر
16 تشکر شده توسط : ابراهيم عباسی راکی Ardeshir.S
درود برشما... جناب بوترابی اتفاقا بینِ فُرم‌های هنری بیش‌ازهمه به دارک کمدی علاقه‌مند هستم. کُمِدی ها. کُمُدی نه. دارک کُمُدی در حیطه‌ی تخصصِ دیگرانه. ولی فعلا برای کُمِدی دل و بینی ندارم. ببخشید؛ دل و دماغ. شاید بپرسید چرا؟ چون روسندو ماتئو. عطار کهنه‌کار. چند روز قبل یادش رفت نفس بکشه. چه آدم فراموشکاری. روسندو مُرد وَ من تا صبح به یادش بودم. آخه گفته بودن یادآوریِ مکرر، آدم‌ها رو زنده نگه می‌داره! دوباره خبرها رو چک کردم. ولی زنده نشده بود. آدم‌ها این‌روزا چقدر جدی می‌میرن. چقدر بی‌تفاوت شدن. روسندو مُرد وُ باخودش فکر نکرد پس من باید چکار کنم. آدمِ خوابالو. خوابالو بودن خیلی کُشنده است! از مرگ وُ فراقِ روسندو بدتر این بود که تیئری واسر نوشت: استاد جات خالی نباشه، حقا که بهشتی هستی. واقعا گلچین روزگار عجب خوش سلیقه است، می‌چیند آن گلی که به عالم نمونه است. از خداوند برای آن عزیزِ ازدست رفته مغفرت وُ بخشش وَ برای بازماندگان صبرِ جمیل وُ تابِ صبیح آرزومندم. تابِ صبیح دیگه چیه؟ یکی نیست بگه مردِ حسابی تو نمی‌خواد آرزومند باشی. بیوفت روی خاکِ تَمنا وُ توبه کن. جای این حرف‌ها میزکارِ گرلن رو بسپار به دِلفین ژلک وُ برو تبت سی سال خودت رو ببند به درخت شاید کمی از بارِ گناهانت کم بشه. سالی هشتادوسه میلیون عطر لانچ میکنی که چی بشه گل پسر. تیئری در انتها اضافه کرد : هفتم آقای روسندو خونه‌ی من به صرفِ خرماگردویی با ردی از نارگیل خامه‌ای و بلک تی دودی. انقدر بدم میاد از این کاراش. اون وسط آنتونیو باندراس فریاد زد : ما شام میخواییم یاالله. ما شام میخواییم یاالله. مهران مدیری لبخندی زد و گفت : آه زُرو. تا حالا عاشق شدی؟ :|| باید دید واکنش گوالتیئری چیه. شاید یه عطر بسازه به‌نامِ بلک روسندو. بعد داخلش رطب، برگ درخت گردو، نارگیل و کاکائو استفاده کنه. ای بابا. امیدوارم این اتفاق نیوفته. چقدر باید تعريف و تمجید بشنویم. این وسط آنتون لی قاطی نکنه خوبه. بازسازیِ شب اول قبر. هیچی دیگه. دوباره روز از نو روزی از نو... خبر می‌رسه که بیایید بگیرید ضد عطر ساختن ریختن تو بازار...

جناب بوترابی در یک تصمیم دشمن افکن بر آن شدم که زِدَهر اعتبار بِستانم وَ برم ایلان ماسک رو بُکشم!! باید کاری کنم همه چیز طبیعی به نظر برسه. بعد یکی از فضاپیماهایِ خارجیش رو بدزدم و برم مریخ برای همیشه. جایی که آدم‌ها نباشن تا همش بخوان بمیرن و حوصله‌ی من رو سر ببرن. میخوام اونجا یه خونه‌ بسازم. چندتا آفتاب‌پرستِ بروکسیا، میمونِ دماغ‌دراز، کوئوکا، تامارین، پنگوئن، مارمولک و اورانگوتانِ فضایی پیدا کنم و باهمونا هم خونه بشم. دوست دارم از اونجا به زمین نگاه و تنباکو دود کنم. اونجا دیگه کسی نوشته‌ی کسی رو تو جوب نمی‌دازه. از تورم وُ بورسِ اوراقِ صفادار وُ این چیزها هم خبری نیست. فقط کمی طوفان خورشیدی و اینجور لوس بازی‌های بین ستاره‌ای هست که باهاش کنار میام. خوبیش اینه که مارمولک فضایی‌ها هیچ‌وقت نمی‌میرن. ولی شاید من بعنوان تنها گونه‌ی آدمیزاد بر روی مریخ، اونجارو هم به گَند بکشم وَ مُردن رو بهشون یاد بدم. البته در حد نظریه است فعلا. چون قبلش باید چندتا گورکن فضایی پیدا کنم. بعد یک قسمت از خاکِ ماه رو تسخیر و تبدیل به قبرستون می‌کنیم. آی پولدار بشم. چون فضایی‌ها احتمالا نَدید بَدید بازی در میارن و هی میخوان بمیرن. منم بهشون قبر می‌فروشم. راستی می‌دونید فضایی‌ها چرا نمیان روی زمین؟ چون عاشق آدم‌ها میشن. بعدش یهو یکی از معشوقه‌ها میوفته برای خودش می‌میره. ناگهان فضاییِ مذکور غصه‌دار میشه. ولی چون غصه رو درک نمی‌کنه گلوش بزرگ میشه و میترکه. بعد کل کهکشان میره تو عزای عمومی. از زحل و مشتری تشریف میارن برای عرض تسلیت. کجا باید جاشون بدیم. هتل استقلال هم احتمالا درجا مانیفست صادر میکنه که از پذیرفتنِ فضایی‌های بد یا بی‌حجاب معذوریم. حالا خر بیار باقالا بار کن. یکی نیست بگه اینا اصلا جنسیت ندارن. آبرومون در کل کهکشانِ راه لاکتونیک میره. تهش یک حجله میذارن بین خورشید و زمین. به یاد جاندارِ ناکامِ فضایی. دلیل مرگ : دل بستن به یک آدم. تو قهوه‌خانه‌های پلوتون هم یک بَنر می‌چسبونن و روش می‌نويسن : بچه‌ها مارمولک هم رفت! جات سبز اسطوره.

خلاصه اگر تا آخر ماه بعد خبری ازم نشد بدونید رفتم مریخ برای خودم. از اونجا براتون نوشته‌هام رو شاید فرستادم. ولی خب باید زبان مریخی یاد بگیرید. چون میخوام با سرعت و قدرت زبان مادریم رو فراموش کنم... فقط یک درخواست... میشه قبل رفتن عطر گَنِمید رو بدید به من؟ آخه قراره به مشتری نزدیک‌تر بشم. :)


پوزش بابت بی‌ربط بودن...! باشد دوباره حادثه‌ی قهقهه رخ دهد و خونِ نیمه منجمدشده‌ی ما دگر بار حرارت و جریان به خود ببیند.
24 اردیبهشت 1401 پاسخ تشکر
21 تشکر شده توسط : فاطمه فیضی فریده.م
بله …..حسرتی…نگاهی…و اهی…..الان روزندو متیو نامیر فایو رو گرفتم تو دستم درشو باز میکنم بوش میکنم دوباره میبندم شیشه رو براندازش میکنم.روزندو متیو.رفت.این همه احساس و عشق و شامه و هنر رفت.چقدر بدحسابه این دنیا هیچوقت امانتدار خوبی نیست هرچی گرفت پس نداد.مسیح جان بزار یکجا موافقت نباشم.گفتی ادما چقدر جدی میمیرن ولی من میگم خیلی شوخی شوخی میمیرن یعنی اصلا قرار نیست بمیرن ولی یهویی میمیرن.حالا دیگه خیلی عطار بعد از روزندو میان ولی هرکس خودشه و دیگه روزندویی نیست که عطر روزندیی بسازه.
24 اردیبهشت 1401 پاسخ تشکر
12 تشکر شده توسط : ابراهيم عباسی راکی پيمان
بله جانم. شوخی شوخی و پابرچین پابرچین!

بگذریم از این تکدر و دلتنگی که خورشیدِ شفابخش دوباره طلوع خواهد کرد و من همین الان دارم صدای خشنِ چندکلاغ رو می‌شنوم! آوایِ آغازِ دوباره. زیباست. آوازِ ماقبلِ طلوعِ کلاغ‌ها رو بسیار دوست دارم. برای تکمیلِ پروژه‌ی لذت هم، برید سراغِ شماره‌ی یکِ سراسر شادی و ایضا اینسنس وود. عطری خلق شده برای رسیدن به مقصود و معنویت. سفری از تاریکی به روشنایی. شبیه به سبک شدنِ پس از اعتراف!

درآخر امیدوارم روسندو ماتئو صحيح و سالم برسه به مریخ و از اونجا دوباره به زمین نگاه کنه. بقول کارل سِیگن به این نقطه‌ی آبی کمرنگ!
25 اردیبهشت 1401 پاسخ تشکر
13 تشکر شده توسط : کامبیز سخی فریده.م
مسیح عزیزم درود

هر چند با گنیمید ، مشتری مات و مبهوت و انگشت به دهان میشود که قمرش در دستان توست ولی کافی نیست

در مریخ هوا سرد است و همواره زمستان است مراقب خودت باش و با گرمای بلک عود لوران مزون خود را بپوشان

در غروب آبی رنگ مریخ sundowner را فراموش نکن و به یاد زمینی ها آن زمان را سرخوش باش ،

در مریخ شبانه روز ۳۷ دقیقه بیشتر از زمین است ، شب هنگام او کوئر دو دزرت را بپوش و به مریخ بگو در زمین ، ستارگان در آسمان کویر بسیار درخشانند ،

به بالای بلند ترین کوه منظومه شمسی ، کوه المپوس برو و اون رز دی کاندهار را بپوش و رایحه رز را به رخ بکش و در عمیق ترین دره منظومه کزباه را ،

در اتمسفر سرخ رنگ مریخ Ursa را به قمرهای فوبوس و دیموس نشان بده و بگو ما راه را بلدیم ،

پس از شروع سفر به محض خارج شدن از مزوسفر و در حدفاصل ترموسفر و اگزوسفر ، ویاژ هرمس را بپوش و با کره زمین از فاصله ای دور خداحافظی کن ،

و در آخر برای سوخت موشکت به پیشنهاد یکی از دوستان از بلک افگانو و اینترلود استفاده کن ،

سفر خوش و
... Send her my love
26 اردیبهشت 1401 پاسخ تشکر
20 تشکر شده توسط : neda کامبیز سخی
عالم با یک تشبیه و هزاران خیال‌پردازی ایجاد شد...!

درود برشما. به‌نظر من رویاپردازی تنها مُسکنِ ما برای خلاصی از دردِ استخوان‌سوزِ 'آدمیزاد بودن' است. مرفینی که در رگ جاری می‌شود و شما را از خاکستریِ تک‌بُعدیِ واقعیت به داخلِ جعبه‌ی مدادرنگیِ چندوجهیِ توهم پرت می‌کند وَ بخشی از رویا همین است که شما ترسیم کردید. تزریقِ واقعیت‌های معلومِ دردسترس در واقعیت‌های معلومِ دست‌نیافتنی. مدلی شاداب برای ایجاد سورئال. مثال. اجرای قانونِ ممنوعیت نوشیدن الکل برروی سیاره‌ی کوتوله‌ی هائومیا و یا نصبِ چراغ راهنمایی حدفاصلِ ماه وُ خورشید وَ ایضا چند ورودممنوع به سمت زمین تا مبادا شهاب‌سنگ‌های قانون‌شکن هوس کنند به سمت این خیابان یکطرفه بیایند. زیرا ما باید تکلیف ارز مسافرتی را مشخص کنیم و اصلا حوصله‌ی منفجرشدن نداريم :) الگویی ساده، بسیط وَ بسیار طنزپذیر. عطر هم که تمامش توهم است. البته موسیقی و ادبیات متوهم‌ترین هنرها هستند؛ سپس عطر، نقاشی، سینما، مجسمه‌سازی و..! اما عطر قطعا ابزترکت ترین است. یعنی ژنتیکِ رایحه ذاتا انتزاعی و شمایل شکن برخورد می‌کند. حال اگر شما موسیقی، رایحه و نقاشی را ترکیب وَ کمی گرانول فلفل سیاه، اسموکی سوییت پاپریکا، دارچین، زنجبیل، زعفران، روغن زیتون و نمک صورتی به آن اضافه کنید نتيجه کتلتِ سودا خواهد شد. با نانِ گرانِ گرم وُ گوجه‌ی سراسر نیترات نوش جان وَ تپل مپل شدن را تجربه کنید و یک نه گنده بگویید به تمام رژیم‌های اجباریِ بدون کربوهیدرات.

سان'داونر :) دو بار با این مخلوق برخورد داشتم. اما نه بیشتر. چرا؟ چون صاحب باتل پسری است خسیس که این نوشته را هم احتمالا می‌خواند و به او اصلا هم سلام عرض نمی‌کنم :| قطره چکان کردن ادویه‌های گرمادیده در مغزِاستخوانِ مرکبات وُ چوب‌ وَ بیرون کشیدن مفهوم شیرینی از جان آقای تنباکو و خانمِ کاکائو. گذشتن از فصل تیرگی و رسیدن به میهمانی بانو شادی. خطوطی بوزی رها میان دودِ سیالِ آغشته به تنباکو. اما اینجا یک پچولی (مانند) هست که کمی خيالات تاورویل'ی در سر دارد و میل به تیره کردن اوضاع اما با پادرمیانی باقی آکوردهای سرخ و ریش‌سفیدهای مجلس تن به مصالحه می‌دهد وُ قضیه ختم به خیر می‌شود. اروپایی‌ها به وقت غروب خورشید؛ آنجا که نارنجی تفسیری تازه به خود می‌گیرد، نوشیدنی الکیِ سبک مصرف می‌کنند تا خستگی و عصیانِ روز از تن به‌در کنند. سانداونر همان نوشیدنی است :) البته در روانشناسی هم معنا می‌گیرد و مدلی از زوال و بی‌قراری است که هرچقدر به غروب نزدیک می‌شود شدت به خود می‌بیند! تاور با مخلوقات تازه(تر) خود، از بین هیولاهای به‌خواب رفته در شماره‌ی دو، سه و پنج فرار می‌کند و به گرمای رزهای قندهار پناه می‌برد. نوشیدنی سرخوشی سر می‌کشد و به هنگام تماشای غروب آفتاب‌ تنباکوی اعلا دود می‌کند. خرسند از تمام جنون‌هایی که پشت سر گذاشته. شماره‌ی پنج اینسنس اکستیریم که تا خفه نکند دست بردار نیست. اندی میل به کشتار دسته جمعی دارد احتمالا. سوئیسی خندانِ انتحاری ندیده بودیم؛ که دیدیم :)

باری. برروی پنتاگونِ آبی و مرموزِ اندی اکنون شکوفه دیده می‌شود. چقدر ظریف هنرمندانِ واقعی گذار، ژرفا و دورنمای فکر خویش را حتی با بروزهای بصری به مخاطب نشان می‌دهند وَ چقدر زیادی هنر است عطر و چقدر زیادی هنرمند هستند عطارها و چقدر زیادتر از زیادی اندی تاور دوست‌داشتنی است و چقدر مشکوک وُ زیادی ادامه‌دار شد این نوشته! کتلت دیوانگی. آماده‌ی سرو کردن. لقمه بگیرم؟ :) شاد و سرزنده باشید عزیزان.
26 اردیبهشت 1401 پاسخ تشکر
18 تشکر شده توسط : کامبیز سخی Dapper
سلام مسیح عزیز:
به به چقدر خوب بود این دست نوشتت. لذت زیادی بردم از خوندنش. رهایی در ژرفای این پهنای وسیع ( هنر عطر سازی و روایح) خیلی امید بخش و جذابه و صد البته ترغیب به این مهم که تو ازش سخن گفتی خیلی جذاب تر و زیبا تر هست.
پاینده باشی دوست هنرمند
27 اردیبهشت 1401 پاسخ تشکر
10 تشکر شده توسط : Dragon Maary

Atrafshan logo
عطرافشان
پشتیبانی سایت
عطرافشان
سلام کاربر گرامی
چطور می توانیم به شما کمک کنیم؟