لطفا برای استفاده از امکانات کامل سایت، وارد حساب کاربری خود شوید

.RANIA J - Shah'ryar

رانیا جی شهریار

مردانه - زنانه
کد کالا : ATR-147776
نوع عطر : نا معلوم
check icon ضمانت اصالت کالا
مشخصات رایحه
گروه بویایی : رایحه های شرقی
طبع :
مشخصات تولید
نام برند : رانیا جی
کشور مبدأ : فرانسه
سال عرضه : 2023
غیر قابل خرید
رای کاربران
  • عاشقشم
    0
  • نمی پسندم
    1
  • - 25 سال
    0
  • + 25 سال
    0
  • + 45 سال
    0
  • روزانه
    0
  • رسمی
    0
تعداد رای های ثبت شده : 1
ترکیبات اعلام شده
توضیحات

.RANIA J Shah'ryar - رانیا جی شهریار

عطری مردانه - زنانه و جذاب و اغوا کننده می باشد که توسط عطرساز برجسته رانیا جوانه ساخته شده است .

این عطر در سال 2023 به بازار عرضه شده است .

در دسته گروه بویایی رایحه های شرقی قابل‌طبقه‌بندی است.

از ترکیبات بکار برده شده در این عطر می توان به ترنج ، کارامل ، گل اوسمانتوس ، لابدانیوم، آلو ، مشک ، وانیل ، خزه درخت بلوط ، خس خس ، سدر ، چوب صندل سفید ، عود، موم ، یونجه خشک اشاره کرد.

برند رانیا جی
عطار رانیا جوانه
سال عرضه 2023
گروه بویایی رایحه های شرقی
کشور مبدأ فرانسه
مناسب برای آقایان و بانوان
اسانس اولیه ترنج ، کارامل ، گل اوسمانتوس
اسانس میانی لابدانیوم، آلو
اسانس پایه مشک ، وانیل ، خزه درخت بلوط ، خس خس ، سدر ، چوب صندل سفید ، عود، موم ، یونجه خشک
نمره کاربران
Shah'ryar-رانیا جی شهریار
رایحه
0
بدون رای
ماندگاری
0
بدون رای
پخش بو
0
بدون رای
طراحی شیشه
0
بدون رای
این عطر برای من یاد آور ...
محصولات دیگری از برند رانیا جی
نظرات کاربران (2 نظر)
راهنمایی مطالعه نظرات :
* نظرات اصلی که بدون خط آبی هستند نظرات مرتبط با محصول می باشند. نظرات پاسخ که با خط آبی هستند ممکن است از بحث در مورد این ادکلن فراتر رفته باشند.
** برای مطالعه نظراتی که صرفا مرتبط با این محصول هستند نظرات اصلی را مطالعه نمایید.
داستانش را ایکاروس نگفته. نه وقتش را داشته نه حوصله‌اش را. من هم نه این دارم نه آن، ولی زور که می‌زنی، می‌شود؛ بالاخره یک چیزی ته‌اش درمیاد:) نه؟ بگذریم!

رانیا. جی. شهریار
پر از یونجه. شیره کمی‌ترش-شیرین آلو، موم عسلِ فشرده و رایحه نیمه خیسِ چوب. یکی جرقه از خیال می‌خواهد آتش زند یونجه را تا آمیختگیِ چوب‌های سبزی که دَرِش به انتظارِ حریق‌اند را خاکستر کند. پیش از این پلان، شما با حجم قابل توجهی از شیرینیِ میوه‌ای-گلی- کاراملیِ بی‌آزاری مواجه می‌شید که یهو با اتصال این شیرینیِ بی‌آزار با تلخیِ حاصل از برش چوب‌ها، جرقه‌های یونجه و تپش‌ موزون و به اندازه وتیور، متعجب خواهید شد. اینجا همون لحظه‌ایه که عموما می‌گن عجیبه و گاه اعتراض میشه که تند و تلخ شد چرا؟ ولی اینطورام نیست. تشریف بیارید!

ببینید! عطرهای زیادی هستند که `تعادل` در آنها رسما و قصدا اُبژه به حساب می‌آیند. بوسه‌ای میان نت‌های `غیر`، `مختلف` و گاه `ضد` هم که خصیصه `انتقال` دارند گاهُ و گاه ویژگی `چسبندگی` و گاه رسالت `پیچیدگی` و یک اجرای سنگین و بهت‌آور.
شهریار سومی‌ست.

رانیا نیمه تعادلی قرص و پایدار برقرار می‌کند میان یک شیرینیِ کنترل‌شده‌ی خجول، تیزی و حدّت چوب‌ها و ثقالت عود. مثلثی کره‌ای-کرمی-صیقلی که در لایه‌هایی به قهوه‌ای سوخته تا زرشکی تیره هم میل پیدا می‌کند؛ رگه‌هایی یشمی در سراسرش دیده می‌شود و در مناطقی از این اضلاعِ حساب‌شده، دچار سطحی پشمی و سمباده‌گون نیز می‌شود. می‌ماند آن مقدار گرد و غباری که آنرا هم مدیون وتیور، یونجه و نیم‌خزه بلوطِ خیسی‌ست که در میان نت‌ها هم ذکر شده و خیلی نیاز به زحمت اکتشاف و نت‌کاوی ندارند.

اما اشکال کار در فلسفه عطر نیست، در اجرا هم تار مویی نمی‌توان پیدا کرد و مخاطب خاص عطر را سیر و سیراب می‌کند، ولی سر سوزنی بدفهمی در پاشنه‌اش دارد که آنرا هم می‌توان تحمل کرد و مثل حفره‌‌هایی که در بقیه کارهای رانیا جوآنه نیز دیده می‌شود، همچنان بر او بخشید. لِت می مِیک میستیک:

می‌خواهد به شکلی که خودش و زبانش فهمیده‌اند، شهریار هزار و یک شب را توصیف کند، رانیا را می‌گویم، ولی نه؛ اگر من بودم(که خب نیستم:]) اسم عطر را shahr'zad می‌گذاشتم؛ نه اسمی که رطوبت بکشد و پاشنه‌اش چپ کند و خالی نافرم باشد بر گونه عطر بیچاره.

در اغلب آثار رانیا می‌توان این پاره‌سنگ، پاشنه آشیل، ایراد یا همان حفره‌ی خودمان را دید. شاید بشود گفت عمدی‌ست و حتی جلوتر رفت و گفت:
حفره‌ها در آثار رانیا به شکلی نامانوس، کاربرد موتیف دارند و ذیل ``اشتباه عمدی`` از جانب هنرمند تعریف شوند، ولـ‍‍‍ـــی... فکر نکـــنم:) تو کتاب‌های کلاسیک و سنتی، به اینجا که می‌رسیدند می‌گفتند: والله اعلم:)

این ایدئال‌گریزیِ [شاید] تعمدی و `بی‌نقصْ انجام ندادنِ اثر` و رها کردن آن در سی سانتی‌متری کمال یه چیزی تو مایه‌های ``می‌تونم اما نمی‌خوامِ`` خودمونه؛ که یه تنه هم به تموّج هوش بالا می‌زنه، ولی همچنان... فکر نکُـــنم.
``بگذار نقص برای انسان باشد. شاید که دلپسندتر از کمال افتد.``

اینجا گردون پر لعاب گیتی‌ست. گل سرخی دارد و سرو و بستانی، گلعذاران فراوان و نگارستانی، از هر چه می‌شناسید داستانی، مرد و زن و کودکستانی؛ تو گویی اصلا همه‌چیزستانی و آن کنج... بلی آنجا... کمی هم کنج‌تر، آری دقیقا آنسوتر گورستانی!..
عجب!
ربط این عطر به شهریار قصه هزار و یک شب، چیزی‌ست مانند این گورستان: وصله ناجورِ داستان. جایی که مخاطب عُقش می‌گیرد. عجیب و غریبی مضحک و مسخره... دقیقا همان‌ نقطه‌ای که تصمیم می‌گیری ادامه فیلم را نبینی و دکمه قرمز را فشار می‌دهی و بی‌حال و کوفته درحالیکه مسواک نزدن، وجدانت را نیشگون گرفته، می‌روی برای لا لا.

شهریارِ قصه هزار و یک شب حماسه‌ای ندارد. هیچ و پوچ است و پوک. ولی چرا نگفتم: هیچ حماسه‌ای ندارد؟ چون بالاخره آدم می‌شود و -بعد از دو سال و هفت ماهی قصه شنفتن و تفکر و تأمل- به راه راست هدایت و به اخلاق پادشاهی کشیده و ملتفت. من اینجا شاید که مشتی ماسه از گم‌ترین نقاط طبیعت ببینم که از قضا زیبا هم هست، ولی حماسه‌ای نمی‌بینم.

نمی‌دانم چِم شده؟ هر چه زور می‌زنم بنویسم نمی‌شود؛ گویی قلم من نیست. مال دیگری‌ست و دزدکی آمده وارد قلمی که داشتم شده لا کردار. ``شهریار`` عطری نیست که با این قلم ناقص، معوّج، مبهم و جاهل بتوان توصیفش کرد. بیش از حد منظم، ساکن، پر شکوه، در سکوت و غلیظ است و به هیچ‌وجه انتخاب مناسبی برای احوالی که دارم نیست برای نوشتن درموردش. من اینک به خوابی محتاجم که ... امممم... چیزی نداشته باشم... عاری از اشیاء... گریزان از سکوت و سکونِ اشیاء لعنتی... تهوع... تهوع... تهوع... اه.
- این چه بساط ناجوری‌ست بابا؟
- صدایت درنیاید پسر! فقط نگاه کن!
- اشک هم‌ نریزم؟
- بی‌صدا بریز فرزند! سکوت اینجا قداستی دارد...
وَ دیگر حرف نزن!

حرفی نزدیم! بودن را دوست گرفتیم و رنج را مادر خویش. میوه این پیوند شد `لبخندی` که جبر را می‌فهمد و همه‌چیز را می‌بخشد و همه‌کس را. همچون شبحی که هر کثافتی را از خود عبور می‌دهد و چیزی ندارد برای داشتن و تصاحب.

در گیر و دار و خار و گورِ این مخمصه بودیم که پرومته‌ای آمد با آتشی مهربان و این بار او بود که چیزی می‌بخشید به ما: `هنر`. حیله‌ای برای فراموشی، مسیری برای ادراک و خلاء، گردونه‌ای نه برای سرگیجه، که آگاهی و نرمش؛ شاید رقصی بی‌صدا و در سکوت و مبهوت؛ شهودی سرخ و رویشی سبز؛ تسلیمی مسرت‌بخش و خشنود. چه قدر نرم و خامه‌ای. نه؟

رانیا! برایت دماغی فراتر از آنچه میسر است آرزو می‌کنم. سپاسی عمیق از تو، گلم! عطرهایت جهان‌هایی برایم گشود، خیالاتی رقم زد، رنگ‌هایی پاشید و اثرهایی گذاشت؛ اشک‌هایی ریخت و بندهایی گشود و بندهایی زد. و شاید این منم که اغراق می‌کنم.

کافی‌ست.
باید بیدار شد! اینجا عطرافشان است؛ خوابگاه که نیست:) :
حماسه هزار و یک شب با شهرزاد رقم می‌خورد. دختری زیرک، فداکار، بسیار شجاع و چه‌ بسا جسورُ! و مردتر از پادشاهی که ماموریت رام کردنش را مسئولیت خود می‌دید.
``انگبینی تسلیم در کام خرسی جاهل.``
این ایده بیشتر از شخص پادشاه با فرم، جنس و فلسفه عطر هماهنگی دارد.

این زن سرشار از حماسه هست و اصلا ``شهریار`` اوست، پادشاه اوست؛ همه چیز اوست. این حماسه بی‌نقص و اجرای غیبی شایسته شهرزاد است نه پادشاه.

به افتخارش کف بزنید و هورا بکشید.
البته من بودم پیش پای چنین زن شرقی زانو می‌زدم:) مقداری تملق هم بد نیست حالا. بالاخره ملکه‌اس:)

من برای آثاری که روایتی قابل تامل دارند و کشف و درک و بسط و قبضی ایجاد می‌کنند، کلاه از سر برمی‌دارم و رقص شمشیر می‌کنم و هرگز چنین جسارتی به خود راه نمی‌دهم که صحبت از ماندگاری و پخش و سیاژ و ... بکنم. در طول اجرای این عطر فقط باید تماشا کرد؛ جای پاپ‌کورن خوردن که نیست.

`تماشا` کنید عزیزان! شاید روزی برسد که دیگر نتوانیم.
شاد باشید و غم را دوست خود بگیرید؛ آرزو می‌کنم.
10 بهمن 1404 پاسخ تشکر
17 تشکر شده توسط : Mahdis سولماز
نمیدونم چرا سبک نگارش شما من رو یاد یکی از کاربران سابق عطرافشان میندازه 😉
11 بهمن 1404 پاسخ تشکر
7 تشکر شده توسط : حسن شجاعی Farnaz

شهریار - رانیا جی
.
.
خیلی وقت است داستان برندها رو نمیخونم. اگر اشاره به شهریار خاصی یا کس خاصی داره نمیدونم.
شهریار ، یک شیرینی از جنس شیرینی گیاهی-فرویتی-کاراملی داره که آغشته به بستر خاکی-خشک-هربال هست . یک کولی ِ بی سرزمین داخل عطر زیست میکنه که ژولیده و مدفون و منزویه. ۶۵۲ روز . دقیقا ۶۵۲ روز از خونه بیرون نیومده بودم. از ۷۱ کیلوگرم وزن رسیده بودم به ۴۹ کیلوگرم. ۳۱ هزار مقاله خونده بودم. اگر معادلات جهان ، اجازه میداد و میتونستم باز بیرون نمیومدم. گوشی ها خاموش بود. شبکه های مجازی بسته. گفت : فکر میکردیم که... حرفش را قورت داد و بعد باقی حرفش را داخل گوشم گفت.. گفتم: چه آبرویی برام خریدین. نه. نیستم قد این حرفا.
در هم آمیختگی انسان با هدف رو دریافته بودم. ۶۰ ساعت مطالعه میکردم ۴ ساعت میخوابیدم. دو وعده غذا در ۶۰ ساعت . گفت : خب تهش چی ؟
تهش؟ به تهش فکر نمیکنم. هرچی‌ باشه.
عذاب قصه آنجاست که کسی که ۱۰ شب خوابیده تا ۱۰ صبح ، در توهم دانستن و توصیه است. در ۶۵۲ روز دوبار فقط با برادرم تلفنی حرف زدم. بعدها به او گفتم ممنونم. گفت چرا؟ گفتم که نگفتی مراقب خودت باش. آدم هشیار میشه. هشیار به خودش. آگاه به جسمش. این دقیقا همون چیزیه که برای بودن در اون خلسه و مکاشفه و گشت و گذار نباید ازش با خبر باشی : خودت. نباید از خودت با خبر باشی. شهریار یک مذاب ِ معنا در یک بی معنایی ِ صحیح و درسته. معنا؟ از توهم معنا داشتن دور میشم. هر روز بیشتر. باز توی جمع شما راحت تر در موردش حرف میزنم تا توی جمع دوستای خودم. باز اینجا تعداد اونایی که میدونن چی میگم بیشتره.
شهریار ، یک شیرینی رو از تازگی تا کهنه گی روایت میکنه. شلختگی جسم در نظم روح و ذهن. عطر مولف و دیر فهمی هست.

۷ از ۱۰.
26 بهمن 1402 پاسخ تشکر
56 تشکر شده توسط : lida فرهاد

Atrafshan logo
عطرافشان
پشتیبانی سایت
عطرافشان
سلام کاربر گرامی
چطور می توانیم به شما کمک کنیم؟