سلام کاربر گرامی
چطور می توانیم به شما کمک کنیم؟
Laboratorio Olfattivo Sacreste - لابوراتوریو الفکتیوو سکرست
نخستین بار در سال 2018 روانه بازار شد به عنوان عطری مردانه - زنانه و بسیار جذاب و شیک معرفی شده است .| برند | لابوراتوریو الفکتیوو |
| عطار | لوکا مافی |
| سال عرضه | 2018 |
| کشور مبدأ | ایتالیا |
| مناسب برای | آقایان و بانوان |
امشب کمی غمگین ام ، یادم آمد مهربد عزیزم گفت در بین دکانت ها ، دستریزی هست بنام سکرست که رایحه ای کلیسایی شبیه به برخی کارهای سورچینلی دارد ( میداند کارهای سورچینلی را دوست دارم خصوص Reliqvia ) .
برخی اوقات ، دنیا و دنیائیان شما را چهارمیخ میکنند به دریافتهای بیش خود !
رفتم سراغش !
لابراتوریو اولفاتیو ، ایتالیا ، ۲۰۱۸
ساکرست ، لوکا مافی ، معتدل ، یونی ، ادوتویلت
بر تنِ هر دو جنس مینشیند ، که او را غمی دیگرست و بر جنسیت اندیشه نمیکند !
شباهتش با reliqvia ؟
شُبهات و شِباهات را حس های بویایی مختلف مخاطبان درک میکنند ، ازین است که همیشه میگویم : نگوئید مشابه فلان عطر را معرفی کنید زیرا هر عطر شخصیت و کارکتر خود دارد ، حتی اگر دقیقا نت هایشان تکرار شده باشد !
مگر برندهایی که این داعیه را دارند و اصلا به همین دلیل تاسیس شده اند یا اجالتا به علت مشهور شدن یا فروش بیشتر این ادعا را دارند ، که اتفاقا هیچ یک موفق نیستند به تشابه سازی با دقت بالای ۸۰٪ !
هیچ ارزانی بی علت نیست و هیچ گرانی بی حکمت نیست !
حتی یک عطرِ دست ساز توسط همان عطار خودش ، نمیتواند دو سال پی در پی ، بصورت ۱۰۰٪ تکرار شود !
حتی اگر فرمول ، نت ها ، پله ها ، وسایل ، زمان ، مکان و روش دقیقا یکی باشد ، مواد خام هم دقیقا از یک محل استحصال شده باشند ، باز هر ساله یک جور رشد نمیکنند و یک جور رایحه نمیدهند !
نمونه های بسیار دارد که شهیرترین اش آونتوس است !
حتی اگر سخت افزار عینا یکی باشند ، نرم افزار و خروجی عطر حداقل دوتاست :)
خیلی وقت ها هم مسائل اقتصادی و مالی در بین است ، ازدیاد قیمت مواد خام از پی درخواست مضاعف بجهت ساخت یک عطر جهانگیر ، توسط برندهای مختلف ( حتی اگر آزمایشگاهی و سنتتیک باشد ) ، تقابل عرضه و تقاضا ، و یا ازدیاد طمع انسانی !
ازین است که هماره به دوستان عزیزم سفارش موکد کنم :
اگر عطر جدیدی از هر حیث عالی و ممتاز درآمد ، بلافاصله چند نسخه آرشیو و دپو کنید :)
شک نکنید نهایتا به ۳ سال نمی انجامد !
چرا ؟ اگر هم بخواهند ( که نمیخواهند ! ) نمیتوانند بیش ازین با همان کیفیت و قیمت و سیاست تیراژ کنند !
و اما سکرست :
این عطر ، یک بمب شلوغ است !
یعنی چه ؟
یعنی اولا در ابتدا قدرتی بالا و قوی دارد در پخش و انفجار روایح اش ، گرد و خاک و سر و صدایی میکند لیک پس از اندک زمانی چشم بر هم میگذارد و آرام میشود !
دوما شلوغ است ، همه جور آکوردی دارد ، عجیب است !
رایحه ای صمغی ، اسپایسی ، بالزامیک ، اینسنسی ، بخوری ، چوبی ، تنباکویی ( توتون ) ، عودی ، گورماند ( بخش آجیلی ) ، انیمالیک و حتی اندولیک ! ( در بک گراند )
آرپژی مشخص و مجزا ندارد ، یکهو مثل بمب ، همه میریزند بر سر حس بویایی ما !
لیک عود را میتوان همه جای عطر "دنبال" کرد !
هرچند کوتاه است در زمان ، لیک بلند است هم در سروصدا و هم در لیست آکوردها ، هرچند که نت هایش طومار نیست !
المی ، کندر ، زعفران ، هل ، بخور ، رزین ، عود ، فلفل سیاه ، سیپریول ، مصطکی ، کهربا ، مشک و چوبهای : سدر ، گایاک ، کشمیر و صندل سفید درین عطر محسوس اند .
و مهمتر از همه : لابدانوم یا بلسان سیاه که داستانها دارد این صمغ سیاه و از کهن ترین عناصر بویایی ست در تمدنهای جهان و میگویند اگر لابدانوم نبود هیچ عطری تولید نمیشد به معنایی از عطر ، که ما میشناسیم !
یک جایی انشاله بر شما تعریف خواهم کرد !
عجیب است ، هیچ نت سیتروسی در عطر حس نکردم ! با وجودیکه المی ( لامی ) اگر در تاپ نت بکار گرفته شود ( که اینجا در تاپ نت هست ) رایحه ای مرکباتی می آفریند و یادآور لیموست در کنار وجهات بالزامیک و رزینی ی تند اش !
و باز عجیب تر که هیچ نت یا آکورد فلورالی محسوس نبود برایم !
اکنون دو ساعت است که تست شده و رایحه به فاز استراحت و اسکین سنت رفت !
لیک سیاژ دارد !
تنها حوالی نیم ساعت ، شروعی طوفانی داشت از تمامی آکوردهایی که میشناسیم منهای آکوردهای فلورال و سیتروس و آکواتیک !
سراسر صمغ و رزین و ادویه و بخور و عود و چوب است !
رنگ رایحه سیاه ذغالی و قهوه ای سوخته ست !
برای بیرون مناسب نیست که بگویم با این رنگها بپوشید !
یک و نیم ساعت پس از آن ، پخشی خوب داشت لیک یکهو ساکت شد !
عیب عطرهایی که شروعی انفجاری دارند همین است ، اگر هم در ادامه نسبتا قوی باشند ، در قیاس با شروع طوفانی شان ، توقع بالا میرود !
از سویی حس بویایی ما با آن شدت و شورِ ابتدا ، کالیبره میشود و از پسِ آن ، برای خودمان گویی خاموش شده ست !
اما اگر مخاطبی درست در زمانیکه ما فکر میکنیم عطرمان خاموش شده ست به ما ملحق یا نزدیک شود ، بوی عطر ما را به قوت احساس خواهد کرد !
چون در زمان شروعِ طوفانی در کنار ما نبوده و حس بویایی اش با آن شروع طوفانی کالیبره نشده ست !
این نکته مهمی ست در "قضاوت" ما راجع به عطرهامان دوستان عزیزم !
نکته : در قضاوت عطرهامان ، چه رایحه و چه پرفومنس ، هرگز تنها به خود ، بینی و حس بویایی و حتی حس سلیقه خود مکتفی نباشیم !
نکته بسیار مهمتر طبق سالها تحقیق و تجربه من :
سلیقه ی ما را ، دیگران به ما میشناسانند !!
و : دیگران دخیل تر اند بر سلیقه ما ، تا خود ما !
راجع به این جملات ، فکرها کنید !
پس از دو و نیم ساعت عطر به مرحله درای داون میرسد ( بر پوست من که قریب به اتفاق عطرها در نهایت ماندگاری اند ) ، چوب ها و کهربا و مشک و عودی که "بنظر میرسد" در راه تضعیف است .
ستون عطر چوب صندل سفید است که با مشک و کهربا دست در دست دارند :)
عطر عجیب و جالبی بود !
بیش از اینکه مناسب مکان یا زمان خاصی باشد مناسب خودتان است و تنهایی ی خودتان !
آن زمانها که غرق در افکارید و بین عطرهایتان ، دنبال یک همسفر لایق میگردید برای ساعاتی تغریق در افکار ، یا تَوصیل به ریسمان او !
طوفان اش هم به همین دلیل است که گویند :
چون فرشتگان به تو نزدیک شوند ، گاهِ طوفان است بر بال ایشان :)
غمگین ام !
اکنون که آرامشی از انفجار مستولی ست ، گویی از درون ، سلب آرامش از انفجار افکار ، مهیاست
خدایا ، هیچ زمان دیگری همچون این زمان مستدعی و ملتمس رایحه شادی از سوی تو نبوده ام و شاید نبوده ایم !
پ ن :
رایحه reliqvia بر من یادآور اتفاقی ست ، که در روزهایی میپوشیدم به تست و شناسایی ، که یکی از عزیزان ام گرفتار بیماری سرطان بود !
به پزشک جراح اش که از بهترین ها بود و هست در جهان گفتم :
آماده ای به سخت ترین جنگ جهان ؟
در نگاه اش هم تعجب دیدم هم اشتیاق به شنیدن ادامه و چرایی !
پس ادامه دادم : هم باید با بدترین بیماری جهان بجنگی در سخت ترینِ جنگ های جهان و هم بایست با متاستاز بجنگی به همان میزان ، لیک سختی و اهم اش اینست که بیمار ما ، نمیرد !
گفت با لبخند : تا کنون کسی با این ظرافت و این دقت نگفته بود این موضوع را به من آنهم با این گویش و ادبیات ! از سویی هم ترس وجودم را گرفت !
گفتم : این نشانه خوبیست و دلائلی خوب را حکایت کند ! که هماره موفقیت آنسوی ترس است ، ضمنا چون مقرر است موفق شوی بلطف خدای مهربانمان ، شبکه منفی با اسباب "ترس" تو را احاطه کند به عدم توفیق ، که چاره ای دگر ندارد !!
صبوری و توکل اش با ما ، دستهای شافی خدای ، با تو ، که هر دردی را علتی ست و هر درمانی را معلولی ، به تجربه ی قانون او !
مدتی با چشمهای گرد شده مرا نگاه کرد ، دست دادیم و خداحافظی کردم ، حین رفتن از انعکاسش در شیشه های سکوریت میدیدم که هنوز ایستاده و مرا نگاه میکند !
ارادت ها