سلام کاربر گرامی
چطور می توانیم به شما کمک کنیم؟
BDK Parfums Rouge Smoking - پارفومز بی دی کی پاریس رژ (روژ) اسموکینگ عطری مردانه - زنانه ، شیک و خوش بو می باشد که در سال 2018 به بازار عرضه شده است .
پارفومز بی دی کی پاریس رژ (روژ) اسموکینگ در دسته عطر های رایحه های شرقی قرار می گیرد
عطری که توسط عطرساز برجسته آملی بورژوا خلق شده است .
اسانس های بکار برده شده در این عطر ترنج ، فلفل صورتی ، گیلاس ، وانیل ، شکوفه پرتقال ، گل آفتاب پرست، دانه تونکا ، مشک ، بنفشه ، لابدانیوم، چوب کشمیر ، آمبروکسان می باشد.
| نوع عطر | ادو پرفیوم |
| برند | پارفومز بی دی کی پاریس |
| عطار | آملی بورژوا |
| سال عرضه | 2018 |
| گروه بویایی | رایحه های شرقی |
| کشور مبدأ | فرانسه |
| مناسب برای | آقایان و بانوان |
| اسانس اولیه | ترنج ، فلفل صورتی ، گیلاس |
| اسانس میانی | وانیل ، شکوفه پرتقال ، گل آفتاب پرست |
| اسانس پایه | دانه تونکا ، مشک ، بنفشه ، لابدانیوم، چوب کشمیر ، آمبروکسان |
در مسیر آزمایشگاه بودیم. مادر میگفت چه هوایی و افسوس که لذتی از آنمان نیست. من سری تکان دادم و با خود فکر میکردم که مگر میشود چنین شویم! نازنینی که عمری در تمنای سبزی بود و اندکی هم آبی، حال نمیداند به مادر چه بگوید.
از پلههای کلینیک بالا رفتم و مقابل خانم نشستم. عطری گلی|پودری زیر بینی ام پیچید. گفت: رگ هایت کو پس؟ :) گفتم همیشه همین بساط را دارم؛ رگهایم قایم میشوند با اینکه ذره ای نمیترسم :) دستم را بست و سوزن را به پوست نزدیک کرد. به سنگ تراشیده استخوانی رنگی که سوار بر رکاب نقرهای نشسته بر انگشت میانهاش بود نگاه میکردم و سرخی خون. این هم بساط همیشگی ام است؛ به هنگام خروج خون، آن را بدقت تماشا میکنم. رگ در هم تنیده است بدن را وُ ما میان خون خود غلت میزنیم.
مدتیست دوست داشتم از ماجرا های جالب این عطر برایتان بگویم. امروز روزش است انگار. :)
• زیباترین حس و حال را شبی با ایشان تجربه کردم که دامن ساتنی مشکی و پیراهنی به رنگ قرمز گوجهای به تن داشتم و کتی بر شانه هایم بود. آن شب به تنهایی رانندگی میکردم. غمگین نه، اما بسیار بیحوصله بودم. زندگی ام قمر در عقربی بود آن سال :). بوی دودی پودریِ آلبالویی اش به زیبایی تمام بر آن سُرخی و سرما دلبری میکرد. داشتم مسیری را پیاده میرفتم، مردی مقابلم ایستاد. موقر و بسیار خوشپوش بود. از آن کت شلواریهایی که خوشم میآمد. منکرش نشوم بسیار هم زیبا بود. کم پیش میآمد ظاهر مردی نظرم را به خود جلب کند. خواست با من شاید دوست! شود، اما امتناع کردم. داشت میرفت که گفت: اسم عطرتان چیست؟ نامش را گفتم، زیر لب چند بار تکرار کرد و به راه افتاد...
• شبی دیگر آن را بر کتی چرم اسپری کرده بودم. استایلم تماما مشکی بود. جگرکی رفته بودیم. پس از اتمام غذا چند تکه از جگر باقی مانده را در لیوانی پلاستیکی گذاشتم و به دنبال گربه ای که چشمم به او خورده بود رفتم. در آن حین یکی آمد و از من خواستگاری کرد. چقدر خندیدم. با خود گفتم نگاه کن وسط جنگ بعضی ها چه خجسته اند :)
• روز ژوژمانم بود. صبحاش آنقدر یخ زده بودم که به طرز شلخته ای لباس پوشیدم. لباس آستین بلند و ژاکت و یک کاپشن بلند مشکی. و آنقدر هول بودم که فکر نکرده دست بردم طرف روژ سموکینگ. رسیدم دانشگاه و نوبت من شد. یک لحظه آمدم از جلوی میز استاد بروم آن طرف که سرش را بالا گرفت و ته کلاس را با چشمانی متفکر نگاهی انداخت و رو به ما گفت: بوی سیگار نمیاد؟ حتم داشتم که حرفش به خاطر بوی عطر من بود. با خود گفتم عالی شد :) بوی سیگار نمیدادی اول صبح که دادی. کارم را به دست گرفتم و صفحه به صفحه آن را دید. با لبخندی گفت با اندکی ارفاق بیست شدی، آفرین! ازش پرسیدم: بدون ارفاق چه میشدم!؟ گفت نیم نمره تفاوت داشت. گفتم: همان هم خوب بود :) دیگر رویاش را نداشتم یکه به دو کنم و بگویم که چقدر از ارفاق کردن بدم میآید! اینکه ترجیه میدادم چند نمره پایین تر بگیرم اما نمره ام واقعی باشد! نه مثل خانم "ک" که کارش از نصفه هم نیمه تر بود اما به صلاحدید! استاد او هم بیست گرفت و در آخر شاد و خندان به خانه رفت..! :)
• یک شب هم که همچون حال باران میبارید در ماشین با دوستم بودیم که گفت: عطرت چقدر باحاله. گفتم دوسش داری چون آلبالو داره. گفت: آره دقیقا! بوی رژ لب آلبالویی میده.
ساعتی بعد از در آغوش گرفتنش و خداحافظی، پیام داد که از کجا میتواند آن را بخرد. گفت برای مادرش میخواهد. و اینکه مادرش رد بوی آن را که بر لباس دوستم بود شنیده و برای اولین بار است که چنان شیفته عطری میشود.
مادرش میگفت عطر نازنین بوی محبوبه شب میدهد. میگفت که او را برده است به آن دور ها! آن زمان که پدری بود و خانهای؛ و حیاطی و باغچه ای مملو از گل!
از همان سبز هایی که مجنون میکند قلب نازک هر شاعر پیشه ای را!
حال که اینهارا نوشتم اما چیز دیگری بر لباس دارم. عود اسپهان! عجیب جانوریست که به زودی از او خواهم نوشت.
اما روژ سموکینگ برای خانمهاست، آن هم از نوع ساموراییاش؛ و حقا که داستانهای جالبی برایتان میسازد! :)
باری هوا هوایِ سهراب است باز انگار!
و در دور دست خودم، تنها، نشستهام.
انگشتم خاک را زیر و رو میکند.
و تصویرها را به هم میپاشد، میلغزد، خوابش میبرد.
تصویری میکشد، تصویری سبز، شاخه ها، برگها...