درباره بوییدن سرخوشی و مستی روح
اواخر یک بعد از ظهر بهاری تو سال 2010 بود که به طور اتفاقی با یکی از به یاد موندنیترین آدمای زندگیم روبهرو شدم. من و همسر سابقم تو امتداد یکی از کانالای مرکز شهر آمستردام قدم میزدیم که به ویترین یک مغازه بی نام و نشون رسیدیم. داخل ویترین مغازه، چیدمانی ظریف و چشمنواز از بشرهای شیشهای، پیپتها، لولههای خمیده و مجموعهای از اشیای دیگه به نمایش گذاشته شده بود؛ وسایلی که در عین تداعی فضای آزمایشگاه و شیمی، آنقدر نامتعارف و ناهمگون به نظر میرسیدن که کنجکاو شدیم تا نگاهی به داخل آن مغازه بندازیم. زنگ در رو زدم. مردی بسیار شیکپوش و شوخطبع با موهای به همریخته و جوگندمی، سبیل و ریشی کاملاً آراسته و عینکی با قاب قطور، از پشت در بیرون اومد. نگاهی دقیق از نوک سر گرفته تا پاهامون انداخت و با لهجه بسیار غلیظ ایتالیایی پرسید: "کی شما رو فرستاده؟"
بهش گفتیم که ویترین این مغازه توجه ما رو جلب کرده و کنجکاو شدیم بدونیم اینجا چه جور جاییه. یه لحظه مکث کرد و با اندکی تفکر گفت: "آها. بسیار خب. بفرمایید تو." بلافاصله ادامه داد: "من بهترین عطرهای دنیا رو میسازم."
من و همسرم با خودمون گفتیم قراره شاهد چیزهای جالبی باشیم. چند لحظه بعد آستینامون رو تا جایی که میتونستیم بالا زده بودیم و اون هم داشت واسه ما درباره گلسنگها حرف میزد و از مواد مختلف هم روی دستامون اسپری میکرد. کمی بعدش گفت: "من تو یه مهمونی بودم (کلمه مهمانی را جایگزین کردهام) که یکی بهم گفت کشاله رونم بوی عجیب و خوبی میده. منم رفتم خونه و تمام سعیم رو واسه بازسازیش کردم." در حین همین صحبتها مدام چیزهای مختلف رو اسپری میکرد. در نهایت ما در حالی که لبخند میزدیم و در حال و هوایی دلپذیر به سر میبردیم، از آنجا بیرون اومدیم؛ تمام طول مسیر تا خونه، مدام دستامون رو بو میکشیدیم. این اتفاق سرآغاز یک دوستی لذتبخش و در نهایت یک همکاری شد؛ و در عین حال، دری بود که واسه نخستین بار به روی من به دنیای عطر معاصر باز شد.
Alessandro Gualtieri یکی از بیپرواترین و صاحب سبکترین اساتید دنیای عطرسازی Niche در دوران معاصر است. او خالق دو برند مستقل و بسیار موفق Nasomatto و Orto Parisi است؛ برندهایی که عطرهای جسورانه و به شدت اغواکنندهای همچون Black Afgano و Bergamask و Seminalis وStercus را در مجموعه خود دارند؛ آثاری کاملاً منحصربهفرد و یکهتاز که سبک و هویت خاص خوشان را دارند. همچنین او در زمینههای دیگری از قبیل ساخت مجسمههای دیواری، اجراهای هنری مبتنی بر بو و اخیراً طراحی و تولید لباس نیز فعالیت کرده است.
Michael Portnoy: آلساندرو، آلان کجایی؟
Alessandro Gualtieri: الان تو Radicondoli هستم؛ حدود یک ساعت و نیم با فلورانس و یک ساعت هم با Siena (حومه توسکانی) فاصله داره. جایی که تازه داریم یک پروژه تولید شراب رو شروع میکنیم. البته در واقع چند سالی میشه که شروع کردیم و امسال، بعد از کلی آزمایش و تجربه، قراره اولین محصولمون را داخل بطری بریزیم.
Michael Portnoy: چه جور شرابی درست میکنین؟
Alessandro Gualtieri: یه رازه! نه، رازی در کار نیست. یک مزرعه انگور داریم که توش سه تا انگور متفاوت هست و حالا دارم گسترشش میدم و گونههای جدیدی هم بهش اضافه میکنم. ایدهام اینه که شراب تکرقمی (Single-Varietal) تولید کنم؛ یعنی برای تهیه هر شراب، فقط از یک انگور استفاده کنیم. یه قطعه زمین کوچیکی داریم و از سال 2019 تا الان، رو این شراب قرمز آزمایشهای زیادی انجام دادیم؛ از مرحله رسیدن و عملآوری گرفته تا تخمیر و مراحل دیگه. فکر کنم قراره محصول فوقالعادهای داشته باشیم. همین الان از یک جلسه ارزیابی بیرون اومدیم. من خیلی اهل مقایسه و ارزیابی نیستم؛ معمولاً فقط کارهایی را انجام میدم که از ته دل بهشون علاقه دارم. اما این بار بهترین شرابهای امریکایی، فرانسوی و ایتالیایی را که از همین نوع انگور تهیه شده بودند رو انتخاب کردیم؛ شرابهایی از تولیدکنندههای بسیار معروف و فوقالعاده گرانقیمت. بعد تو مقایسه با اونها، با اختلاف زیادی ازشون جلوتر و بهتر بودیم! پس فکر کنم دیگه آمادهایم!
Michael: برخلاف عطارهای دیگهای که میشناسم و شاید ترجیح بدن تو آزمایشگاههاشون بمونن و مواد معطر رو آنلاین سفارش بدن، به نظرم سبک زندگی تو متعلق به یه دوران دیگهای هست؛ چیزی شبیه به یه کیمیاگر قرون وسطا یا یه تاجر ادویه تو قرن هفدهم که با یه Indiana Jones ایتالیایی قاطی شده؛ البته با سلیقهای خیلی بهتر تو لباس پوشیدن! تو به هند یا خاورمیانه سفر میکنی تا تو بازارها یا دل بیابون، دنبال مرغوبترین مواد اولیه بگردی و پیداشون کنی. وقتی کانالهای آمستردام طغیان کردن و زیرزمین استودیوت رو آب گرفت، تو داشتی فضولات فاضلاب را بررسی میکردی! واسم از رابطه میان همین روحیه ماجراجویی و سفری که واسه خلق یک رایحه جدید طی میکنی بگو.
Alessandro: همه چی از مواد اولیه شروع میشه، من با خود ماده یک رابطه غریزی و عمیق دارم. واسه من، ماده همه چیزه؛ هم بیان و نمود اثره و هم جوهر و ماهیتش. این مواد اولیه از نقاط مختلفی از سراسر دنیا میان و اولین جستوجوی من اینه که عمیقاً تو خواستگاه و منشأ اونا مطالعه کنم. من شیفته داستاناییام که پیرامون این مواد وجود داره؛ و همینطور شیفته آدمایی که با این مواد کار میکنن. فرقی نمیکنه اینا مواد طبیعی باشن، مواد مصنوعی مشابه ترکیبات طبیعی باشن یا مواد معطر شیمیایی؛ فرقی نمیکنه از آزمایشگاه اومده باشن، از یه حیوون یا از یه گیاه؛ همه اینا واسه من مادهان. وقتی یک پروژه رو شروع میکنم، همیشه نقطه آغازش جمعآوری مواد است. از آنجا، سفر دوم من آغاز میشه؛ سفری واسه اینکه بفهمم دقیقاً تو ذهنم چه میگذره، چطور میتونم باهاش بازی کنم و چطور خودمو غافلگیر کنم. همین فرآیند، خیلی طولانیه. فرقی نمیکنه ایدهام رو از یه تیکه برگ بگیرم، از سگ یا از یه آدم؛ سعی میکنم به ریشه و ذات اون ماده برسم. مثلاً به یک گل فکر کن؛ زیباست، اما میخوای باهاش چی کار کنی؟ خود گل که از قبل وجود داشته؛ پس واسه چی باید چیزی رو که همین الان تو طبیعت هست، دوباره کپی کنیم؟ همه چی همیشه به این برمیگرده که از چیزی که طبیعت بهت هدیه میکنه فراتر بری و ببینی چطور میتونی باهاش بازی کنی.
پایان بخش اول.
مقاله و گفتگو ارزشمندی است
در دنیای جدید عطرافشان که مباحث و بعضا
پرسش ها اکثرا تکراری هستن
اینچنین مواردی واقعا ارزشمند است
ممنون از شما دوست عزیز 🌹🙏❤️🔥🫶
مقاله و گفتگو ارزشمندی است
در دنیای جدید عطرافشان که مباحث و بعضا
پرسش ها اکثرا تکراری هستن
اینچنین مواردی واقعا ارزشمند است
ممنون از شما دوست عزیز 🌹🙏❤️🔥🫶
پاینده باشید جناب هاشمپور.
🙏
چه قلم زیبا و خواندنی دارید شما...
احسنت...
داستان بسیار جالب و دوستداشتنی بود..مخصوصا برای عطردوستان...
امیدوارم بیشتر از حضورتون بهره مند باشیم...