اینجا می نویسم این مطلب را

خب دوستان جان ام

درودهای گرم درین سردی دیده ها و نظرها

دیشب و امشب دوری زدم در خانه ی عطرافشانمان .

تعجب کردم ؟

از اوضاع عطر و آنچه قرار بوده و هست مطلع بودم ، قریب به ۱۰ سال پیش حدس زدم با توجه به نشانه ها ( که معمولا همیشه معکوس مینماید ! ) و ۵ سال پیش در عطرافشان نوشتم که بناست چه اتفاقاتی بیفتد !

خروج از سبد خانوار ، عدم تخصیص ارز و سوبسید ، طمع در مالیات خفته ، تحریم های رو به ازدیاد ، ماجراهای گمر‌ک ، تغییر قوانین بازرگانی و واردات و صادرات ، مسافرت ها ، ارز و بسیار دلائل ریز و درشت دیگر باعث شد یکی از بهشت های عطربازهای جهان ( خصوص از باب قیمت و عدم درج مالیات خرده فروشی ) به بیابانی داغ بدل شود !

روزگاری عطور فرانسوی ، در ایران ارزانتر از خود فرانسه خریده میشد !

ازین بدتر هم هست ؟

بله ! قبلا عرض کرده بودم ، شرایط برای رشد قارچ گون عطور شرکتی در بازار و باز بدتر از آن : رشد سرطانی ی ساخت مایعاتی بنام عطر در داخله ، طوفان عطور فیک و تقلبی به انحاء مختلف باعث شد درین بیابان بی آب و علف ، بر سرمان باران فضولات نیز ببارد !

ازین بدتر هم میشود ؟

آری با تاسف ! در اشاره ی قبلی ام عرض کرده بودم این بادکنک تا حد انفجار بزرگ میشود اما پس از انفجار ، شرایط ( منهای قیمت ) از قبل هم بهتر میشود و این خبر خوبی ست لیک نیاز به صبوری دارد .

اما :

اما دیشب و امشب دل ام خیلی برای عطرافشان ، خصوص مدیر و پرسنل نازنین اش سوخت !

صفحه ی اول عطرافشانمان خود گویاست !

موجودی عطرها !

میدانم چرا اینگونه شده ، عطرافشان به اصالت عطور تا حد نابودی خویش پایبند است !

خبر از هیچ سایت دیگری ندارم ، من از زمانی که اطاقی درین معطرخانه گرفتم هیچ کجای دیگر نرفته ام ، اما حدس زدنش کار سختی نیست .

میدانم روزگار بدی را می گذراند عطرافشان .

اما ، این عطرافشان است که باید این بها را بدهد !

همیشه کسی که در صدر است بها میدهد !

همیشه کسی که بر پیمان استوار می ایستد بها میپردازد 

حال آنکه میتوانست در صدر جدول سود آورندگان شرایط موجود باشد

و مهمتر : همو ، در عبور از تاریکی انشاله ، نور میگیرد و دریافت خواهد کرد !

مابقی نظر بر احزاب بادها دارند ، همان بادی که معطر گشته از عطرافشان است !

عطرافشان باید صبوری کند تا گاه باران .

و اجالتا بسازد با رایحه ی خاک نمور .

کاش من تهران بودم و حضورا سری به دفتر می زدم به تقدیم عرایضی از باب تجربه و عرض مهر ، به یاری .

و اما این سرما نباید باعث شود دوستان درب اطاقهایشان را ببندند و دست در جیب کنند بجای یاری رساندن به هم و از این مهمتر : به خانه مان عطرافشان 

من فکرهایی در سر دارم لیک ابتدا باید تماسی با مدیریت عزیزمان برقرار کنم برای نخستین بار ، تا آگاه تر شوم از شرایط حادث .

گفتن جمله ی اینجا خانه ی ماست تنها به لفظ نشاید و در عمل باید !

اما کاری که همه ی ما و تک تک ما در عمل به آسااانی و سهولت میتوانیم انجام دهیم یاری رساندن به یکدیگر است تا هرکس وارد این خانه میشود بتواند آسوده تر از شرایط حاضر عبور کند با مشاوره اساتید خانه .

روزگار سخت است که دوستان و دوستی را مینماید !

من خود درین خانه مرهون الطاف بسیاری بوده ام چنان که اصل حضور من اکنون بواسطه ی لطف دو نفر درین خانه بود که اگر این دو شخص نبودند من الان اینجا حاضر نبودم به خدمت !

سرکار خانم فاطمه فیضی و سرکار خانم دکتر هانیه سالاری

میبینید ؟ اگر حضور من درین خانه مثبت بوده ست دلیل اش ایشان اند و دیگر دوستان نازنین ام به مهر ، تو گویی ایشان صدور مهر به گیرندگان مشاوره ی حقیر کرده اند !

مهر چون زنجیری دلخواسته است که همه را بهم متصل میکند به شادی و شعف !

دوستان عزیزم با هم مهربان باشید ، روزگار سخت و سرد میگذرد و یادتان باشد تنها همین سرماست که میتواند حرارت مهر را تعادل بخشد پس این روزگار را غنیمت بشمارید به مهر ! 

ارادت ها

در پاسخ به شهرام :

چی شد پس . عطرا کو . عطرافشانم گیر دادن. 

مملکت نیست

شهرام عزیز درود

آب ، سربالا میرود 

خوبان هماره در اقلیت اند

و محصور محاصره

اما

چه کس خارج شود از حصار ؟

:)

در پاسخ به مهدی دهقان :

مسلما پیام امشب شما مایه دلگرمی بسیاری برای دست‌اندرکاران سایت عطر افشان بوده جناب سخی. حدس زدنش کار سختی نیست.

مهدی دهقان عزیزم

ارادت ها خدمت تو دوست گرامی

من که کمترین ام در این جمع بزرگ !

لیک در کنار هم هر کاری بر ما ساده است !

زیرا که همه ی دانش آن ، نزد "همه" ی ماست

ارادت ها

:)

سلامهای بسیار ، معطر به گل لبخند و رایحه ی مهر، سبد سبد تقدیم شما💐 خوش برگشتید آقا کامبیز عزیز ما...  زنده شدیم😊

با تشکر از خانم فیضی و هانی عزیز که با لطف و محبتشون ،جماعتی رو خوشحال کردند.

راستی در مورد عطرهای اماراتی باید اعتراف کنم ،من هم بعد از چندین سال استفاده از عطرهای اورجینال ، جدیدا  برای رفع کنجکاوی در مورد تعریف ها و تمجیدهای بسیار در مورد عطرهای اماراتی ، در حال تست بعضی برندها هستم و در این میان، برند احمد المغربی رو یافتم که انصافا کیفیت عطرهاش خوبه و تا حالا ۲۰ مدل از سمپل هاشو تست کردم. پیشنهاد میکنم اگر جایی پیدا کردید از این برند هم تست داشته باشید. 

در پاسخ به 🄼🄾🄽🄰 :

سلامهای بسیار ، معطر به گل لبخند و رایحه ی مهر، سبد سبد تقدیم شما💐 خوش برگشتید آقا کامبیز عزیز ما...  زنده شدیم😊

با تشکر از خانم فیضی و هانی عزیز که با لطف و محبتشون ،جماعتی رو خوشحال کردند.

راستی در مورد عطرهای اماراتی باید اعتراف کنم ،من هم بعد از چندین سال استفاده از عطرهای اورجینال ، جدیدا  برای رفع کنجکاوی در مورد تعریف ها و تمجیدهای بسیار در مورد عطرهای اماراتی ، در حال تست بعضی برندها هستم و در این میان، برند احمد المغربی رو یافتم که انصافا کیفیت عطرهاش خوبه و تا حالا ۲۰ مدل از سمپل هاشو تست کردم. پیشنهاد میکنم اگر جایی پیدا کردید از این برند هم تست داشته باشید. 

مونای عزیز ، زیبای این خانه

ارادت ها تقدیم تو باد

بله ، خانم ها فیضی و هانی تقریبا دو سال پیش آن روزی که نوشتم "حالم خوب نیست ، ببخشید که مدتی نامنظم حاضر میشوم به حضور" ( که آنهم کار خدا بود چون عادت به پراکندن نگرانی ندارم ) همان شب ، شماره مرا پیدا کرده بودند و سرکار خانم فیضی از تبریز و سرکار خانم دکتر هانی از کرمان تماس گرفتند !

میبینی ؟ چند معجزه بگویم ؟؟

کوچکی ی این دنیای گسترده بزرگ وقتی مشکلی داری - راه داشتن و نزدیکی دلها بهم - جریان وسیع مهر - خود نیاز میسازد و خود رفع میکند به آزمایش از سویی و نزدیکی ی قلب ها به مهر از سویی دیگر و ...

هرچه سعی به فرار کردم نشد ! من خجالتی ام

وقتی هم مشکلی دارم فقط یک بزرگ می شناسم !

همان شب هر دو آنچه مشکل داشتم حل کردند حتی به اصرار به خانم هانی گفتم که خانم فیضی مشکل را حل کردند یکساعت پیش ، رضایت نمی دادند !

آن روزها من عاشق عطرافشان بودم ، دوستدار عطرافشان بودم ، لیک ایشان باعث شدند مدیون عطرافشان هم باشم !

هنوز هم نتوانسته ام جبران کنم لطف ایشان را .

هرچند خواهش کردند بسیار ، که این موضوع مسکوت بماند لیک من صبوری ندارم به کتمان یا اختفای مهر !

و این بار که حوالی یکسال ، تمامزمان ، مشغولم به خدا و دیگر بیتاب شده ام به پرواز ، که سااالهاست عطر بینظیر خود را یافته ام ، دینی که به عطرافشان دارم به این واسطه ، اجازه ی غیبت نمیدهد هرچند که واقف ام معطرین ِ ساکن عطرافشان خدایگانند و قریب ترند به او .

این بار : بدهکار ام ! و منظورم بدهی های دنیوی نیست .

بر استادم ماجرا را گفتم و پرسیدم : چرا هرچه سعی میکنم مقدر نمیشود جبران مهر ؟ هر چه بیش سعی میکنم کمتر موفق ام ، ناراحتم !

رازی به من گفت که تا صبح آن شب گریه کردم ! همین الان نیز اشکم درآمد :))

اشکم درب مشکم است :))

بگذار حال که دوستت دارم رازی بر تو بگویم :

در سه کلاس مختلف شرکت کردم ، گفته های اساتیدش که دو تن خانم بودند و یک تن آقا بماند ، اعضای کلاس می گفتند فلانی لطفا حتی ۵ دقیقه هم تاخیر نکن ، کلاس بدون شما هیچ لطف ندارد ! ما به ذوق دیدن شما میآییم ، وارد مغازه ای میشوم که تا کنون نرفته ام ، هیچ نمیگویم جز سلام ، صاحبش میگوید : آقا تو را بخدا بیشتر به من سر بزن ! همسایه هایم میگویند : تحت هیچ عنوان حق نداری از این بلوک بروی ، مدیر میگوید حق نداری از مجتمع بروی ، هرکس که مرا میشناسد مصرانه دعوت میکند به منزل و چون هیچ منزلی جز خانه مادرم نمی روم پس از اینکه دلخور میشوند از نرفتن من ، دست بر قلبشان می گذارم و میگویم : آیا من هماره در خانه ی تو ننشسته ام ؟! هرکس مرا میبیند تامل میکند و با لبخند مرا نگاه میکند ! هر شرکتی که بودم رئیس شرکت فیش حقوق دو برابری و برای اینکه کسی دلخور نشود یک برابر دیگر نیز بدون اطلاع دیگران به حسابم واریز میکردند درحالیکه در طول عمرم هیچ چیز از کسی طلب نکردم حتی پدرم !

و بسیار موارد مشابه دیگر که باعث شده بگویند تو مهره مار داری یا : خوش شانس تر از تو ندیده ایم !

سوال مهم : چرا ؟ آیا من پیامبر زاده ، امامزاده یا امام زمانم ؟؟ آلن دلون ام ؟ استاندارم ؟ فرماندارم ؟ ملک التجارم ؟ مشهورم ؟ ثروتمندم و دست به خیر دارم ؟ دانشمند زمانم ؟ اصلا کاری برای کسی میتوانم بکنم ؟ آنهم درین شهر غریب که هیچکس مرا نمیشناسد ! حال اگر کرمانشاه بودم میگفتم شاید بخاطر پدرم ، مادرم ، پدربزرگ و مادربزرگم و والدین آنها در زمان رضا و محمدرضا پهلوی اینگونه است !

پس ماجرا چیست که من ِ نادان کلاغ شکل فقیر تهیدست و تهی مغز تنها ، که نه دوستی دارم ، نه هرگز خواستگاری رفتم و نه ازدواج کردم و از تمام بستگان دور افتاده ام ( همه مهاجرت کرده اند ) و نه در کل : هیچ ِهیچ ! کوچکترین اهمیتی  در هیچ مورد ندارم !

پاسخ : فقط کافی ست " او " دوستت داشته باشد ، به همین سادگی !

وقتی او را داری یعنی همه چیز و همه کس را داری ، آنهم به بهترین شکل ممکن !

پرسش : خیلی ها او را دوست دارند ، تمام قوانین مصوب او را میدانند ( منظورم اصلا موارد مذهبی نیست ) ، چرا مثل تو نمی شوند ؟

پاسخ : ساده ست ، چون من "اجرا" میکنم در عمل ! آنها بهتر و بیشتر از من میدانند لیک در عمل کار سخت میشود ! مثلا دو بار کل زندگی ام را بخشیدم و بابتش هربار یک ماه فحش خوردم از والدینم ! و زمانی که خودم نیازمند میشوم یک نفر از تبریز و یک نفر از کرمان که هرگز مرا ندیده اند و نشنیده اند میشتابند بی فوت وقت برای رفع نیاز من !!

چه باید بکنی :

از لحظه ای که چشم باز میکنی به او و برای او باش ، استحمام کن برای او ، شیک بپوش برای او ، معطر شو برای او ، بخور بخاطر او ، شاد باش بگو بخند کار کن برای او ، مهر بورز برای او و بخاطر او ، بخر ، ببخش به او و بیاد او ، عطرافشان بیا بخاطر او ، قرض بده به او . صحبت با او کن ، خلاصه که از گاه باز کردن چشم تا بستن آن با او و برای او باش .

این میشود : دائم الذکری و دائم الصلاتی !

شنیده ای آیا که : خوشا آنان که دائم در نمازند ؟

این همان است ، و واقعا خوشا آنان ... !

مدتی طول میکشد ، چند باری آزمایش میشوی در عمل توسط کارگزارانی بنام آزمون بانان .

و سپس : همه تو را می شناسند درحالیکه اولین بار است که تو را با چشم سر میبینند ! و مهمتر : دوستت دارند بسیار حال آنکه کوچکترین کاری برای آنان نکرده ای !

منِ کلاغ شکل را که دوست بدارند حال ببین برای تو چه کنند :)

حال خوب ؟ تجربه اش کن ! برخی اوقات یک اپسیلون ازو میآید و می نشیند در قلبت ، آنگاه : خدااای من ! تمام تنت می لرزد و میبارد ! چشمانت نور می بارند ! مستی و نشئگی توصیفات کافی ای نیستند بر لذت ات !

تو زیبایی ، معنی اش این است : گاه پیشین ، یافته ای و در عمل بوده ای و آنچه اکنون داری از هر باب ، خود فرستاده ای این سو !

آفرین بر تو ، و زنده باد و زیبا

💐

جناب سخی خوشحال شدم از حضور دوباره شما در عطرافشان. منتظر حضور پر رنگ تر شما هستیم.

در پاسخ به آلالیتا :

جناب سخی خوشحال شدم از حضور دوباره شما در عطرافشان. منتظر حضور پر رنگ تر شما هستیم.

عرض احترام سرکار خانم دکتر آناهیتا نازنین

من نیز خوشحالم که سرکار حضور دارید

ارادت های بسیار

در پاسخ به کامبیز سخی :

مونای عزیز ، زیبای این خانه

ارادت ها تقدیم تو باد

بله ، خانم ها فیضی و هانی تقریبا دو سال پیش آن روزی که نوشتم "حالم خوب نیست ، ببخشید که مدتی نامنظم حاضر میشوم به حضور" ( که آنهم کار خدا بود چون عادت به پراکندن نگرانی ندارم ) همان شب ، شماره مرا پیدا کرده بودند و سرکار خانم فیضی از تبریز و سرکار خانم دکتر هانی از کرمان تماس گرفتند !

میبینی ؟ چند معجزه بگویم ؟؟

کوچکی ی این دنیای گسترده بزرگ وقتی مشکلی داری - راه داشتن و نزدیکی دلها بهم - جریان وسیع مهر - خود نیاز میسازد و خود رفع میکند به آزمایش از سویی و نزدیکی ی قلب ها به مهر از سویی دیگر و ...

هرچه سعی به فرار کردم نشد ! من خجالتی ام

وقتی هم مشکلی دارم فقط یک بزرگ می شناسم !

همان شب هر دو آنچه مشکل داشتم حل کردند حتی به اصرار به خانم هانی گفتم که خانم فیضی مشکل را حل کردند یکساعت پیش ، رضایت نمی دادند !

آن روزها من عاشق عطرافشان بودم ، دوستدار عطرافشان بودم ، لیک ایشان باعث شدند مدیون عطرافشان هم باشم !

هنوز هم نتوانسته ام جبران کنم لطف ایشان را .

هرچند خواهش کردند بسیار ، که این موضوع مسکوت بماند لیک من صبوری ندارم به کتمان یا اختفای مهر !

و این بار که حوالی یکسال ، تمامزمان ، مشغولم به خدا و دیگر بیتاب شده ام به پرواز ، که سااالهاست عطر بینظیر خود را یافته ام ، دینی که به عطرافشان دارم به این واسطه ، اجازه ی غیبت نمیدهد هرچند که واقف ام معطرین ِ ساکن عطرافشان خدایگانند و قریب ترند به او .

این بار : بدهکار ام ! و منظورم بدهی های دنیوی نیست .

بر استادم ماجرا را گفتم و پرسیدم : چرا هرچه سعی میکنم مقدر نمیشود جبران مهر ؟ هر چه بیش سعی میکنم کمتر موفق ام ، ناراحتم !

رازی به من گفت که تا صبح آن شب گریه کردم ! همین الان نیز اشکم درآمد :))

اشکم درب مشکم است :))

بگذار حال که دوستت دارم رازی بر تو بگویم :

در سه کلاس مختلف شرکت کردم ، گفته های اساتیدش که دو تن خانم بودند و یک تن آقا بماند ، اعضای کلاس می گفتند فلانی لطفا حتی ۵ دقیقه هم تاخیر نکن ، کلاس بدون شما هیچ لطف ندارد ! ما به ذوق دیدن شما میآییم ، وارد مغازه ای میشوم که تا کنون نرفته ام ، هیچ نمیگویم جز سلام ، صاحبش میگوید : آقا تو را بخدا بیشتر به من سر بزن ! همسایه هایم میگویند : تحت هیچ عنوان حق نداری از این بلوک بروی ، مدیر میگوید حق نداری از مجتمع بروی ، هرکس که مرا میشناسد مصرانه دعوت میکند به منزل و چون هیچ منزلی جز خانه مادرم نمی روم پس از اینکه دلخور میشوند از نرفتن من ، دست بر قلبشان می گذارم و میگویم : آیا من هماره در خانه ی تو ننشسته ام ؟! هرکس مرا میبیند تامل میکند و با لبخند مرا نگاه میکند ! هر شرکتی که بودم رئیس شرکت فیش حقوق دو برابری و برای اینکه کسی دلخور نشود یک برابر دیگر نیز بدون اطلاع دیگران به حسابم واریز میکردند درحالیکه در طول عمرم هیچ چیز از کسی طلب نکردم حتی پدرم !

و بسیار موارد مشابه دیگر که باعث شده بگویند تو مهره مار داری یا : خوش شانس تر از تو ندیده ایم !

سوال مهم : چرا ؟ آیا من پیامبر زاده ، امامزاده یا امام زمانم ؟؟ آلن دلون ام ؟ استاندارم ؟ فرماندارم ؟ ملک التجارم ؟ مشهورم ؟ ثروتمندم و دست به خیر دارم ؟ دانشمند زمانم ؟ اصلا کاری برای کسی میتوانم بکنم ؟ آنهم درین شهر غریب که هیچکس مرا نمیشناسد ! حال اگر کرمانشاه بودم میگفتم شاید بخاطر پدرم ، مادرم ، پدربزرگ و مادربزرگم و والدین آنها در زمان رضا و محمدرضا پهلوی اینگونه است !

پس ماجرا چیست که من ِ نادان کلاغ شکل فقیر تهیدست و تهی مغز تنها ، که نه دوستی دارم ، نه هرگز خواستگاری رفتم و نه ازدواج کردم و از تمام بستگان دور افتاده ام ( همه مهاجرت کرده اند ) و نه در کل : هیچ ِهیچ ! کوچکترین اهمیتی  در هیچ مورد ندارم !

پاسخ : فقط کافی ست " او " دوستت داشته باشد ، به همین سادگی !

وقتی او را داری یعنی همه چیز و همه کس را داری ، آنهم به بهترین شکل ممکن !

پرسش : خیلی ها او را دوست دارند ، تمام قوانین مصوب او را میدانند ( منظورم اصلا موارد مذهبی نیست ) ، چرا مثل تو نمی شوند ؟

پاسخ : ساده ست ، چون من "اجرا" میکنم در عمل ! آنها بهتر و بیشتر از من میدانند لیک در عمل کار سخت میشود ! مثلا دو بار کل زندگی ام را بخشیدم و بابتش هربار یک ماه فحش خوردم از والدینم ! و زمانی که خودم نیازمند میشوم یک نفر از تبریز و یک نفر از کرمان که هرگز مرا ندیده اند و نشنیده اند میشتابند بی فوت وقت برای رفع نیاز من !!

چه باید بکنی :

از لحظه ای که چشم باز میکنی به او و برای او باش ، استحمام کن برای او ، شیک بپوش برای او ، معطر شو برای او ، بخور بخاطر او ، شاد باش بگو بخند کار کن برای او ، مهر بورز برای او و بخاطر او ، بخر ، ببخش به او و بیاد او ، عطرافشان بیا بخاطر او ، قرض بده به او . صحبت با او کن ، خلاصه که از گاه باز کردن چشم تا بستن آن با او و برای او باش .

این میشود : دائم الذکری و دائم الصلاتی !

شنیده ای آیا که : خوشا آنان که دائم در نمازند ؟

این همان است ، و واقعا خوشا آنان ... !

مدتی طول میکشد ، چند باری آزمایش میشوی در عمل توسط کارگزارانی بنام آزمون بانان .

و سپس : همه تو را می شناسند درحالیکه اولین بار است که تو را با چشم سر میبینند ! و مهمتر : دوستت دارند بسیار حال آنکه کوچکترین کاری برای آنان نکرده ای !

منِ کلاغ شکل را که دوست بدارند حال ببین برای تو چه کنند :)

حال خوب ؟ تجربه اش کن ! برخی اوقات یک اپسیلون ازو میآید و می نشیند در قلبت ، آنگاه : خدااای من ! تمام تنت می لرزد و میبارد ! چشمانت نور می بارند ! مستی و نشئگی توصیفات کافی ای نیستند بر لذت ات !

تو زیبایی ، معنی اش این است : گاه پیشین ، یافته ای و در عمل بوده ای و آنچه اکنون داری از هر باب ، خود فرستاده ای این سو !

آفرین بر تو ، و زنده باد و زیبا

💐

آقا کامبیز عزیز ما ، یک وجه اشتراک دیگر یافتم و آن اشک دم مشک هست...اتفاقا  چقدر این خصیصه ام را دوست دارم. دیشب در جمع دوستانم بودم ، یک مهمانی دخترانه به صرف عصرانه. حین گفتگو و معاشرت گاهی گوشی را چک میکردم. سری به عطرافشان زدم و پاسخ شما را در این بخش دیدم. بعد از اتمام خواندن پاسخ شما ، وقتی سرم را بلند کردم ، دوستانم را دیدم که همگی متعجب من را نگاه میکنند ، سوألشان  این بود که  چه میخواندی که در فاصله ی ۱ دقیقه ، تمامی حس ها در صورتت نمایان شد؟  راست میگفتند. با خواندن مطلب شما ابتدا از محبت خانم فیضی و هانی عزیز لبخند زدم😊، با واژه ی کلاغ زشت و القابی که برای خودتان بکار بردید اول اخم کردم😐 که دقتم بیشتر شود و بعد خندیدم🤭... تعجب هم کرده بودم😯 از بزرگ منشی و خاکی بودن شما... بعد هم با نحوه ی ارتباط شما با خدا و آنجایی که گفتید هر کاری انجام میدهی به خاطر او انجام بده، بپوش ، بخور، معطر باش، شاد باش به خاطر او... چشمام پر از اشک شد و بغض کردم🥺

وقتی سر بلند کردم دوستانم به این شکل بودند😳😲😳😲

میبینید... حتی نوشته های شما هم روح دارند.و خوشحالم که میتونم کلمه به کلمه را بفهمم و درک کنم.چون من هم آنها را زندگی کرده ام. ممنونم از لطف و محبت شما.

آرزومند سلامتی- شادی- آرامش و سعادت شما هستم.و در آخر ...سلام. که سلام بهترین پایان است💐

سلام و عرض

سلام و عرض ادب جناب سخی عزیز

خوشحالم از حضور مجدد شما. جویای احوال بودم اما بی پاسخ ماند. امیدوارم سلامت باشید و از حضور شما استفاده کنیم.

 

در پاسخ به کاید امیر :

سلام و عرض ادب جناب سخی عزیز

خوشحالم از حضور مجدد شما. جویای احوال بودم اما بی پاسخ ماند. امیدوارم سلامت باشید و از حضور شما استفاده کنیم.

 

عرض احترام جناب امیر عزیزم

پاسخ را قلب میدهد که اینجا ثبت نمیشود ، الطاف می رسید از همین رو هر روز در اندیشه شماها بودم تا سرانجام برگشتم به عرض دوستی ها به ثبت !

ارادت ها جناب امیر آسمانی ی خیز گرفته در بام به پرواز

:)

💐

Atrafshan logo
عطرافشان
پشتیبانی سایت
عطرافشان
سلام کاربر گرامی
چطور می توانیم به شما کمک کنیم؟