مسیح و ما

دوستان همیشه عزیز ، حامی و قدردان ام
سلام ها و ارادت ها خدمت یکایک شما
در صورتیکه با این پیام از دل و رای موافقت حاصل است لطفا به صلاحدید به روش مقتضی حمایت فرمایید .
مدیریت دلسوز و خادم این خانه ی معطر و جمع بزرگ معطریون
با تقدیم گرمترین سلام ها و عرض تعظیم .
قدردانی ای خاضعانه به عرض تعظیم کمترین نشانه ای ست ازین حقیر بر بزرگواری های شما .
در خصوص تصمیم اخیر آن مقام محترم بر دوست دیرین این جمع بزرگ جناب آقای مسیح ، این حقیر ضمن عرض تسلیم بدلایل ذیل نسبت به تجدید نظر متمنی ی اقدامی مقتضی و بذل مهری شایسته ی آن مدیر بزرگوار ام :
- بر کفه های توزین عدالت کفه ی اقدامات شایسته به بذل مهر و دانش ایضا سواد ساکنین به محک شعور با تشرف به شعر از سوی نامبرده بر همگان به استناد سندهای مثبوت مندرج در صفحات معطر عطور که مسبوق به سابقه است چنان موزون است که حتی ازدیاد امتیازات منفی ای که بر شماره به سبقت فزاید در کفه ی مقابل ، هرگز توان حرکت بر شاقول میزان میسر نشود .
- بذل مهر موجبات اخذ و بسط دلها کند ، تعدد دوستداران مسیح در این خانه ی معطر خود گواه آن است و پاسخ مهر هماره مهر است خصوص از جانب بزرگان .
- دم مسیحایی هماره از سوی منتقدین و هوشیاران بر عمل مقابل ( منفی ) میچربد از آن رو که این دم موجبات اعمال شایسته ی دوستداران است و دقیقا این محک است که بایست از سوی بزرگواران ملاک رای و عمل واقع گردد .
- اینجانبان هماره بر رعیت بودن خویش و رعیت پروری ی جنابتان به بزرگواری معترف بوده ایم و رسم بزرگی همواره بزرگواری ست .
- آنچه بر ما دوستدارانِ مسیح و حضرتعالی ، پوشیده است به هر میزان که عمیق باشد عمیق تر از دوستی و خیرخواهی ی آن مدیر محترم نیست .
- جنابتان مستحضر است ارتباط عاطفی ی بین اعضای معطر محور این خانه ، که هماره بر مدار مهر میچرخند و گسستگی ی این زنجیر قطور به رای بی شک صالح و صادق آن مدیر ماهر موجبات عدم تعلق خاطر و رنجوری ی قلبهایی میگردد که این خانه و به طبع ، آن مدیر ِ با افتخار این خانه هماره بر حضور ایشان خرسند و لاطف است و ملطوف دوستداران .
به عبارتی ساده تر که بر دوستان جوانمان نیز مشهود باشد :
- تک تک اعضای این خانه بر شکوفایی ی آن سهیم و بر اشاعه ی معطریت او کوشایند و هماره لطف آنها بر یکدگر و بر این خانه ، بر مضرات ناخواسته ی ایشان میچربد . بی شک تعداد خیر هر کدام بر شماره ، بسیار بر ضرر ایشان پیشی دارد مگر حاسدان و این مهم میبایست از سوی آن مقام محترم به توزین عدالت مد نظر باشد با خط کش مهر و عطوفت و متعاقب به توزیع . ایضا غیبت هر دوست موجبات خسران و رنجش قلب های سایرین است و بذر نا امیدی و خمودگی میپاشد که بی شک برداشتی چندین برابری خواهد داشت به مضارع .
مدیر ما بر بزرگواری شهیر است چه در بین اعضای ما خانواده ی خود و چه مابین دیگر مدیران رقیب ، ازین رو طمع لطف و بنده نوازی از آن مقام محترم طمعی خام نیست بلکه تفکر شده و پخته است .
تزریق شادی با گذشت و بزرگواری ی آن جناب موجبات مسرت همگان است که همه ی اندیشمندان این خانه از اهالی ی معطر مهر و عطوفت و دانش اند .
اینجانبان بدینوسیله تقاضای مهر و بزرگواری از مقام محترمی داریم که این طمع بر وی نه تنها گران نیست که به این صفت موصوف است .
آنچه شما میدانید و ما نمیدانیم ، با تذکری اکید به پایانی موکد به مهر اگر ختم شود موجبات شادی و سرور همه ی دوستداران ایشان که پرشمار نیز هستند خداراشکر فراهم گردد انشاله .
دوری از دوستان هماره موجبات خسران است و این خانه به دوستی هایش زیبا و معطر و شهیر است .
انشاله همین رویه ادامه یابد به یاری خدا ، توسط آن مدیریت محترم و دوستان کوشا :)
پیشاپیش بر بزرگواری ی جنابتان سپاس ها داریم .
با عرض ارادت و لبخند
دوستداران شما ، این سقف ما و مسیح 😊

در پاسخ به 🄼🄾🄽🄰 :

با سلام و ارادت های بسیار🌺
جناب آقای سخی عزیز، مدتی است با غیبت شما  نور و حال خوب ، از این خانه ی معطر رفته است. دیگر آن شور و نشاط همیشگی هویدا نیست. مگر خودتان این صفحه را برای غیبت مسیح عزیز ،باز نکردید؟ مگر نگفتید دلهای ما و دیگر اعضا به هم وابسته و مرتبط است؟
حال دلهای ما برای نظرات و نکته ها و خاطرات شما ،بسیار تنگ شده و منتظر حضور زیبا - پر رنگ- درخشان و روحیه بخش شما هستیم.
لطفا مجدد برایمان بنویسید و حال خوب را به عطرافشان بازگردانید🙏🏼

چه خوب است این قانون !!

که هر پرسشی ( اشتیاقی ) پاسخ دارد !

میبینید سرکار خانم مونای زیبا ؟؟

پس از بازگشت حقیر ، پس از گفتگوی بسیار ، این صفحه "باید" دیده میشد به پاسخ !

صفحه ای که محال بود دوباره سر بزنم !

چرا ؟

چون هیچ درخواست یا اطلاعی در این باره دریافت نکردم !

تک به تک آگهی های آن زنگوله ی بالا را چک کردم بجهت پاسخ !

یادم هست ۲۵۳ بود اگر اشتباه نکرده باشم

البته درصدی بر خطا ، همیشه هست .

ممکن است اشتباه کرده باشم یا بارها شده سیستم عطرافشان در آگهی ها مشکل داشته است ، بارهایش برای خودم پیش آمده !

خلاصه که : محال بود اینجا بیایم اما :

باید می آمدم !

این بزرگترین درس ها را آموختید آیا ؟؟

عجب دنیای عجیب ، اما کاملا روشن و قانونمندی ست !!

خلاف ندارد !

این ازین

و اما ای مونای زیبای ما

همه چیز رو به زیبایی میرود !

متضاد آن ( همه ی متضادها در دنیای تضادها ) سعی اش را میکند ، که باید بکند ، لیک برآیند بر زیبایی ست و نور !

هیچ میدانی زیباترین چیز ، در آنسو چیست ؟؟

نور !

تو بارها دیده ای ، که چشم ات اینگونه زیبا شده ست ، ورنه دیده ی پدر ، مادر یا نسل قبل را ( مبحث ژن ) بر کسی دیگر ندهند که هر کس دریافتِ کشت خویش دارد و خلق خویش

وقتی اینطرف شب پره ها را گرداگرد نور میبینم : مییییییروم به دیدار ، در اندیشه ها :)

پس :

چه سخی باشد چه نه ، این خانه زیبا خواهد شد ، فقط یک شرط دارد :

اهالی آن ( گردانندگان ، اعضاء ) اهل زیبایی و از اهالی نور باشند ! یعنی بر آن اهتمام ورزند !

در غیراینصورت محکوم است به ظلمت !

حال ، خوب و حالِ خوب را برخواهم گرداند انشاله اگر :

حال خودم خوب شود :))

چگونه ؟

کمی صبر کن ، به وقت اش خواهی دید چگونه :)

مست و نشئه ی زیبائیها

آنهم با چشمان خیس از نهایت حس حضور و اتصالی قوی از او !

خدا را چه دیده ای ؟

شاید آنروز ، خودت هم حاضر باشی آنجا

ایضا دیگر معطریون

و آنوقت بر تو بگویم :

حال با آن چشمهای زیبا و کم نظیرت به تماشا بایست !

این رویاست ؟

آنچه در اندیشه آید ، خلق ماست !

اجالتا به پرداخت ( غم ) مشغولیم ، تا روزگار دریافت شادی ها به اجر :)

از سیاست نمیگویم بلکه از حال خوب

در انتها :

دل به دل را راهی ست بر مدار مهر و نور

ارادت ها

:)

در پاسخ به nazanin :

سلام خانم مونا و آقای سخی

چندین سال پیش، پدرم به مدت دو هفته رفتن مسافرت.. و منو مادرم خونه تنها بودیم...جایِ خالی پدرم جای جایِ خونه حس می شد و چه حس غریبی داشت! هم برای من و هم مادرم...

آقای سخی شما مثل یک پدر هستید در این خونه..و میخواستم بگم با خانم مونا موافقم! نبودن شما یه حس غریبی انداخته به وجود ما..به وجود تک تکمون...درست مثل زمانی که پدر یک خانواده برای مدتی به هر دلیل و دلایلی اون خونه رو ترک کرده..هر لحظه اش غریبانه می گذره...

راستی چند شب پیش هم خوابتون رو دیدم:) سیمتون حسابییی وصله:) خوشا به حالتون:) 

سلام به روی ماه ات

نازنین عزیزم

ارادت ها و سپاس

برای خانم مونا هم نوشتم که چقدر عجیب است این دنیا !

و قانون مند

میبینی ؟

غیبت ام به دلیل همان اتصال سیمی بود که گفتی !!

اشتیاق هم پاسخ دارد

که پاسخ اش را در خواب گرفته ای !

عجیب نیست ؟

شاد باشی هماره در کنار عزیزان ات انشاله

برخی اوقات اما ، هی میخواهی بیایی ، یک پای ات را هم میگذاری درون خانه !

لیک هر چه میکوشی پای دیگر را بنهی ، نمیشود ! نمی آید !

سعی میکنی ، اما نمیشود :)

مثل الانِ خودت :)

اما

اما سعی ما نیز یعنی اشتیاق !

یعنی اشتیاق شاد بودن و شاد کردن جمع

و هر اشتیاقی ،

پاسخ دارد :)

ارادت ها

در پاسخ به کامبیز سخی :

چه خوب است این قانون !!

که هر پرسشی ( اشتیاقی ) پاسخ دارد !

میبینید سرکار خانم مونای زیبا ؟؟

پس از بازگشت حقیر ، پس از گفتگوی بسیار ، این صفحه "باید" دیده میشد به پاسخ !

صفحه ای که محال بود دوباره سر بزنم !

چرا ؟

چون هیچ درخواست یا اطلاعی در این باره دریافت نکردم !

تک به تک آگهی های آن زنگوله ی بالا را چک کردم بجهت پاسخ !

یادم هست ۲۵۳ بود اگر اشتباه نکرده باشم

البته درصدی بر خطا ، همیشه هست .

ممکن است اشتباه کرده باشم یا بارها شده سیستم عطرافشان در آگهی ها مشکل داشته است ، بارهایش برای خودم پیش آمده !

خلاصه که : محال بود اینجا بیایم اما :

باید می آمدم !

این بزرگترین درس ها را آموختید آیا ؟؟

عجب دنیای عجیب ، اما کاملا روشن و قانونمندی ست !!

خلاف ندارد !

این ازین

و اما ای مونای زیبای ما

همه چیز رو به زیبایی میرود !

متضاد آن ( همه ی متضادها در دنیای تضادها ) سعی اش را میکند ، که باید بکند ، لیک برآیند بر زیبایی ست و نور !

هیچ میدانی زیباترین چیز ، در آنسو چیست ؟؟

نور !

تو بارها دیده ای ، که چشم ات اینگونه زیبا شده ست ، ورنه دیده ی پدر ، مادر یا نسل قبل را ( مبحث ژن ) بر کسی دیگر ندهند که هر کس دریافتِ کشت خویش دارد و خلق خویش

وقتی اینطرف شب پره ها را گرداگرد نور میبینم : مییییییروم به دیدار ، در اندیشه ها :)

پس :

چه سخی باشد چه نه ، این خانه زیبا خواهد شد ، فقط یک شرط دارد :

اهالی آن ( گردانندگان ، اعضاء ) اهل زیبایی و از اهالی نور باشند ! یعنی بر آن اهتمام ورزند !

در غیراینصورت محکوم است به ظلمت !

حال ، خوب و حالِ خوب را برخواهم گرداند انشاله اگر :

حال خودم خوب شود :))

چگونه ؟

کمی صبر کن ، به وقت اش خواهی دید چگونه :)

مست و نشئه ی زیبائیها

آنهم با چشمان خیس از نهایت حس حضور و اتصالی قوی از او !

خدا را چه دیده ای ؟

شاید آنروز ، خودت هم حاضر باشی آنجا

ایضا دیگر معطریون

و آنوقت بر تو بگویم :

حال با آن چشمهای زیبا و کم نظیرت به تماشا بایست !

این رویاست ؟

آنچه در اندیشه آید ، خلق ماست !

اجالتا به پرداخت ( غم ) مشغولیم ، تا روزگار دریافت شادی ها به اجر :)

از سیاست نمیگویم بلکه از حال خوب

در انتها :

دل به دل را راهی ست بر مدار مهر و نور

ارادت ها

:)

سلام ها  مزین به گل لبخند تقدیم به شما که عزیزید برای همه ی اهالی این خانه.   و بله ...  این نوشته را باید الان میدیدید و پاسخش را من در این زمان!  گاهی خدا با نشانه های به ظاهر کوچک ، دلی را سرشار از آرامش و یقین میکند  ، درست در همان لحظه ای که نیاز داری... و برای من اینگونه شد...  و چه شیرین است تصور آن نور و لذت نزدیکی به منشاء آن،  و ترس از ظلمت، که همان دلهره ی دوری است... و سبک بودن همچون پَری  رها شده در باد و در کنار اینها  بیخیال بودن:)) که این آخری لذت بسی فراتر از تصور دارد.  میدانم که تجربه کرده اید اینها را:)   که میتوانید اینقدر قشنگ حال خوب خودتان را به این خانه تزریق کنید.🌺

من هم ،مدتی است کسالت کوچکی دارم . انگار نفس کم میارم . مشکل ریوی نیست و  درگیر سرماخوردگی و یا آلرژی هم نیستم. ولی در حین صحبت کردن و یا فعالیت روزانه به سرفه میفتم . اطرافیانم میگویند  به خاطر عطر هست ، استفاده نکن.   ولی من میدانم ممکن است به خاطر خود ذات عطر نباشد. مشکل از من است که عطر را دوست دارم:)   احتمال میدهم  خدای عزیزم  میخواد  یواش یواش  این لذت را هم ازم بگیره:)  راضیم به رضاش.  در حال حاضر  بیشتر خواننده ی نظرات هستم و دوست دارم از نظرات شما و دیگر دوستان بهره ببرم.

ممنونم از شما و.... دل به دل راهی است بر مدار مهر و نور😊

در پاسخ به 🄼🄾🄽🄰 :

سلام ها  مزین به گل لبخند تقدیم به شما که عزیزید برای همه ی اهالی این خانه.   و بله ...  این نوشته را باید الان میدیدید و پاسخش را من در این زمان!  گاهی خدا با نشانه های به ظاهر کوچک ، دلی را سرشار از آرامش و یقین میکند  ، درست در همان لحظه ای که نیاز داری... و برای من اینگونه شد...  و چه شیرین است تصور آن نور و لذت نزدیکی به منشاء آن،  و ترس از ظلمت، که همان دلهره ی دوری است... و سبک بودن همچون پَری  رها شده در باد و در کنار اینها  بیخیال بودن:)) که این آخری لذت بسی فراتر از تصور دارد.  میدانم که تجربه کرده اید اینها را:)   که میتوانید اینقدر قشنگ حال خوب خودتان را به این خانه تزریق کنید.🌺

من هم ،مدتی است کسالت کوچکی دارم . انگار نفس کم میارم . مشکل ریوی نیست و  درگیر سرماخوردگی و یا آلرژی هم نیستم. ولی در حین صحبت کردن و یا فعالیت روزانه به سرفه میفتم . اطرافیانم میگویند  به خاطر عطر هست ، استفاده نکن.   ولی من میدانم ممکن است به خاطر خود ذات عطر نباشد. مشکل از من است که عطر را دوست دارم:)   احتمال میدهم  خدای عزیزم  میخواد  یواش یواش  این لذت را هم ازم بگیره:)  راضیم به رضاش.  در حال حاضر  بیشتر خواننده ی نظرات هستم و دوست دارم از نظرات شما و دیگر دوستان بهره ببرم.

ممنونم از شما و.... دل به دل راهی است بر مدار مهر و نور😊

خب ، مونای زیبا و عزیز

درود بر تو

این موضوع که گفتی بسیار مهم است

بنابرین باوجودیکه الان باید بیرون بروم ، اجالتا فقط در ارتباط با همین موضوع چند مورد بر حسب تجربه عرض و تقدیم کنم و سپس در فرصتی دیگر راجع به مابقی پیام عزیزت پاسخ گویم .

نکات مهم که حتما باید انجام دهی دقیقا مثل خودم :

اجالتا فقط تیتروار میگویم :

- در خانه از عطر استفاده نکن

- در تنهایی عطر نزن

- اگر دلت تنگ عطر شد بر یک دستمال بزن و در اطاق بگذار و خشک که ش  نزدیک خودت ببر

- بهیچ وجه بر پوستت عطر نزن

- از هر چه مواد معطر است ، کلا ، پرهیز کن

- هر ماه حداقل یک هفته با عطور قهر کن ، نترس او ناراحت نمیشود :)

- بوییدن عطر خیس ( بلافاصله پس از اسپری ) ممنوع است ! مطلقا !

- دقیقا این عطر خیس است که نابود میکند !

- استفاده از عطور اماراتی بصورت ممتد ممنوع ! هفته ای یک بار فقط ! میدانی که کدامها را منظورم هست ! کلون ها

- هر ارزانی بی علت نیست ، یادت نرود !

- عطور بی عطار ممنوع ! از بالا به ایک جمله نگاه کن ! عطور بی امضاء یعنی سموم بی پاسخ و تعهد !

- به بینی ات ( کل تن ات به معنی پس از ورود مواد شیمیایی ) مرخصی بده ، گناه که نکرده که تو عطربازی دوست داری !

- مهم : مهمترین عضو یک عطرباز میدانی کدام است ؟؟

بینی ؟ اشتباه است !

ریه !!

- سرفه عطرباز دو علامت را بازگو کند :

ابتدای مشکلات ریه ، یعنی ریه ات مدتهاست درگیر است و دارد به این مبارزه میبازد

دوم : اعتیاد ! معتاد شده ای ! اعتیاد هیچ فرق ندارد به چه باشد ، سم است ، ترک کن !

- ازین به بعد ( پس از سلامتی انشاله ) دیگر حق عطر زدن بر پوست ، خصوص و خصوص نزدیک به بینی نداری ! فقط پوشاک آنهم دور از بینی . بگذار دیگران فقط لذت ببرند ، تو باندازه ی کفایت برده ای !

- پوشاک : انتهای آستین ، شلوار یا دامن ، پشت کمر

- خیلی خمار شدی ؟ تحمل نداری ؟ در خانه فقط یک پاف بر خط پشت زانوی پاهایت ، یا نبض مچ پایت !

نیمتنه بالا ممنوع !

- نکته : زنان بالفطره خوشبو اند ، خودشان عطر اند !

من بر اساس صورتت ، پوست ات و خیلی آیتم های دیگر ، از دور ، میدانم که تو تعریق خیلی زیاد نداری و مهمتر : پوستت خوشبوست !

تو اصلا نیاز به عطر نداری

مثل خودم که همه میگویند تو اصلا نیاز به عطر نداری ، حتی کفشهایم ، پدرم هم دقیقا همین بود و مادرم نیز ایضا

برای زیر بغل ات حتما مام اسپری سورملینا بخر ، کاری که گفتم را بکن :)

تمام مدتی که در عطرافشان نبودم ، عطر نزدم مگر روزهایی که سر کلاس رفتم آنهم باید میزدم در محضر خدا .

استراحت بویایی = تقویت آن !

- هر کجا بوی بدی حس کردی ، توقف کن و ببو !

این کار هم بویاییت را تعادل و توازن میبخشد و هم ریه ات را زودتر خوب میکند ! تعجب کردی ؟

البته : ریه ای را که "عطر" خراب اش کرده ست !

- زیبایی صورت نگهداری میخواهد که سخت نیست خیلی ، زیبایی سیرت نگهداری میخواهد که خیلی سخت است ! چرا ؟

چون دیگرانی که نمیدانی ، دخالت میکنند !

نقطه ضعفت هر چه باشد انگشت بر آن مینهند ، تو را از خودت بهتر میشناسند !

که یکی از آنها برای تو و همه ما : عطر است !

یاد خاطره ای افتادم :

یکی از دوستان داشت دیوانه میشد از عطربازی !

یک روز یک شیشه بهش دادم ،

ول اش کن :))

اگر روزی از نزدیک دیدمت تعریف خواهم کرد :)

مهم اینست که خوب شد و دکتر روانشناس اش گفته بود من باید حتما فلانی را ببینم :))

نرفتم البته !

البته ماجرای او با ما فرقها داشت ، یکهو به خاطرم آمد قسمتی را نوشتم :)

البته صحبت هایم مهمتر بود بر او تا آن کاری که کردم و گفتم " باید " انجام دهی از همین الان :))

بگذریم از خاطره بازی

خلاصه که اینهایی که گفتم دستور است ، و دستور یعنی مواردی که بارها تجربه شده و پاسخ گرفته ست !

اجرا کن :)

برای من و تو عطر معانی دیگر دارد ، بر آنها متمرکز شو مدتی 

ضمنا عود و خوشبو کننده هم استفاده نکن در خانه فعلا

اهل جنگ هستی یا نه ؟؟

پس بجنگ برای مدتی خیلی کوتاه

پس پدرش را درآور ، روی سینه اش بنشین و بر چشمهایش نگاه کن و بگو :

خوردی ؟؟  آنکه مهربانترین است معنی اش این است که : قوی ترین نیز هست 

:)

بروم که دیرم شد

ارادت ها

که البته خود دانی

سلام مجدد:))  

پس باید آماده شوم برای جنگ.  آن هم چه جنگی!  آن هم چه کسی!

منی که گوشت و پوست و استخوانم با عطر عجین شده است. منی که به جز  مجموعه ی عطرهام،  اسپری های خوشبو کننده های هوا، شمع های عطری،  عطرهای موهام، کره ی بدن وروغن بدن و لوسیون ها و بادی اسپلش هام، بادی میست هام ، شامپوهام، عطر وان حمام... وای خدای من  چه کنم!؟   چطور به جنگ همه ی اینها بروم!!

ولی سعی میکنم .  چشم.  باید از همین امروز  تمرین کنم.

ممنونم از شما.   امیدوارم اونقدر  قوی باشم برای این جنگ💪🏻👱🏻‍♀️💪🏻

 

در پاسخ به 🄼🄾🄽🄰 :

سلام مجدد:))  

پس باید آماده شوم برای جنگ.  آن هم چه جنگی!  آن هم چه کسی!

منی که گوشت و پوست و استخوانم با عطر عجین شده است. منی که به جز  مجموعه ی عطرهام،  اسپری های خوشبو کننده های هوا، شمع های عطری،  عطرهای موهام، کره ی بدن وروغن بدن و لوسیون ها و بادی اسپلش هام، بادی میست هام ، شامپوهام، عطر وان حمام... وای خدای من  چه کنم!؟   چطور به جنگ همه ی اینها بروم!!

ولی سعی میکنم .  چشم.  باید از همین امروز  تمرین کنم.

ممنونم از شما.   امیدوارم اونقدر  قوی باشم برای این جنگ💪🏻👱🏻‍♀️💪🏻

 

سلام دوباره

جنگ با عطر ؟؟ آنهم ما ؟؟

خیر :))

حاشا و کلا :)

جنگ با بیماری !

آنهم "برای" عطر ! بلی !

عطر از عشق های ماست ، کسی را یارای جنگ با عشق نیست !

مبارزه ، شاید !

آنهم با خود ، برای دوری از عشق !

لیک جنگ ، هرگز !

اگر یک نفر در جهان با عشق اش جنگیده باشد ، پس ما دوم ایم !

جنگ با بیماری منظور بود .

ضمنا تو که تجربه اش را داری آنهم به توان !!

یادت هست ؟

مبارزه برای عشق !

من که یادم هست مبارزه ات را ، و به همین دلیل گفتم : تو که اهل مبارزه هستی !!

ورنه از کجا میدانستم ؟؟

از شغل ات ؟ از فیزیک ات ؟ از نوشتارت ؟ از انشایت ؟ از دانش ات و از جنگ برای کسب آن ؟ از توان ات ؟ از کوشش ات ؟ و ...

هر کدام میتوانند ادله باشند و نباشند !

چطور ؟ پیچیده است پس بماند که توضیحاتشان در مقال و زمان نگنجد اجالتا !

اما از آن تجربه ی عظیم ات : آری !

آنهم چون آینه ، روشن و واضح به وقوع ! و از آن وضوح : دستیابی به حقیقت ، ممکن !

و اما :

مدتی هر چند کوتاه ، دوری کن از معطرات ، نه برای جنگ با بیماری و حصول سلامتی ، بلکه برای این مهم :

آیا من بدون عطر هم معطر ام ؟!

که : عطر آن است که خود ببوید نه آنکه عطار بگوید !

یعنی آیا خودمان معطریم یا معطریت ما از عطر ماست !

که در اینصورت هنر از ما نیست ، که از خالقین آنها !

که دیگر : از کوزه همان برون طراود که دروست !!

چیزی که از بیرون بر ما وارد شود ، اگر حتی با ما عجین شود ( که نمیشود ) از ما نیست !

دقیقا به همین دلیل :

معتادان غلیظ به الکل ، عاقبت ترک میکنند !

معتادان غلیظ به انواع مورفین ، عاقبت ترک میکنند !

معتادان به محرک ، سرانجام ترک میکنند !

ایضا هر معتاد دیگری !

البته جنگجویانشان !

که : شیرهای افتاده ، خیز اند عاقبت به سرانجام !

شیرهای ماده را دیده ای ؟ نر تر اند از نرها !

اعتیاد ما ازین دست است ؟ اینگونه مخرب است ؟

پاسخ : ازین دست نیست اما میتواند مخرب باشد !! چه بر جسم چه بر جان !

هیچ کس باندازه من با معطرات عجین نبود که تمام چیزهایی را که به تعداد شمردی ، من میتوانم به علاوه کنم !!

اوووه ، تا برسد به دستخط معطر و قلم معطر !

خلاصه ، حال که دستور نمیپذیری :))

خواهش که میپذیری :

سلامت بمان !

یادت نرود :

غلام همت آن ام که زیر چرخ کبود ( دنیای رنگ ها ، که هیییییچ چیز بیرنگ نیست ! )

ز هر چه رنگ تعلق پذیرد ، آزاد است !

آزاد باش

طعم آزادی بچش

فقط یک اسارت و تسلیم لذت بی انتهاااااا دارد

که خود میدانی

این عطر چنان است که میخواهی بپری درون این اقیانوس تا مولکولی از وجه بیرون ات بدون آغشتگی به او نماند

ایضا بیرون نیایی و غرق شوی ، تا یک مولکول از کنه و درون ات نیز ایضا !

آنگاه : بُعد تغییر کند !

سپس برون آیی درحالیکه از درون و برون معطری

چون کوزه ای لبالب و خیس ، از معطرات

همه ی عطربازان ، تکه ای ازین دارند

امثال تو ، بیش !

پس به انتها برس که :

راه او کوتاه س !

قدم اول را که برداری ، رسیده ای !

ضمنا ، مهم :

آخر الان وقت عطربازی ست ؟؟

کدام عطر ؟؟

آئینه ها زنگار گرفته ، چه پایینی چه بالایی !

عطرِ چشم های خیس همه جا پیچیده است !

پول یک شیشه عطر ، تعداد بسیاری کودک را سیر کند از گرسنگی

به وضوح ، گاه عطر نیست و به وضوح گاه عطرطراوی ست از جان

از جان ات عطر بپاش

ازین فرصت بر جنگ با بیماری استفاده کن

که خدا دوست ترین ات دارد برای احیای این فرصت بر تو

سلامت باش که بتوانی معطر باشی

ساده است : مدتی استراحت بده به ریه و بینی ات

تا گاه عطر و عطربازی انشاله

در آخر ، ببخش اگر برخی جملات بار تحکم دارند !

با عینک دوستی و نزدیکی بر آنان بنگر

ارادت ها :)

با تمام قوا،  محکم و با اراده ای که از مهر شما به جانم تزریق شد، در مقابل فرمان شما میگویم:  بله قربان😎

آماده ام  برای مبارزه . تک به تک و جزء به جزء  فرمان شما را رعایت میکنم.

و در آخر ؛ ممنون بابت همه ی خوبیها و مهربونیتون 🥺💓🥺

در پاسخ به 🄼🄾🄽🄰 :

با تمام قوا،  محکم و با اراده ای که از مهر شما به جانم تزریق شد، در مقابل فرمان شما میگویم:  بله قربان😎

آماده ام  برای مبارزه . تک به تک و جزء به جزء  فرمان شما را رعایت میکنم.

و در آخر ؛ ممنون بابت همه ی خوبیها و مهربونیتون 🥺💓🥺

آفرین سرباز

آزاد 😄

یاد چیزی افتادم :

برای خدمت رفتم ارتش ، ۰۲ تهران سپس مرابهی خیابان دکتر فاطمی برای آموزش بهداری و دریافت درجه .

که بعد فرمانده ام را کتک زدم و یکی از درجاتم را گرفتند با وجودیکه نفر اول شدم در گردان ( امتحانات و تیراندازی )

ارتش که میدانی یعنی چه ؟ آنهم برای خدمت سربازی !

همه گریه میکردند !

من از صبح میرقصیدم تا شب 😄

بوی عطرم کل آسایشگاه را بر میداشت ، فوتو لاگرفیلد و لاگرفیلد میزدم

میگفتند آخر چطور ممکن است ؟؟!

ما پدرمان درآمده که !

میگفتم : من آمده ام مرخصی آنهم هتل ، ارتش که میگفتند همین بود ؟؟

میگفتند آخر چطور ممکن است ؟

میگفتم میدانید سرهنگ ژاندارمری یعنی چه ؟ ( پدرم )

تازه پدربزرگ ام را که از امرای ارتش بود نمیگفتم چون واقعا نمیفهمیدند یعنی چه 😄

منزل ما پادگان بود با ده برابر این زحمتها !

تازه از کلاس چهارم دبستان که یک نوکر و دو کلفت و چند گماشته مرخص شدند پس از سااالها ، زحمات ایشان نیز بر من مضاف شده بود !

زحمات آقا شُکُر که نوکر مخصوص بابا بود تماما بر عهده من افتاد تا آخر عمر بابا 😄

ازین است که من الان مفتخرم به : بهترین نوکر بودن بر دوستان و دوستداران ام 🙂

یک شب پس از انتقال ام به کرمانشاه ، مرا بجای یک افسر کادر گذاشتند افسر نگهبان ستاد لشکر ۸۱ زرهی کرمانشاه ، که مهمترین شب پادگان بود بقول فرمانده لشکر ، چون همین آقای تیمسار شهید باقری ( که به تازگی شهید شد ) و فرمانده کل ارتش ایران میهمان بودند و شب همانجا باید میخوابیدند و نه هتل ، همراه با تیمسار فرمانده لشکر .

درحالیکه هر شب حمله و تیراندازی بود بجهت سرقت اسلحه

آن شب چه کردم بعنوان فرمانده پادگان ، بماند !

صبح ۱۵ روز تشویق ( مرخصی ) یک سکه هم داد ، تیمسار باقری !

آخی ، صحبتها ، لبخند و دست دادن هایش فراموشم نمیشود .

خدایش بیامرزد .

و گفت : به پدرت بگو ماشین میفرستم ظهر نهار میهمان ماست

به پدرم گفته بودند این جوان "باید" بیاید ارتش ، او را به زور بفرست قول میدهم ظرف مدتی کوتاه بالا بیاید !

نرفتم ! با وجود اصرار پدرم .

جوانی ست دیگر !

بعد از آن ، از فرمانده لشکر قویتر و مشهورتر و شیکپوش تر بودم !

آنقدر لذت میبردم که حتی یک روز از سی روز طلب مرخصی ام استفاده نکردم 😄

خلاصه مرا به یاد این خاطره انداختی که گویی قبل از میلاد مسیح بوده 😄

سلامت شو

عطر ، هرچند برای ما ، از اصول نیست

عطر برای ماست ، نه ما برای عطر

سلامت شو

ارادت ها

آخرین
Atrafshan logo
عطرافشان
پشتیبانی سایت
عطرافشان
سلام کاربر گرامی
چطور می توانیم به شما کمک کنیم؟