و اکنون من و این بانوی زیبا و مغرور دور از هم به تماشای هم نشستهایم... او قهرآلود... و من دلشکسته...
گاهی آرزو میکنم که کاش میتوانستم همنشین راستین او را پیدا کنم و به هم بسپارمشان تا هر سه شادتر باشیم...
تقدیم نگاه ارزشمندتان
𝒜𝓎𝓁𝒾
ای وای😍چه جواهری
تقدیم نگاه سرشار از مهرتون نوشآفرین جان عزیزم🌸🩷🌸
چه عکس زیبایی از این عطر کاملا آشنا آیلی عزیز
شاید باید به دریا بسپاریدش؛ که پریان دریایی چندان در خشکی زنده نمیمانند ✨
تقدیم نگاه ارزشمندتان...
و
چه تعبیر زیبایی...
میدانید...
پری دریا را شاید روزی به آغوش امواج بازسپارم،
و چه بسا آن روز را با شوق انتظار میکشم...
که این افسون دریازاد در جهان من همدمی نیافته است،
لیکن،
دریا نیز هنوز آغوشی برای بازگشتش نگشوده است...
ای جانم چه مصاف مهربانانهای
امید به آن روز که گفتید؛ به صبر :)
و به پرواز؛ چونان مرغان دریا...که دریا همدم مهربانِ تنهایان است!
من نیز هرگاه روی ماه دریا را میبینم زل میزنم به چشمهای شور از اشکش و در گوشش میگویم "تو دریای من بودی آغوش وا کن..." و هنوز چنین نکرده :)
شاد باشی جانم 🤍
آیلی جانم :)
این خانم برای منم دیگر هم شورش را در آورده هم بسیار بداخلاق است😊😁
پارسال همین حوالی مینشستم میان آب دریا و به او میگفتم خوبم کن :) آغوشت را باز کن برایم دوباره. بگذار نفس بکشم. :)) حرف از آغوش و دریا زدی، بردی ام آن روزها :)
باشد جهانی بیاید که دریا زاده ای را هم همدمی باشد :)
دوستت دارم🤍✨️
نازنینِ جانم...
با این تصویر بومی ساختید روشن، زنده و جاری... و گویی مرا را نیز مهمان همان امواج کردید...🌊
شاید ما و این بانوی افسونگر زبان مشترکی میانمان نیافته باشیم اما او راهی گشود تا این صفحه معطر به چنین خاطرهی زیبایی شود...✨️
من هم دوستتان دارم... و چه خوشبختم که در این جهان همراهی چون شما نور راه من است...🤍